پرسش‌ای مهم از خوانندگان ضدخاطرات

پرسش‌ای مهم از خوانندگان ضدخاطرات

خوانندگان محترم ضدخاطرات،

سلام!

سولوژن است که با شما صحبت می‌کند. سوال‌ای برای‌ام پیش آمده است که دوست دارم با همه‌ی شما مطرح کنم. می‌خواهم بدانم دلیل اینکه دیگر این روزها کامنت نمیگذارید چیست؟

یکی از دلایل‌ای که سولوژن وبلاگ می‌نویسد این است که در بیش‌تر مواقع خواندن کامنت‌های شما خوش‌حال‌اش می‌کند. این‌که ببیند کامنت جدیدی دارد هیجان‌زده‌اش می‌کند و می‌توانم به‌تان اطمینان دهم که روزی چندین و چند بار به امید کامنت‌ای جدید وبلاگ‌اش را چک می‌کند.

شاید بتوان دلیل این موضوع را بدین‌گونه توضیح داد: وبلاگ‌نوشتن برای سولوژن و احتمالا خیلی‌های دیگر بستری برای معاشرت اجتماعی است. معاشرت البته قرار نیست محدود به وبلاگ و اصولا فضاهای اجتماعی شود، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم فعلا بخش قابل توجه‌ای از معاشرین او اینترنتی هستند. گفت‌وگوی وبلاگی، نامه‌ی احتمالی‌ای که با یکی از شما رد و بدل می‌شود و پیام‌گذاشتن بر صفحه‌ی فیس‌بوک دوستان‌اش جزو این شیوه‌های مجازی -ولی مهم- معاشرت هستند.

اگر این‌ها را حذف کنیم تا جایی که می‌دانم معاشرت‌های روزانه‌ی رو در رو هم‌چنان باقی می‌مانند اما واقعیت این است که در وضعیت فعلی‌ی زندگی‌اش حجم شبکه‌ی اجتماعی‌ی قابل دست‌رس‌ِ مستقیم‌ سولوژن کم‌تر از مطلوب‌ است.

توضیح دلایل این وضع وقت زیادی می‌گیرد و حتی مطمئن نیستم ایده‌ی خوبی باشد که درباره‌شان با جزییات در این فضای عمومی توضیح دهم. اما از عوامل موثر می‌توان به فارغ‌التحصیل‌شدن‌ها، مهاجرت به شهرهای دیگر، تغییرات قابل و غیرقابل اجتناب در دوستی‌ها،  اختلاف سلیقه و نوع تفریح با درصد قابل توجه‌ای از آدمیان و هم‌چنان تفاوت سن اشاره کرد (بامزه است، اما بخش قابل توجه‌ای از اطرافیان سولوژن کسان‌ای هستند که در زمان‌ای که او خواندن و نوشتن بلد بود و قطار کتاب‌خوانی‌اش نفیرکشان به پیش می‌رفت هنوز به دنیا نیامده بودند. و البته این را سر تحقیر نمی‌گویم. به هر حال هر کس‌ای یک زمان‌ای به دنیا آمده است. اما از طرفی این اختلاف سن گاهی معاشرت را سخت می‌کند).

اثر کاهش ناگهانی‌ی معاشرت وبلاگی چون جداشدن از بخش‌ای از شبکه‌ی اجتماعی‌ی فرد است. واکنش او به این تغییر یا می‌تواند تلاش مضاعف برای اتصال دوباره به شبکه باشد یا تلاش برای اتصال به گروهِ اجتماعی‌ی جدید. در هر حال، تغییر در اندازه‌ی شبکه‌ی اجتماعی رخ می‌دهد و این تغییر برای انسان که موجودی به شدت اجتماعی است -حتی اگر چون سولوژن موجودی نسبتا درون‌گرا باشد- دردناک است.

ابتدا می‌خواهم نشان دهم که این تغییری که از آن حرف می‌زنم واقعی است. برای این کار تعداد میانگین کامنت‌های هر پست را برای چند ماه نمونه (ژانویه، می و آگوست) در چهار سال اخیر سنجیدم . تعداد متوسط کامنت‌ها در سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ بین ۱۲ تا ۱۳ کامنت برای هر پست بود، اما در سال ۲۰۱۰ این مقدار به نصف، یعنی عدد ۶، کاهش می‌یابد. کم‌کامنتی در ماه آگوست امسال به شدیدترین وضع خود رسید به طوری که میانگین کامنت‌ها حدود دو و نیم کامنت بر پست بوده  است. احتمالا همین هم سولوژن را شاکی کرده، وادار به نوشتن این پست کرده است. جزییات را در شکل ببینید.

در ضمن برای ارزیابی‌ی به‌تر وضع، میانگین نوشته‌های این چند سال را هم حساب کرده‌ام. تعداد نوشته‌های امسال به وضوح کم‌تر شده است. مثلا در سال ۲۰۰۷ ضدخاطرات حدود ۱۵ پست بر ماه داشته است که این عدد به ۷ پست در ماه در سال ۲۰۱۰ تقلیل یافته است. اما این روند کاهشی در سال‌های پیشین هم وجود داشته است اما تاثیری بر تعداد کامنت‌های متوسط نداشته. مثلا در سال ۲۰۰۹ تعداد متوسط پست‌ها در ماه عدد ۸ بوده است (تنها اندکی بیش از ۲۰۱۰) اما تعداد کامنت‌های هر پست به طور متوسط ۱۳ بوده است که رکورد-دار است.

بی‌تردید یکی از عامل‌های این تغییر فیلترشدن این وبلاگ است. خیلی‌ها احتمالا دیگر این وبلاگ را نمی‌خوانند. بعضی‌ها هم از طریق خوراکخوان اینجا را دنبال می‌کنند. اما برای کسان‌ای که پشت فیلتر هستند به احتمال زیادْ خواندن این وبلاگ آسان‌تر از نوشتن در آن است. همین عامل ممکن است بتواند کاهش کامنت‌ها را تا حد خوبی توضیح دهد.

اینک شما می‌توانید به کمک‌ام بیاید. می‌خواهم بدانم آیا از نظرتان دلیل دیگری هم برای کاهش کامنت‌ها و اصولا بی‌جان‌شدن ضدخاطرات وجود دارد؟ مثلا آیا فکر می‌کنید نوشته‌های این وبلاگ دیگر کامنت‌طلب نیستند؟ (چون مثلا خیلی شخصی‌اند یا چندان بحث برانگیز و جنجالی نیستند) یا این‌که به نظرتان ضدخاطرات کلا خیلی لوس شده است و نوشته‌های‌اش نه تنها کامنت‌طلب نیست که حتی نخواندنی است.

اگر لطف کنید و نظرتان را به‌ام بگویید خیلی خوب است. می‌خواهم ارزیابی‌ای از ضدخاطرات داشته باشم. اگر نمی‌توانید کامنت بگذارید (مثلا به خاطر فیلتر) یا حتی ترجیح می‌دهید کامنت نگذارید (مثلا چون می‌خواهید مهره‌ی مار به‌ام بدهید و دوست ندارید این کار را به صورت عمومی بکنید) برای‌ام نامه بنویسید. آدرس‌ام هم sologen ات سولوژن دات نت است. اگر در کامنت یا نامه‌تان بگویید چند وقت است که ضدخاطرات را می‌خوانید حتی به‌تر است. بیش‌تر و مفصل‌تر بنویسید، بیش‌تر خوش‌حال می‌شوم – حتی اگر خواندن‌اش تلخ باشد. ضدخاطرات با این‌که برای‌ام عزیز است، اما چون سنگ سخت و چون دیوار گذرناپذیر نیست. هم من تغییر می‌کنم، هم ضدخاطرات اگر لازم باشد تغییر می‌کند و اگر نشد، کنارش می‌زنم و طرحی نو در می‌افکنم.

تکمیلی: به درخواست CADCAM، این هم نمودار ویزیوتورهای وبلاگ مطابق آمار Webalizer.

35 thoughts on “پرسش‌ای مهم از خوانندگان ضدخاطرات

  1. سولوژن بزرگ – سلام
    من هم داشتم به این فکر می‌کردم. به وبلاگ تو فکر نمی‌کردم؛ که به فضای مجازی ایرانی. همین فیس‌بوکِ زمان بسته. منحصر به وبلاگ تو نیست. مربوط است به فضای مجازی و غیرمجازی ایرانیان. فیلتر هم نقش خیره‌کننده‌ای ندارد.
    دارم به این نتیجه می‌رسم که همه‌ش بر می‌گردد به انتخابات. شاید شتاب‌زده باشد اگر بگویم فضای رخوت بعد از انتخابات مایه‌ی اصلی این بی‌رمقی‌ست.ورژن شخصی‌ش می‌شود این: من در اینترنت دیگر تلاش‌ای برای به اشتراک‌گذاری ندارم. دیگر حوصله‌ی پیش از را ندارم. نه این‌که پیش از این فقط در مورد ماجراهای پیش‌روی فضای سیاسی حرف می‌زدم، نه! اما فضای موجود هرچه اسم‌ش را بگذاریم، انگار از کارکردهای فضای اجتماعی مجازی کاسته است. اینترنت محیطی شده برای خبررسانی فقط. چه‌طور بگویم؟ نمی‌دانم. حتمن گیجی‌م را می‌فهمی…

  2. سولوژن جان! جدا از دلیلی که علی گفت! من فکر می کنم تعداد پست های “استاتوسی” ات اخیراً زیاد شده! هر چند که جالب باشد ولی نیروی محرکه ای برای بازخورد ایجاد نمی کند.اگر مطلب را بیشتر بسط بدهی نکات قابل بحث هم زیاد خواهند شد.
    ارادتمند 

  3. Sologen,
    I am one of the silent readers of your blod since its beginning and I like the discussions in your blog. I dont know why I read less your blognowadays, but it is important for me that you write. I try to put more comments, now that you asked 🙂
    Bon courage,
    SH

  4. همین بس که در سالگرد 5 سالگی وبلاگم و بعد از 57000+ بازدید و صدها کامنت قصد بستنش را کردم.

  5. زیر پست های شما که من در گودر شیر میکنم کامنت می آید. همینطور پست های شیر شده خودم. خوب یا بد خوانندگان زیادی این روزها کامنت ها را در گودر رها میکنند. حتی اگر همچون منی هر روز تذکر دهد که در وبلاگ بنویسید!

  6. I always read your posts. Don’t take it personal I seldom leave comments for any blog. kholase chakerim. Go soloGen Go! 🙂

  7. سلام، من از گوگل ریدر می خونمتون. مدت زیادی هم نیست، شاید یک سال، یا یک کمی بیشتر. حرفتون رو خوب می فهمم، چون خودم نزدیک به یک سال کامنت هام رو بستم و اعصابم هم آروم بود (چرند زیاد می نوشتند) اما دیدم دقیقا عین همین که شما گفتید، آدم کم کم به فکر بستن وبلاگ می افته.
    این شد که اومدم کامنت بگذارم.
    با این حال گمونم نباید درگیر تعداد کامنت ها شد. و نمی شه هم همه ش رو تقصیر گودر دونست. روزی در هفته ی پیش بلاگ من 634 تا ویزیتور داشت و 11 کامنت. شاید بلاگ خون ها کم حوصله شده اند، به خاطر فیلتر، به خاطر سرعت اینترنت، به خاطر گرونی، به خاطر افسردگی…
    و در آخر، تحسینتون می کنم که با شهامت نوشتید دلتون کامنت می خواد. و برام جالب هم هست. چون من واقعا دلم کامنت نمی خواد. واقعا. شاید اگه شما هم کامنت گذارهایی داشتید مثل اون هایی که توی وبلاگ مرحومم کامنت می گذاشتند، به همین حس می رسیدید.
    شاد باشید و پیروز.
    بنویسید، چه با کامنت، چه بی کامنت.

  8. همه ی دلیل های کامنتهای بالا درست بود. ولی در مورد من بیشتر از همه گودر صدق میکنه. همونجا همه ی وبلاگها رو میخونم و دیگه تو صفحه ی اصلی نمیرم. البته من کلا خیلی کم کامنت میذاشتم از اول هم. اما خودت میدونی که همیشه اینجا رو میخونم.
    حالا خودت چرا دیگه کامنت نمیذاری؟ مثلا برای راز؟!! :دی

  9. سلام سولو
    من که دارم از گودر می خونم اکثر اوقات و وبلاگ های مختلف رو زپ می خونم و زمانی برای مراجعه مستقیم نمی مونه و نظر پای نوشته

  10. Hi,
    I think the main problem is google reader and facebook, you know what, I am quite sure if I read these posts in FB, I like to discuss about them via comments, I dunno exactly why?!! might be FB is more like real world chatting in comparison with blogs ,
    I know a couple of my friends those who move from blog to FB, just the point is then u should not consider FB as a place for so personal stuff, I mean you should treat it as a blog,not more.
    4kerim

  11. سلام 🙂
    این تغییر (در تعداد ویزیتورها، تعداد کامنت ها، تعداد پست ها) برای منم کاملاً ملموس بوده در مورد وبلاگ خودم. در مورد بیشتر وبلاگهایی که از چندین سال پیش می خوندمشون هم تعداد مطالب و کامنت هاشون کم شده (تعداد زیادیشون هم که رسماً بسته شدن). از طرف دیگه خودم هم خیلی کمتر کامنت می گذارم (با اینکه فکر می کنم میزان وبلاگ خونیم کم نشده چون ساعات زیادی از روز رو پای کامپیوتر و اینترنت هستم). چند وقت پیش که برای یکی از مطالبت کامنت گذاشتم خودم یکهو مچ خودم رو گرفتم که اِ بعد از چند وقت داری کامنت میذاری تو یه وبلاگی! دقیقاً نمی دونم چیه اما انگار یه حس بی حسی و انفعال پیش اومده! انگار مطلب برانگیزاننده کم شده (کلاً در سطح وبلاگها میگم) یا شاید آستانه برانگیزانندگی آدمها رفته بالا. شاید اون چند سال اول خیلی هیجان ایجاد می کرد مواجهه با عریانی افکار و احساسات آدمها در جامعه مجازی با توجه به فاصله ای که در جامعه واقعی وجود داشت و این بازشدگی (openness) جذابیت زیادی داشت. شاید هم دلیلش فقط این باشه که آدمها هر روز از روز قبل گرفتارتر هستند و با سرعت بیشتری به دور خودشون می چرخن. اینها همه گمان های من بود بهرحال 🙂 در انتها اینکه شما نوشتن رو کنار نگذار دکتر جان 😉

  12. salam solo jan
    sharmande daram fenglish minevisam
    ye zahmati bekesh ! nemoordare tedade bazdid konande haye wbeloget ro ham bezar ba zekre tarikhe hodoodie filter shodanesh. fekr oonvaght mitoonam javabi ke too zehname ro ba nemoodar haye khodet behet begam.
    amma pishdaramadesh ellatesh mesle az beine raftane BBS va mavara hast be nazaram. amma baad az nemoodar haye tedade viewer rahat tar mishe tojih kard.

  13. Hey man,
    I don’t use google reader or Godar or … and I don’t check any weblog directly!
    I limit myself only to Facebook because even that takes me a lot of time (I was in several social networks and I just closed my account in all of them) So I only read a weblog if I can reach it from Facebook like this post that you shared on FB.
    Although you shouldn’t consider me as a reader of your blog, I comment anywhere that I have something so say (usually against what I just read). Obviously most of the time it’s not the case cause many posts are just informative, or I agree with the author or I simply have nothing to say about it.

  14. [آقای خسروبیگی این کامنت را برای‌ام با نامه فرستاد و قرار شد من در وبلاگ بگذارم. -سولوژن]

    من همونطور كه در بند 8 مرامنامه ام نوشته ام
    در صورتي كه متن پستي كامل و بي نقص باشد كامنت نميذارم!
    بنابراين كم بودن تعداد كامنتهايت از طرف من، دليل بر خوب و كامل بودن اغلب آنهاست
    البته فيلتر بودنت هم مزيد بر علت است آنهم 2 طرفه
    يعني يكي ديگر از دلايل خوب بودن وبلاگت فيلتر شدن آن است
    همچنين يكي ديگر از دلايل كم بودن كامنتهايت فيلتر شدن وبلاگت است
    يك ضرب المثل فارسي هست كه ميگه
    ميخواي كسي رو بشناسي به دوستاش نگاه كن
    بر مبناي همين ضرب المثل هست كه من
    از هرچي آخوند و شخصيت كه در صدا و سيما صحبت ميكنند و ازشون تعريف ميشه بدم مياد
    با خودم ميگم اگر اين آدم خوبي بود
    تلويزيون جمهوري اسلامي نميذاشت حرف بزنه يا ازش تعريف نميكرد!
    بر عكس معتقدم
    هر كسي كه اينها ازش بد بگن
    يا مثلا وبلاگشو فيلتر كنند
    آدم خوبيه

    اين را هم اضافه كنم كه با توجه به اينكه مشترك فيد شما هستم
    مطالب شما را ميخوانم
    البته با كمك گودر
    ضمنا از زماني كه با شما آشنا شده ام و به وبلاگتان لينك داده ام تا كنون مطالب شما را ميخوانم
    من مشترك فيد مطالب وبلاگهايي كه بدانها لينك داده ام و چند وبلاگ ديگر هستم

  15. I wish there was a way to evaluate how “personal” or “interesting” your posts are. For example can you find the median of word count of posts per each months? I believe this is the main reason you are looking for

  16. در مورد من،
    ۱. با اين که از خواننده‌های قديمی وبلاگ‌ات هستم 😉 ولی به نسبت فکر می‌کنم کم کامنت گذاشته‌ام. يعنی تنبلی من در کامنت حتی پیش از “تغييرات” هم بوده. اما،
    ۲. گودر + فیلتر. در مورد من لااقل، فیلتر بود که باعث شد درست و حسابی از گودر استفاده کنم. اگر نه تعداد بسیار کم وبلاگ‌هايی که می‌خواندم را مستقيم مراجعه می‌کردم. فيلتر اين جا باعث شد بروم آن جا!
    ۳. چون من هيچ وقت خيلی خودم را درگير فضای وبلاگ‌های فارسی نکردم، قاعدتن نظر نادقیقی خواهم داد. اما در کل حس می‌کنم که تب و تاب وبلاگ‌نويسی بسيار کم شده. احتمالن به خاطر فراگير شدن فیس‌بوک و سایت‌هایی نظير بالاترين:
    ۳.۱. کسانی که عمومن خبر از وضعيت زنده‌گی روزمره‌شان می‌دادند، رفته‌اند سراغ فيس‌بوک،
    ۳.۲. کسانی که اخبار عمومی می‌داده‌اند، سراغ بالاترين و سايت‌های مشابه،
    و چون هر کسی بالاخره زمان محدودی دارد برای وب‌گردی، وبلاگ‌خوانی حذف شده.
    ۴. به طور عمومی و در کلِ دنيای رسانه هم گويا مردم به سمت فرهنگ “فست فود” گرايش پيدا کرده‌اند. حوصله‌ی تحليل و نظر کارشناسانه خواندن و شنيدن مثل اين که کم‌تر شده. يا رسانه‌ها به اين سمت گرايش پيدا کرده‌اند و کم کم ذائقه‌ی مردم هم تغيير کرده. (البته نه که تو لزومن پست‌های‌ات همه درست و حسابی باشد 😉 😀 مثلن اين آخری‌ها که مرتب حديث روز در می‌کردی، در نظر اين سناريو بود که سولويی داريم که حسابی سرش شلوغ است و تنها برای آپديت کردن چيزکی می‌نويسد. و جواب‌اش هم “هاها” یا “خوب…” یا “اوکی‌ی‌ی” بود.)

  17. من هم مثل روزبه از خواننده های قدیمی وبلاگت هستم 😉 البته از کامنت گذاران دائمی نیز. حتی فکر کنم کامنت های من برای بیش از کامنت های تو برای من است. من نیز سایت های شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک و بالاترین (در خارج از ایران) و فیلتر (در ایران) را عامل اصلی در کم شدن کامنت می دانم. بارها شده برای اینکه بازخوردی از نوشته ام بگیرم آن را در فیسبوک به اشتراک گذاشته ام و آنجا بیشتر کامنت داشته ام. به نظر می رسه وبلاگ نویسی و کامنت گذاری باید تغییر کنند تا با دنیای پر از سایت های شبکه اجتماعی هماهنگ بشن.

  18. زنده باد رامين قهرمان! من هم چند ماه پيش به اين موضوع فکر کرده بودم و اگر مثل اکثر چيزهای ديگر به آينده موکول‌اش نکرده بودم و البته سوادش را هم داشتم، اين کار را می‌کردم.
    يک مشکلی هم که در مورد گودر وجود دارد اين است که وقتی نوشته‌‌ای به اشتراک گذاشته نشده (حالت معمول فيد‌های وبلاگ‌هايی که می‌خوانيم)، نمی‌توان در موردش نظر داد.
    بايد کار مشابه کاری که اين پلاگين برای فيس‌بوک انجام می‌دهد را برای گودر هم بتوان انجام داد و بر اهل علم است که به سراغ‌اش بروند، حتی اگر در چين باشد!

  19. اضافه می‌کنم: من با WPBook وبلاگ‌ام را چپاندم در فيس بوک. مثل اين که يک جايی را اشتباه کرده‌ام (شايد هم نکرده‌ام) و گویا هنوز کامنت‌ها از فيس بوک نمی‌آيد در وبلاگ‌ام.
    کافی است نصب‌اش کنی و مطابق دستور العمل خودش بروی جلو.
    ممنون از رامين.

  20. به نظر من علت‌اش نه لوس بودن هست و نه نخواندنی شدن مطالب. شاید یک علت عمده‌اش این باشه که مدتیه که پست‌های کامنت‌خواه‌ات کم‌تر شده‌ان. در مورد من یک جوریه که با خیلی از پست‌ها نه موافقتی دارم و نه مخالفتی. نظری هم ندارم که اضافه کنم. برای همین هم هست که تنها می‌خونم و دیگه عکس‌العملی نشون نمی‌دم.

    اتفاقا پیشنهاد کامنت گذاشتن برای وبلاگ‌ها از طرف خودت بود و من از وقتی که در یک پست نوشتی، سعی می‌کنم تا حد ممکن (تا حد ممکن!) برای پست‌هایی که می‌بینم کامنت بگذارم. انصافا هم برای کسی که مطلبی می‌نویسه، دیدن کامنت دریافتی خیلی لذت بخشه!

  21. با شما موافق هستم که مساله اصلی فیلتر شدن وبلاگ‌تان است. من شخصاً به جز مواقع ضروری از فیلترشکن استفاده نمی‌کنم. فیلتر شدن و استفاده از گودر اثر تشدید‌کننده روی هم دارند. یعنی چون خیلی از وبلاگ‌ها فیلتر است مجبور به استفاده از گودر هستیم بعد چون در گودر عادت کرده‌ایم دیگر حتی برای وبلاگ‌های غیر فیلتر هم کامنت نمی‌گذاریم.
    جزو اولین وبلاگ‌هایی بودید که حدود سه سال قبل به گودر اضافه کردم. البته قبل از آن پراکنده می‌خواندم.
    اگر کامنت‌ها برای‌تان مهم است بهتر است در پست‌هایی مثل همین پست برای اهمیت کامنت تاکید کنید.
    مثل برخی وبلاگ‌های دیگر فیدتان را ببرید فیدبرنر که هم کامنت‌ها را نمایش دهد که خوب موجب تحریک به نوشتن است و می‌شود اهمیت کامنت را آن پایین اضافه کرد.
    بخشی از بازخوردها را باید در شبکه‌های اجتماعی دریافت کنید یعنی مثلاً من بخشی از کامنت‌هایم را در فیس‌بوک یا گودر می‌گیرم. با این وجود در مورد شما هر چند وبلاگ‌تان را دنبال می‌کنم ولی در شبکه‌های اجتماعی پیدای‌تان نکرده‌ام.

  22. توی ایران نمی شد وبلاگتو خوند . حالا که امکانش هست من یکی مشتری همه وفته وبلاگت هستم . روی من حساب کن که برات کامنت هم بزارم .

  23. Solo jan
    Manam weblogeto dar sokoot mikhunam hadeaghal nesbat be gozashte, shayad dalile sh ine ke facebook in moasherate majazio rahat tar va hame gir tar karde.
    .Sh

  24. Solo jan mamnoon az nemoodare zibai ke gozashti. too zahmat oftadi.
    khob nemoodar ajob bood. neshoon mide ke filter shodane sitet tasir to meghdar bazdid konande nadashte va amalan filter bi tasir boode. man dalil ke be zehnam mirese hamoonie ke baes shod mavara ya BBS ha az bein beran ya kam moshtari beshan.
    khob dar inke weblog kamelan sakheye khassi az “idea sharing” va “networking” hast shakki nist. amma fekr mikonam bache hai ke weblogo shoroo kardan dige ya doost nadaran edame bedan va inke va boodan facebook va podcasting va twitter dige nemiresan kheili be weblog ! maslan facebook kheili az ehtiajate idea sharing ro dar ekhtiar mizare ya twitter kheili rahat tar status ro be etela miresoone.
    banabarin man fekr mikonam kam kam dorane weblog dare be sar miad. agar che ke ye charisma barash hamishe baghi khahad moond. amma mishe goft ke facebook hodoode 70-80 % kare weblogo mikone. albate oonam moshkelate khodeshon dare vali khob yeki az moshkelate weblog in bood ke bayad be tak tak sar mizadi ! amma facebook chizi nist joz inke hameye weblog haro mishe ye ja jam kard va albate jazzabiat haye majazie digei ham dare. banabarin nakhaste mardom be oonvar ham tavajoh mikonan va az sar zadan be weblog ha kam mikonan ya sari azash migzaran.
    kholase ke be nazare man (ke shayad ham dorost nabashe) weblog nevisi kam kam lezatesho az dast mide va in hich rabti be post haye to nadare va hich rabti ham be khanande ha nadare ! mishe be cheshme ye moj nigah kard ke shoroo shod ama va raft. moj haye badi ham hast va anche mimoone darya hast va mano to ke darim roo moj haye mokhtalef shena mikonim 🙂

  25. من وبلاگ‌ات را می‌خوانم و همواره دنبال می‌کنم دوست گرامی, ولی آن اندازه در بند کامنت گذاشتن و دنبال کردن پاسخ‌های آن نیستم.

  26. من فکر کنم در نهایت تا سال 2008 برات کامنت گداشته باشم تک و توک. بعد از اون به جهت مشغولیت کاری کمتر با وبلاگ ها ارتباط داشتم و بیشتر چک می کردم تا اینکه بنویسم. نگر اینکه لازم بدانم نویسنده از نقطه نظرم آگاه شود.

    ولی کلا” پس از انتخابات تعداد خبرها به نظرم تصاعدی زیاد شد. هرج و مرج اخبار و اطلاعات و کندی اینترنت و فیلترینگ و مهاجرت ها.. وقتی برای کامنت گذاشتن تفننی باقی نمی گذارد. مگر دوست نزدیک. فیس بوک هم اضافه شده.

    کلا” همیشه نگاه منطقی ات برای من قابل احترام بوده و به همین جهت همیشه نوشته هایت را چک کرده ام.

  27. این Klayman از سوراخ کف Neverhood همینطور هی دارد می‌افتد. معلوم نیست که کِی شروع شده و پایانش کِی است. شاید از اولین ارتباط تا آخرین ارتباط. ارتباط… ارتباط است که این بلا را به سر می‌آورد و در پس آن، موجودی به نام جامعه. که هر چه که میکشیم از فروختن یکتایی برای خریدن همتاییست. با این همتایی و همکاری و هم… به کجا میخواهیم برسیم… وقتی Klayman به جایی خورد، لامپ فکر ما هم سوسویی خواهد زد. اگر فکری مانده باشد و برایش لامپی! و آنجاست که می‌گوییم شب به خیر!

    فقط ماجرای لاگ و کامنت نیست. ماجرای شیوه تفکر است. تفکر دارد بیرونی [‌تر] میشود. جامعه می‌خواهد بیشتر فکر کند. باید تحولی صورت گیرد. اما مثل همیشه با کمترین انرژی و بیشترین آنتروپی. آدم‌ها زیاد می‌شوند. برای حفظ درجه همبندی، ارتباطات بیشتری لازم است. گراف کامل و CircuitSwitching و … صرف نمی‌کند! با درخت صدصدی و PacketSwitching یک جوری سر و تهش را هم می‌آوریم. کُند می‌شود؛ اما می‌شود. جریان اطلاعات به سیل اطلاعات تبدیل می‌شود. ذهن‌ها پُر، خسته و آشفته می‌شوند. گذر به بازتاب، بازتاب به جذب و آن هم به پردازش، ترجیح داده می‌شود. آن لیوان آب خنک که هر از چند گاهی خودمان می‌خواستیمش و البته برای خوردن، حالا خودش هر روز روی سرمان می‌ریزد. ارتباطات زیاد، اطلاعات متنوع، ظرفیت محدود، چه کار می‌توان کرد؟ ما هم PacketReader و PacketThinker و PacketSpeaker می‌شویم! امان از انعطاف شبکه‌های عصبی! هیچ دقت کرده‌ای که دیگر حوصله دیدن صفحه‌های 3 به بعد نتایج گوگل را نداری؟ به جایش سریعاً به فکر یک جمله بهتر می‌افتی که توی همان صفحه اول جوابت را بدهد. خود گوگل هم (می‌بینی؟! گوگل هم شخص است!) تازگی دریافته و instant را راه انداخته. حوصله خواندن اخبار طولانی را نداری. فیدها به اخبار، چکیده‌ها به مقالات، tweeter به weblog، facebook به meeting، sms به call و هزاران چیز خلاصه دیگه به هزاران چیز مشروح دیگه ترجیح داده می‌شه. تمرکز سابق برای خواندن یک کتاب 10 جلدی کجاست؟ اصلاً خود کتاب 10 جلدی کو؟! می‌خواهی زود بفهمی مطلب چیه. به درد می‍خوره یا نه. اگه به درد نخورد چه بهتر! خیالت راحت می‌شه! اگر هم به درد خوره که یا خودش (که دیگه این روزها اون هم صرف نمی‌کنه!) یا لینکش رو یه گوشه نگه می‌داری که یک روووووزی که هیچ وقت نمیاد بهش بپردازی. بهونه‌ت هم اینه که الان کار مهمتری دارم و نباید تمرکزم رو از دست بدم! در بهترین شرایط، اگر خیلی به خودمون مسلط باشیم، آخرش می‌شیم یک ایندکس نزدیک برای داده‌های دور!

    خب غرغر دیگه بسه! شاید یک کمی هم غلو کردم. اول می‌خواستم اصلی را که فکر می‌کنم تقریباً همه کامنت‌های بالا نتیجه‌ش هستند از ناخودآگاه خوانندگان به خودآگاهشان بیاورم، شاید در تهیه چتری برای آن آب یخ لعنتی کمکشان کند ولی آخرش تبدیل به فریاد بیدار شوید شد!
    خلاصه (برای خوانندگان کم طاقت!) این که کم شدن کامنت‌ها آنچنان ربطی به فیلتر ندارد. انتخابات هم نه تنها اثر منفی نداشت، بلکه پاسخ پله ی پدیده ی انتخابات حتی می‌توانست افزایش بازدیدها و کامنت‌ها را هم به دنبال داشته باشد. البته ماجرای انتخابات با عطشی که برای به دست آوردن اطلاعات ایجاد کرد و با کاهش دسترسی به منابع معتبر خبری به پیشرفت پدیده ی لعنتی یاد شده دامن زد. همین باعث شد که خیلی ها کانکتور مغزشون رو به ماتریس BBC و VOA وصل کنند تا آروم بگیرند و مورد [سوء] استفاده (راستش در مورد سوء ش مطمئن نیستم!) هم قرار بگیرند. دلیل اصلی کم شدن کامنتها ناتوانی (بله! ناتوانی!) در توجه به اطلاعات و پردازش و نهایتاً دادن پاسخ به آنهاست. نهادن نام دوران طلایی گویای نزدیک شدن به کران پایانیست در حالی که تعداد بازدید کننده ها کم نشده. پس دوران طلایی تولید ادامه داره. این دوران طلایی تفکر یک نفره ست که داره به پایان میرسه! کم کم تفکر یک نفره هم مثل اوایل همین دوران به یک هنر یا یک دارایی لوکس تبدیل خواهد شد!

  28. سلام
    من فکر میکنم افرادی که برای شما کامنت میگذاشتند افراد خواص با دلایل خواص بودن
    یکی از اون دلایل شاید این بود که مثلا شما برای تک تک افراد وقت میگذاشتید و جوابی میدادید این خود باعث تشویق و تحریک خواننده برای بازدید مجدد و گذاشتن کامنت و گرفتن جواب مجدد بود. آن هم از آدمی مثل شما
    دیگه اینکه نوشته های شما قبلا تم طنز داشت و حالا کمتر .
    نوشته های قبلی شما با موضوعات عمومی تری سرو کار داشت و خواننده طلب تر بود به قول خود شما
    شاید هم قبلا شاد تر مینوشتید و برای خود من خواندن وب لاگ شما نوعی تخلیه روحی بود . بعد از خستگی ها و نابسامانی های روزمره و در گیری های کاری . نوعی شادابی و طراوت از وب لاگتون تراوش میکرد که حالا کمتر …
    و نکته دیگه هم فیلترینگ که برای خود من دلیل اصلی بود.

  29. به Mehraria: ممنون از این‌که این‌جا را می‌خوانید. کامنت گذاشتن محبت مرتبه‌ی دو است.

    به نازلی: تغییر شرایط را درک می‌کنم. ممنون از محبت‌ات.

    به بهرام: ممنون از نوشته‌ی بلند بالای‌ات. (: کاش می‌شد و پاسخ‌ای درخور می‌نوشتم.

    به روجا: ممنون از کامنت‌تان. هنوز هم برای اکثر کامنت‌ها پاسخ می‌گذارم. این‌که نوع نوشته‌ها عوض شده است نیز غیرطبیعی نیست. هم نویسنده تغییر کرده، هم خواننده و هم محیط بینابین. اما این‌که نوشتید پیش‌ترها شادتر می‌نوشتم برای‌ام جالب بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *