Browsed by
Month: August 2004

بعضي حقايق کوچک و دوست‌داشتني

بعضي حقايق کوچک و دوست‌داشتني

شايد زبان‌مان بعضي از پرسش‌ها را به اشتباه مطرح کند، و مطمئنا براي بسياري از آن‌ها پاسخ‌اي نمي‌يابد، و البته حقايق بسياري هستند که پرده‌گشايي از آن‌ها بسيار لذت‌بخش و دشوار است و کلنجار رفتن با آن‌ها، تنها خاص بعضي از آدم‌هاست (و تو دوست داري جزو آن‌ها باشي)، اما، مي‌دانم بعضي از حقايق ساده و کوچک وجود دارند که تو آن‌ها را حس مي‌کني –حتي بدون آن‌که بداني “حس کردن” به چه معناست- و از صميم قلب از وجودشان خوش‌حالي. بعضي حقايق کوچک و دوست داشتني!

آتش‌بازي آسماني

آتش‌بازي آسماني

به زودي (پنج‌شنبه صبح) بارش شهابي‌ي برساووشي امسال به اوج خود مي‌رسد. ديدن‌شان مطمئنا جذاب خواهد بود. براي اطلاعات بيش‌تر به اين مقاله مج�ه نجوم نوشته‌ي ذوالفقار دانشي مراجعه کنيد. کلی لینک مربوط دیگر را هم می‌توانيد از اين‌جا ببينيد.
در ضمن از اين‌جا هم مي‌توانيد کلي فيلم و عکس از آذرگوي‌هاي مختلف –شهاب‌سنگ‌هايي که به اندازه‌ي کافي بزرگ هستند که آتش‌بازي‌ي درست و حسابي‌اي راه بيندازند- ببينيد.

الگوهاي معاشقه

الگوهاي معاشقه

گاهي مقاله‌هاي بخش علمي‌ي شرق حسابي جالب توجه است. مخصوصا تا وقتي که بحث علم عامه در ميان باشد و نخواهي دنبال متن تخصصي بگردي. گرچه بعضي وقت‌ها مقالات بسيار پرتي هم چاپ مي‌شود (مانند همان شتاب‌دهنده ذرات و توليد انرژي مفت). به هر حال براي من که هم به زيست‌شناسي علاقه دارم و هم اين‌که رشته‌ام هيچ ربط مستقيمي به آن ندارد، مقالات زيست‌شناسي‌ي آن جالب‌اند. يکي دو روزي هم هست که شرق بند کرده است به راز و رمزهاي ژنتيک و اتفاقا مقالات جالب و خواندني‌اي چاپ مي‌کند. مقاله‌ي امروزش (يک‌شنبه 18 امرداد) –که راهبردهاي فرهنگي توليد مثل نام دارد- درباره‌ي چگونگي‌ي نزديکي جنسي‌ي مگس‌هاي سرکه بود و از اين نوشته بود که چگونه ژن خاصي باعث ايجاد رفتار تدريجي براي تقرب(!) نر به ماده مي‌شود. مگس نر، به آرامي و مرحله مرحله به ماده‌اش نزديک مي‌شود تا به مرحله‌ي جفت‌گيري برسد. بخش‌هاي خاصي از سلول‌هاي عصبي‌ي مرکزي موجود باعث اين زمان‌بندي‌ي دقيق مي‌شود و در صورتي درست کار نکردن آن، مشکلات زيادي براي مگس به وجود مي‌آيد (اگر آن بخش آسيب ببيند، مگس نر به جاي رفتار تدريجي و دل‌برانه حمله مي‌کند).

بخش‌هايي از مقاله را در زير بخوانيد:
“… ما متوجه شديم كه ژن نازايي در واقع ژن مسئول ساخت مدار عصبي تنظيم‌كننده رفتار معاشقه در مگس‌هاي نر است. اين مدار كه در داخل مغز و طناب عصبي شكمي مگس شكل مي گيرد دربرگيرنده حدوداً ۱۵۰۰ نورون است – تقريباً يك درصد از تعداد كل سلول هاي عصبي موجود در يك مگس سركه.
مانولي و بيكر در مقاله چاپ شده در مجله نيچر نشان دادند كه ۶۰ سلول از آن سلول هاي عصبي نقش مهم و حياتي تنظيم مراحل رفتار معاشقه در يك مگس سركه نر را به عهده دارند. هنگامي كه اين سلول‌ها وظيفه خود را به درستي انجام نمي‌دهند، احتمال اينكه مگس نر بتواند جفت‌گيري موفقي داشته باشد به شدت كاهش مي‌يابد. به اعتقاد بيكر: “رفتار معاشقه يك دروزوفيلاي نر يك توالي پيچيده و غيراكتسابي از رفتار هاي كليشه اي است كه در طول دوره نمو در او شكل مي‌گيرد. مگس‌ها عملاً چيزي را ياد نمي‌گيرند. آنها درحقيقت ۲۴ ساعت پس از خروج از مرحله شفيرگي آماده جفت‌گيري هستند.”
رفتار معاشقه مگس‌هاي سركه در ۶ مرحله خلاصه مي‌شود. در ابتدا مگس نر حضور مگس ماده را احساس و او را تعقيب مي‌كند. در ادامه مگس نر با پاي جلويش به آرامي به مگس ماده ضربه زده و بدين وسيله ترشح فرومون را موجب مي شود. در مرحله سوم، مگس نر يك بالش را باز كرده و شروع به لرزاندن آن مي‌كند. با اين‌كار يك آواز معاشقه مختص گونه توليد مي شود. در مرحله چهارم، مگس نر، ژنيتالياي ماده را با خرطوم خود ليسيده و بدين ترتيب تلاش‌ها براي جفت‌گيري آغاز مي شود (مرحله پنجم). مرحله ششم يا پاياني نيز جفت‌گيري دو مگس است.

اغلب ژن هاي اصلي تكوين كه نقشه بدن و سيستم‌هاي اندامي متنوع را مي‌سازند در انسان و مگس‌هاي سركه مشابه يكديگرند. آيا ژن‌هايي كه جنسيت را در مگس‌ها كنترل مي‌كنند همان نقش را نيز در جنسيت انسان ايفا مي‌كنند يا خير؟ به گفته بيكر: “اگر شما در اساس رفتار يك مگس دقت كنيد متوجه مي شويد كه ما نيز همانند مگس ها داراي يك توانايي ذاتي در شناسايي افرادي هستيم كه مي‌توانيم با آنها سكس خوبي داشته باشيم. ما به سمت آنها رفته و توجه آنها را به خودمان جلب مي كنيم. در ادامه ممكن است براي آنها آواز عاشقانه سرداده و به اين ترتيب اين رابطه اندك اندك به پيش مي‌رود. بنابراين مي‌بينيم كه اصول اوليه رفتار معاشقه در انسان و مگس‌ها كاملاً شبيه يكديگر بوده و نهايتاً مي تواند به يك جفت‌گيري موفق و توليد زادگان منتهي شود. البته، شيوه واقعي، هماني است كه انسان‌ها به نمايش مي گذارند – خواه شما به يك كنسرت راك برويد يا به يك اپرا – و اين شيوه كاملاً فرهنگي بوده و به چگونگي تربيت شما بر مي‌گردد. اما استراتژي پايه توليد مثلي ممكن است در همين مسئله نهفته باشد.”

اين مقاله توسط مارک شوارتز در شماره‌ي 29 جولاي 2004 مجله‌ي Science Daily نوشته شده است و توسط زينب همتي هم ترجمه شده. در ضمن اين سوال هم براي‌ام پيش آمد که چيزي مانند oral sex چقدر در موجودات شايع است؟ به نظر مي‌رسد اين موضوع اصلا اختراع انسان نباشد.

هممم … در ضمن، اين هم يک سري لينک و … : از اين‌جا مي‌توانيد مقاله‌ي مارک شوارتز (Marh Shwartz) را بخوانيد که برخلاف چيزي که در شرق نوشته شده است، من در Stanford News Service پيداي‌اش کردم. در ضمن، اين‌جا هم سايت بروس بيکر (Bruce Baker) است که اين تحقيقات زير سر اوست. تعداد زيادي مقاله و … هم هست که لابد مي‌تواند جالب باشد. آخر سر هم اين‌که در اين‌جا (پروژه FlyBrain) مي‌توانيد نقشه‌ي سيستم عصبي و … مگس سرکه را بيابيد.

اعتياد عاشقانه

اعتياد عاشقانه

داشتم مقاله‌ي “بازخواني کتاب حيات انسان – آيا 25 هزار ژن براي ساختن انسان کافي است” شرق امروز (شنبه 17 امرداد) را مي‌خواندم که به پاراگراف زير رسيدم. خوش‌ام آمد! (:

“… وجود يك عبارت ۴۰۰ حرفى از متنى تكرارى در ناحيه تشديدكننده يا پروموتور ژن گيرنده هورمون وازوپرسين در موش علفزار باعث تك‌همسرى در اين جونده مي‌شود. اين عبارت نوكلئوتيدى محل بروز اين ژن را در مغز جونده به نحوى تغيير مى‌دهد كه فعال شدن بخشى از مغز به نام پاليدوم قدامى (ventral pallidum) را باعث مى‌شود. اين بخش مغز كه حاوى سلول هاى عصبى مولد دوپامين است مسئول ايجاد رفتار معتادانه است. بنابراين موش علفزار به دنبال جفت گيرى با زوجش «از لحاظ اجتماعى به او معتاد مى شود.» يا به عبارت ديگر عاشق او مى شود. در موش هاى علفزار فاقد اين عبارت ۴۰۰ حرفى در ژنوم چنين اتفاقى رخ نمى دهد.
انسان ها نيز داراى عبارت نوكلئوتيدى تكرارى متناظرى در همان ناحيه ژنوم هستند، هر چند در ازاى اين بخش در انسان‌ها كوتاه‌تر از موش علفزار است. در زمان نگارش اين مقاله، ناحيه متناظر در ژنوم شمپانزه رمزگشايى نشده است، اما پيش‌بينى من اين است كه اين بخش از بخش متناظر در انسان كوتاه تر است، چرا كه انسان ها معمولاً روابط همسرى درازمدت ايجاد مى كنند، در حالى كه شمپانزه‌ها فاقد چنين روابطى هستند. …”

[حالا راست و دروغ‌اش با خود نويسنده‌ي مقاله که گويا مت ريدلي نامي است و اين مقاله را در شماره جولاي 2004 مجله‌ي Propsect Magazine چاپ کرده است.]

قلمروي متن

قلمروي متن

متن چيست؟ چه چيزي متن است و چه چيزي نيست؟ اگر تحليلي درباره‌ي متن –به طور کلي- داشته باشيم، آن‌گاه به چه نمونه‌هاي خاص‌اي مي‌توان تعميم‌اش داد؟ آيا اصولا متن بدون مشخص کردن نوع‌اش، قابل وارسي‌ست؟ آيا هر آن‌چه قابل تعبير باشد متن است؟ متن نوشته، متن موسيقي، متن دانش، متن زندگي؟

احتمال خرابي و …

احتمال خرابي و …

خوانندگان هميشه وفادار اين وبلاگ،
جماعت مشتاق نوشته‌هاي من،
هان اين وبلاگ ممکن است چند روزي تعطيل شود.
ايراد، فني خواهد بود.

خوانش غار

خوانش غار

بگذاريد اين‌گونه شروع کنم: متن‌اي براي اولين بار جلوي‌تان قرار گرفته است. دو کار مي‌توانيد بکنيد. شروع به خوانش‌اش بکنيد يا از کنارش بگذريد. اگر گزينه‌ي اول را انتخاب کرديد، متن غار مي‌شود و شما غارنوردي با مشعلي که تنها چند قدم اطراف‌تان را روشن مي‌کند. جلو مي‌رود و جلو مي‌رويد تا نمي‌دانم يا از آن سوي غار سر در بياوريد و يا دوباره به نقطه‌ي آغاز برسيد. به هر حال اگر خواننده‌ي خوبي بوده باشيد، غار را پيموده‌ايد.
اينک زماني ديگرست. متن را دوباره پيش روي‌تان گذاشته‌اند. سه کار مي‌توانيد بکنيد و يک کار نمي‌توانيد بکنيد. مي‌توانيد اصلا وارد غار نشويد – چون مثلا تجربه‌ي کاوش پيشين‌تان دردناک بوده است. مي‌توانيد وارد غار شويد و سعي کنيد همان مسير قبلي را دوباره طي کنيد. مشعل هم‌راه‌تان هست ولي بود و نبودش فرق چنداني ندارد. متن چيزي براي کشف شدن ندارد. اگر همان مسير قبلي را طي کنيد، تنها به قول پويان به وارسي‌ي دوباره‌ي آن پرداخته‌ايد. تمام سوراخ‌ها و حفره‌ها و برجستگي‌هاي غار را از پيش مي‌شناسيد. مي‌دانيد که اگر صد قدم جلو برويد، به چشمه‌اي سرد و زلال مي‌رسيد که درست در کنار پرتگاهي مهيب قرار گرفته است. شما با اين روش نمي‌توانيد متن را دوباره کشف کنيد. اما راه آخر زيرکانه‌تر و حرفه‌اي‌ترست. اين‌بار مشعل برنمي‌داريد، بلکه غار را به آتش مي‌کشيد. غار خودش روشن مي‌شود. از حفره‌هاي‌اش آتش زبانه مي‌کشد و درک پيشين شما تنها رونمايي از عمق آن بوده است. غار جديد، کم‌ترين شباهت را با غار پيشين دارد. غار جديد، متن‌اي نوست. متن‌اي که ارتباط خودش را با هر متن ديگري بريده است. چگونه؟ نمي‌توانم راه‌حل‌اي پيش‌نهاد کنم. هر متن‌اي، شيوه‌ي به آتش کشيده خاص خودش را دارد و بعضي از غارها آن‌قدر در مقابل هر تغييري مقاومت مي‌کند که خواننده را از پاي در مي‌آورد. راستي يادم نرود که بگويم الزاما قرار نيست غار به آتش کشيده شود. مي‌توانيد خورشيد را در آن بارور کنيد يا همه‌ي آن را به زير اقيانوس بکشانيد. هر کدام راه‌اي دارد و هيچ‌کدام راه‌اي ندارد. متن، اينک، نه روخواني که بازخواني شده است.
[اين نوشته‌ي پويان و هم‌چنين نوشته‌ي مجتبي گل‌محمدي –که نمي‌شناسم‌اش- الهام‌بخش اين نوشته بوده است. البته رولان بارت هم لابد ناخودآگاه در انحراف فکري‌ي (چرا انحراف؟!) من موثر بوده است.]

ايران-چين

ايران-چين

ايران-چين
دل‌خوري‌اي بزرگ.
حرص خوردن از دست داور – گاهي فکر مي‌کني فحش‌هاي استاديومي لازم‌اند!
حيف شد …

ادبيات [بوگندوي] اداري

ادبيات [بوگندوي] اداري

نمي‌دانم ادبيات اداري‌ي ما حاصل ابتکار کدام کاتب و نويسنده بوده است،‌ اما مي‌دانم که حال‌ام ازش به هم مي‌خورد. جالب اين‌جاست که خيلي وقت‌ها فرم ديگر نگارش مورد قبول نيست و باعث تمسخر مي‌شود. امروز نامه‌اي براي درخواست هم‌کاري بخش از دانش‌گاه نوشته بودم. نامه را بردم پيش دکتر … و اول چپ چپ به‌ام نگاه کرد و بعد لبخندي زد و پرسيد اين نامه را چه کسي نوشته است – انگار نقاشي يک شاگرد مهدکودک را مي‌بيند. بعد گفت اين نامه‌ي شما formal نيست و بايد فلان گونه باشد و بهمان! (راست‌اش را بخواهيد،‌ همين فلان و بهمان‌اش آن‌قدر کلي بود که نفهميدم چه بايد بکنم. بالاخره رفتم و نامه‌ي کساني که از اين روند به سلامت بيرون آمده‌اند را گرفتم و تغيير دادم).
آخر چه زيبايي‌اي دارد که نوشته‌اي را با ” احتراماً به استحضار می رساند شركت آقای … ” شروع کنيم و با ” لذا خواهش‌مندست اقدامات لازم جهت … ” ادامه دهيم و با ” متمنی است دستور فرمائيد اقدامات مقتضی جهت تأديه هزينه ثبت نام و پرداخت کمک هزينه خريد بليط از محل گرانت پژوهشی معمول گردد” تمام کنيم؟ اه! (حالا هيچ چيزي از روند اداري‌ي مزخرف‌اش نگفته‌ام. حالا وقتي مجبور شدم کمي آفتاب بخورم،‌ از آن هم خواهم نوشت).

درباره‌ي احساسات ماشين

درباره‌ي احساسات ماشين

مطمئن نيستم، اما گمان مي‌کنم که پرسيدن از امکان وجود ماشين‌اي احساساتي، بگويي نگويي غلط است. يعني ماشين هوش‌مند همه‌منظوره –يعني مثلا روباتي که در محيط واقعي قرار بگيرد و درست مانند انسان در بافت‌هاي گوناگوني فعاليت کند و نه سيستم‌هايي که فقط قرارست شطرنج بازي کنند يا چيزي از آن دست- نمي‌تواند بر دو گونه‌ي احساساتي و بي‌احساس ساخته شود. هر چيزي از اين دست، بي‌شک، همان ويژگي‌هاي احساساتي‌ي انسان را نيز خواهد داشت. شايد به‌ترين توجيه براي چنين چيزي، توصيف ماروين مينسکي از احساسات باشد و لزوم آن. ماشين بي‌احساس –ماشين‌اي که نه خشم‌گين مي‌شود، نه مي‌ترسد و نه به چيزي بيش از حد علاقه‌مند مي‌گردد (به اين يکي مي‌گويند عشق)- تک مدي‌ست (unimodal) و نمي‌تواند در شرايط مختلف فعاليت کند. هوش‌مندي –به آن معنايي که ذکر کردم- بي‌برو برگرد نياز به multi-modal بودن عامل‌اش دارد. پس، اگر روزي روبات هوش‌مندي ساختيد، منتظر اين باشيد که روزگاري او را گوشه‌اي کز کرده و بي‌حوصله ببينيد.

جشن يک‌سالگي

جشن يک‌سالگي

ترغيب يک دوست به هر کاري (چه خوب و چه بد)، و ادامه يافتن آن کار به مدت طولاني جدا از خوش‌حالي و ناراحتي‌ي ممکن‌اش، شکوه‌مند است. اين‌که کسي را به مسيري سوق‌دهي که چندين سال در آن گام بردارد –چه آن مسير موفق باشد و چه ره به ناکجا ببرد- واقعه‌اي عظيم است. يک ساله شدن يک وبلاگ نيز چنين چيزي است. يک سال وبلاگ نوشتن در ميان اين توده‌ي انبوه وبلاگ‌هاي دو-سه پست‌اي، کاري قابل توجه است. تولد شاه‌زاده��ي آسمان‌ها مبارک!

کورش ضيابري

کورش ضيابري

گاهي چيزهايي مي‌بيني يا مي‌شنوي که از صحت‌شان مطمئن نيستي. مي‌تواني باورشان نکني و صورت مساله را پاک کني و در عوض هميشه عذاب وجدان‌اي از جنس دور زدن مساله داشته باشي يا از طرف ديگر مي‌تواني باور کني ولي گاهي به اين فکر بيافتي که عجب ساده‌لوح بوده‌اي (راستي “ساده‌لوح” از همان ايده‌ي Tabola Rasaي (لوح سفيد) فيلسوفان يونان باستان (احتمالا افلاطون) نمي‌آيد؟). به هر حال، به گمان‌ام زودباوري تا حدودي ناشي از صداقت است. تا وقتي صادقانه با دنيا برخورد کني، انتظار داري که ديگران نيز با تو آن‌گونه برخورد کنند و در نتيجه حرف‌ها و گفته‌هاي‌شان را قبول مي‌کني.
خب … زياد به حاشيه رفتم. کورش ضيابري، جواني‌ست که به تازگي با او آشنا شده‌ام. همين دي‌روز براي‌ام کامنت گذاشت و يکي دو هفته‌ي پيش هم در يک وبلاگ ديگر کامنت‌اش را ديدم. دوست کوچک من،‌ 14 سال سن دارد و نويسنده‌ايست قهار: 300 مقاله اين طرف و آن طرف نوشته است و دو کتاب‌اش هم چاپ شده است. پس در واقع آشنايي‌ي او با من، باعث معروفيت من مي‌شود و نه او. دل‌اش مي‌خواهد به موفقيت برسد و هدف‌اش –يا حداقل يکي از اهداف‌اش- رياست سازمان ملل متحد است. به‌ترست پيش از سرزدن به سايت‌اش، کامنت خودش را بخوانيد.

Read More Read More