انسان: حیوان معترف

انسان: حیوان معترف

“پیش‌ترها دانش‌مندان خشونت بی‌حد و حصر را ویژگی‌ی یک‌تای انسان‌ها می‌دانستند. تا این‌که در تاریخ هفتم ژانویه ۱۹۷۴، هیلالی ماتاما (Hilali Matama)، دست‌یار ارشد گروه پژوهشی‌ی جین گودال (Jane Godall) در پارک ملی‌ی گومبه (Gombe) در تانزانیا، گروه‌ای از شامپانزه‌ها را مشاهده می‌کند که مخفیانه به حریم گروه‌ای دیگر وارد شده و شامپانزه‌ی مذکری را که به تنهایی برای خودش مشغول غذاخوردن بوده است می‌کشند. به همین ترتیبِ برنامه‌ریزی‌شده، بقیه‌ی مردهای گروه رقیب در سه سال بعد کشته می‌شوند.

چه بر سر زن‌ها آمد؟

دو نفر از زن‌ها به قبیله‌ی جدید منتقل می‌شوند، یکی شاهد کتک‌خوردن مادرش تا سر حد مرگ می‌شود، و چهار زن دیگر ناپدید می‌شوند.

بهت‌انگیزتر این‌که این دو گروه پیش از این در ابتدا یک گروه بوده‌اند.”

به نقل از کتاب Human: The science behind what makes us unique به نوشته‌ی Michael Gazzaniga،‌ صفحه‌ی ۶۸.

در ادامه‌ی کتاب می‌آید که با وجود این‌که «بچه‌کشی»‌ بین گونه‌های مختلف حیوان‌ها -از خانواده‌ی پرندگان گرفته تا حشرات و جوندگان و نخستیان- متداول است، اما بزرگ‌سال‌کُشی پدیده‌ی نادری است.

سپس از Richard Wrangham، استاد انسان‌شناسی‌ی زیستی در هاروارد، نقل می‌کند که «کم حیوان‌ای است که در جوامع پدرسالاری زندگی کند و روابط اجتماعی‌اش مرد-محورانه باشد (یعنی شکل اصلی‌ی روابط داخلی اجتماعی متکی بر روابط مردان جامعه است) و زنان برای کاهش شانس جفت‌گیری‌ی درون‌گروهی مرتب به جوامع هم‌سایه بروند. و تنها دو گونه از حیوانات چنین کاری را با شدت و حدت‌ای انجام می‌دهند که شامل زمین‌گشایی‌های خشونت‌آمیز مردان جامعه و حمله به جوامع هم‌سایه و یافتن افراد ضعیف آن‌ها و قتل‌شان باشد. از بین چهار هزار پستان‌دار و ده میلیون یا بیش‌تر از دیگر گونه‌های حیوانات، این رفتار خاص شامپانزه‌ها و انسان‌هاست.»

این کتاب جذاب بعدتر می‌گوید چرا چنین ویژگی‌ای در ما و شامپانزه‌ها وجود دارد. به طور خلاصه و نه الزاما با همه‌ی جزییات:

این‌که چرا فقط انسان و شامپانزه چنین رفتاری دارند خیلی تعجب‌آور نیست اگر توجه کنیم که نزدیک‌ترین گونه به ما در درخت تکامل شامپانزه‌ها هستند.

حالا چرا خشونت؟

موضوع هم به این باز می‌گردد که به خاطر کیفیت بالای غذایی‌مان نمی‌توانیم یک جا بنشینیم و خوش باشیم، بلکه مجبوریم به دنبال غذای خوب بگردیم و از طرف دیگر زورمان هم می‌رسد(!)‌ که با هم بجنگیم (هر دو گونه مشت‌زن‌های قابلی هستند). هم‌چنین احساسات‌مان تاثیر زیادی در تصمیم‌گیری‌مان دارد و تنها با بررسی‌ی عقلانی‌ی گزینه‌ها تصمیم نمی‌گیریم. و حالا نکته‌ی مهم این است که احساس‌ای که باعث می‌شود رفتار خشونت‌بار نشان دهیم،‌ احساس «افتخار» (pride) است. این احساس و داشتن مقام بالا در جامعه باعث افزایش شانس جفت‌گیری برای مردان می‌شود و در نتیجه به خاطر sexual selection به ویژگی‌ی غالب‌ای در می‌آید.

و البته افتخار و داشتن مقام بالا در جامعه برای شامپانزه‌ها کار سختی است و دست‌یازیدن به آن خشونت را ایجاب می‌کند. انسان‌ها نیز تفاوت چندان‌ای ندارند.

این بحث طولانی است و بخش زیادی از کتاب راجع به همین است. اما چیزی که می‌خواستم به آن اشاره کنم این است که خشونت‌ورزی‌های انسانی -که نمودش را هم در جنگ‌ها دیده‌ایم و هم این روزها در کشور خودمان شاهدیم- بسیار پدیده‌ی نادری است (به پشه و مگس کاری ندارم، آن چهار هزار پستان‌دار دیگر را به خاطر بیاورید).

اگر جزو آن گروه‌ای هستید که دوست دارید «تک» باشند و حاضر نیستید این مقام مهم را با شامپانزه‌ها قسمت کنید، یا جزو آن دسته‌ی خوش‌بین‌ای هستید که تصور می‌کنید چه خوب است که در این خشونت‌ورزی تنها نیستید، اجازه دهید ویژگی‌ای را معرفی کنم که تا جایی که می‌دانم خاصِ خاصِ انسان‌هاست:‌ اعتراف‌گیری!

کدام گونه‌ای را می‌شناسید که این‌چنین پیچیده بیاندیشد و رفتار کند؟

  • من می‌دانم تو به چیزی باور داری.
  • تو می‌دانی من به چیز دیگری باور دارم.
  • من می‌دانم تو به چیزی که من باور دارم باور نداری.
  • تو می‌دانی من به چیزی که تو باور داری باور ندارم.
  • من می‌خواهم تو به چیزی که من باور دارم و تو باور نداری باور داشته باشی.
  • تو می‌دانی من می‌خواهم تو به چیزی که من باور دارم و تو باور نداری باور داشته باشی.
  • من می‌دانم که تو به شیوه‌ی من برای این‌که تو به چیزی که من می‌خواهم تو به آن باور داشته باشی و تو باور نداری باور کنی باور نداری.
  • ولی من می‌دانم اگر شیوه‌ی مناسب‌ای را انتخاب کنم با وجودی که من می‌دانم که تو به شیوه‌ی من برای این‌که تو به چیزی که من می‌خواهم تو به آن باور داشته باشی و تو باور نداری باور کنی باور نداری ولی تو در آینده نه تنها به باور من معترف خواهی شد بلکه شیوه‌ی باوراندن مرا به خود دوستانه،‌ تفکربرانگیز و معنوی خواهی خواهی خواند که همان چیزی است که رییس‌ام از من خواسته است.

چنین نوع اندیشه‌ای نیاز به Theory of Mind پیش‌رفته‌ای دارد که در چنین سطحش تا جایی که می‌دانیم منحصر به انسان است.

خوش‌حال باشیم و غم بخوریم و نگران باشیم و به وضع خنده‌دار خود بخندیم!

—-

پدرسالار را به جای patrilineal استفاده کرده‌ام. نمی‌دانم ترجمه‌ی درستی یا نه. شما می‌دانید؟

به جای male-bonded از عبارت طولانی‌ی «شکل اصلی‌ی روابط داخلی اجتماعی متکی بر روابط مردان جامعه است» استفاده کردم! این‌ها جوامع‌ای است که مردان دور هم جمع می‌شوند، روابط دوستی معمولا بین مردان است و اکثر جوریدن (grooming) هم منحصر به مرد-مرد می‌شود. پیش‌نهاد به‌تری دارید؟!

توضیح تکمیلی: با تشکر از Talented Moron که عبارت «مرد-محور» را به جای male-bonded پیش‌نهاد کرد.

18 thoughts on “انسان: حیوان معترف

  1. اعتراف‌گيری را به نظرم کمی پيچيده‌تر از آن‌ای که است کردی.
    مخصوصن با آن قسمتِ “بلکه شیوه‌ی باوراندن مرا به خود دوستانه،‌ تفکربرانگیز و معنوی خواهی خواند” مشکل دارم. به نظرم اين جمله در صورت‌ای درست است که اعتراف‌گيری، عملن ذهن و فکر زندانی‌ِ‌ ‘اعتراف‌گیری‌’ شده را تغيير دهد. در حال‌ای که کمينه در نمونه‌های کشور خودمان، شواهد اين را تأييد نمی‌کنند.
    در واقع آن چه به عنوان پروسه‌ی اعتراف‌گيری آورده‌ای، به نظرم شکل متفاوت‌ای از اعمال خشونت است که حاصل انحصار توانايی صحبت کردن و داشتن تفکرات پيچيده به انسان است.

  2. چه افتخاري از آن والاتر و پايدارتر كه رغيب / خود دست به تخريب خود زند؟
    طبعا” دست يافتن به چنين دستاوردي نياز به فناوري برتري نسبت به فناوري هسته اي دارد / و آن فن آوري نه چندان نوين اعتراف گيري است. همين امروز فردا ميمون ها هم زبان بگيرند / ياد مي گيرند. چه بسا يادگيري براي آنان كه تقليد مي كنند چندان هم پيچيده نيست… شايد خدا كرد خورشيد زودتر تمام شد و اين جاهاي بد سرنوشت محتوم بشر را نبينيم. اين روزها است آدم آرزو ميكند كاش باز هم مغول بزند كه شرافت مندانه تر مي زند…
    راستي يك چيز بي ربط شايدم با ربط به همان تئوري هاي پيچيده ذهني و اينا …: سال 2012 آخرين سالي كه تلويزيون آن شامپانزه را پخش مي كند/ مصادف با آن قضيه توفان هاي خورشيدي! در مي آيد. مي دانستي؟ شرط مي بندم آن نامربوط جنتي و بقيه نامربوطها تو دل كپك زده اشان از الان مرغ و جوجه است كه : اااااااي ووووول چه كلكي شود!!!!!!
    ببين ناسا عجب سوژه اي داده دست اينايي كه هنوز طبس از دهنشان نيفتاده / … شرط مي بندم از الان هر شب /از سر شب عربي مي رقصند! بانگ سحرم برره. فكر مي كنيد اين بدبخت بيچاره را چي گفته اند كه يك شبه توهم امام زمان مي زند و از اين چيزهاي سبز مي بيند…
    لابد اين است ديگر/ اين همه زورم زدند انتخابات را به هر غيمتي بالا بكشند/ مي ارزد ديگر! فرزند آغا امام زمانشان را هم از الان بالا سر گرفته اند طبق طبق… كه 2012 ظهور كند . جالبات هم اين است كه مي گويند طرفهاي قاره امريكا و شمالش بيشتر از جاهاي ديگر در معرض سونامي هاي ويران گرند! آدم زير آب باشد / فيك و فاك اينها را نشنود بهتر است البته………مي ارزد بلاخره اين يارو بيايد و برود/ نمايش تمام شود… همه برويم پي كار و بارمان.
    حالا تئوري ذهن رو داشته باش!

  3. سلام.
    ممنون، مطلب جالبی بود.
    بالاخره این اشرف مخلوقات بودن خیلی هم کم هزینه نیست… بعضی وقتها ممکن هست از اون ور بوم بیفتیم.

  4. به روزبه:‌ موافق‌ام، احتمالا پیچیده‌تر است. این مثال برای این بود که نشان دهد همین مدل ساده‌شده‌ی فرآیند به اندازه‌ی کافی پیچیده است که دست‌کم از لحاظ زبانی در تفسیرش مشکل خواهیم داشت.
    به هر حال توضیح دهم که منظورم از «خواهی خواند» تنها «بیان» آن است و نه باور داشتن‌اش. در نتیجه این دقیقا شرایطی است که در کشور رخ داده: آدم‌ها ادعا می‌کنند که نظرشان عوض شده ولی به نظر می‌آید نشده باشد.

    و در نهایت موافق‌ام که این پروسه می‌تواند جزو تعریف رفتارهای خشونت‌آمیز هم باشد. در واقع می‌خواهم بگویم نوع پیچیده‌ای از رفتار خشونت‌آمیز است که به خاطر ویژگی‌های خاص انسانی، منحصر به انسان است.

    به zero: بله، به نظرم جزو افتخارات است که رقیب خود بیاید و بگوید «ای عالم‌تاب! شمایید که سرورید!». بعد می‌دانید که افتخار به چه کار آدم می‌آید دیگر،‌ نه؟ من نگفته‌ام، کتاب گفته، که افتخار به درد جفت‌گیری با زنان می‌آید. حالا نمی‌دانم آیا این بازجویان یک‌هو از دید زنان سـکـسی می‌شوند یا خیر. به نظرم که نمی‌شوند. یعنی پیش‌ترها قرار بوده بشوند،‌ اما دیگر نه این روزها. مدِ امروزه روز گویا دیگر چیزی است. ختم کنم سخنان‌ام را همین اینک که به گزندش نمی‌ارزد.
    راستی این ۲۰۱۲ شما به مایا-ها ربطی هم دارد؟

    به ژوکر: اتفاقا به خاطر همین هزینه‌ها بوده است که اشرف مخلوقات -گیریم این لغت اشرف نشانه‌ای از دماغ فیل‌افتادگی‌مان است- شده‌ایم.

  5. بله مي گن.
    —-
    يك ميل نا خودآگاه هست (از اون جهت مي گم ناخودآگاه چون نسبتا” و نه كاملا” به غريزه آدمي برميگرده) به نام ميل به برتري. و ميتوان گفت كه خيلي قديميه. بديهي ترين پيامدش / حذف ديگري براي بقاي خود. حذف ديگري راههاي مختلفي داره. بعضي هاش نسبي. يعني اكيدا” منجر به حذف فيزيكي نمي شه. بعضا”با تلاش مثبت براي ثبت خود و اثبات برتري خود و يا با اعمال خوشونت يا كلك يا خيانت و… شايد بعد از اختراع اصلحه/ ساده ترينش اينه كه تق يه گلوله بخوابوني تو پيشونيش طرف بميره. و پيچيده ترم داره.
    مثلا” بنشونيش رو صندلي و بهش بگي يا بفهموني ( ذهني/جسمي)
    # من می‌دانم تو به چیزی باور داری.
    # تو می‌دانی من به چیز دیگری باور دارم.
    # من می‌دانم…
    و………..اينا.
    اين نشون دهندهء اينه/ تحت شرايطي ذهن بشر تا كجا ها مي تونه مديريت كنه و به مقصود برسه.

    من از بحثتون خوشم اومد
    موضوعي كه بهش پرداختين و نوع نگرشتون به اين قضيه / خلاقانه بود. حق با شماست. قابليت هاي بشر/ دنيا و زيستن را روز به روز پيچيده تر مي كنه…

  6. اینجا ایران است . یک واقعیی که نباید فراموشش کرد .
    ذهنیت ادم ها اینجا خیلی متفاوته . اینجا خیلی ها تشابهات انسان با میمون و نظریه ی تکامل و کلا تکذیب می کنند بعضی ها فقط یک چیزی شنیدن و خیلی هاهم تنها بهش فکر کردن . اینجا خیلی ها هنوز فکر کردن به دنیا و خدا کلا اندیشدن و مترادف می دانند با کفر . اعتراف گیری واسه ما معنی میده مگه چند نفر اینجا وب لاگ می خونن ؟
    چند نفر درست فکر می کنند ؟
    سوال اساسی تر چند نفر اصلا فکر می کنند ؟
    اگه یک سر تا میدان اصلی شهرت بری و یک کم تو راسته اصلی بازار قدم بزنی می فهمی چه خبر و چند نفر همین نمایش نامه ی مسخره رو باور کردن . ادمایی که هنوز خیلی چیزارو می پرستن و فکر می کنند اگه بگن چرا ؟ 7 خونه این ور ترو 7 خونه اون ور ترشون از کفر خراب میشه . فکر می کنید چرا اینجا سال هاست از فرزانگی خبری نیست . درست به دلیل همین نا اگاهی ها .
    این ها می دونن باید چه جوری نمایش اجرا کنند تا مردم باورشون بشه . و متاسفانه مردن به راحتی می پذیرن . این مردم کم نیستند . اصلا کم نیستند . حداقل 20 میلیون را شامل می شوند . این تازه خوش بینانه ترین حالت و تازه این 20 میلیون ساده لوح ها هستند . حالا اون متعصب ها و زرنگ ها هم بمانند .
    اینجا مردم همچنان شب ها منتظر اخبار 20.30 هستند تا واقعیت و بشنوند اونم از دروغ گوتریشان .
    اینجا هنوز مردم تسبیح دستشونه و فکر می کنند با شمردن دانه هاش که اغلب عین راه رفتن از یک فرایند خوداگاه به ناخوداگاه تبدیل شده واسشون خیر و خوشبختی رستگاری می یاره .
    اینجا هنوز روابط انسانی بر مبنای چند جمله ی عربی تعریف و تایید می شوند .
    اینجا هنوز حرف هایی مثل اینکه سقوط هواپیماها و اتفاقات اخیر عذابی از جانب خداست خریدار داره . همسان قوم لوت .
    اینجا سال هاست پر از این ادم هاست .
    حالا اینجا ایران انسان حیوانی معترف نیست . اشرف مخلوقات و چیزی است متفاوت با کل طبیعت که یا به بهشت میرود یا در دوزخ می ماند .

  7. در مجلهٔ Scientific America فکر می‌کنم سال ۱۹۹۵ مقالهٔ خواندنی‌ای منتشر شد به نام Bonobo: Sex & Society. متن مقاله را آنلاین پیدا کردم اما هیچ کدام از نسخه‌ها تصاویر و نمودارهای مقالهٔ اصلی را ندارند. فکر نمی‌کنم پشیمان شوید اگر مجله را پیدا کنید و اصل مقاله را بخوانید. پاراگراف آخر را اینجا نقل می‌کنم:

    Just imagine that we had never heard of chimpanzees or baboons and had known bonobos first. We would at present most likely believe that early hominids lived in female- centered societies, in which sex served important social functions and in which warfare was rare or absent. In the end, perhaps the most successful reconstruction of our past will be based not on chimpanzees or even on bonobos but on a three-way comparison of chimpanzees, bonobos and humans.

  8. به zero: حسِ «افتخار» من خوش‌خوشان‌اش شد! (;

    به Talented Moron:‌ ممنون از دعوت‌تان. قول نمی‌دهم شرکت کنم، اما اگر شد، چشم!

    به Talented Moron: اگر بدانیم منظور چیست،‌ واژه‌ی «مرد-محور» خلاصه‌ی خوبی از شرایطِ جامعه است، اما اگر شرایط را ندانیم، به خودی‌ی خود و بی‌توضیح بیش‌تر نمی‌گوید راجع به چه جامعه‌ای صحبت می‌کنیم. به عبارت دیگر «مرد-محور» سوال «محوریت مرد به چه صورت است؟» را بی‌جواب می‌گذارد. اما ممنون، فعلا کلمه‌ی به‌تری نمی‌شناسم.

    به raha: آگاهی جز خصلت‌های بشر نیست! آدم‌ها باید به تدریج آگاه شوند که هم وقت می‌گیرد و هم هزینه. تازه این وضعیت مختص ایران هم نیست. هر جایی که برویم با کم و زیاد چیزهای عجیب و غریب شنیده می‌شود.

    به فرزانه:‌ متشکرم از معرفی‌ی مقاله. سعی می‌کنم اصل‌اش را هم پیدا کنم.
    برای همه:
    متن مقاله در این آدرس قابل خواندن است:
    http://songweaver.com/info/bonobos.html

  9. نا اگاهی دلایل مختلفی دارد . اما به صورت کلی یا از کمبود اطلاعات و مفاهیم و منابع حاصل می شود که با صرف هزینه و وقت می توان از میزان ان کاست .
    و یا به دلیل تعصب و تکذیب به وجود می اید . در جامعه ای مثل ایران ما با کمبود منابع اطلاع رسان یا خوراک اگاهی روبه رو نیستیم بلکه مردم انچه را که وجود دارد که اگاهی هم به صورت عام جزیی از ان می باشد را تکذیب می کنند . که این تکذیب ناشی از ترس ها، تعصبات و وحشتی است که از تغییر برخی سنت ها دارند . و منظور من از نا اگاهی نگه داشتن خوداگاه خود در نا اگاهی است . این مشکلی است که نه با صرف وقت و نه حتی هزینه به راحتی حل شود .

  10. اگر بدانیم منظور چیست،‌ واژه‌ی «مرد-محور» خلاصه‌ی خوبی از شرایطِ جامعه است، اما اگر شرایط را ندانیم، به خودی‌ی خود و بی‌توضیح بیش‌تر نمی‌گوید راجع به چه جامعه‌ای صحبت می‌کنیم. به عبارت دیگر «مرد-محور» سوال «محوریت مرد به چه صورت است؟» را بی‌جواب می‌گذارد. اما ممنون، فعلا کلمه‌ی به‌تری نمی‌شناسم.

    خوب این استدلال می تواند در مورد عبارت اصلی یعنی Male-Bonded هم صادق باشد. این عبارت هم در کانتکست آن مقاله چنین معنی ای مستفاد می کند. بنابراین فکر می کنم تا جایی که به ترجمه بر میگردد٬ جایگزینی Male-bonded با مرد محور جایگزینی مناسبی باشد.

  11. به قول zero بحثی که به ان پرداختید بسیار خلاقانه بود . نوع نگاه به موضوع و بیان ان بیسار عالی است . من همواره از خواندن مطالبتان لذت می برم مطلب فوقتان را بیش از 10 بار کامل و چندین بار هم قسمت هایی از ان را خواندم ،حالا این بماند که چند ساعت در تاکسی یا در بین کارهایم به حواشی ان فکر کرده ام . مطلبی که اینجا پیش می اید نقد بر ادمی که ان را نوشته یا افکار پدید اورنده ی ان نیست بلکه بر مردمی است که در حیطه برخورد با ان قرار دارند است . خودتان مقایسه کنید در چند جای دنیا در چنین مواقعی برای محاکمین دادگاه اعترافات می گذارند . در چند مکان محدود و ان هم در جاهایی که می دانند جوابی در پس ان است . بحث من به ارائه راه حلی مفید که همانند پادزهری تمامی کمبودهایی که در طول بازه ی زمانی فراتر از 500 سال بر این مملکت گذشته را شامل نمی شود . این پیش فرض اشتباه است . فرایندی که متصور شدید از اینکه من باور دارم ….. در اینجا به گونه ای دیگر تحلیل می شود . اینجا همواره حکم های اساسی وجود دارند که چون مردم انها را صادق می دانند البته این صدق از نوع کورکورانه اش است نه منطقی و با برهان ، پس فرض های خروجی از ان را نیز درست تلقی می نمایند . پس اگر به فلان موضوع ایمان دارند خروجی های حاصل از ان را نیز در خیلی از موارد بر واقعیت ها موجود مقدم می نمایند . و دقیقا از همین جاست که برخوردهای ناصحیح و رویکردهای اعتراف گونه در این مکان جواب داده و تاثیر گذار می باشد . شاید بحث زمانی بهتر پیش می رفت که شما در اینجا بودید و با بخشی از کالبد مخاطبین روبه رو می شدید تا می توانستید ببنید کار این اعتراف گیری و تاثیرات ضمنی ان تا کجاها پیش رفته که در برخی موارد طراحان اولیه ان نیز اینچنین نتایج موفقیت امیزی را نیز پیش بینی نمی کردند که همین حیوان معترف شما اینجا از طریق طی باقی فرایندهای ذهنی به خلق خلاقانای دیگری از موضوع پرداخته و کار را نیز بسط داده است . چیزی شبیه همین حکایت 1 کلاغ و اینجا 400000 کلاغ و گاهی کار از کلاغ به عقاب ختم شده . zero راجه به قضیه مایاها و سال 2012 مطلب خوبی را اشاره کرده اینجا گاه فرایندهای علمی بدیهی نیز به تعبیر های احمقانه ی برخی می انجامد و نکته قابل تاکید من و تاسف برانگیز وجود زمینه ی ذهنی است برای پذیرش ان .
    ای کاش ان فرایند ذهنی را با مخاطبین اینجا بومی سازی می کردید که با نوشتار و احتمالاتی که شما همواره در حین نوشتن بر هم سوارو هماهنگ می کنید بس خواندنی میشد .
    و مطمئن هستم انگاه تعجب همه از انکه ذهن چیست فراتر هم می رفت بخصوص زمانی که فرایندهای ناخوداگاهانه و اگاهانه این روند با شالوده نقد خلاق گونه ی ذهن انسانی (حیوان گویا و باهوش) چون شما نیز همراه میشد .

  12. رسم الخط شما اجازه نداد با آسودگی نوشته یتان را به پایان برسانم.
    تناقضات و بدعتهایی در آن وجود داشت و چند سوال برایم به وجود آورد. هرچند اصراری بر پرسیدنشان ندارم و ممکن است بعضی دلایل شما را برای انتخاب این شیوه بدانم ولی فعلاً تا همین جا پیش می روم که اصرار شما و خیلی دوستان دیگر بر این شیوه های نوین یک ضرر بزرگ دارد و آن از دست دادن مخاطب است.
    موفق باشید.

  13. جناب سولوژن, بحث جالبیه; فکر کنم یک روش بهینه و ساده برای مرور سیر تکاملی از میمون گونگی به آدمیت, دادن آینه به دست میمونهاست:
    http://www.youtube.com/watch?v=M5GaxAcMVLg

    البته بعضی میمونهای درختی (اورونگوتانها), میمونهای آدم نما (شامپانزه ها) و بوزینه ها در رابطه با تصویر خودشون بهتر عمل می کنن:‌
    http://www.youtube.com/watch?v=vJFo3trMuD8&NR=1&feature=fvwp

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *