عينيت در وبلاگ‌ها

عينيت در وبلاگ‌ها

بياييد يک تقسيم‌بندي‌ي دو دسته‌اي از وبلاگ‌ها داشته باشيم:

1-وبلاگ‌هايي که فهم و ارتباط با نوشته‌هاي‌شان نياز به در-متن {وبلاگ، شخص}- قرارگيري ندارند.
2-وبلاگ‌هايي که فهم و … نياز به … دارند.

توضيح بيش‌تري مي‌دهم: فرض کنيد وبلاگي وجود دارد که نويسنده‌اش درباره‌ي خاطرات روزانه‌ي خود مي‌نويسند. اگر خاطرات او اندکي هيجان‌انگيز باشد، ممکن است من خواننده مشتاق خواندن‌اش بشوم. اما چه وقتي چنان خاطراتي هيجان‌انگيزست؟ به عبارت ديگر،‌ چرا بايد خاطرات فردي براي من جالب باشد؟ يک حالت اين است که خاطرات او يا به جهان بيروني‌ي آن‌قدر آشکاري اشاره کند که من نيز بتوانم با آن ارتباط برقرار کنم. مثلا اگر کسي به بم رفته باشد و از زلزله‌ي بم بنويسد، مسلم است که من خواننده آن را با ولع مي‌خوانم – مخصوصا اگر قبل‌اش پنجاه گزارش مشابه نخوانده باشم. حالت ديگر اين است که خاطرات او به آن بخش جهان دروني‌ي او اشاره کند که بدون نياز به داشتن انديشه‌ي مشترک، من نيز مي‌توانم آن را درک کنم و در ضمن، آن بخش نيز هيجان‌انگيز باشد. فرضا او مي‌تواند خاطرات اروتيک بنويسد (مشابه اين همه وبلاگ سکسي‌ي فارسي. در ضمن کاري ندارم چنين کاري اخلاقي‌ست يا خير). اما اگر او درباره‌ي اين‌ها خاطره ننويسد، بلکه خاطرات متعادل و نه چندان عجيب و غريبي داشته باشد –مثلا خاطرات روزانه‌ي مدرسه، مسافرت‌اش به شمال کشور (که چيز عجيبي براي من نوعي نيست. لازم است توجه کنيد که اگر درباره‌ي خاطرات سفرش به هاوايي بنويسد، وضع فرق مي‌کند چون مثلا من تا به حال آن‌جا را نديده‌ام)- آن‌گاه تنها در حالتي من علاقه‌مند خواندن وبلاگ‌اش مي‌شوم که بتوانم او را به عنوان يک انسان کامل و آشنا –و نه مشتي کلمه- ببينم. اين در دو حالت رخ مي‌دهد: يا با استمرار خواندش وبلاگ‌اش (و در نتيجه ساخت موجودي مجازي در ذهن‌ام. اين مورد البته بسيار جالب است براي‌ام) و يا ديدن خود شخص او (دوست هم دانشگاهي‌ام باشد). اين مورد آخر،‌ همان چيزي‌ست که در بند 1 به آن اشاره کردم و بقيه‌ي موارد (خاطرات بم،‌ ماجراي اروتيک،‌ سفر هاوايي و …) بخشي از بند 2 تقسيم‌بندي‌ي من است.
اما به نظرم موارد مهم ديگري نيز مي‌تواند در بند 2 جاي بگيرد. در اين بند، من، خواننده را بي‌نياز از در-متن وبلاگ يا شخص بودگي قرار داده‌ام. يکي از موارد چنين بي‌نيازي‌اي اين است که آن‌چه نوشته مي‌شود به ذات دروني‌ي افراد ارجاع داده شود (نوشته‌هاي اروتيک) و مورد ديگر اين است که به وقايع و مفاهيم عيني ارجاع داده شود. نمونه‌ي وقايع عيني، زلزله‌ي بم بود که هر ايراني‌اي از آن با خبر شده بود و مي‌توانست از متن اجتماعي (و نه متن وبلاگي يا فردي) براي فهميدن آن استفاده کند. حالا بيش‌تر به اين نوع وبلاگ‌ها مي‌پردازم.
تنوع چنين نوع وبلاگ‌هايي مي‌تواند به تعداد مفاهيم و وقايع عيني باشد. به عنوان مثال، وبلاگ‌هاي خبري،‌ وبلاگ‌هاي تحليل اخبار {سياسي، اجتماعي و …}، وبلاگ‌هاي {علمي، فلسفي}، وبلاگ‌هاي تکنولوژيکي، وبلاگ‌هاي جهان‌گردي و … از اين نوع‌اند. براي فهم اين‌ها نيازي به قرار گرفتن در متن خيلي خاص و شخصي‌اي نيست و کافي است انساني زنده به علاوه‌ي اندکي آگاهي در زمينه‌ي خاصي باشيد تا بتوانيد از آن‌ها استفاده کنيد. يعني لازم نيست شخص X را بشناسيد تا وبلاگ‌اش را بفهميد، بلکه فرضا تنها کافي‌ست بدانيد فلاني رييس‌جمهور فلان کشورست تا از وبلاگي خبري بهره ببريد، يا اين‌که HTML و XML و … چيست تا از وبلاگي درباره‌ي تکنولوژي‌ي وب سر در بياوريد (اگر کسي گمان مي‌کند زيادي سهل‌گيرانه برخورد کرده‌ام – و مثلا تکنولوژي‌ي کامپيوتر چيزي بيش از اين‌هاست- مرا ببخشايد!!). وبلاگ‌هايي با محتواي عيني، ويژگي‌ي منحصر به فردي دارد و آن هم اين است که مي‌توانند در گفتمان جهاني شرکت کنند. خاطرات من نوعي هيچ اهميتي براي جهان ندارد، اما نوشته‌هاي احتمالي‌ي من درباره‌ي سفرهاي دور دنياي‌اي –اگر به سياق نه چندان شخصي نوشته شده باشد- به درد خيلي‌هاي ديگر ممکن است بخورد (دوستان‌ام مي‌توانند اين‌جا اعتراض کنند!!)، و يا نوشته‌هاي يک وبلاگ علمي ممکن است به کار همه‌ي افرادي که در آن زمينه‌ي علمي کار مي‌کنند بيايد.
خب … اگر اين دسته‌بندي‌ي مرا قبول کنيد اکنون مي‌توان نگاهي به وبلاگ‌هاي دور و بر انداخت و ديد چقدر در اين طيف جاي مي‌گيرند. به نظرم اکثر وبلاگ‌ها جزئي از همان “بند 1” محسوب مي‌شوند. باز هم به نظرم (چون تحقيق علمي‌اي نکرده‌ام)،‌ پس از جنبش اوليه‌ي وبلاگ‌ها فارسي که سعي در ماهيت‌سازي براي خود داشتند،‌ يورش حجم عظيم نسل بعدي‌ي وبلاگ‌ها –که با تاسيس سرويس www.persianblog.com شروع شد- به شدت وبلاگ‌ها را شخصي کرد و زمان لازم براي ايجاد تنوع و گوناگوني را از بين برد. اکثر وبلاگ‌هاي فارسي به شدت شخصي هستند و با اين‌که با چنين شخصي بودني اصلا مشکلي ندارم (و يکي از مزيت‌هاي وبلاگ‌ها را به خاطر همين امکان اين همه شخصي بودن‌شان مي‌دانم)، اما به اعتقادم جنبشي در تاسيس وبلاگ‌هاي با محتواي عيني بايستني‌ست.
پي نوشت: اگر موافق نوشته‌هاي بالا هستيد، لزومي به خواندن آن‌چه در زير مي‌آيد نيست. اما اگر نيستيد يا اگر کنجکاويد تحليلي دقيق‌تر بر ادعاهاي‌ام ببينيد، آن‌گاه به چند سطر زير نيز نگاهي بيندازيد:

اولين ادعاي‌ام،‌ تقسيم وبلاگ‌ها به دو دسته‌ي مختلف است. آيا اين تقسيم‌بندي، جامع و مانع است؟ به دليل آن‌که آن دو دسته، متناقض هم هستند –با فرض باور به منطق کلاسيک- آن‌گاه حالت ديگري پيش نمي‌آيد. يعني اين دو مجموعه، همه‌ي وبلاگ‌ها را مي‌پوشاند. اما ناگفته نماند که چنين تقسيم‌بندي‌اي به‌ترست تعميم فازي يابد. اين‌که چگونه اين تعميم را انجام دهيم،‌ خيلي مشخص نيست،‌ اما چنين موردي پيش‌نهاد مي‌شود:
فازي‌بودن (Fuzziness) در دو سطح رخ مي‌دهد: سطح هر پيام (پست) و کل وبلاگ. يک نوشته‌ي مجزا، مي‌تواند درجه‌اي از عينيت و يا فرديت را داشته باشد. اين اولين فازي‌بودگي‌ي ماجراست. مرحله‌ي بعد،‌ کل وبلاگ است. يک وبلاگ مي‌تواند داراي پست‌هاي خيلي شخصي و پست‌هاي کاملا قابل فهم براي بقيه باشد. مي‌توان تابع عينيت بر حسب زمان يک وبلاگ را تعريف کرد. حال اگر بخواهيم بعد زمان را از حذف کنيم (چون مثلا مي‌خواهيم بگويم ضدخاطرات وبلاگي است با فلان درجه‌ي عينيت و نه اين‌که ضدخاطرات در فلان تاريخ عيني بود و در فلان تاريخ ديگر کاملا شخصي)، به ناچار درجه‌ي عدم قطعيت‌مان زياد مي‌شود و اين مي‌تواند به صورت عدم قطعيت امکاني فازي (possibility) در نظر گرفته شود. روش ديگر توصيف، استفاده از مجموعه‌ي فازي‌ي مرتبه دوم است. البته به نظرم تا وقتي مساله‌ي خاص مورد بررسي‌اي نداشته باشيم (مثلا نخواهيم اندازه‌گيري‌اي انجام دهيم)، همين توصيف کلي و کيفي کفايت مي‌کند.
ادعاي مهم ديگرم‌، “بايستني بودن” تاسيس وبلاگ‌هايي با محتواي علمي‌ست. اين حرف،‌ البته، بي‌معناست. تا جايي که مي‌دانم، هيچ دليلي براي “بايستن” هيچ امري وجود ندارد مگر اين‌که پيش از آن گزاره‌هايي از جنس “بايد” در اختيار داشته باشيم و آن گزاره‌ها حداقل خيلي راحت قابل دست‌رس نيستند و به نظر مي‌رسد تنها ناشي از يک “انتخاب” يا به‌تر بگويم، “ايمان” هستند. به هر حال، گزاره‌ي فعلي‌ي من هم در صورتي درست است که به چنين [فرا]روايتي[هايي] باور داشته باشيم:
-“انسان بايد به حداکثر بازدهي برسد.”
-“بازده يعني حجم بيش‌تر و برتر اطلاعات و دانش.”

و آن‌گاه مي‌توان امکان درست بودن گزاره‌ام را در نظر گرفت.

3 thoughts on “عينيت در وبلاگ‌ها

  1. بله موافقم. با اينکه قبل از اين مطلبي در اين زمينه نوشته بودم و با من مخالفت کرده بودي به نظرم الان کاملا به هم عقيده هستيم. به نظرم نوع نوشتار که وب‌لاگ باشد يا وب‌سايت براي من مهم نيست. “اما به اعتقادم جنبشي در تاسيس وب‌سايت‌هايي با محتواي عيني بايستني‌ست”
    همانطور که گفته بودي وب‌لاگ يک نوع ادبي است و اين چندان براي من مهم نيست و آن محتواي عيني برايم مهم‌تر است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *