برگشت

برگشت

پس از سفری طولانی و عبور از یک قاره و گذر از یک اقیانوس و پرواز بر فراز عرض قاره‌ای دیگر، خسته و کوفته رسیدم به آن‌جایی که یکی دو ماه پیش بودم.
گمان‌ام بعدا باید بیش‌تر راجع به تجربه‌های‌ام بنویسم. شاید هم نه.
اما فعلا از همه‌ی عوامل و دست‌اندرکاران‌ای که باعث شدند در این مدت به من خوش بگذرد متشکرم!

مرتبط: بازگشت

15 thoughts on “برگشت

  1. خوب است كه سفري مقبول داشته اي رفيق. اما مطمئنا همانجايي كه چند وقت پيش بودي نيستي.

  2. به “از زندگی”: ممنون! (: کاش می‌شد بیش‌تر می‌دیدم هم‌دیگر را.
    به امضا: منظورم تنها از نظر مکان‌ای و آن هم با ساده‌گیری بود، وگرنه که تجربه‌های این چندوقت‌ام نادیدنی نیستند.
    به رامین: ممنون! تو هم! (:
    به روزبه: ای آقا … (;
    به پسر فهمیده: متشکرم! (:

  3. ما که این بار هم چشم‌ِمان به جمال‌ِتان روشن نشد!
    فقط امیدوارم (امّا راست‌اش نمی‌دانم چرا این امید را دارم، و همین‌طور نمی‌دانم اصلاً چه‌کاره ام من!) که با چیزهایی که این بار در وطن دیده‌اید سودای دیگر به‌اش بازنگشتن به سرتان نیفتد!

  4. حالا چرا کامنت دونی رو میبندی؟ قول میدیم حرف از خدا و آمرزیدن و اینها نزنیم!
    خاطره ها و ضد خاطره ها که هنوز سر جاشونن.

  5. به ماکان: خیلی ممنون!
    به نگار: متشکرم! امیدوارم این‌جا هم خوش بگذرد. (; گرچه خوش‌گذرانی‌ی این سمت دنیا از جنس دیگری است.
    به لنیوم: هممم … ما هم از شما متشکریم به طور ویژه! (:
    به خاک: ممنون! (:
    به حاجی کنزینگتون: من هم دوست داشتم چنین کاری بکنم. هنوز هم دوست دارم. اما مطمئن نیستم نوشتم سفرنامه -که کمی نَفس‌نامه هم خواهد شد- و انتشارش در این‌جا به نفع همه باشد.
    به Asosh: دیگر سودای‌ بازگشت را فراموش کنم؟ نه! فکر نکنم چنین حس‌ای ایجاد شده باشد. البته تغییراتی در ذهنیت‌ام ایجاد شد، اما هنوز آن‌قدر قاطع نیست که بگویم دیگر پای‌ام را آن‌جا نخواهم گذاشت. بگذریم از این‌که در شرایط کنترل‌شده ایران چندان هم بد نمی‌گذرد. مخصوصا که آخرها دیگر یاد گرفته بودم باید چه کنم.
    به بایا: (;
    به گیوتین: خب! از چه چیز دیگری می‌شد گفت؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *