غارنشینی

غارنشینی

یارو غارنشینه گاهی شک می‌کنه که آیا هنوز دیگران او را جزو آدمیزاد حساب می‌کنند یا نه. یعنی اصلا یادشان هست که وجود دارد یا شده مثل اصحاب کهف – با این تفاوت که برخلاف آن‌ها آینده‌ی پر جار و جنجالی هم برای‌اش متصور نیست.
بعد آدمک لیبرال/عقل‌گرای‌اش سر بر می‌آورد و به شخص شخیص‌اش ندا می‌دهد «دیگران لابد حق دارند این‌طوری‌اند که هم‌این‌که مردم مختارند و آزاد تا هر جوری می‌خواهند فکر/رفتار کنند و تازه از آن هم بالاتر، جان من، خودت بگو!، زندگی توی غار مگر غیر از این هم می‌شود قربان، می‌شود؟! نمی‌شود دیگه!».
بعد غارنشینه همین جا گفت و گوی درونی را تمام می‌کند و می‌رود سمت در غار تا خوب وارسی کند که نکند درزی، سوراخی، چیزی ایزولاسیون کرکره‌ی غارش را به هم زده باشد.

8 thoughts on “غارنشینی

  1. دوست عزیز

    غار نشینها تعدادشان کم هم نیست
    با تبریک سال نو

  2. آنجا که غارنشین به خودش آمد را دوست داشتم ولی به نظرم، نتوانست مکالمات درونی اش را درست جمع و جور کند! 🙂

  3. به علی: متشکرم!‌ (: سال نوی شما هم مبارک!

    به سمیرا: شاید چون نتوانست، غارنشین شد!

  4. لياقتش غار نشين شدن بود
    لياقتمان بيشتر از اين ايجاب نكرد

  5. به سمیرا: آها! بله، بله! (:

    به کودن با استعداد: متشکرم!‌ سال نوی شما هم مبارک.

    به آیدا: من ترجیح می‌دهم زیاد راجع به لیاقت‌ها قضاوت نکنم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *