Browsed by
Month: May 2004

اگر شبي از شب‌هاي زمستان مسافري: روايت ديگران

اگر شبي از شب‌هاي زمستان مسافري: روايت ديگران

قبلا اندکي درباره‌ي “اگر شبي از شب‌هاي زمستان مسافري” (ايتالو کالوينو) نوشته بودم [چون هنوز آرشيو قبلي‌ام کامل نشده است،‌ لينک نمي‌دهم. اگر دو ماه بعد هنوز چنين نوشته‌اي اين‌جا بود، لطفا به من خبر دهيد]. حالا هم شاه‌زاده‌ي آسمان درباره‌ي آن مطلبي نوشته است که خواندن‌اش مي‌تواند مفيد باشد. مخصوصا براي چنين نوشته‌اي که جدا از بعد تکنيکي‌اش، نوع تاثيري که بر مخاطب مي‌گذارد نيز اهميت دارد (مثلا اين سوال: آيا چنين شيوه‌ي روايتي،‌ براي مخاطب جذاب هست يا خير؟). در اين‌جا نوشته‌ي او را در ميانه‌ي کتاب بخوانيد و در اين‌جا نيز پس از پايان آن.
.

نوشتن براي فراموش کردن

نوشتن براي فراموش کردن

نوشتن براي فراموش کردن: راه حلي ساده، استثنايي ولي تقريبا ناشناخته. بايد نوشته باشي تا بداني مفهوم مخدر بودن نوشتن يعني چه. تا ننوشته باشي، نمي‌تواني بفهمي چرا نوشتن –در کلمات قالب گرفتن افکار- درد بدن‌ات را از بين مي‌برد.

برخورد حقيرانه تو و زمين

برخورد حقيرانه تو و زمين

نه! زندگي بسيار تاسف‌بارست …
حتي اگر با حداکثر سرعت -درست به مانند سنگي آسماني- به سمت زمين پرتاب شوي، به اين اميد که حداقل جرقه‌هاي‌ات چشم‌نواز باشند و برخوردي دهشتناک با زمين داشته باشي (آن‌چنان که همه از آن وحشت کنند)، باز هم شکست مي‌خوري: تو حتي به سطح زمين نيز نمي‌رسي.
حتما بايد يک سنگ آسماني‌ي 1000 متري باشي تا بفهمند چقدر تاثير مي‌گذاري؟! عجبا!

گل‌آقا پرواز کرد!

گل‌آقا پرواز کرد!

… مثل كبوترباز عاشقي كه مات و ساكن به نقطه‌اي در آسمان خيره مانده است و مي داند زيباترين كبوترش تا چند لحظه ديگر در آن سوي خط افق گم خواهد شد. (گل‌آقا)

گل‌آقا رفت!
همين نيم ساعت پيش شنيدم‌اش. گل‌آقاي‌ام رفت، درست مثل خيلي‌هاي ديگر – و من دوباره متحير ماندم از معناي‌اش. خيلي ناراحت شدم. انتظارش را نداشتم: نه! اصلا انتظارش را نداشتم. فکر نمي‌کردم گل‌آقا هم بتواند پژمرده شود و بميرد، اما او بدون توجه به انتظارم، هفته‌نامه‌اش را تعطيل کرد، و با کول‌بار جمع‌کرده‌اش منتظر قطار سريع‌السيري شد که جمعه 11 اردي‌بهشت ماه سال 1383 خورشيدي – 10، 11 سال پس از اولين آشنايي‌مان- خيلي سريع و فوري (يحتمل حتي سريع‌تر از يک چشم به هم زدن) او را از بيمارستان مهر بالا و بالاتر ببرد تا نه ديگر من بدانم کجاست و نه هيچ کس ديگري.
گل‌آقا مرد و من مدت‌ها بود که خبري از او نداشتم. واقعا نمي‌دانم گل‌آقا که بوده است: زماني که گل‌آقا مي‌خواندم به گذشته‌اي بازمي‌گردد که نمي‌دانم هويت فعلي‌ام چگونه ممکن است به آن واکنش نشان دهد. نمي‌دانم نشريه‌اش را اگر هم اينک بخوانم، دوست خواهم داشت يا نه، نمي‌دانم طنزش با معيارهاي فعلي‌ام خوش‌آيند محسوب مي‌شود يا نه،‌ و حتي نمي‌دانم آيا با “دو کلمه حرف حساب‌”اش مي‌توانم موافق باشم يا خير، اما مي‌دانم که آن زماني که گل‌آقا را مي‌خواندم، مشتاقانه مي‌بلعيدم‌اش و ساعت‌ها شادم مي‌کرد: نگاهي به کاريکاتورهاي صفحه‌هاي اول و آخرش، سپس نگاهي به کاريکاتورهاي صفحه‌هاي آغازين‌ و بعد حسي از جنس اين‌که نمي‌بايست کاريکاتورها را هدر دهم و آن وقت بود که صفحه به صفحه،‌ تقريبا همه‌ي نوشته‌هاي‌اش را (جز شعرها که آن زمان ميانه‌اي با آن نداشتم) مي‌خواندم. همين کافي نيست؟ از گل‌آقا تشکر مي‌کنم به خاطر همه‌ي آن لحظات شاد. يادت باشد که دوست‌ات دارم.

[خواندن چند لينک زير به نظرم براي آشنايي با گل‌آقا و باقي‌ي قضايا مفيدست:
سايت مجله‌ي گل‌آقا
مصاحبه‌ي ويژه‌نامه نوروز 1382 همشهري با گل‌آقا
آخرين شوخي تلخ گل‌آقايي/کيومرث صابري درگذشت (خبر سينا درباره‌ي درگذشت گل‌آقا که زندگي‌نامه‌ي مختصري نيز از او آورده شده است).
-گل‌آقا رفت! (رامينيا)
-مي‌زنم تا زنده هستم حرف حق (راز)
-تقديم با عشق (ابراهيم نبوي)]