علم عوام‌زده

علم عوام‌زده

کاش آدم‌ها فرق بین علم و “علم” را می‌فهمیدند.
در این روزگار برای قشر خاص‌ای از جامعه (بگیریم قشر متوسط) علم و علمی شده راه‌کار درست رسیدن به مسایل. تا این‌جای‌اش “از نظر من” هیچ مشکل‌ای وجود ندارد (گرچه برای قبول داشتن این موضوع لازم است ویژگی‌های ذهنی‌ی مشخص‌ای داشته باشید). ایراد کار وقتی پیش می‌آید که آدم‌ها تصور کنند که جمله‌ای چون “نتایج تحقیقات فلان نشان می‌دهد که X” معادل “حقیقت این است که X” و یا حتی خیلی ساده‌تر‌ و بدون قیدتر جمله‌ای مانند “نتیجه‌ی علم‌ورزی این است که X” است.
همین الان وبلاگی را می‌خواندم که متن‌ای را از سایت‌ای ترجمه کرده بود و به عنوان حقیقت به ملت داده بود و به دیگرانی که به چنان حقیقت‌ای باور ندارند گفته بود که خیلی نفهمند. بعد کلی کامنت برای آن پست گذاشته بودند و تشکر کرده بودند که با روش علمی حقیقت را به احمق‌ها نشان داده است. در حالی که نه الزامی وجود دارد که آن سایت معتبر حساب شود و نه این‌که الزامی دارد نتیجه‌ی فلان تحقیق‌ای که در به‌ترین مجله‌ی آن رشته نیز چاپ شده باشد کاملا درست باشد یا مهم‌تر از همه نتیجه‌ی تحقیق به آن صورت تاویل‌بردار باشد.

7 thoughts on “علم عوام‌زده

  1. یه آدم متوسط ساختارش این جوریه که کمونیسم رو تبدیل به مذهب میکنه و موارد مشابه دیگه.
    انتظار زیادی داری.

  2. برداشت نادرست از داده‌های آماری و نتایج مطالعات علمی، چیزی نیست که به افراد عادی منحصر باشد. حتی محققین هم ممکن است در پروسه استنتاج اشتباه‌های فاحش کنند. بیشترین این اشتباه‌ها از نوعی است که به قول شما از عبارت «نتایج تحقیقات فلان نشان می‌دهد که X» نتیجه‌گیری‌های نادرست به عمل می‌آید. معروف‌ترین و شایع‌ترین این نوع نتیجه‌گیری‌ها، اشتباه‌کردن رابط و علیت (correlation and causation) است. در بسیاری از تحقیقات مبتنی بر آمار، محقق در مقاله خود در نهایت می‌گوید «بین پارامتر X و Y رابطه وجود دارد» و افراد در نقل قول‌ها آنرا به تدریج تبدیل می‌کنند به «X دلیل Y است». با این وجود نباید به قول معروف آنقدر عقب عقب رفت و از آن طرف بام افتاد. برخی در جهت معکوس نتیجه‌گیری می‌کنند که اصولا منابع علمی و به خصوص آمار،‌ غیر قابل استفاده هستند و حتی برخی به جستجوی توطئه در آنها می‌پردازند. بدیهی است که هر دو روش نادرست است و برای حل این گونه مشکلات چاره‌ای نیست جز یادگیری اصول منطق و استنتاج و مبانی آمار.

  3. علمِ عوام‌زده یا عوامِ علم‌زده؟

    … امّا به گمانم علم شده است اسطوره‌یِ زمانه‌یِ ما و همین -شاید- مادّه‌یِ خام خوبی باشد برایِ پژوهش.

  4. به untitled: البته من از به کارگیری‌ی لفظ متوسط بدین‌گونه واهمه دارم. اما قبول دارم خیلی از آدم‌ها این‌گونه‌اند و البته به نظرم هر آدمی در یک زمینه‌ای دارای چنین خطایی است. بعضی‌ها در علم،‌ بعضی‌ها در روابط اجتماعی،‌ بعضی‌ها در فهم متون ادبی و … ! می‌دانی … می‌خواهم بگویم گفتن این‌که بقیه خرند ولی شخص شخیص بنده خر نیست خیلی دشوار است و نیاز به پررویی زیادی دارد. اگرچه فکر کنم اکثر ما (ایرانی‌ها؟ یا کل آدم‌ها؟ فکر کنم ایرانی‌ها بیش‌تر) یک چنین من‌محوری‌ای دارند.
    به بی‌نام: نکته‌ی خوبی بود. تفاوت در میزان خطای افراد است. موقعی که این پست را نوشتم از این‌که در وبلاگی نظری کلی راجع به فلان موضوع ارایه شده بود و به عنوان اثبات موضوعی از آن استفاده می‌کردند ناراحت شده بودم. مخصوصا این‌که متخصص آن رشته آمده بود و گفته بود که “نه! چنین چیزی ثابت شده نیست” ولی نویسنده‌ی وبلاگ می‌گفت “البته شاید حرف‌ات درست باشد. اما مهم این است که علم ثابت کرده فلان‌طور”. حالا جدا از این‌ها در ادامه‌ی حرف‌ات بگویم که جالب است که اصولا توافق خیلی دقیق‌ای بر این‌که منطق و یا مثلا احتمالات چه چیزی دارند می‌گویند وجود ندارد.
    به ابوالفضل: اوهوم! دقیقا هر دو! البته من عوام علم‌زده را به عوام ماورای طبیعه‌زده ترجیح می‌دهم.

  5. به گمانِ من که آدمِ اسطوره‌زده، آدمِ اسطوره‌زده است: بی فردیت و ناآگاه. فکر هم نمی‌کنم که نوعِ علمیَش، چیزِ قابلِ‌احترام‌تری باشد؛ که خطرناک‌تر هم هست: علم -دست‌ِ‌کم- برایِ مایی که الان و در این بافت نفس می‌کشیم قابل‌ِاستنادترین و پررنگ‌ولعاب‌ترین است و همین، از آن بتی می‌سازد نشکستنی.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *