osGol

osGol

سایت شهرداری‌ی تهران به طرز مفتضحی هک شده است. پیغام‌اش را در عکس پایین می‌بینید. به افتخار هکر (که البته امیدوارم علاقه‌ای به سر به سر گذاشتن با من نداشته باشد به هر حال!) بخش‌ای از نوشته‌ای را هم می‌آورم. بعدا اگر خواست می‌تواند در گوگل سرچ کند و حسابی به این روز بخندد.

osoolan mamlekat oftade daste ye mosht adame osGol Akhe mane badbakht ke kolli chiz halime chera nabayad administratore in siteh basham !

ha ??!?!

aghayoon harki shoghli kari chizi soragh dare be id boogh_group_boogh@yahoo.com pm bede ya mail bezane khoshhal mishim

پ.ن: محض احتیاط بگویم که من هکر مورد نظر را نمی‌شناسم. تنها نتیجه‌ی عمل‌اش را دیدم.
پ.ن.۲: لینک و خبر از پسر شجاع است.

Hacked

8 thoughts on “osGol

  1. من که کلی از کارش لذت بردم! همیشه دوست داشتم من هم یک چنین توانایی‌هایی داشتم!!! :))
    راستی همین الان لینک این موضوع را برای‌ات فرستادم! اما بعد که آمدم وبلاگ‌ات دیدم که … :)) کلی از قافله عقب هستم گویا!

  2. راستی! رفته‌ای آلبرتا هوایی شده‌ای! حواس‌ات هست که 90 درصد ویزیتورهای‌ات هنوز در ایران زندگی می‌کنند؟! این همه لوگو در وبلاگ‌ات نگذار! آن هم آن‌قدر نامرتب!!!!‌
    :*

  3. من كه حسابي خنديدم اي ول عجب هكري! راستش و بخواين منم دلم مي خواست يه همچين كارهايي بلد بودم!! مي خواستم يه چيز ديگه ام بنويسم ولي ولش كن !من جرات ندارم حرف بزنم چون مي ترسم بازم به انرژي منفي دادن به اطرافم متهم بشم!

  4. سولى جان سلام. يه سؤال ازت دارم: به نظرت چرا ما مهندسا، از آن حيث که روزى دانشجو بوديم، نه حد اقل در مورد من حالا که مهندسم و به خصوص دانشجويان برق و باز به خصوص شريف (تو هم؟!) اين همه دنبال اين سؤال‌هاى فلسفى هستيم؟ يک جواب به نظرم اينست که اين توهم از اين‌جا براى من/ما پيش آمده که مبناى اين تصور، وب‌گردى بوده و وب‌نويس‌ها عموما و در شروع اين پديده بيشتر بچه‌هاى فنى، به خصوص برق و کامپيوتر و به خصوص‌تر (شريف؟) بوده‌اند و اين خودباورى که ما خيلى باهوشيم و رياضى‌مان خيلى خوب است و کاش فيزيک هم خوانده ‌بوديم که ديگه نور على نور بود. يه وقت فکر نکنى اينا رو دارم به طعنه به تو مى‌گم‌آ، نه اگه طعنه هم بزنم به خودم مى‌زنم … و يه جمله معترضه که جايش آن بالا بود ولى از بس اما و اگر کردم خودم هم داشت، جاى حرف اصلى فراموشم مى‌شد. خلاصه حيثيت را گفتم نه حالا که من مهندسم، نه داشتن اين‌گونه سؤال‌ها را که براى من هم هست و روز به روز بيشتر مى‌شود و نمى‌دانم چرا به دانشجويى ربطش مى‌دهم درحالى که براى من از نوجوانى بوده. و يه نکته ظريف فنى که مى‌ترسم يا در واقع اميدوارم اعتراضت را برانگيزد، اين‌که آن جواب يا روشى که براى آن سؤال‌ها مى‌پندارى خودش فلسفه است …
    اميدوارم از آن دست بلاگراى عصاقورت داده نباشى که بگى کامنت بى‌ربط موقوف، چون بنا دارم رد و نشانى از خودم بگذارم و ناچار براى ديدن نظرت همين‌جا خواهم آمد، البته گاهى نه هميشه …

  5. به کوروش: راست‌اش من از همان عصاقورت‌داده‌ها هستم در زمینه‌ی کامنت نامربوط. اما چون این‌جا کلا زیاد کامنت ندارد (به‌تر؟!) مشکل‌ای نیست برای کامنت حتی کمی نامربوط گذاشتن (بیش‌تر ترس‌ام از وقت‌ای است که کس‌ای بیاید و بگویم وبلاگ خوش‌گلی داری، به من هم سر بزن).
    برویم سراغ بحث اصلی:
    دلیل‌اش را نمی‌دانم. تا به حال به‌اش بارها فکر کرده‌ام و هنوز هم فکر می‌کنم. اما فکر نکنم منشاء این ماجراها دنیای وبلاگ‌ها باشد. شاید اینک نمودش وبلاگی باشد، اما آن زمان هم که وبلاگ‌ها نبودند نیز چنین مسایل‌ای دیده می‌شد. راجع به خیلی قدیم نمی‌گویم. دانش‌جو بودم و وبلاگ‌ای هنوز وجود نداشت. اما گروهی بودیم (یا گروه‌هایی) در دانش‌گاه که بحث‌های ادبی/فلسفی/دینی/… می‌کردیم، بعضی‌ها به تغییر رشته فکر می‌کردند و خیلی‌های‌مان تولید نوشتاری‌مان غیرعلمی بود و نه علمی.
    چرا؟
    شاید این‌که ما انتخاب رشته‌های اشتباهی کرده بودیم،
    یا شاید هم این‌که اخلاق فنی بازی‌گوش است و شاید هم اندکی مغرور (و مایل به گشت و گذار در علوم نادقیق غیرفنی)،
    یا شاید هم ارضانشدن حداقل‌های غیرفنی‌مان و خیلی شایدهای دیگر.
    این موضوع بیش از این‌ها بحث می‌طلبد.

  6. به لنیوم: بله! کامنت‌های خشن نه تنها کیف می‌دهد که موثر هم هست. صفحه را اندکی سبک‌تر کردم (دو عکس‌ بزرگ را فرستادم آن پشت‌ها). به‌تر شد؟ سرعت‌اش بالا رفت؟ حالا به‌ترش هم می‌کنم. قصد دارم آن نقشه‌ی مراجعه‌کنندگان را بردارم. به درد خاص‌ای نمی‌خورد. نظر دیگر؟
    به گه‌لاويژ: انرژی‌ی منفی و اتهام؟ این‌جا که متهم نشده‌اید، شده‌اید؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *