ایرانیان – مردمانی با فرهنگ متفاوت

ایرانیان – مردمانی با فرهنگ متفاوت

گاهي وقت‌ها رفتارهايي از آدم‌ها مي‌بيني که از بس عجيب و غيرقابل تصور است، حتي ناراحت يا عصباني‌ات هم نمي‌کند. آدم‌ها کارهايي مي‌کنند که تو مي‌ماني چه بايد بکني. نمي‌خواهم زياد درباره‌شان بنويسم، اما اين را مي‌دانم که آدم‌ها آن‌قدرها هم که به نظر مي‌رسد، خوب نيستند. کسي که روابطش با ديگران را بر پايه‌ي صداقت، روراستي، انسان‌دوستي (بله! همان کلمه‌ي بي‌مفهوم هميشگي!) بنا کند مطمئنا ضرر مي‌کند. اما متاسفانه اکثر کساني که دور و برم مي‌بينم کم و بيش رگه‌هايي از اين مشکلات دارند و خيلي بيش‌تر از آن‌ها، آدم‌هاي غريبه‌اي که از دور مي‌بينم‌شان. نمي‌گويم من از همه‌ي اين ويژگي‌ها بري هستم، اما حداقل گاهي سعي مي‌کنم جلوي وقوع‌شان را بگيرم.

يک مورد خنده‌دارش را بخوانيد: شخصي ناشناس (پ) براي يکي از دوستان‌ام (د) نامه‌اي مي‌زند و از او مي‌خواهد که کمک‌اش کند. دوست من از او مي‌پرسد چه کمکي لازم داري و پاسخ مي‌شوند که آن غريبه عاشق دو دختر شده است و از آن‌جا که دوست من هم‌ مدرسه‌اي آن دخترها بوده است، مي‌خواهد که آن دو را براي او پيدا کند. بعيد مي‌دانم که دوست من حتي آن دو نفر را بشناسد (صرف هم مدرسه‌اي بودن که باعث آشنايي نمي‌شود. به عنوان مثال من با يک محدوده‌ي 20-30 ساله هم‌مدرسه‌اي هستم، اما بيش از ده درصدشان را هم نمي‌شناسم). علاوه بر اين‌ها، آن شخص غريبه در همان نامه از او دعوت مي‌کند تا قراري بگذارند و او دوست مرا ببيند. جالب نيست؟! جالب‌تر هم مي‌شود. دوست من واکنشي نشان نمي‌دهد. فرد غريبه در نامه‌ي بعدي به او تذکر مي‌دهد که تا به حال عاشق کسي نشده است و درد عشق را نمي‌فهمد و در آخر تاکيد مي‌کند که “تو موجود خيلي احمقي هستي”. رفتار اين فرد براي‌ام جالب است. عاشق دو دختر شده است و علاقه دارد با دختر ديگري قرار بگذارد تا از نزديک ببيندش. من نه مي‌توانم اين را هضم کنم که چرا او مي‌خواهد با دختر ديگري قرار بگذارد و نه درک کنم که چرا هم‌زمان عاشق دو دختر شده است. به گمان‌ام مي‌خواهد هر چه زودتر 4 جاي خالي‌ي شرعي‌اش را پر کند. دوست من باز هم چيزي نمي‌گويد اما فرد مورد نظر در نامه‌ي بعدي او را محکوم به “ترسووووووووووووو” بودن مي‌کند (تقريبا اين‌طوري نوشته بود). بايد ديد در نامه‌ي بعدي چه چيزي خواهيم ديد.

به نظرتان در اين شرايط چه بايد کرد؟ ناديده گرفت؟ آيا مي‌توان براي هميشه ناديده گرفت؟ به گمان‌ام خير. به نظرم مي‌بايست با اين ضعف فرهنگي مبارزه کرد. چه نوع مبارزه‌اي؟ نمي‌دانم! شايد خيلي بستگي داشته باشد به بافت موضوع. ضعف فرهنگي‌اي که نمودش در کلام ناپاک خياباني است –که حتي متاسفانه ميان مغز دوستان‌ام هم نفوذ داشته است و مرا مجبور به عقب‌نشيني‌‌اي ناخواسته مي‌کند- با ضعف فرهنگي‌ي بارز در محيط‌هاي مجازي تفاوت دارد و هر دوي اين‌ها با ضعف فرهنگي‌اي که باعث عدم رعايت بهداشت مي‌شود نيز فرق دارد. مثلا همين مورد محيط‌هاي مجازي و استفاده ايراني‌ها از اينترنت … فرهنگ به نام قوي‌ي ايراني چه ارمغاني براي اينترنت داشته است؟ مي‌توانم به جرات بگويم که تنها چند درصد استفاده‌کنندگان اينترنت ايراني،‌ هر از گاهي استفاده‌ي مفيدي از اينترنت مي‌کنند و درصد کم‌تري گاهي نيز چيزي به آن مي‌افزايند. از جماعتي که چت کردن ويژگي‌ي غالب اکثريت‌شان است (نمي‌گويم که من چت نمي‌کنم که مي‌کنم. اما نه اين‌که تنها هدف‌ام باشد و نه آن‌که به اتاق چت بروم تا افراد جديدي به خيل آشنايان‌ام بيفزايم. من با دوستان‌اي که در محيط واقعي نيز مي‌بينم‌شان و درصد نه چندان بالايي از کساني که در همين محيط با آن‌ها آشنا شده‌ام –مثلا از طريق وبلاگ‌ام- چت مي‌کنم. آن‌ها هم کساني هستند که دليلي براي صحبت با آن‌ها دارم. جدا از اين، چندان از چت کردن هم خوش‌ام نمي‌آيد و روز به روز اين علاقه‌ام کم‌تر مي‌شود.) چه انتظاري مي‌رود وقتي که صاحب تريبون‌اي مي‌شوند و فرضا وبلاگي راه مي‌اندازند جز آن‌که قشون‌کشي کنند و به وبلاگ‌هاي ديگري حمله کنند؟ براي‌ام عجيب است – خيلي! ناراحت‌کننده است که درصد بالايي از همين افراد اولين چيزي که از تو مي‌پرسند asl است و يکي از مهم‌ترين چيزهاي زندگي‌شان پيدا کردن دختر يا پسري از طريق همين اينترنت است بدون توجه به آن‌که طرف مقابل‌شان چه کسي است و چگونه مي‌انديشد. همه‌ي اين‌ها مشکل فرهنگي است ديگر، نه؟ و آفريننده‌ي اين مشکلات فرهنگي چه کساني هستند؟ نه! نمي‌گويم حکومت اسلامي –به دليل محدوديت‌هاي غيرعقلاني‌اش- خالق همه‌ي اين خوبي‌هاست. نه! پروردگار اين ناهنجاري‌ها علاوه بر آخوندها، خود ما، پدران و مادران ما و اجدادمان هستيم. درود بر ما مردمان سرزمين فرهنگ و هنر!

Comments are closed.