هم‌چنان از در و ديوار

-مرضيه ستوده را نمي‌شناسم. او هم بي‌گمان مرا نمي‌شناسد. نمي‌دانم کيست، چه کرده، چرا رفته و چرا باز آمده و او هم نمي‌داند که من پاپ هستم و نگران بني‌بشر و باز هم او نمي‌داند چرا من از نوشته‌اش خوش‌ام آمده است. اما همين: من از نوشته‌اش خوش‌ام آمده است! “مي‌دانيد که چه مي‌خواهم بگويم؟!”

-اول اين نوشته را بخوانيد و بعد هم اين را! هممم … از اين نگاه به کيهان‌شناسي و مساله‌ي وجود کيهان –کيهان‌اي که انسان (و موجودات ديگر هوش‌مند) در آن بتوانند به وجود بيايند- خوش‌ام مي‌آيد. خودم نظر زيادي ندارم (چون سواد زيادي ندارم)، اما همان‌طور که حسين (که من حس مي‌کنم بايد هم مدرسه‌اي بوده باشيم، ولي شايد هم نه) گفته “حالا اگه ثابت بشه که تعداد دنياهايي که مي‌تونن هم‌زمان به وجود بيان ، چيزيه مثل ده به توان پونصد، اون وقت يکي از اين دنياها شرايطي که لازمه براي وجود انسان رو داره (بنا به نظريه حباب‌هاي تورمي)، پس نه نيازي به خدا هست نه اصل انسان‌شناسي.” حداقل نيازي به اصل انسان‌شناسي (مطابق تعريف او البته) نخواهد بود. در مورد خدا، موافق نيستم. خدا مي‌تواند باشد، مي‌تواند نباشد: اين برهان قوي يا ضعيف‌اش نمي‌کند. فقط فرق‌اش در اين است که با برهاني شبيه به برهان نظم نمي‌توان اثبات‌اش کرد که البته مدت‌هاست کس‌اي آن اثبات را قبول ندارد.

-از کاريکاتورهاي نيک‌آهنگ کوثر خوش‌ام مي‌آمد. به گمان‌ام بعضي از طرح‌هاي جماعت کاريکاتوريست روزنامه‌هاي دوم خردادي حداقل به اندازه‌ي يک مقاله –و شايد هم بيش‌تر- مي‌ارزيدند. نمي‌دانم آن موقع واقعا چنين فکري مي‌کردم يا نه، اما الان حس مي‌کنم کاريکاتوريست‌هاي آن گروه جزو صادق‌ترين‌هاي‌شان بودند. بگذريم … نيک‌آهنگ کوثر به شدت افتاده است بر سر افشاگري و بيان تجربه‌هايي که براي منِ شهروند معمول ايران‌زمين چندان دست‌رس‌پذير نبوده‌اند و نيستند. اگر نوشته‌هاي او را بخوانيم، مي‌فهميم (يا به ياد مي‌آوريم) که خيلي از بره‌هاي دوم خردادي جز سگ زردهاي در به در به دنبال قدرت نيستند. حساب شغال‌ها که جدا است. درست به همين دليل، خواندن وبلاگ او را –کمِ کم براي چند بار- توصيه مي‌کنم.

بهمن آقا –که ديگر مطمئن‌ام از بچه‌هاي مدرسه‌ي خودمان است، آخر با او هم‌کلاس هم بوده‌ام- مي‌گويد که بزرگان –يعني همان‌هايي که معروف‌اند و گاهي در صحبت‌هاي‌مان به آن‌ها اشاره مي‌کنيم- چه نويسنده باشند و چه سياست‌مدار � چه دزد(!)، خيلي کم‌تر از چيزي که فکر مي‌کنيم نظر ملت را در مورد خود مي‌دانند. مثلا فلان نويسنده‌ي معروف –که ما فکر مي‌کنيم چقدر کتاب‌هاي خوبي مي‌نويسد- ممکن است گاهي شک کند که آيا نوشته‌هاي‌اش را کس‌اي دوست داشته يا نه؟ به من ربطي ندارد که ممکن است موافق اين حرف نباشيد –بهمن به هر حال آدرس اي-ميل دارد- اما من هوس کرده‌ام براي هر نويسنده‌اي (زياد به سياست‌مداران و دزدان کاري ندارم) که از او خوش‌ام مي‌آيد چيزکي بنويسم. پس: نويسنده‌هاي عزيز، مترجمان گرامي، سينماگران، متفکرين، معظمين، گراميون، لطف کنيد و سايت شخصي‌تان را راه بيندازيد. هزينه‌اش 30 هزار تومان در سال هم نمي‌شود.

-بچه‌ها! جوانان! غيورين! مواظب باشيد به چه کس‌اي راي مي‌دهيد. اگر اندک شک‌اي در مورد او داريد، او را حذف کنيد. مثلا: من نمي‌دانم سردار نيروي انتظامي انسان خوب و لايق‌اي هست يا نه. ممکن است باشد، ممکن است نباشد. اما او يک نظامي است و نظامي‌گري در وجود او است. [با احتمال قابل توجهي] نظامي‌اي که در جنگ نباشد، آدمِ سرخورده‌ايست که تفنگ‌اش مدت‌هاست بي‌قراري مي‌کند. او اگر نتواند سر دشمن را ببرد، ممکن است سر دوست‌اش داد بزند. نمي‌خواهم به نظاميان بي‌احترامي کنم، اما آن‌ها اخلاق خاص‌اي دارند و تربيت خاص‌اي ديده‌اند که هيچ شباهتي به اخلاق دموکرات ندارد. خلاصه، مواظب باشيد! اگر دل‌تان خواست، يک بار ديگر رمان کوري (ساراماگو) را بخوانيد.

-چند روز پيش رفتم (يا برده شدم!) به جلسه‌ي ماهيانه‌ي انجمن نجوم. نمايش عکس و تعريف خاطره‌اي بود از بابک امين تفرشي و دوستان که براي رصد خورشيدگرفتگي به پاناما رفته بودند. عکس‌هاي ونزوئلا(؟) و پاناما آن‌قدر قشنگ و دوست داشتني بود که هوس کردم آن‌جا هم apply کنم! هممم … من دراز کشيدن زير چتر آفتابي و نوشيدن ليموناد در کنار اقيانوس يا حتي درياچه‌اي را به ها کردن دست‌هاي‌ام ترجيح مي‌دهم. اما من خيلي خوش‌ام آمد! از مسوولين امر متشکرم! (:

-آيا من واقعا راجع به همه چيز نظر داده‌ام؟ اممم … خب، من جزو آن آدم‌هايي هستم که درباره‌ي همه چيز نظر نمي‌دهم. زمينه‌ي تخصصي‌ام هم فقط علوم تجربي، علوم خفيه، علوم الهي، علم الاجتماع، علوم منقوله و منقوله، و کوکب‌شناسي است!

-نظرتان در مورد 11:11 چيست؟! به نظرم يک بيماري‌ي رواني‌ي سرايت‌پذير است. اگر نمي‌دانيد چيست از من نپرسيد.

6 thoughts on “هم‌چنان از در و ديوار

  1. khob hala ye nafase amigh bekesh..
    hala fekr konam ke harfe “t” dar khate akhare paragraphe 2ta moonde be akhar,bayad be “n” tabdil beshe,ha?

  2. پاناما خوبه! من که موافقم! آب‌و‌هواي‌اش يک خرده به‌تر از قطب شمال است! پاناما! پاناما! پاناما! تازه مي‌توانيم به عنوان تفريح برويم توي خيابان و موز سرخ‌شده بخوريم! پاناما! پاناما!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *