سه جلسه محرومیت برای شما دختر عزیز

سه جلسه محرومیت برای شما دختر عزیز

کاش می‌شد دخترهای ایرانی‌ای را که حاضر نیستند با پسرها برقصند به طور موقت از هر گونه رقص و حرکات موزون و ناموزون محروم کرد.

21 thoughts on “سه جلسه محرومیت برای شما دختر عزیز

  1. توضیح ضروری به همه:
    توجه کنید که این نوشته زیر دسته‌ی «ضدخاطرات» نوشته شده است. این حرف‌ام بدان معناست که الزاما همه‌ی گزاره‌های بیان‌شده در نهایت جدیت ابراز نشده‌اند. به طور خاص من هیچ‌ تصور نمی‌کنم که باور [اخلاقی‌ی] من باید اجرا شود یا این‌که حتی کاش اجرا می‌شد.

  2. آيا اين نوشته بدان معناست که حضرت سولوژنوس ما نيز می‌رقصند؟
    پس اگر چنين باشد و دختری دعوت ايشان را رد کند، بايد که از زنده‌گی محروم‌اش کرد. یک یا چند جلسه!

  3. به maryamfd: دلیل شماره‌ی (۱): چون نشانه‌ای است از رابطه‌ی عجیب و ناسالم‌ای که دو جنس در جامعه‌ی ایران با هم دارند. چون نشانه‌ای است از ترس زنان ایرانی از مردان. چون … و من از همه‌ی این‌ها بدم می‌آید.

    به میترا: با کمال میل می‌پذیرم! (:

    به سمیرا: چرا؟!
    دلیل شماره‌ی (۲): اگر توجه کنیم که یکی از دلایلی که موجودات -از جمله انسان‌ها- می‌رقصند، تلاش‌ای/نمادی برای جذب جنس مخالف است، محدودکردن رقص به هم‌جنس همه‌ی آن کارکرد را منتفی می‌کند.

    به روزبه: دلیل شماره‌ی (۳): وقتی زنان با زنان برقصند، در نتیجه مردان هم یا مجبور می‌شوند نرقصند یا با هم می‌رقصند. این عدم تعادل باعث ایجاد صحنه‌ی ناخوش‌آیندی می‌شود که دارای غلظت «گِی‌گونه‌گی‌»ی بالایی است. نه این‌که من با هم‌جنس‌گرایی مخالف باشم، اما علاقه‌ای هم ندارم که بیش از هشتاد درصد محیط اطراف‌ام -ناخواسته- رفتار هم‌جنس‌گرایانه نشان دهد.

    به رامین:‌ شما سوختی!!!

    به SoloGen:‌ (;

    به نگ: دم‌ت گرم!

    به لرد شارلون: می‌بینی چه گمراهانی در دنیا پراکنده شده‌اند؟ آن حضرت سال‌ای یک بار چنان افتخاری می‌دهند، آن‌گاه بعضی‌ها چه در گمراهی به سر می‌برند.
    لرد عزیز! ما هر دو خوب می‌دانیم که فرآیند بازشدن چشم‌ها به حقیقت زمان‌بر است و نمی‌توان بیش از حد از این آدمیان انتظار داشت.

    به هیوا: شما برنده‌ی جایزه‌ی بزرگ مسابقه‌ی … (;

    به بوگی: !!!‌ (:

    به المیرا: هستند!

  4. ولي خودمونيم جناب سولوژن، با اون دليل شماره 2 جاي كامنت گذاراي وبلاگم خالي.

  5. به بوگی: (: اما شاید پیدای‌شان شود – کس‌ای که کف دست‌اش را بو نکرده. (;
    اما وقتی چیزی وجود دارد که دیگر نمی‌توان نفی‌اش کرد. حالا چه به قبای‌مان بربخورد یا نخورد.

  6. You want a girl to dance with you, then you’re gonna have to MAKE her want it too. If you can’t, then you lose the game. That’s a game called, ‘survival of the fittest’. Tell me Amir Massoud, how fit have you been lately?

  7. تعریف من از رقص این است: طبیعی‌ترین حرکاتی که یک فرد به هنگام شنیدن و یا حتی تصور هرگونه نوای ریتمیک و یا غیرریتمیک از خودش بروز می‌دهد. پس پارامترهایی مثل جذب فرد و یا گروه در این تعریف بی‌اعتبار است و کاملن به سرخوشی‌یِ او بستگی دارد. حالا ممکن است این سرخوش‌شدگی با حضور عنصر مخالف تشدید شود.

  8. رقصیدن یا نرقصیدن فکر کنم الان مسئله ی اصلیت این . نه ؟ خیلی فلسفی شده !!!!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *