نوشتن از «آداب گفتار» البته جسارتای میطلبد که در مجانین یافت میشود و عالمان و سفیهان و من. جسارت از آنروست که گفتار بر یک وجه نیست و آداب ندارد؛ و اگر هم داشته باشد، سخن از همهی وجوهاش نیاز به بینشای دارد که همچنان بر من نگوییم ناموجود اما دستکم به کمال نیست. اما اینک حساش آمده که از آداب گفتار بنویسم و چه چیزی مهمتر از ارضای حس نوشتن دربارهی آنچه نوشته تغییر نمیدهد و تجربه میطلبد؟ [پاسخ: هچ!] کلام کوتاه کنم و حوصلهی شما را کمتر سر ببرم. این شما و این آداب گفتار به روایت سولوژن کبیر:
۱) همواره حق سخنگویی دیگران را به خود گوشزد کنید – چه آنهنگام که میگویید و چه آنگاه که میشنوید.
۲) بیش از سهمتان سخن نگویید. اگر گفتار بین دو نفر است، هر کدام کم و بیش باید نیمی از زمان را چانه زنید؛ اگر چهار نفرید، یک چارک؛ و اگر «اِن» نفرید، یک اِنک! باور کنید اگر کسای میخواست بشنود و نگوید، میرفت کتاب گویا میخرید و میشنید، یا دستکم سر کلاس درس مینشست و چرت میزد و میگذاشت معلم برای خود حرف بزند. به تجربه بر من ثابت گشته که آنانای که معلماند یا سابقهی معلمی دارند تمایل بیشتری به بالای منبر-رفتن و سخن کشدادن و مالش کلمه و سایش مغز دیگران دارند. جان عمهتان بس کنید!
۳) دو کارِ ناپسند در جهان مفت است: فکزدن و کیبرد ساییدن! ایجاز را به خاطر بسپار، مخاطب مردنی است!
۴) میان گفتارتان خمیازه نکشید. اگر سخنتان چنین برایتان کسالتآور است، چه انتظاری از شنوندهی بیچاره دارید؟
۵) چُس خواستید بدهید، اما آروغ نزنید! صدای اضافه تمرکز شنونده را به هم میزند.
۶) گندهگوزی نکنید. دنیا پر از گندهگوز است.
۷) جهالت حق مخاطب است، اما حقارت حق او نیست. به هنگام سخنرانی به خاطر داشته باشد که مخاطبتان ممکن است راجع به موضوع سخنرانی جاهل باشد، اما شما نباید با دیدهی تحقیر بر او بنگرید. به احتمال زیاد، مخاطب چیزهایی میداند که شما نمیدانید.
۸) مخاطب خود را خنگ و کمهوش فرض نکنید. احتمال اینکه مخاطب سخنرانیتان راجع به موضوع شما چندان نداند زیاد است، اما احتمال اینکه چندین نفر از جمع به اندازهی شما و بلکه هوشمندتر و تند و زیرکتر باشند کم نیست.
۹) به هنگام گفتوگو به میان حرف طرف مقابلتان نپرید. مطمئن شوید که او سخناش را تمام کرده است و بعد شروع به صحبت کنید. وسط جمله پریدن ممکن است در ابتدا نشان از تندذهنیی شما باشد، اما به تدریج حال مخاطب را به هم میزند.
۱۰) با هیجان صحبت کنید، اما آنقدر هم هیجانزده نشوید که چون «دفی داک» به روی مخاطبتان تف کنید.
۱۱) به هنگام سخنرانی برای جمع، در یک جا -مخصوصا پشت کامپیوترتان- نایستید. گهگاه جابهجا شوید. اما بیش از حد چنین نکنید که مخاطب برای دیدن و شنیدن آمده است و نه ورزش گردن.
۱۲) اگر گفتوگو به چرخه افتاد، بحث را عوض کنید یا سخن را پایان دهید. اگر شما چیزی گفتید، طرف مقابل چیزی علیه حرفتان گفت، شما دوباره حرف اول را تکرار کردید، طرف مقابل هم گفتهاش را عینا تکرار کرد و دوباره شما از ابتدا حرفتان را بی کم و کاست زدید، بدانید و آگاه باشید که از این چرخه خارج نخواهید شد مگر به دعوا و دلخوری و یا با تلاشای آگاهانه. تلاش آگاهانه، خروج بیخونریزی از چرخه است. دیگران در حال حاضر خشمگیناند و مشغول خونریزی؛ شما دیگر وارد گود نشوید.
۱۳) سه نوع گفتوگو بیفایده است: طرفداری از تیم ورزشی، بحث بین مذهبیون و غیرمذهبیون؛ و سیاست ایران. تاکنون هیچ استقلالیای پس از گفتوگوی مستدل پرسپولیسی نشده است؛ هیچ آتئیستای پس از بحثْ دیندار نشده؛ و هیچ بحث سیاسیای دربارهی ایران وضع سیاسیی آن سرزمین را بهتر نکرده.
۱۴) دو نوع گفتوگو پرفایده است: بحث با استاد راهنما و غزلگویی. هیچ دانشجویی بدون همآهنگی با استاد راهنمایاش فارغالتحصیل نمیشود و هیچ معاشقهای بی گفتوگو آغاز نخواهد شد.
خب! به حق چهارده معصوم همینجا گفتار را تمام میکنم.
عالی بود. همون خدا سایهی شما رو روی سر ما نگه داره.
من سه بند آخر را بیش از همه مفید میدانم. دست و پنجولت درد نکنه.
درود بر سولوژن کبیر، آیینه راه می کنیم(:
به روزبه: ممنون! شما در هر حال از کرم ضدآفتاب استفاده کنید. (:
به مصطفی: خواهش میکنم. (:
به رامین: آیینه کنید که آیینه شکستن باعث هفت سال بدبختی میشود. (:
آويزه گوش ميکنيم. آموزنده بود.
فقط مورد 3 و 13. راستی مخاطب خاص داشتی یا سعی در آگاه سازی عمومی؟
به فرزاد: نه مخاطب خاصای نداشتم (یعنی ننوشتم که کسای بخواند و پند(!) بگیرد)، اما بیشتر «آداب» مورد خاص داشتهاند و خیلیهایشان هم بعضی وقتها توسط خیلیها -از جمله خودم- رعایت نمیشود ولی بهتر است بشود.
درود و سپاس بی کران شما را، باشد که پندگیرندگان پند بگیرند؛ اولیش هم خودم. D:
به لیلی: بسیار هم عالی!
به zero: درود بر شما که پندپذیرید!
این موارد سیزده و چهارده تان گوهر بود / باشد که … / یعنی به روی چشم !!
اين گفتار منظور نوشتار هم هست؟
به خودارضایی: قربان شما! (:
به بوگی: بعضیهایشان به نظرم در مورد نوشتار هم صادق است. مثلا شمارههای ۳، ۶، ۷ و ۸. بیشتر بقیه هم خاص گفتارند چون حضور مخاطب بیفاصله است. و البته میتوان با اندکی برداشت استعاری به «آداب نوشتار» هم تبدیلشان کرد: مثلا خمیازه در گفتار واقعا رخ میدهد، اما خمیازه در نوشتار میتواند استعاره از چیزی باشد مثل «… ما دیگر خیلی نوشتیم و حوصلهمان سر رفت، اما حالا یک مقدار دیگر هم بنویسیم که نوشته باشیم …».
جدا از این حرفها، تلنگر این نوشته تا حدی به آن کامنت و نوشتهی مینیمالنویسیتان برمیگردد. این هم نوشتهی بلند!
این پست عالی بود. خیلی لذت بردم. سعی می کنم رعایت کنم
الان با این قالب و با فیلتر شکن راحت میام و از مزامیر استفاده میکنم.
خوشحالم که باز مثل قبل وحی میاید و ما از بر میکنیم .
مرسی
جالب بود
خیلی خوب بود این پست. هم خودش، هم طنزش
دمت گرم.. کلی حال داد