آیا مهم است که هر کسای از کدام قسمت بدناش نان میخورد؟
آیا فرقی دارد که تمپورال لوب کورتکساش بیشتر فعال است یا موتور-کورتکساش یا پریفرانتال کورتکساش؟ یا تفاوتای دارد که عضلهی قویی بازویاش تامینگر نان اوست یا پستانهای برجستهاش؟
این بخشهای مختلف چه تفاوتای با هم دارند؟
آیا کرامت انسانی به میزان فعالیت الکتروشیمیاییی اعضای مختلف بدن و یا به مسیرِ چگونگیی فرآیند رشد و تکوین اعضای بدن بستگی دارد؟
جالب بود(: به خصوص بخش کرامت انسانی و مسیر نان خوردن
من یه تجربه شخصی دارم … من زنی هستم که اندام و صورت زیبایی دارم. مهندس فروش در ایران بودم که حالا خارج از ایران برای خودم شرکت زدم و از ارتباطات خوبم در ایران استفاده می کنم. با کسی در این میان همخوابگی نکرده ام. اما برای صرف شام یا قهوه رفته ام. حرف زیاد شنیده ام که مشتریان به خاطر ظاهرت … چه اشکالی دارد؟؟ زیبایی ظاهری/جنسی هم در کنار فاکتورهای دیگری مثل هوش و سرمایه خانوادگی و .. باید در خدمت موفقیت انسانها باشد.
من خیلی به این موضوع فکر کرده ام و جواب عقلم همیشه نه بوده است. اما نمیدانم چرا اینقدر جن.ده ها منفورند حتی از دید من.
خیلی جالب بود… خیلی…
به رامین: ممنون! البته قرار بود همهاش با هم یک تصویر را ارائه دهند. (:
مثلا تفاوت تایگر وود با من در این است که احتمالا او موتور-کورتکس پیشرفتهتری دارد.
به بهناز: من نمیگویم اشکالای دارد یا نه. فعلا فقط سعی میکنم نظر دیگران را بدانم.
اما به نظر شما آیا اشکالای داشت که برای موفقیت شغلیتان همخوابگی هم میکردید/بکنید؟ یا یک جور دیگر بپرسم: چرا صرف ده ساعت فکرکردن به موضوعای مربوط به شغلتان و یا دو ساعت صرف شام با طرف دیگر و از این قبیل مشکلای ندارد و جزو وظایف شغلی حساب میشود اما همخوابگی [ممکن است] مشکلدار باشد؟ آیا همه تفاوت در این است که در شغل، «بدن» نباید به طور مستقیم با دیگری درگیر شود؟ اگر این طور است، بیشتر ورزشکاران چگونه به طور مستقیم از «بدن»شان نان میخورند؟
به Purple: یک دلیل منفوریی تنفروشی، خطر آن برای قوام ساختار خانواده است. خانواده هم مهم است، چون فرآیند تکوین فرزند انسان طولانی مدت است.
البته دلیل تنفر افراد الزاما اینچنین مستقیم بیان نمیشود. معمولا مسیر یادگیری مجموعهی ارزشها و ضدارزشها با تقلید است.
به گلامور: شما لطف دارید! (:
به نظرِ من اگر مشکلدار بودنِ همخوابگی برای منظورِ موردِ بحث برایات سوالبرانگیز است مشکلدار بودنِ رشوه دادن هم حداقل همانقدر باید برایات سوال ایجاد کند! کمترین اشکالِ هردو به نظرِ من این است که به ضررِ کسانی که حاضر یا قادر به انجامشان نباشند شرایطِ نابرابر ایجاد میکنند و فاکتورهایی را واردِ قضیه میکنند که علیالقاعده به مسالهی کاری یا اداری منظورِ نظر ربطی نداشتهاند. از این نظر امکانِ سوء استفاده (هم از طرفِ کسی که در موضعِ قدرت است، هم در شرایطی از طرفِ مقابل) را هم بیشتر میکنند. در خیلی از جوامعی که روابطِ جنسی محدودیتهای قانونی و عرفی کمی دارند هم مثلا رابطهی بینِ استاد و دانشجو یا روابطِ مشابه مجاز نیست.
وقتی مدیران مرد شرکتها انواع رشوه و دروغ و حیله را برای جذب مشتری بکار می برند. همخوابگی زن در بیزینس هم بی مشکل است. من این کار را نکرده ام چون اساسا خوابیدن با کسی که دوستش ندارم برایم قابل تحمل نیست ولی میتوانم نگاه مشتاق/هوس آلود، ابراز علاقه/شوخی های مبتذل مرد را در جهت موفقیت کاریم به کار برم.
نگاه بد مردم به این قضیه باعث موفقیت امروز من است. مدیر قبلی من (مردی فرانسوی 45 ساله) از این سبک رفتار من به شدت دلگیر بود. در نگاهش می خواندم که به چشم یک زن بد به من نگاه می کند ( اوفکر می کرد که من با انها می خوابم). استعفا دادم و برای خودم شرکتی ثبت کردم.
زماني كه در دانشگاه نمايشنامه “خانه عروسك ها” اثر “هنريك ايبسن” رو مي خونديم بحث جالبي در گرفت. اين كه تفاوت زني كه به خاطر پول با مردي ازدواج مي كنه با يه روسپي چيه؟ آيا اصلن تفاوتي با هم دارن يا نه؟
تو اون بحث اين مسئله مطرح شد كه “آيا اصلن روسپيگري كاري ذاتن منفيه يا نه؟”
اين كه تن فروشي كاري منفوره به نظر من بر مي گرده به وجود تابوي سكس خارج از محدوده ازدواج. اين كه شخص از راهي اقدام به پول درآوردن مي كنه كه در جامعه پذيرفتني نيست. مثلن فروشندگان مواد مخدر هم همونقدر منفورن.
در مورد نظر خانم بهناز هم اين پرسش مطرح مي شه كه “آيا انجام كار خلاف توسط ديگران مي تونه مجوزي براي انجام كار خلاف توسط ما باشه؟”
سولوژن جان: به نظر من اگر فرد تنها به شغل شریف تن فروشی مبادرت بورزه خیلی رفتار ارزنده تری رو به عرصه ی ظهور رسونده تا اونی که شغلی متفاوت از تن فروشی داره ولی اون وسط مسط ها از حیله ی فروش تن خودش هم بهره مند میشه؛ رفتار دوم شباهت با عملکرد یک فیلم بد ساخت داره که مصرف بی رویه و مضاعف از موسیقی٬ میزانسن٬ نور و یا هر عنصر دیگه ای در اون٬ باعث پریشان حواسی٬ دلزدگی و خارج کردن بیننده از مسیر ارتباطی فیلم با مخاطب و آخرسر سبب عمرکوتاه فیلم میشه!
از این پستت خیلی خوشم اومد، بدون اجازه شما گذاشتمش تو بالاترین
http://balatarin.com/permlink/2009/4/25/1574289
در مورد نظر boogi: در معتبرترین شرکت های بین المللی هم رشوه و هزار جور پلی تیک کثیف هست. اما مدیران مرد آن را جزیی از سیاست ها ی شرکت می دانند واساسا حتی آن را خلاف نمی دانند. ولی یک زن اگر زیبا و آراسته باشد و لبخندی هم بر لبش رقبا از حسادت بیمار می شوند. بحث محوریت نیست بلکه واقعیت سیاستگذاری شرکت هاست.
در مورد نظر Mana: حیله ای در کار نیست. به نگاه مردسالارانه برمی گردد و به محدود کردن زن. جاذبه زنانه ابزاری است که مردان از آن بی بهره اند و زور بازو ابزاری که در اختیار مردان است. اگر مردی با دیدن زنی زیبا/سکسی به نوعی وسوسه/تحریک می شود خیلی نگاه مردسالارانه ایست که زن را حیله گر بنامیم.
به پویا: البته قصد من از این نوشته اصلا بحث راجع به همخوابگی نبود. حتی راجع به اخلاق هم نمیخواستم صحبت کنم. یعنی تنها اشارهام به یک «پستان» بود که بحث را به تنفروشی رساند. کاش میشد در مورد تمپورال لوبِ کورتکس هم به همان صورت صحبت کرد. (;
اما با حرفات موافقام. همخوابگی برای پیشرفت شغلی تقریبا همان وضعای را دارد که رشوهدادن برای پیشرفت شغلی: هر دو خارجشدن از چارچوبهای متداول بازی است. گرچه این سوال هم پیش میآید که چرا باید به چارچوبهای بازی احترام بگذاریم؟! (البته میتوانم بگویم چرا چارچوبهای بازی وجود دارند، اما چرایی وجودشان هیچ حرفای در مورد التزام اخلاقی نمیزند.)
اما حالا که بحث به اینجا کشید، به این فکر کن: شرایط خانم بهناز را در نظر بگیرد. چرا کسای از اینکه فردی مثل ایشان بسیار کارکشته و باهوش و با تجربه باشد به طور رسمی شاکی نمیشود اما از اینکه از جسمانیتاش برای پیشرفت کار استفاده کند شاکی میشود؟ فرض کن دلیل هوش ایشان این است که فلان بخش مغزشان به دلیلای پیشرفتهتر از بقیهی آدمهاست.
آیا کرامت انسانی به این بستگی دارد که شخص از کدام بخش بدناش برای پیشرفت کاری استفاده کند؟! چرا تصور میکنیم یک آدم سوپر-باهوش که با استعدادش پول پارو میکند محترم است اما یک فرد سوپر-زیبا که از زیباییاش برای پول پارکردن استفاده میکند چندان محترم نیست؟ (حتی به تنفروش هم فکر نمیکنم. مثلا فلان هنرپیشهی زیبای هالیوود را در نظر بگیر که مهمترین ویژگیاش نه بازیی زیبا که چهره/بدن زیباست.)
به بهناز: به توضیحاتی که به پویا دادم رجوع کنید. و علاوه بر آنها به این:
من اصلا نمیخواهم همخوابگی را با رشوه یا دروغ مقایسه کنم. من میخواهم استفاده از جسمانیت را با هوشمند-بودن شخص مقایسه کنم (فرض کردهام هوشمندی تا حد زیادی ژنتیکی است – که البته فرض کاملا صحیحای هم نیست). چه تفاوت ذاتیای بین این دو وجود دارد؟
به بوگی: باید بیشتر به این موضوع فکر کنم. اما پاسخام به این سوال که آیا اصولا تنفروشی کاری ذاتا منفی است یا نه این است که اصولا ذات خیر یا شر وجود ندارد که حالا بخواهیم در موردش صحبت کنیم. تنها چیزی که وجود دارد یا پسندهای بیولوژیکی است (یعنی آنچه در طول تکامل ما انسانها به وجود آمده تا منجر به افزایش بقایمان شود)، یا پسندهای اجتماعی (به همان صورت اما در سطح فرهنگ).
به نظر میآید عیب بزرگ وجود تنفروش در جامعه این باشد که به ساختار خانواده آسیب میزند. و خطر آسیبرسیدن به خانواده این است که شانس رشد صحیح فرزندان آدم کم میشود. فرهنگی که تنفروشی را چندان تقبیح نمیکند، نسل بعدیی ضعیفتری خواهد داشت (البته این حرفها باید دقیقتر بیان شود. مثلا گفته شود ضعیفتر از چه لحاظ و غیره).
به مسعود: متشکرم از لطفتان. (:
در مورد بالاترین هم بگویم که خیر، اشکالای ندارد. البته بدیی خواننده از بالاترین (یا هر جای پرخوانندهی دیگری) این است که چون او آشنایی چندانی با این وبلاگ ندارد، ممکن است نوشتهها را جور دیگری تفسیر کند. انگار که یکهو پریده باشد وسط چیزی.
خيلي خوشم اومد از بحثت. اينكه كل جريان رو طبيعي مي بيني برام خيلي جالبه. طبيعي يعني بقاء دارويني و تكامل. اما جواب سئوالهات. سوال اول در مورد اهميت پرسيدي كه خودت بهتر مي دوني جواب هايي كه مي گيري خيلي متفاوت خواهد بود. مهم بودن از ديدگاه تو يعني اخلاقي بودن، درست بودن و يا … اما براي من مهم بودن يعني كيس داشتن براي مطالعه بيشتر و تنوع كيس ها هم كلي به من حال ميده، حال ميده رو هم مي توني ترجمه كني كه برام مهمه. پس سئوالت خيلي علمي نيست يا واضح نكرديش كه هر دو هم قابل درك هستش.
فرض مي كنم سوال دوم تو يك سوال علمي هستش اما جوابش اينه كه اگر براي بقاء انسان فرقي نكنه پس در كل هم فرقي نميكنه.
در مورد كرامت انساني هم مي تونم اينو بگم كه اگه تعريفش كني مي توني جواب بگيري وگرنه از كدوم كرامت حرف ميزني.
اما در كل از طرز تفكرت خيلي خوشم اومد و اميدوارم سئوالاتتو جوري مطرح كني كه باز هم بتونم چيز ياد بگيرم.
سلام به نظر من هر كاري كه انسان را به هدفش نزديك تر ميكند در مقطع زمان كنوني درست است مرد يا زن بودن فرد هيچ توفيري نمي كند
بحث مهم بودن با درست یا غلط بودن، اخلاقی یا غیر اخلافی بودن و … فرق داره.
من معتفدم که اخلاق نسبی و در مورد هیچ چی نمی شه بطور مطلق نظر داد و اصولا بحت درست و غلط و این حرف ها هیچ معنای منطقی نداره.
پس اصولا فرد مختار هر کاری رو بکنه، اما از یاد نبریم که زندگی تک بعدی نیست، مثلا بحث منزلت اجتماعی هم مطرحه.
حرف آخر اینکه هر فردی مجازه هر کاری رو بکنه اما باید تبعات اون کار رو هم قبول کنه.
فرق استفاده از جسمانیت با هوشمند بودن در این است که معمولا از اولی زنان بیشتراز مردان توانایی بهره برداری دارند و مردان که از طرفی در مقابل جاذبه زنانه ضعیف هستند و از طرفی نمی توانند در این مقوبه با زنان رقابت کنند راه حل را در پست دانستن آن دانسته اند. بدین ترتیب وقتی زن از اهرم جسمانیت استفاده می کند اجتماع مردسالار فقط به او حس موردسواستفاده قرار گرفتن را می دهد و مرد را پیروز میدان می داند. وقتی هم که مرد با زور بازویش کاری انجام دهد باز زن ضعیف شمرده می شود.
چشمها را باید شست…
به سولوژن (در جوابِ کامنتِ ۱۲):
۱. صحبت از التزامِ اخلاقی به مبنایی برای ارزشگذاریِ اخلاقی نیاز دارد. عُرف یا به تعبیری همان قواعدِ بازی به نظرِ من در خیلی موارد معیارِ بدی نیست، دستِکم آن قدرش که تا حدی حالتِ بینالمللی هم دارد، و معمولا مطابقِ حفظِ منافعِ جمع در مقابلِ افراد است.
پس گفتنِ این که چراییِ وجودِ چارچوبهای بازی به التزامِ اخلاقی مربوط نیست صرفا بیانِ یک نظرِ شخصی است (که من موافقاش هم نیستم). اما این که اجتماع چه برخوردی با عدمِ رعایتشان میکند به عهدهی اجتماع است. اجتماع مجاز است که از منافعاش حفاظت کند. من و تو هم اگر نخواستیم مجازیم ازش خارج شویم، یا درش بمانیم و بهای مخالف خواندن را بپردازیم.
۲. قیاسِ باهوش «بودن» با «استفاده» از جسمانیت برای پیشرفتِ شغلی معالفارق است. اولی کیفیت است و دومی فعل (من ملالغتی هستم). ضمنا از نظرِ نفعِ اجتماع، این که افرادِ کارکشته و با تجربه و صلاحیت در کارشان ترقی کنند مفیدتر است تا این که افرادی که تجربه یا مهارت یا صلاحیتِ کمتری دارند. پس استفاده از جسمانیت اگر به منظورِ حذفِ رقیبی باشد که کارِ موردِ نظر را بهتر انجام میدهد، طبیعی است که از نظرِ اجتماع پسندیده نباشد. اگر هم به این منظور نباشد، قاعدتا (یعنی به فرضِ رعایت شدنِ قواعدِ بازی) اصلا «لازم» نباید باشد.
۳. آن تصوری که تو از قولِ «ما» نوشتی (که یک فردِ بسیار باهوش محترم است اما یک فردِ بسیار زیبا نه چندان) من نمیکنم. به نظرِ من احترام و کرامتِ انسانیِ افراد به رفتارِ انسانیشان (مثلا گذشتن از نفعِ شخصی به خاطرِ اجتماع، کمکِ بدونِ چشمداشت به دیگران، و…) مربوط است نه شغلشان (اگر قانونی و به حالِ دیگران مفید، یا دستِکم بیضرر باشد.) فرضا هنرپیشهای که از شهرتش برای بهبودِ شرایطِ زندگیِ افرادِ محروم استفاده میکند از نظرِ من میتواند خیلی محترمتر باشد از دانشمندی که روی ساختِ سلاح تحقیق میکند.
جناب سولوژن، حس من اينه كه ارزش گذاري در مورد اين كه با چه بخشي از بدن پول در مياريم تا حدودي به اين هم بستگي داره كه تلاش هدف مند شخص در رشد اون عضو چقدر موثر بوده. از اين نظر همونقدر يه آدم كه از مغزش استفاده مي كنه در جامعه داراي ارزشه كه يه ورزشكار از بدنش استفاده مي كنه (اين جا اين نكته كه اصلن آيا اين ارزش گذاري صحيح هست يا نه هم جاي پرسش داره). البته اين تنها فاكتور تمي تونه باشه. مثلن در مورد استفاده از بدن، در مورد مردها يه “شر خر” و يه ورزشكار ممكنه هر دو به يه اندازه براي پرورش بدنشون براي اون كار استفاده كنن اما كار هر دو به يه اندازه ارزشگذاري نمي شه و يا در مورد زن ها يه هنر پيشه زيبا و يه روسپي ممكنه هر دو به يه اندازه براي زيبايي بدني تلاش كنن اما باز هم به شكل متفاوتي ارزيابي مي شن.
در مورد رابطه تن قروشي و دوام خانواده من موافق نيستم. اگر منظور رابطه جنسي خارج از محدوده خانواده و ارتباط اون با بنيان خانواده است تا حدودي موافقم (البته نه به طور كامل) اما اگر منظور به طور اكيد تن فروشيست موافق نيستم. برداشت من از جامعه نشون مي ده كه عمده زن هاي روسپي زن هاي مجرد هستن و اكثر مردهايي هم كه به دنبال اين زن ها هستند مجردند (البته اين برداشت شخصي منه ممكنه آمار گيري خلاف اون رو نشون بده). در اين حال فكر مي كنيد اين موضوع مي تونه باعث تضعيف خانواده بشه؟
به خانم بهناز، اميدوارم بتونيم كمي به دور از دعواهاي جنسيتي بحث رو انجام بديم. وقتي شخصي يا اشخاصي از توانايي هايي به شكل غير اخلاقي (كه البته واژه غيراخلاقي خود قابل تفسيره و با توجه به اين كه كدام جامعه يا گروه مورد نظره مي تونه متفاوت باشه) استفاده مي كنن در اصل از اون توانايي سواستفاده مي كنن. اين موضوع ربطي به جنسيت نداره. همونقدر كه يه مدير با رشوه رقبا رو از ميدون به در مي كنه كاري ناصحيح رو انجام مي ده كه يه زن از جاذبه جنسي براي اين كار استفاده مي كنه و همينطورهم وقتي مردي به دليل توانايي مالي حق داشتن چندين همسر رو براي خودش محفوظ مي داره يا با زن هاي مختلف رابطه برفرار مي كنه.
در مورد بحث نكردن در مورد تمپورال لوب كورتكس و يا بقيه نواحي هم آقا ما بوخودا تا آبپاش بيشتر نخونديم.
خانم بهناز: فکر کنم این نگاه خیلی مرد سالانه تر باشه که تصور کنیم جذابیت فقط مال خانوماس و آقایون از جذابیت بی بهره ن؛ همینطور زور بازو که در اختیار مردهاس و لابد زنها ازون بی بهره! باوجودیکه اغلب کارهای سخت بدنی رو مردها انجام می دن٬ ولی کم هم
نیستن خانومهایی که از عهده ی کارهای بدنی که به زور بازو نیازمنده٬ بر میان. همینطور این تفکر که مردها با دیدن بدن زن تحریک / وسوسه می شن ولی خانوما لابد ماست یا خودبین هستن و هیچ حالتی بهشون دست نمی ده (یا نباید بده) عقیده ای کاملا مردسالانه و ناشی از جنس دوم دیدن زن هستش!
در ضمن جالبه که شما هوشمندی رو مربوط به مردها می دونید و در قبالش استفاده از جسم رو برای خانمها قرار داده اید و اشاره کرده اید که زنها بیشتر از جسمشون بهره بر می دارن و مردها از هوششون؟!! اینم حکمتی بود…
اهرم کردن جسم ممکنه خلاقیت شخصی شما باشه به عنوان راه حل؛ استناد کردن به قانون شما مثل اینه که بگیم: همسایه ی مرد ما چون زد سگ مارو چلاق کرد منم گربشونو با ماشین زیر می گیرم! شاید زیاد علمی نباشه که این فرمول رو به عموم زنهای دنیا توصیه کرد.
در مورد حیله هم باید بگم از دید من حالت فردی که از ابزار تن جای رشوه استفاده می کنه٬ چه مرد و چه زن٬ و نزدیکی کردن با جسمش که از صمیمی ترین ارتباطهای انسانیست٬به جای پول و اسکناس کار می کنه٬ متفاوته از حالت فردی که به هر دلیل و با هر شغلی بخاطر دل و نه تجارت بیشتر با هر کسی که مایله ارتباط جسمی از هر نوعی که دلش می خواد بر قرار می کته چون به ازای نزدیک بودن جسم و روحش با طرف٬ رفتار مربوط به اون نوع نزدیکی و صمیمیت رو از خودش بروز می ده٬ در نتیجه عملش همونیه که هست و دیگه حیله محسوب نمی شه. (پر واضحه که بحث من درباره ی تماس نزدیک
جسمانیه و نه یک پستان یا دماغ یا لب به تنهایی)
به نظر میاد که ارتباط جسمی نزدیک برقرار کردن برای انسان های پیشرفته٬ از پی آمدهای مرض قلب و ناشی از فرایند لایه سازی های عمیق تر مغز باشه تا هدف گذاری های غریزی کوتاه مدت برای شکار روزانه که حیوانات هم ازون بهره مندن و شاید نزدیکی جسمی به صرف بیزنس فقط استفاده ی مضاعف٬ بی رویه و مدیریت ناشیانه ی انرژییست و کارکرد حیله دارد و منش انسانهای ضعیف و بیهوده است.
(دوستانی هم که می گن: چه فرق می کنه علت دل باشه یا اسکناس یا انگشت سوم پای راست٬ اگر مایلن توضیح بدن چرا مثلن با سر راه نمی رن یا توی ظرف نهارشون پیش از صرف اون مثلن ادرار نمی کنن؟)
به Mana: جمله منو بی دقت خوندی گفتم جذابیت جسمانی زنان بیشتراست نه اینکه فقط مال آنهاست. توضیحش هم بسیار بدیهی است… بیشتر آگهی های تبلیغاتی دنیا عکس زنهاست، تعداد مدل های زن بسیار بیشتر از مردهاست و …
در مرد هوش صحبتی نکردم و وقتی صحبتی به میان نمی آید یعنی هر دو برابرند.
اهرم کردن جسم خلاقیت شخصی من نیست بلکه ارزش گذاشتن اطرافیان به موهبتی است که خدا به بعضی افراد داده. البته داشتن این موهبت خیلی چالش برانگیز تر از داشتن نعمتی مثل هوش است. من به زن بودن خودم افتخار می کنم، قدر آن را می دانم و طبیعی می دانم که جذابیت جسمانی برای اطرافیان ارزش باشد چون خدا در فطرت همه انسانها زیبا دوستی را قرار داده.
ببين دوست من ، اين نظريه تو راجع تكديگري يا هموون گدايي براي يه ادم سالم هم وفق پيدا ميكنه …… وقتي تو الزاما در محيط” جامعه” زندگي ميكني ، ميبيني كه اين جامعه يك خط كش هايي داره كه ادمها رو نسبت به اوون ميسنجند .مسلمه كه اين خط كشها مبتني بر مذهب يا اخلاقياتن . راجع مذهب كه بحثي نداريم اما خود اوون اخلاقيات نيز ميتونن مبتني بر عرف باشن يا مبتني بر عقل باشن ….با بحث عرف هم كاري نداريم … ميماند موضوع عقل …. وقتي ادمها دور هم جمع ميشن و يك كلوني تشكيل ميدن، چه نظام اقتصادي قوي داشته باشن و چه سيستم عقب مونده ايي داشته باشن ، يك اصل ثابتي وجود داره و اوون خوي برترو بهتر بودنه نسبت به همديگه است.همون چيزي كه تعبير به هاي كلاس بودن ميشه …. خوب توو اين فراينده كه گدايي از ديد من و شما شغل منفوري متصور ميشه و گرنه اصل موضوعش چه اشكالي داره؟و چه چيز مخالفه عقله؟ بحث اين موضوع شما استفاده از يك اندام براي پيشرفت شغلي هم در همين دايره هست … يك قائده كلي داريم كه هر ادمي هر طوري كه دوست داره ميتونه زندگي كنه حالا يكي ميشه راهبه و يكي ميشه روسپي …. اما وقتي كه توويه يه جامعه ( حالا نه جامعه مذهبي بلكه يه جامعه ازاد)زندگي ميكنيم هيچ وقت گدايي برامون ارزشمند نيست بهمون دليل هم همين موضوعات تن فروشي …. اما دو سوال اينجا باقي ميمونه … اينكه اين بحث در تئوري مطرحه و از ديد من خيلي خانومها و اقايان هستند كه از اين موضوع در جاي جاش ! استفاده كردند …. و ديگري اينكه چرا در طول تاريخ در جوامع متمدن اين خطكشها گذاشته شد اما در جوامع بدوي مثل قبيله هاي افريقاايي اين حصار و خط كشي رو نداريم .
ببخشیدها! ولی لحظه به لحظه بحثهای کامنتها از نوشتهی من پرتتر میافتد. مثلا آیا من اصلا راجع به تکدیگری نوشته بودم؟!
حرفها میشنویمها!
سلام نه عزیز توراجع تکدیگری مطلبی ننوشته بودی … من خوب توضیح ندادم …. ببینید منظور من این بود که یک فرد میتواند با اختیارش هر شغلی را انتخاب کند این شغل میتواند در یک سطح همان تن فروشی باشد با بار منفی و یا همین دیدگاه شما که اعضای بدن را برای کسب معاش بکسان میدانید و معتقدید که کرامت انسانی ….با بار مثبت… من مثال زدم که گدایی هم میتواند با اختیار کامل توسط یک فرد انتخاب شود … ایا این قدرت انتخاب را رد میکنید؟ … گفتم که در جامعه دیدگاه منفی راجع این شفل وجود دارد و این دیدگاه منفی اتفاقا لازم است که ادمها در زندگی جهت گیری کنند … حال این مثال شما هم دقیقا میتواند مثل گدایی باشد یعنی انسان در انتخاب این روش کاملا ازاد است اما با نگاهی به مرز بندی های جامعه ممکن است کرامت انسانی را در عدم استفاده از این اعضائ بداند ….
این قضیه مدتها پیش ذهن مرا مشغول کرده بود. نکته اینجاست که کسی بنابر استعداد خداداد٬ دیگری را ارزشگذاری نمیکند٬ بلکه اساس برزحمتی است که طرف برای صیقل دادن استعدادش کشیدهاست. باهوشتر از اینشتین یا خوشصداتر از شجریان کم نبودهاند٬ اما کمتر کسی سالیانی را فدای پرورش استعدادش است. از منظر فلسفه ارسطویی در بحثت از بین علل اربعه موفقیت٬ تنها علت مادی را مدنظر قرار دادهای و بحث را پیش کشیدهای.
بحث ژن در مقابل مم هم که البته لابد آگاه هستی٬ nature vs nurture. تفاوت مایکل فلپس با من و توهم فقط فیزیک خاص بدنش نبوده. اگر مثلا روسپیی به ورزشگاه برود یا مراقب تغذیهاش باشد تا تناسب بدنش را حفظ کند ابتذال کارش کمتر میشود درمقایسه با روسپیی که ۶ ماه روی بورس است و بعد میرود پی کارش.
فکر می کنم مهم است
چرا که نان درآوردن از طریق دست رنج و یا عرق جبین از گذشته در میان مردم ارزشمند تر از این بوده که فردی با شرمگاه خود یا عریان کردن بدنش به نانی برسد.
و اصولا برای نان درآوردن راه و رسمی بر شمرده اند و هر قسمی از اعضا را منزلت و کرامت خاص خود بخشیده اند.
خودم خودم را نقد می کنم! نفی نه ها نقد! این نوع مسائل از دید من بستگی به جامعه تابوها و میزان سنت یا مدرنیته ای است که در هر جامعه ای رواج پیدا کرده، فرضا اگر من سینه ام را ابزاری برای نان در آوردن کنم نمی شود فورا این نتیجه را گرفت که من تن فروشی کردم یا اصلا موضوع در مایه های شرمگاه و بدکاره گی است. ممکن است من به بچه ای شیر داده باشم! اما اون نوع روشی رو که زنان ازش استفاده می کنند در روابط کاری به عنوان بدست آوردن خواسته شون نه لزوما هم خوابگی که در حد عشوه گری، می شه گفت جزوی از زنانگی است، یعنی زنی که میزان زنانگی اش چه زیبا چه نازیبا بالا باشد توانایی استفاده از این روش را دارد اما کرامت انسانی و زیر سوال رفتنش به ارزش های یک جامعه یا عقاید و مسائل مذهبی مردم بر می گردد، از دیدگاه بعضی ها هنرپیشه ای مثل آنجلینا جولی بدکاره است از دید بعضی دیگر آدم خیری است که با زیبایی اش و نوع کارش به هنر نیز خدمت کرده و کرامت انسانی اش چیز از آقای بیل گیتس و موسسه خیریه اش کم ندارد.
از نظرهای همه متشکرم.
تصور من این بود که بحث این ورکی برود ولی آن ورکیها رفت!
من بعضی از نظرات رو نخوندم. بنابراین ممکنه نظرم تکراری یا بی وجه باشه. اما دو تا نکته رو دوست دارم بگم.
اول اینکه این چیزی که شما اون رو “طبیعی” میدونین از و میگین در فرآیند تکامل انسان یا در تحولات فرهنگی به وجود اومده، اولاً هیچ اعتباری بهش نیست که واقعاً اثری رو که ادعا میکنین داشته باشه. یعنی ممکنه وجود یا عدم وجودش تاثیری در بقای نسل انسان نداشته باشه. دوم این که اون چیزی که ما خوب میدونیم خیلی مفهومه پیچیدهایه که به دلیل گسترهی استفاده تغییرو تحولات مفهومی گوناگونی در موردش به وجود اومده. مسئلهی مهمی که اینجا و در مورد بحث از خوبی وجود داره، پیشزمینهی افراد دربارهی بنیادهای خوبی اخلاقیه که طیف گستردهای رو تشکیل میده. از کسی که معتقده زیبایی دوستی جزو فطرت انسانهاست و خدا در اونها قرار داده تا کسی که مثلاً نظرات اسپنسر دربارهی بنیاد اخلاق رو پذیرفته.
دوم، من هم فکر میکنم تفاوتهایی که در ارزشگذاری پولی که انسان درمیاره و قسمتی از بدن که تامینکنندهی اصلی اون پوله، با توجه به سالارهای سنتی اجتماع و تلاشی که ناخودآگاه از طرف افراد جامعه برای پابرجایی اونها میشه (مثل مردسالاری، دینسالاری، اخلاقسالاری، حکومنسالاری، ناهمجنسخواهی سالاری، و…) صورت میگیره. مثلاً ما کار کسانی رو که بیشتر از حافظهی کوتاهمدتشون برای کار استفاده میکنند، یا مدام کاری رو در زمان تکرار میکنن، به دیدهی کارهای کمارزش مینگریم.
این بحثش خیلی پیچیدهست و در کتابهایی که ریشههای اخلاق، ارزش و زیباییشناسی رو بررسی میکنن خیلی مورد توجه قرار گرفته. وقتی اینها رو می بینیم، خیلی زود به این نتیجه میرسیم که بسیاری از چیزهایی که بهشون تکیه میکنیم، نشاتگرفته از چیزی هستند که اصلاً در نگاه اول مرتبط با اون به نظر نمیان. مثلاً زیبایی بخش بزرگیش از نگاه مردسالارانه به وجود اومده و بسیاری از چیزهایی که ما فکر میکنیم به طور طبیعی و فطرتاً اونها رو زیبا میدونستیم، از نگاه مردسالار و تلاش برای تفویت جایگاه مرد در جامعه به وجود اومدن.
من فكر ميكنم رشوه گيري دروغ تهمت زير پا خالي كردن با همخوابگي مورد بحث شما از نظر اخلاقي در يك رديف قرار بگيرند .
بيشتر همرديف با رشوه گيري چون دو طرف در رشوه گيري رضايت دارند جداي از اينكه عمل غيراخلاقيست . رشوه غير اخلاقيست چون حقي از شخص ثالثي ضايع ميشود وگرنه چه ايرادي ميتوانست داشته باشد . .
سوئ استفاده از همخوابگي هم همين حكم رادراد . مضاف بر اينكه مردان هم ميتوانند چنين سوئ استفاده هايي نه از بدنشان كه از بدنشان دررابطه كاري با شخص ديگري داشته باشند.
هوش با اين عمل از نظراخلاقي در يك راستا قرار نميگيرد چون اگرمحيط بررسي يك جامعه كاري باشد همه از اين امكان بر خوردارنميشوند. حال اگر بگوييم هوش برتري محصوب نميشود چون موروثيست پس اصلا وارد بحث نمي شويم چون معنايش اين است كه بناي اخلاقي بودن چيزي وراي استعداد هاي شخصيست. و اما اگربناي اخلاقي بودن استعداد هاي شخصي باشد باز هم نمي توان حكم داد چون رشوه دادن هم استعداد خواصي ميخواهد هچنين است درك گفتن سخن مناسب در جاي مناسب كه آن هم استعداد محصوب ميشود .پس اساا مبنا رابايد چيز ديگري قرار داد. من ميگويم عدالت !
من دوست دارم برگردم سر اصل مطلبت که بحث کمترین انحراف را داشته باشد.
سئوالها:
1) آیا مهم است که هر کسای از کدام قسمت بدناش نان میخورد؟
2) آیا فرقی دارد که تمپورال لوب کورتکساش بیشتر فعال است یا موتور-کورتکساش یا پریفرانتال کورتکساش؟
3) یا تفاوتای دارد که عضلهی قویی بازویاش تامینگر نان اوست یا پستانهای برجستهاش؟
4) این بخشهای مختلف چه تفاوتای با هم دارند؟
5) آیا کرامت انسانی به میزان فعالیت الکتروشیمیاییی اعضای مختلف بدن و یا به مسیرِ چگونگیی فرآیند رشد و تکوین اعضای بدن بستگی دارد؟
پاسخها:
1) بله، از خیلی نظرها، از نطر اقتصاد خانواده، رفاه اجتماعی، پنداره اجتماعی، خودپنداره فردی و …
2) بله، تفاوت دارد. حداقلش تفاوت فیزیولوژیک است و همچنین تفاوت نوع کارهایی که ممکن است افراد دارای فعالیت بیشتر در بخش های گوناکون مغر به آن بپردازند.
3) بله، با بازوی برجسته می توان کشاورزی کرد یا استخراج معدن و البته قدرت به ویژه قدرت بازو بر ای مردان در تجارت سکس هم ایجاد جذابیت می کند، از آن سو با پستان بزرگ شاید بشود دایه خوبی شد یا در تجارت سکس وارد شد. به هر حال کاربردها متفاوتند.
4) تفاوت کارکردی، فیزیولوژیک و بیولوژیک.
- ببخشید اگر تا به حال پاسخها خیلی سرراست و شاید دور از منظور اصلی ات بود، اما خب تا اینجا صحبتی از “کرامت انسانی” وارد مسئله نکرده بودی. حالا برویم سر سئوال پنجم:
5) خیر. اولا ارتباط مستقیمی بین این سئوال و سئوالات دیگرت وجود ندارد، مگر اینکه اینطور فرض کنیم که قصد داشته ای بگویی “رفتارهایی که ما بر اساس آنها به انسانها کرامت نسبت می دهیم نتیجه عملکرد فیزیولوژیک بخشهای مختلف بدن انسان هستند. اما بخشهای مختلف بدن انسان بر یکدیگر ارجحیتی ندارند بنابراین نسبت دادن کرامت به انسانها به واسطه استفاده یکی از اعضا یا دیگری برای هدف واحد بی معنا است.”
I) یکی از مضامین منتج از این گفته ات “نفی اختیار” است. اگر فرض کنیم مجموعه عمل دزدی چیزی جز به کارگیری بخشهای مختلف بدن نیست که هدف از آن هم کسب درآمد است، دزدی به عملی تبدیل می شود که فرد در آن “عامل تصمیم گیرنده” نیست و بنابراین مسئولیت در قبال عمل و نتایج آن ندارد. به طور کلی این نوع نگرش باعث ایجاد گسست کامل بین “انسان” و “رفتارهای انسان” می شود که آنارشیسم اجتماعی را توجیه می کند. (خوب بودن یا نبودن و تبعات آنارشیسم اجتماعی خود جای بحث بسیار دارد.)
II) فرض کنید موضوع انجام یک پروژه است که دو نفر برای انجام آن داوطلب شده اند و هدف هد دو کسب نان (درآمد) از طریق کسب سود ناشی از انجام پروژه است. یکی از این افراد از مغز برای کسب نان استفاده می کند و دیگری از زیبایی صورت. نفر با استفاده از مغزش طرح و روش انجام کار کاملی برای پروژه طراحی می کند و از این راه امید به بردن پروژه دارد. نفر دوم با آرایش زیبا، چهره زیبایش را زیباتر می کند و از این راه امید به بردن پروژه دارد. تفاوت این دو نفر در چیست؟
مسئله Functionality است. چهره زیبا برای انجام پروژه کارکرد ندارد و اگر شرکت تصمیم به اعطای پروژه به فرد زیبا بگیرد، پروژه یا شکست خواد خورد یا با کیفیت بسیار پایین اجرا خواهد شد.
کرامت انسانی جایگاهش کجاست؟ آنجا که فرد زیبا رو به این موصوع “علم دارد” که توانایی انجام پروژه را ندارد و ابزار زیبایی که از آن برای کسب پروژه استفاده می کند، ابزار فریفتن است، نه ابزار ابراز توانایی برای انجام کار. تصمیمی مخالف کرامت انسانی است زیرا منجر به آسیب رساندن به دیگر انسانها است. (اگر شرکت سهامی عام یا دارای سرمایه گذاران متعدد باشد باشد حتی عمل مدیر مربوطه که تصمیم به واگذاری پروژه به فرد زیبا رو گرفته هم خلاف کرامت انسانی است.)
III) آیا نان خوردن از طریق پستان یا اندام جنسی خلاف کرامت انسانی است؟ خیر! مادامی که منجر به ایجاد آسیب به غیر نباشد. (سئوالات جدید: اگر فرد ارائه کننده خدمات جنسی مبتلا به ایدز باشد و بداند با ارائه خدمات جنسی شما را مبتلا به ایدز می کند، آیا رفتار او کماکان واجد کرامت انسانی است؟ موقعیت او چه شباهتی به فردی دارد که از جذابیت صورت برای دستیابی به فرصتهایی استفاده می کند که منجر به ایراد آسیب نسبی به دیگری خواهند شد؟)
مردسالانه = مردسالارانه!!!
به نظر من تمام خانمها بلا استثنا تن فروشند مگر از سرشت خودشان دور افتاده باشند.
او.. او.. اوکی… اوکی….!!!
صبر کنید !! یک لحظه اجازه بدید!
تورش نکنید بابا ! اجازه بدید توضیح میدم.
تشریف بیارید اینجا توضیح منو بخونید بعد هرچی شما گفتید اوکی ؟
http://dar4chobejomjome.blogspot.com/2010/02/blog-post_14.html
Pingback: تست نویسندگی | ضدخاطرات