ناگهان حس کردم خيلي چيزها

ناگهان حس کردم خيلي چيزها را فهميدم. يک مساله‌ي مشابه ديگر پيدا کردم: يک مساله‌ي اخلاقي. مسايل اخلاقي cloning، مسايل اخلاقي‌ي ساختن موجودات قوي‌تر و به‌تر با استفاده ابزارهايي که تکنولوژي در اختيارمان قرار مي‌دهد (cyborgها منظورم است) و مساله‌ي حق داشتن يا نداشتن حمله کردن کشوري ابرقدرت به کشورهاي ديگر (درست مثل مورد فعلي، حمله‌ي آمريکا به عراق) از يک نوع است: از قدرت‌مان چقدر مي‌بايست استفاده کنيم. آيا اگر از نظر نظامي قوي‌تريم،‌ مي‌توانيم به عده‌اي ديگر –مثلا کشوري ديگر- حمله کنيم ولو اين‌که کارمان به حق (طبق يک معيار توافق شده‌ي جهاني يا کره‌ي زميني) باشد؟ ساختن cyborg هم شبيه به همين است: کسي که پول بيش‌تري دارد (يا هر ابزار قدرت ديگري)، مي‌تواند پول‌اش را (يا همان ابزار قدرت‌اش را) به فرم ديگري از ابزار قدرت در بياورد. يعني قدرت جسمي به دست آورد: باهوش‌تر شود، قوي‌تر شود، بيش‌تر عمر کند يا … . يک نوع تبديل قدرت در اين‌جا صورت مي‌گيرد و حتي به نظر مي‌آيد که چنين چيزي تبديل به عامل درجه‌ي اول قدرت مي‌شود. يک زمان قدرت بدني بود، زماني بعد گاو بود، يک زمان زمين بود، زماني ارتش بود، زماني ديگر پول و اين‌کنون اطلاعات. شايد بعدا دوباره تبديل شود به همان ويژگي‌هاي فردي‌تر و دوباره اين چرخه با بن‌مايه‌اي متفاوت شروع شود. آيا يک انسان حق دارد به چنين قدرت برتري برسد؟ کسي که پول بيش‌تري دارد، مي‌تواند تراشه‌اي در مغزش بگذارد و حافظه‌اش از من به‌تر شود، دانشمند به‌تري شود و الي آخر. آيا او چنين حقي دارد؟ مساله‌ي cloning هم تقريبا همين است. گرچه بايد تفکيک کرد که چنان چيزي (که از اين پس به آن نه شبيه‌سازي که تکثير مي‌گويم) چه حالت‌هايي مي‌تواند داشته باشد. من دو حالت را متصورم: تکثير انسان کامل و تکثير بخشي از انسان. مورد اول مشکلات اخلاقي‌ي خاص خودش را دارد که مي‌توان به انواع مشکلات رواني‌ي شخصي (بچه‌ي فوت شده‌اش را همين‌طور کپي مي‌کند و هر بار که مي‌بيندش ياد قبلي مي‌افتد) و هم‌چنين سوء استفاده از نيروي برتر انساني (من نابغه‌هاي‌ام را تکثير مي‌کنم،‌ هميشه بچه‌هاي قوي به وجود مي‌آورم و … قدري مشابه با ايده‌ي نازي‌ها) اشاره کرد. اما حالت ديگر که تکثير بخشي از انسان است، درست مساله‌اي چون مشکل cyborg را به وجود مي‌آورد: من چرا بايد به دليل پول‌دارتر بودن، شانس زندگي‌ي بيش‌تري داشته باشم؟ اين‌ها مسايل مشابهي‌ست که در بسترها و سطوح اجتماعي‌ي مختلفي رخ مي‌دهد. پايه‌ي همه‌شان اين است: تا چه حد مجازي که از قدرت‌ات استفاده کني؟

هي! راستي کسي هست که

هي! راستي کسي هست که بخواد کمي CPU devotion انجام بده؟ اگر کسي حاضره که بخشي از حجم محاسبات اين برنامه روي کامپيوترش انجام بشه، اون وقت خيلي خوب مي‌شه چون خيلي خوب مي‌شه ديگه! ماجرا اين‌طوري خواهد بود که من يک سري فايل براي شما خواهم فرستاد و هر کدام از شما آن برنامه را اجرا مي‌کند و خروجي‌اش را براي‌ام مي‌فرستد (خروجي‌اش مثلا يک فايل خواهد بود). برنامه‌ها به MatLab هستند و در نتيجه بايد داشته باشيدش. لطفا خبرم دهيد! هنوز تخميني از حجم محاسباتي که تقسيم مي‌شود ندارم طبيعتا ولي فکر کنم حداقل حدود 10 ساعت وقت کامپيوترتان را پشت سر هم بگيرد.

مساله‌ي Static Channel Assignment (SCA)

مساله‌ي Static Channel Assignment (SCA) چيه؟! اين شايد مشکل را تا حدي حل کنه:

SCA، مساله‌ايست که در مخابرات سلولي‌ پيش مي‌آيد. در مخابرات سلولي، فضاي مکاني به تعدادي زيرفضا تقسيم مي‌شود که هر کدام از اين‌ها يک سلول نام دارد. به هر کدام از اين سلول‌ها تعدادي کانال مخابراتي (در فضاي فرکانسي) اختصاص داده مي‌شود که ارتباط از طريق آن‌ها انجام مي‌شود. اما مشکلي که در اين ميان وجود دارد تداخل بين هر کدام از اين کانال‌هاي مخابراتي‌ست. ميزان تداخل به دو عامل بستگي دارد: يک نزديکي‌ي فرکانسي‌ي دو کانال است – هرچه از نظر فرکانسي نزديک‌تر باشند،‌ احتمال تداخل بيش‌تر مي‌شود. عامل ديگر،‌ نزديکي‌ي فيزيکي‌ي دو سلولي‌ست که فرکانس‌هاي نزديک به هم در آن‌ها استفاده مي‌شود. پس حالت مطلوب اين است که کانال‌ها تا حد ممکن از نظر فرکانسي از هم دور باشند يا اگر چنين چيزي ممکن نيست، فرکانس‌هاي نزديک به هم از نظر مکاني در دو سلول با فاصله‌ي زياد به کار گرفته شوند. در نتيجه مساله به اين صورت مطرح مي‌شود: اختصاص تعداد از پيش تعيين شده‌اي کانال‌ مخابراتي به هر کدام از سلول‌ها به طوري که تا حد ممکن ميزان تداخل کم‌تر باشد.

خب! بالاخره جواب داد! 35

خب! بالاخره جواب داد! 35 ساعت محاسبه مداوم (دقيق‌تر: 35:09:28) براي گرفتن 5 تا 13! اوه! بدي‌ي اوضاع فقط 13 است و اين به‌ترين بدي‌ايست که براي اين مساله‌ي Static Channel Assignment (به طور خاص، سومين مساله‌ي Kunz) پيدا شده است. در همه‌ي حالات به‌ترين پاسخ را پيدا کردم و اين کاملا خوب است. با اين‌که 5 آزمايش از نظر آماري حاشيه‌ي امنيت بالايي به‌ام نمي‌دهد اما به هر حال نشان مي‌دهد که اوضاع مي‌بايست خوب باشد. در ضمن با توجه به اين‌که سرعت هم‌گرايي‌ام بالا بوده است (در حدود 100 تکرار به پاسخ مي‌رسد) پس مساله‌ي خيلي سختي نبايد باشد (عملا به نظرم EX2 سخت‌ترين بوده است با اين‌که خيلي مساله‌ي کوچکي‌ست) و اين پاسخ‌ها قابل اعتناست. اوه! کامپيوتر بي‌چاره‌ام – سي و پنج ساعت روشن بودي و داشتي و نفس‌ات هم بالا نمي‌آمد! اينتل براي‌ات بميره!