نخود

نخود

آخه یکی نیست به‌ش بگه “نخود! تو دیگه چی می‌گی؟!”
یا حتی “آن پشه هم تویی!” یا چیزی در همین حدود.

فکر کنم خصلت‌ای کم-و-بیش عمومی‌ای باشد که اگر به آدم‌ها رو بدهی، روی‌شان زیاد می‌شود. اگر ساکت باشی فکر می‌کنند موافق‌شان‌ای، اگر فریاد نزنی گمان می‌برند از همه چیز راضی هستی، و اگر نظرت را نگویی به خیال‌شان می‌رود که کلا با مقوله‌ی نظر ناآشنایی و -متاسفانه- به هم‌چنین اگر سوارشان نشوی فکر می‌کنند باید سوارت شوند!
تا به حال بارها و بارها به همین دلیل ضربه خورده‌ام. معمولا نرفته‌ام در صورت طرف داد بزنم. یا آمده‌ام این‌جا چیزکی نوشته‌ام، یا در آن دفتر رو به موت‌ام و یا به کس‌ای گفته‌ام که ربط مستقیمی به آن شخص نداشته است. یعنی در واقع حلقه‌ی فیدبک را هیچ‌وقت کامل نبسته‌ام. ناراضی نیستم. ترجیح می‌دهم ساکت باشم و به نظر احمق بیایم تا این‌که خلاف‌اش را عمل کنم و روزی دیگران بیایند و در موردم همین‌گونه فکر کنند که من در مورد ایشان فکر می‌کنم. البته باز هم تاکید کنم که هیچ چیز خالص نیست و من هم همیشه این‌گونه که می‌گویم نبوده‌ام و نیستم.
خب! غرغر تمام شد!

Comments are closed.