یا این سنگر یا آن سنگر

یا این سنگر یا آن سنگر

ما ایرانیانی که خود را اندیشه‌مند، روشن‌فکر، تحصیل‌کرده و با مطالعه می‌دانیم باید بالاخره یک روزی با خودمان خلوت کنیم و بنشینیم سخت فکر کنیم و تصمیم بگیریم که در این سنگریم یا آن سنگر: نمی‌شود هم طرف‌دار عقلانیت بود و هم از مزایای سفره‌ی خرافات بهره‌مند شد.

19 thoughts on “یا این سنگر یا آن سنگر

  1. البته ، البته می شه طرفدار یه چی بود و جور دیگه عمل کرد.مثلا من طرفدار شیشلیک ام اما خب نقرس دارم و گوشت قرمز نمی خورم.مثلا ها!!

  2. موضوع اينه كه ما ايرانيا معمولن در يك سنگر سوم هستيم به اسم “منفعت”. هر زمان كه منافعمون ايجاب كنه هر كاري مي كنيم.

  3. من فکر میکنم به جای اینکه ی فقط طرفدار عقل باشیم یا عشق
    – عشق به معنی معرفت بلافصل یا اشراق –
    میتوان بین هر دو پلی زد البته قبول دارم که بالاخره باید یک طرف پل بلند تر از طرف دیگرش باشد و یا یکی طناب باشد یکی خود پل
    من شخصا معتقدم عقل نقش طناب را دارد .
    گفتم پل چوبی با دسته طنابی چون مسئله به این راحتی ها و سفتی ها و سختی ها نیست که بشود با سیمان و بتون درستش کرد ….. همیشه بین این وآن در آمدو رفتی اما به یک طرف بیشتر متمایل !

  4. به تبسم: مثال شما با مثال من فرق دارد. من به طور خاص از دو-گانه‌ی عقلانیت و خرافات صحبت کردم. مثال شما اما انتخاب با وجود قید و شرط است: شما این گزینه را دوست دارید اما به دلیل‌ای نمی‌توانید آن را انتخاب کنید.

    به بوگی: نمی‌دانم این خصلت ایرانیان است یا کلا آدمی. اما یک نکته‌ای: گاه اصلا منفعت‌ای وجود ندارد. موضوع این است که آدم وقتی تنهاست به دنیا چطوری نگاه کند.

    به سعیده: مثال خیلی غیرمستقیم می‌آورم: نمی‌توان هم اعتقاد داشت که ویروس و باکتری و غیره وجود ندارد (و مثلا به جای‌اش این شیطان است که آدم را مریض می‌کند) و هم انتظار داشت با واکسن‌زدن شخص نسبت به بیماری‌ها ایمنی بیابد (که بر این اساس کار می‌کند که باکتری و ویروسی وجود دارد و حالا ما داریم نسبت به آن‌ها مقاومت ایجاد می‌کنیم).

    به روجا: من از تقابل عشق و عقلانیت صحبت نمی‌کنم، از تقابل عقلانیت و خرافات می‌گویم. نمی‌خواهید که بگویید که خرافات و عشق یک چیزند؟

  5. نه ولی بعضی جاها خرافات با عشق قاطی میشود مثل آنکه اعتقاد داشته باشید دعا کردن خرافات است و کسی معتقد باشد که نیست . این بیشتر بسته به نظر افرا دارد .
    یا مثلا کسی فکر کند که یک آیه از سوره قرآن یا اینجیل خواندنش انرژی زاست و کسی فکر کند که این خرافات است
    فکر کنم درست توضیح دادم و رک اگر نه بگویید . شاید منظورتان را درست نفهمیدم یا منظورم را درست نفهماندم .

    با پاسختان به بوگی هم موافقم ولی این دلیل نمیشود که چون تنهایی علت آن است پس نادرست است !!!! شما چه فکر میکنید ؟

  6. من هم نگفتم قبول ندارم حرفتونو .یا مثال من مثل مثال شماست.تاکید دو البته هم به این دلیل بود که بیشتر جنبه ی شوخی داشت رو قسمت طرفدار بودن چیزی و عمل کردن چیزی دیگه !به نظر من کلمه ی طرفدار عقلانیت نباید به کار برده بشه.چو به طور کل طرفداری مترادف با عمل کردن نیست.من طرفدار ورزش ام اما ورزش نمی کنم.من طرفدار درس ام اما درس نمی خوانم.بهتر بود گفته شود نمیشه هم ادعای عقلانی عمل کردن داشت هم از مزایای سفره ی خرافات بهره جست.

  7. به روجا: شفاف توضیح دادید.
    توضیح‌ای بدهم: با وجود این‌که نظر افراد مختلف ممکن است متفاوت باشد، اما حقیقت خارجی (دست‌کم در دیدگاه رئالیستی) یکتا است و ربطی به نظر افراد مختلف ندارد. آن وقت باید دید آیا باورهای ما با این حقیقت خارجی هم‌خوانی دارد یا نه. و این کار تنها از راه استدلال منطقی و مشاهده‌ی علمی (آن‌چه به نام عقلانیت می‌شناسیم) حاصل می‌شود.
    آن‌چه تقبیح کرده‌ام (و نه این‌که غیرممکن باشد و نه این‌که انجام نمی‌شود) این است که نباید برای دانستن بعضی از حقایق از شیوه‌ی عقلانی استفاده کرد و بعضی دیگر را مستثنی دانست و تنها به درستی‌ یا نادرستی‌شان «باور» داشت.
    با این‌که به طور مستقیم به بحث ربط ندارد اما به نظرم عشق و عشق‌ورزیدن هیچ تضادی با عقلانیت ندارد. حس عاشقی، حس‌ای است چون خیلی حس‌های دیگر (مثلا گرسنگی،‌ خشم و …) و هر شخص‌ای می‌تواند راجع به داشتن یا نداشتن آن حس در خود نظر دهد. در واقع گزاره‌ای که آن شخص بیان می‌کند این است «من حس می‌کنم که عاشق‌ام». محدوده‌ی این گزاره، محدوده‌ی احساس شخص است و میزان اعتبارش نیز در حد هر تجربه‌ی شخصی‌ی دیگری. اما اگر شخص بگوید که «عشق به من اجازه می‌دهد تا به ماه پرواز کنم» آن وقت گزاره به دنیای خارج باز می‌گردد و بررسی‌ی عقلانی می‌تواند درستی یا نادرستی‌اش را نشان دهد.

    [البته توضیح بالا ساده و مختصرشده است.]

    منظورم از «تنهایی» در پاسخ به بوگی هم این است که وقتی هیچ منفعت خارجی‌ای (از جمله نگاه دیگران) وجود ندارد شخص چگونه فکر می‌کند.

  8. به تبسم: من هم با شما موافق‌ام! در مورد واژه‌ی «طرف‌دار» هم شاید حرف شما دقیق‌تر باشد. مطمئن نیستم. کدام از این دو جمله را می‌پسندید: «نمی‌شود هم طرف‌دار راست‌گویی بود و هم راست نگفت» و «نمی‌شود هم ادعای راست‌گویانه عمل‌کردن داشت و هم راست نگفت»؟ به نظرم «نمی‌شود» در جمله‌ی اول بیش‌تر بار اخلاقی دارد و در دومی بر عدم صدق منطقی‌ی باور شخص تاکید دارد.

  9. خب به نظر من واژه ی طرفداری و عمل کردن هم ارز نیستند.طرفداری می تونه با شرط و شروط و اما طرف باشه.«نمی‌شود هم طرف‌دار راست‌گویی بود و هم راست نگفت» نمی شود؟می شود.من طرفدار راستگویی ام اما اگر یه مصلحت مهمی باعث شد من دروغ بگم صد در صد خطا کردم ؟یا میشه گفت من طرفدار راست گویی نیستم دیگه؟!!
    اما خب وقتی پای ادعای عمل به میان میاد دیگه عمل نکردن ، نقض اونه.من نمی تونم بگم من تو این مورد راست گفتم اما راست نگفته باشم.یعنی با این جمله موافقم که «نمی‌شود هم ادعای راست‌گویانه عمل‌کردن داشت و هم راست نگفت» که اگه این نقض بشه میشه همون جمله ی اول.یعنی من طرفدار راستگویی ام.دوست دارم راست بگم.اما خب گاهی هم ممکنه عمل نکنم.

  10. مزایای سفره ی خرافات؟ چه مزایایی ؟وقتی در جواب بوگی میگی گاه اصلا منفعتی وجود نداره .این مزایا از کجا می آد؟

  11. به تبسم: همان‌طور که توضیح دادم، بحث من، بحث اخلاقی است. در نتیجه اگر شما طرف‌دار راست‌گویی باشید ولی راست نگویید (هر چقدر هم مصلحت در میان باشد) آن وقت دارای تضاد گفتار و کردار هستید.
    در مورد سوال دوم هم پاسخ را به خودتان واگذار می‌کنم. ابتدا سعی کنید ببینید چه افکار خرافاتی‌ای ممکن است در فرد وجود داشته باشد و بعد ببینید آن خرافات چگونه بر زندگی‌ی او و دیگران تاثیر می‌گذارد و چه منفعت‌هایی دارد.

    به روزبه دانشور: بسیار هم عالی!

  12. بله با توضیحتان در مورد پاسخ به بوگی موافقم . این در واقع هم میتواند نقطه گریز باشد هم نشانه به سوی راه بسته به این دارد که شما چقدر خرافاتی باشید 🙂
    از شوخی گذشته با پاسختان جا خوردم بله اگر من بگویم که با عاشق شدن به کره ماه میروم – چون کره ماه یک موضوع خارجیست و این جمله مطمئنا خطاب به کسانی گفته شده است – جمع حق دارد و باید با باور های جمعی خود – مثلا علم ریاضی یا منطق – به آن بپردازد. اما از نظر خود شخص با اینکه خیلی مسخره است ولی من به شخصه پس از تجربیاتم گرچه نمیتوانم تصورش را هم بکنم اما به عنوان یک گزاره باورش میکنم .

  13. جناب سولوژن، زماني كه صحبت از بهره مندي از مزاياي خرافات مطرح مي شه ما با دو وضعيت رو به رو هستيم:
    – يا شخص داره تظاهر به خرافات مي كنه و قصد اصليش بهره مندي از مزاياييه كه در مقابل دريافت مي كنه كه در اين صورت نمي تونيم اون شخص رو به تنهايي بررسي كنيم.

    – يا شخص ايمان قلبي به اون خرافات داره. در اين صورت يا واقعن اعتقاد به اون خرافات براي اون شخص منافعي (به طور مثال آرامش، اعتماد به نفس يا هر چيز ديگه اي) به همراه داره يا نه.

    اگر وضعيت اول صادق باشه كه همونطور كه گفتم مي تونه اين موضوع از منفعت طلبي شديد ما ايراني ها ناشي بشه. (كه منظور من از اون جمله كه نوشتم همين حالت بود)
    اما وضعيت دوم:
    اول بهتره كه واژه خرافات رو باز كنيم و ببينيم منظور ما از خرافات چيه.
    بعضي وقتا ما با موضوعي رو به رو هستيم كه از نظر علمي توضيح قابل قبولي داره. يه امر كاملن فيزيكيه و حداقل عده اي از افراد جامعه دليل و توضيح علمي اون موضوع براشون كاملن آشكاره. اما عده اي از افراد يا به دليل نا آگاهي و يا به دليل تعصب (در بيشتر مواقع مذهبي) براي اون پديده كاملن فيزيكي دلايل غير فيزيكي و به اصطلاح ما ورا الطبيعه قايل مي شن. مثلن زلزله موضوعيه كه از نظر علمي كاملن بررسي شده و تا حدود زيادي دلايل و شرايط به وجود اومدنش مشخص شده و نظريات مختلفي هم در مورد اون مطرح شده و اگه نكته حل نشده اي هم باقي مونده باشه مطمئنن در حوزه ما ورا الطبيعه نيست. در همين حال يك عده اين توضيحات علمي رو دلايل فرعي مي دونن و دليل اصلي اون رو مثلن رعايت نكردن حجاب توسط زنها مي دونن. در اين حالت ما اون تفكر دوم رو خرافات به حساب مي آريم و افرادي كه از اون تفكر پيروي مي كنن رو خرافاتي مي ناميم.
    اما حالت دومي هم وجود داره. در اين حالت ما با موضوعي رو به رو هستيم كه تعريف علمي براش نداريم يا در حوزه ايه كه نمي تونيم اون رو از نظر علمي بررسي كنيم. مثلن همه قبول داريم كه وجود يا عدم وجود خدا رو نمي تونيم از نظر علمي بررسي كنيم. در اين حالت هم گاهي دچار اشتباه مي شيم و اسمش رو تفكري خرافي مي زاريم. كه در واقع خرافي نيست بلكه در حوزه اعتقادات قرار مي گيره. چون براي تعيين خرافي بودن يا نبودن اون ملاك سنجشي در اختيار نداريم.

    برگرديم به وضعيت دوم:
    اگر شخصي خودش رو در سنگر علم قرار بده و در عين حال اعتقادات قلبي خرافاتي داشته باشه جمله شما در مورد اون شخص صدق مي كنه و اون شخص داراي تناقضات اساسي در تفكره.
    اما به نظر شما آيا اگر شخصي خودش رو كاملن علمي بدونه و از اصول علمي پيروي كنه و در عين حال مثلن به بهشت و جهنم هم اعتقاد داشته باشه باز هم طرف حساب جمله شما به حساب مي آد؟ آيا اين شخص هم دچار تناقضه؟

  14. به بوگی به نظر شما اعتقاد به بهشت و جهنم جزو خرافات محسوب میشود ؟
    اگر بله که شخص دچار تناقض هست از نظر شما . اما به نظر من داشتن دو نظریه نه متناقض فرد رو متناقض نمیکنه
    مثل اینکه بگویید a=b , ab هر دو درست است این یک تناقض است اما در مورد علم و خرافه اگر خرافه رو نه فقط در اسم که در معنی ، معنی کنید مانند جمله بالا نیست . به طور کلی من فکر میکنم ما در یک زمینه از علوم میتوانیم تناقض پیدا کنیم نه در دو زمینه متفاوت از علوم یا حقایق .

  15. جناب سولوژن،
    اعتقاد به بهشت و جهنم جزو خرافات محسوب نمي شه.
    زماني موضوعي در دسته خرافات قرار مي گيره كه از نظر علمي (البته با در نظر داشتن استانداردهاي لازم براي يك سنجش علمي) تعريف و يا نظريه قابل قبولي براش وجود داشته باشه اما عده اي بدون در نظر گرفتن اون توضيحات دليلي ماوراي دنياي فيزيكي براي اون قائل بشن. مثالي هم در بالا براش آوردم. اما اگر موضوع مورد بحث داراي خصوصيت هايي باشه كه اون رو براي يه سنجش علمي مناسب ندونه نمي شه در مورد خرافه بودن يا نبودن اون نظري داد. مثال هاي در اين مورد خيلي زياد هستن. اعتقاد به بهشت و جهنم يكي از اين مثال هاست.
    همونطور كه نميشه كتاب هاي مذهبي رو ملاك تاييد يا رد نظريه هاي علمي قرار داد اصول علمي رو هم نمي شه ملاكي براي رد يا تاييد موضوعات خارج از محدوده علم قرار داد. اين اشتباهيه كه متاسفانه داره انجام مي شه. به نظر من اين كار همونقدر اشتباهه كه محاكمه گاليله بر اساس نظريات و اعتقاد كليسا.
    در مورد بحث تناقض در تفكر هم به نظر من زماني كه شخص به تفكر علمي باور داشته باشه و از طرف ديگه اعتقادات خرافي (واقعن خرافي – با توجه به توضيحات بالا در مورد خرافه) هم داشته باشه دچار تناقض در تفكره چون ما نمي تونيم براي يك موضوع كه در محدوده علم قرار مي گيره هم تفكر علمي داشته باشيم و هم تفكر خرافي. در مثال زلزله يا شخص بايد پيرو تفكر علمي باشه و دلايل علمي بروز زلزله رو بپذيره يا بايد پيرو تفكر غير علمي و دلايل غير علمي كه وجود داره. اما زماني كه موضوع مورد بحث از محدوده علم خارج مي شه اين استلال هم در مورد اون بي اساس مي شه.

  16. الان متوجه شدم كه پاسخ بالا رو اشتباهن خطاب به سولوژن نوشتم. احتمالن از گيجي مفرت بوده.

  17. جایی میدونید چیزی هست که عقلتون قد نمیده که چی هست .مسکوت میذارین یا خرافه بافی میکنین ؟
    فرض که خرافه کلا در تعارض با عقل باشه .
    نمیدونم شخصیت آدم ها و نیاز به وجود اون چیز ها چقد در مسکوت گذاشتنش تاثیر داره . تصور میکنم شخصیت های قوی تر ترجیحشون بر مسکوت گذاشتنه اما فکر میکنم هر کسی حد تعریف شده ای از تحمل داره.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *