US patriots

Five U.S. soldiers are being investigated for allegedly raping a young woman, then killing her and three relatives, an American military official said Friday, describing the latest allegations of abuse of Iraqi civilians.(+)

آلمان-آرژانتین

آلمان این‌گونه برد: تا نزدیکی‌های محوطه‌ی جریمه می‌آمد، بسیار کم موقعیت خطرناک بر دروازه‌ی آرژانتین ایجاد کرد، با توپ‌های ساده که راه از پیش نبرد، دروازه‌بان آرژانتین را از بازی بیرون کرد و در آخر در ضربات پنالتی با روحیه‌ی بالا بازی را برد. آلمان از جام ملت‌های اروپای ۱۹۷۶ تاکنون در ضربات پنالتی نباخته است.

آرژانتین این‌گونه باخت: پس از گل اول بازی عقب کشید، یک پنالتی‌شان را نگرفتند، دروازه‌بان‌شان که بیرون رفت دفاع‌شان ضعیف شد (و دروازه‌بان جدید مطمئن نبود) و همین!

آرژانین تیم محبوب من نیست (تیم محبوب خان داداش است!) اما نمی‌توانم انکار کنم که تیم قوی‌ای است و فوتبال را زیباتر از آلمان،‌ ایتالیا و فرانسه بازی می‌کند (حتی اگر بازی‌ی جوان‌مردانه‌ای انجام ندهند). فوتبال آلمانی را نمی‌پسندم. زیبا نیست. مرا یاد کارخانه‌های تولید خودرو می‌اندازد.

GapMinder

امشب یک سایت جالب پیدا کردم که انواع آمارهای مختلف کشورهای گوناگون را بر اساس World Development Indicators 2006(!) به شکل گرافیکی نمایش می‌دهد(+). من که از بازی‌کردن با آن خوش‌ام آمد و مطمئن‌ام چنین داده‌هایی و این شیوه‌ی نمایش آن برای جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان و احتمالا اقتصاددانان مفید خواهد بود. نگاهی به‌اش بیندازید.

در ضمن یک سوالی … در جامعه‌شناسی (و علوم دیگر) چگونه رابطه‌ی علی‌ی بین دو متغیر را کشف می‌کنند؟ یعنی از کجا به این نتیجه می‌رسند که دو متغیر نسبت به هم چنان رابطه‌ای دارند یا این‌که هر دو مثلا معلول متغیر دیگری‌اند؟ می‌دانم که آدم‌هایی بوده‌اند که حسابی روی این پژوهش کرده‌اند (مثلا یکی‌اش Judea Pearl است که کتاب‌ای به نام Causality هم به تازگی منتشر کرده است). اما خب، من چیز زیادی در مورد کارش نمی‌دانم.

Intellectuality Maniac

چرا ما باید این همه از کلمات روشن‌فکر، روشن‌فکرانه، روشن‌فکرنما، روشن‌فکر ظاهری، روشن‌فکری، روشن‌فکرمابانه و غیره به عنوان ارزش و ضدارزش -توام- استفاده کنیم؟

مساله و راه‌حل

می‌گوید این مساله نیست، راه‌حل است. دنبال راه‌حل‌ها نرو، مساله‌های‌اند که مهم‌اند.
می‌گویم یا شیخ، مساله چیست؟
و می‌گوید اما مسالة! [و چیزهایی می‌گوید]
و من می‌گویم که این مساله نیز که خود راه‌حل‌ای است برای مساله‌ای دیگر.

شیخ تایید می‌کند و می‌گوید که موضوع تنها این است که چیزها را چگونه بنمایانی.
من لبخند می‌زنم، مولاهم لبخند می‌زند، وقت تمام می‌شود، خداحافظی می‌کنم و می‌روم.

و حالا که به حرف‌های‌اش فکر می‌کنم می‌بینم که خیلی هم مخالف نیستم. ما بیش از آن‌که به مساله‌ها فکر کرده باشیم، به راه‌حل‌ها اندیشیده‌ایم. راه‌حل‌های مساله‌هایی که وجود ندارند.
سوال این است: مساله چیست؟

تاریخ‌شان

دولت مردان وقتی می‌خواهند چیز مهم‌ای به هم بگویند، این‌طوری‌ها می‌نویسند:

April 24, 1945
Dear Mr. President,
I think it is very important that I should have a talk with you as soon as possible on a highly secret matter.
I mentioned it to you shortly after you took office but have not urged it since on account of the pressure you have been under. It, however, has such a bearing on our present foreign relations and has such an important effect upon all my thinking in this field that I think you ought to know about it without much further delay.
Faithfully yours,
Henry Stimson
Secretary of War
(+)

این یک کلوم حرف مهم اعلام اختراع چیزی بود که سه چهار ماه بعد دویست هزار نفر را فرستاد آن دنیا.
مرده‌شور برده‌ها!

تکمیلی:
و اگر می‌خواهید بدانید دولت‌مردان چگونه تصمیم‌گیری می‌کنند، نوشته‌ی محرمانه‌ی زیر را ببینید. این سند آگوست ۲۰۰۵ آزاد شده است:
صورت جلسه‌ی تصمیم‌گیری برای انتخاب اهداف حمله‌ی اتمی [جلسه سه ماه پیش از حمله‌ی اتمی برگزار شد و کیوتو، هیروشیما، یوکوهاما و زرادخانه‌ی کوکورا(؟) به عنوان اهداف مناسب تشخیص داده شدند. سه ماه پیش‌تر از حمله!]

برای اطلاعات بیش‌تر هم صفحه‌ی ویکی درباره‌ی حمله ی اتمی به هیروشیما و ناکازاکی را ببینید.

در نهایت تاثیر عمل دولت‌مردان را از فاصله‌ی خیلی دور ببینید. فاصله‌ی نزدیک‌اش برای روحیه‌ی آدم خیلی خوب نیست (راستی شما تا به حال شنیده‌اید که با بمب اتم طرف بخار شد، نه؟ (البته در واقع تصعید!). در جستجوهای‌ام یک عکس‌ای دیدم که تنها چیزی که از طرف مانده بود سایه‌اش بر پلکان بود!)

تصویر ناکازاکی پیش و پس از حمله را از این‌جا ببینید.

نوبل اقتصاد، توهم توطئه و تعامل سیاست و علم

جملات زیر را بخوانید:

… it was easier to resolve conflict within long-term relationships, than single encounters.
… the ability to fight back is sometimes more useful than defending oneself from an attack.

من چیزی از روند تاثیر علم بر سیاست نمی‌دانم. یعنی نمی‌دانم آیا وقتی ثابت کردیم در این شرایط به‌ترین کار این است (در مدل‌ای ریاضی) آیا واقعا در سیاست �م از آن استفاده می‌کنیم یا نه؟ اما نگاه‌ای به موسسات‌ای که این دو برنده‌ی جایزه نوبل اقتصاد در آن‌ها کار می‌کرده‌اند بیاندازید و بعد نگاهی به سیاست دولت‌های این دو فرد بیاندازید و ببینید آیا مثل من تعجب می‌کنید یا خیر

Robert J. Aumann, 75, is a professor at the Centre for Rationality at the Hebrew University of Jerusalem, was cited for his work in looking how real-world situations can affect the theory. He showed that it was easier to resolve conflict within long-term relationships, than single encounters.
Thomas C. Schelling, 84, is a professor at the University of Maryland’s department of economics and a professor emeritus at Harvard. He successfully applied Game Theory during the Cold War, explaining that the ability to fight back is sometimes more useful than defending oneself from an attack.
(Read more)

اگر کس‌ای که اقتصاد می‌خواند (مثلا حامد که می‌شناسم‌اش یا هر آگاه دیگری) توضیح‌ای بدهد خوب است.

Today’s motto: Rao-Blackwellization

یک سری وردهایی است که آدم دوست دارد هی با خودش تکرار کند. شاید هم خیلی زیاد سر در نیاورد که معنای‌اش چیست، اما خوش‌آهنگ است باز هی تکرار می‌کند!
امروز از پنج دقیقه پیش از بیرون‌رفتن از خانه تا دو دقیقه قبل از ورود به اتاق حاجی هی داشتم با وزن Rao-Blackwell و Rao-Blackwellized آواز می‌خواندم. اسم‌اش قشنگ نیست؟ به نظرم یکی از چیزهایی است که هر کس‌ای باید اسم‌اش را بلد باشد و وقتی لازم شد برای کوری‌ی چشم دشمنان استفاده کند. حالا این‌که بداند دقیقا معنای‌اش چیست خود موضوع مجزا و بی‌ربطی است. موضوع تنها Rao-Blackwellization گفتار است.

تبلیغ برای ویکیپدیای فارسی

جادی در یکی از کامنت‌های پیشین برای‌ام این را نوشته بود:

“آگهی بازرگانی قبول می کنی سولوژن ؟‌ ما یک گروه داریم که داریم یک پروژه تعریف می کنیم برای فعال کردن بیتشر ویکیپدیای فارسی. اگر کسی در ایران است، وبلاگ نویس است و به جریان علاقمند، با من تماس بگیرد: jadijadi@gmail.com دو هفته یکبار جلسه ای داریم و دنبال تعریف یک پروژه جدی هستیم.”

این از آن نوع کالاهایی است که مجانی تبلیغ‌اش را می‌کنم. (;
[من هیچ اطلاع‌ای از این‌که قرار است این پروژه چه چیزی باشد و از این حرف‌ها ندارم. اما حدس نمی‌زنم چیز بدی باشد.]

ناتور دشت

… و آن روزگاری که همه‌گان ناتور دشت را خوانده‌اند و نویسنده‌ی مورد علاقه‌شان سلینجر است.

(شبیه روزگار تهوع و سارتر و دیوار است. البته این یکی ده سالی است از مد افتاده.)

در باب هواداری‌ی فوتبال

من در فوتبال معتقد به هواداری‌ی رئالیستی-تجربه‌گرایانه با بروزی مرکزگرا هستم. بر این عقیده پافشاری می‌کنم که هوادار فوتبال می‌بایست درک‌ای رئالیستی و بر پایه‌ی تجربه‌ی واقعی با توپ و زمین داشته باشد. برداشت‌های رئالیستی‌ی جادویی (با سرچشمه‌ی کارتون فوتبالیست‌های ژاپنی)، سورئالیستی (باور به وجود تیم کهکشان‌ها) و رمانتیستی (طرف‌داری از تیم ایتالیا) به دور از واقعیت رئالیستی -و خشن- فوتبال است. هم‌چنین مخالف هواداری‌های موهومی و جعلی‌ای چون طرف‌داری از بازی‌ی زیبا، هواداری از فوتبال پسران خوش‌تیپ، طرف‌داری از تیم مظلوم، تشویق تیم برنده و هواداری به خاطر در-جمع-قرارگرفتگی هستم.
مکانیزم ایجاد هوادار فوتبال متفاوت از مکانیزم گسترش مد، تکیه‌کلام و یا حتی علاقه‌مند شدن به فلان کاندیدای ریاست جمهوری است. هوادار فوتبال موجودی است با درکی قائم به تجربه و کاملا رئالیستی؛ و هواداری‌ی فوتبال مفهوم‌ای است مرکزگرا و بر ضد هرگونه چندگونه‌گی و تغییر کوتاه مدت.

عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، وبلاگستان و ویکی

یادداشت‌ای برای خودم،
که بعدا نگاه کنم
این سایت را
عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات .

حضور زبان فارسی در اینترنت با وب‌سایت‌هایی با صفحه‌های کم و بیش ثابت بود.
اما انفجار محتوای فارسی زیر سر وبلاگ‌ها بوده است.
وبلاگ‌ها فوق‌العاده بودند،
هم از نظر صورت و هم از نظر محتوا.
اما …
نه!
نمی‌خواهم بگویم زمان وبلاگ‌نویسی به سر آمده است. اما به نقطه‌ی اشباع‌اش نزدیک شده است. وبلاگستان فارسی یکی دو سال‌ای است هیچ تغییر اساسی‌ای نکرده است. با این‌که هنوز جا برای پیش‌رفت وجود دارد (مثلا وبلاگستان می‌تواند آکادمیک‌تر شود، وبلاگستان می‌بایست از نظر عقیدتی متنوع‌تر باشد و غیره)، اما پیش‌رفت اساسی در محتوای فارسی‌ی اینترنت نه در وبلاگ‌هایی که خواهند آمد که در صورت/محتوای دیگری خواهد بود.
باور فعلی‌ی من این است که فرم ویکی (Wiki) و ایجاد دائره‌المعارف‌های متمرکز روی یک موضوع (علم سخت و نرم، ادبیات و غیره) می‌تواند در حال حاضر (و تا چند سال) به‌ترین راه تولید محتوای موثر به زبان فارسی در اینترنت باشد.
ویکی الزاما معادل ویکیپدیا نیست، اما ویکیپدیا نمونه‌ی بسیار خوبی از آن است. با استفاده از ویکی می‌توان چندنفره روی یک موضوع کار کرد و هم‌چنین به تدریج دامنه‌ی دانش راجع به یک موضوع کلی را گستراند و به محتوا شاخ و برگ داد. این دو، خواص‌ای است که وبلاگ از آن بی‌بهره است. به ویکی فکر کنید.

ایران-پرتغال

بدرود سرزمین ژرمن‌ها،
سلام بر کربلا!

[به این می‌اندیشم که در کجای دنیا ایستاده‌ایم که نه تنها سال‌ها است دیگر چیزی از شکوه امپراتوری‌مان نمانده است، بلکه حتی نتوانسته‌ایم در جنگ‌ای هشت ساله ارض کربلا را به خاک کشورمان اضافه کنیم و نه حتی در جام جهانی پخی شده‌ایم. هی … ]

خودسانسوری

یک چیزهایی می‌نویسم؛ به نظرم بی‌خود می‌آید یا خطرناک و بعد یا منتشرش نمی‌کنم یا این‌که پاک‌اش می‌کنم.
آخر رمان هم همین‌طوری است. اول‌اش هر جوری بخواهی می‌توانی شروع کنی، اما دیگر آخرش هر مزخرفی نمی‌توانی بنویسی (با این وجود خیلی از رمان‌ها در نهایت پایان بی‌خودی دارند. شاید به این دلیل که نمایش‌گاه کتاب معمولا نزدیکی‌های آخرهای کتاب شروع می‌شود).

توضیح اضافه: خودسانسوری از ترس ناشی می‌شود. اما ترس الزاما از حکومت و آدم‌ها ناشی نمی‌شود. در نتیجه موضوع ربطی به مستعارنویسی یا ننویسی ندارد.