حیلت رها کن عاشقا

حیلت رها کن عاشقا

اصلا آدم یک چیزهایی رو نباید هیچ‌وقت فراموش کنه:

مثلا نباید بندگی‌ی مکان بکند،
شیطونی هم نباید بکند.
دل پاره پاره را هم باید بدوزد.
بر جهان هم تکیه نکند،
و وقتی کارد به استخوان برسد هم نباید دم بزند و بیان کند و ناله کند.
گرگ هم خودتی!
شبان هم باباته!

در ضمن باید توجه کرد که اگر شاعر می‌گوید باده بنوش، باید دقت کنیم منظور وقتی است که شمس آمده است از تبریز. در غیر این صورت نکن آقا! اگر به‌ات تعارف هم کردن، خودت باش، پسره‌ی یه لاقبا!

در ضمن حیله‌بازی رو بگذار کنار پسره‌ی سوسولِ دیوانه!
با دختر هم‌سایه، پروانه‌، هم هر بازی‌ای نکن.
چیز میز هم روی اجاق نسوزون، وگرنه نمی‌تونیم زن‌ات بدیم به احتمال زیاد!

اگر حرف‌های مرا می‌شنوی،
کینه به دل نگیر،
شراب را پیمانه پیمانه بنوش.
باید جمله را جان شوی اگر می‌خواهی مستان را مست کنی!
قفلی را مفتاح شو وگرنه دندانه شو!
به صنم هم نگاه نکن.
وقتی موهاش رو هم افشان می‌کنه هم نگاه نکن – دلیل نمی‌شه که!

12 thoughts on “حیلت رها کن عاشقا

  1. این بیت اش شاهکار است:
    گر چهره بگشاید صنم پر شو از او چون آینه
    گر زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

  2. بابا راجع به شرب خمر که خودشون گفتن:
    بیار باده و اول به دست حافظ ده
    به شرط آنکه ز مجلس سخن به در نرود

    خب ما هم همین کار رو می کنیم

    راجع به نگار و پروانه و اینجور اشخاص هم:

    من اگر نظر گناه است بسی گناه دارم
    چه کنم نمی توانم که نظر نگاه دارم

    خب یعنی ما از سعدی هم دیگه آزه…؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *