تبریک نوروز را
به پارسی بگویید؛
به ترکی بگویید؛
به کردی یا چه میدانم گیلکی یا هر زبان یا گویشِ دیگر ایرانزمین بگویید؛
یا نشد دیگر به انگلیسی یا آلمانی یا فرانسه بنویسید؛
اما جانِ همان کوروش کبیر و نوروز -که سال را بدون امضای دو سه طومار نوروزخواهی به سازمان ملل و چند چاکِ سینه پارهکردن برای کوروش عزیز سال نمیدانید- این یک بار هم شده در اول سالِ نویی به پنگلیش ننویسید: sale no mobaraak که آدم تاسف میخورد که چرا «مبارک» در این موقع سال تخفیف ویژه ندارد.
(نظرم عوض شد! این را هم خواستید بنویسید؛ به جایاش یک فکری به حال نامههای با صد نفر مخاطب بکنید.)
آقا من ضمن حمایت کامل از صحبتهای شما یک خواهش هم اضافه میکنم:
ای ملت! شما رو سر جدتون، یک عکس نامربوط از ما به همراه دویست نفر دیگه توی فیس بوک «تگ» نکنین.
والا حرف من اینجا بیشتر از یک نوروز تبریک گفتن به شماست / وبلاگ شما رو من از طریق یکی از دوستام پیدا کردم و اولین کامنت عمرم و اینجا گذاشتم / تو طول امسال کلی توی وب لاگتون شیطنت کردم که امیدوارم به حساب جوانی و نا پختگی من و ببخشید / خیلی روزها پی گیرتون بودم و خیلی اوقات اولین صفحه نتی بود که چک می کردم و خیلی شب ها آخریش !
اینجا بود که فکر کردم که چقدر دوست دارم منم بنویسم و اولین جرقه ی بلاگ داشتن تو ذهنم زده شد !
و بعد همه چی شاخه وار یک جورایی شکل گرفت و گه گداری تصحیح شد و ادامه داشت و من امروز بالاخره اومدم و اینجا اینارو نوشتم !
امیدوارم هر کجا که خواهید بود همیشه بلاگتون و داشته باشید و بنویسید / شاید سال دیگه یکی دیگه اینجا رو دید و انگیزه گرفت و آمد و ته سال دیگه اون اینجا نوشت چون من می دونم که اولین نفر نبودم و قطعا آخریش هم نخواهم بود !
با تشکر به خاطر همه چی / سال خوبی داشته باشید / رها /
بنده هم نظرم این گونه است که پینگلیش خیلی بهتر از سند تو آل ها است.اصلا چه خوشحالی تو دریافت اون جور پیام ها می تونه باشه بنده درک نمی کنم.تو بگو اصلا یه اپسیلون حس منتقل میشه؟!!رو من که اثر منفی داره این از این و اما نوروز را به شما تبریک می گم.بهترین ها را برایتان آرزو می کنم.
به روزبه: همین که آقا روزبه فرمودند! سر جد بزرگوارتان یا جان عمهتان – هر کدام عزیزتر است.
به رها: باعث افتخار من و ضدخاطرات -هر دو با هم- است که چنین تاثیری داشتهایم. سال نوی شما هم مبارک. (:
به تبسم: موافقام! (:
و خیلی ممنون بابت تبریک. سال خوبی داشته باشید. (:
Pingback: حدیث روز: پنگلیشنویسی | ضدخاطرات
Pingback: حدیث روز: پنگلیشنویسی | ضدخاطرات
من نمیفهمم وقعا چرا نباید به پینگلیش نوشت … چرا من اصلا همچین حس هایی ندارم؟؟؟؟؟
احیانا اصالت ندارم …ها ؟
به روجا: استدلال من یک چنین چیزی است: چون پنگلیش خط ما نیست. استفاده از یک خط دیگر به جای خطمان (که به هر حال حدود هزار سالی است از آن استفاده میکنیم)، نادیدهگرفتن بخشای از هویت ایرانیمان است. جدا از آن، به خاطر سالها آموزش در مدرسه (دوازده سال دستکم برای بیشتر افراد)، سرعت خواندن به خط پارسیمان بسیار بیشتر است. اگر کسای به پنگلیش بنویسد مجبورمان میکند خطی را بخوانیم که برایمان ناخواناتر است و باعث وقت تلفشدن بیشتر میشود. چرا باید از چنین چیزی خوشمان بیاید؟
نمیدونم . اما من فکر میکنم .پینگلیش نوشتن نوعی تاتی تاتی به سمت جهان گرایست گرچه هیچ ربطی نداره الان … چون فقط صورت الفبا تغییر کرده نه نحو و لغات …تا جایی که میدونم در ترکیه مردم به En مینویسند یعنی همین پینگلیش خودمان ..باز هم نه ما اونا رو میفهمم نه اونا مارو ..اما اگه یه تکیه کلام هایی باب بشه در همه ملتها با یک رسم الخط کم کم زبان جهانی هم به راه میفته … من اینجوری فکر میکنم .و اونوقت آدمها بهتر و بیشتر هم رو درک میکنن .. و این اصالت های ملی – که ممکنه سرچشمه های مذهبی یا جنسیتی هم حتی داشته باشه ..از بین میره … که من اونها یه چیز های فردی میدونم نه ابزای برای چسبیدن به منابع قدرت .
من فکر میکنم که وقتی شالوده های شخصیتی ما از ملیت و مذهب و غیره کاملا پاک شد – البته راه درازی تا ان موقع خواهیم داشت – شالوده های انسانی تری جای آن را خواهد گرفت …گرچه اینها هم کاملا انسانی هستند اما قرار نیست که همیشه با همین نشانه ها و شالوده ها دوستانمان را پیدا کنیم خوش باشیم و زندگی کنیم . پس روح پر تپش زنگی کجاست ؟ ان روحی که هماره تغیییر میکند و انسان را از چیزی که به عنوان انسان غار نشین تلقی میشد به انسانی دارای مذهب و ملیت کشاند ؟