آسته بیا، آسته برو که شاپره نیش‌ت نزنه

یا نسخه‌ی اینترنتی‌اش این‌که اگر در بحث‌های اینترنتی شرکت می‌کنی احتمال این را بده که طرف مقابل از همان استانداردهای فکری/زبانی/گفتمانی‌ی تو پیروی نکند. و البته بر همگان بارها و بارها به شخصه ثابت شده است که برخوردهای غیر چهره به چهره‌ی آدم‌ها، مخصوصا برخوردهای اینترنتی، می‌تواند بی‌ادبانه و نامحترمانه باشد. در دنیای مجازی آدم‌ها حاضرند حرف‌هایی بزنند که جرات بیان حضوری‌اش را ندارند. شاید دلیل چنین پدیده‌ای این است که دیدن چهره‌ی طرف مقابل مکانیزم‌های empathy (هم‌حسی؟*) را در مغز فعال می‌کند که باعث خویشتن‌داری در گفتار می‌شود.

چنین تفاوت استانداردهایی صد البته می‌تواند هم از جانب دیگران بر من باشد و هم از جانب من بر دیگران. کوبیدن و تخطئه‌ی دیگران که البته ساده است و تا حدی بنا به طبیعتْ کار هر روزه‌مان؛ پس بگذار از خودم بگویم: پیش آمده که نوشته‌های اینترنتی‌ی خود را خوانده و ببینم که نسبت به طرف مقابل نه بی‌ادب، اما دست‌کم نامهربان بوده‌ام. و مطمئن‌ام که موارد بیش‌تری وجود داشته که چنان کرده‌ام و نفهمیده‌ام.

آیا باید پشیمان و شرم‌سار باشم؟ نمی‌دانم! به نظرم در خیلی از مواقع لازم به چنان سخت‌گیری‌هایی نبوده است. یعنی یا اصولا محیط غیرجدی‌تر از این حرف‌ها بوده (مثلا فیس‌بوک؛ حدس می‌زنم هدف بیش‌تر آدم‌ها در فیس‌بوک گفتمان نیست، بلکه گپ دوستانه است) یا این‌که اصول پایه‌ای افراد آن‌چنان متفاوت بوده است که بحث‌کردن با ایشان به آب در هاون کوبیدن می‌ماند و با آداب گفتار خود من تناقض دارد (به طور خاص بند ۱۲ و ۱۳ آن نوشته را ببینید). اما به تازگی نوشته‌ای خواندم که نظرم را کمی عوض کرد. اگر در کار بحث‌کردن و دیگران را سر عقل‌آوردن (دست‌کم از نظر خودتان) هستید، خواندن‌اش را توصیه می‌کنم.

به هر حال اگر تاکنون حرف‌ای زده‌ام که به کس‌ای برخورده است و ناراحت‌اش کرده، از ناراحت‌شدن‌اش ناراحت‌ام و پوزش می‌طلبم (مگر موارد استثنا!). اما این‌که آیا حرف‌ام را پس می‌گیرم یا خیر، موضوع دیگری است و نیاز به بررسی‌ی مورد به مورد دارد!

(*):‌ هم‌حسی را به جای empathy ترجمه کرده‌ام به این دلیل که ترجمه‌ی مناسب دیگری نمی‌شناسم. «هم‌دردی» بیش‌تر به sympathy می‌آید تا empathy. خوش‌حال‌ی من از خوش‌حالی‌ی طرف مقابل‌ام هم‌دردی نیست. آریان‌پور گویا «یک‌دلی» ترجمه می‌کند، اما یک‌دلی از نظرم این معنا را می‌دهد که «من و تو یک‌دل می‌شویم تا کاری را با هم به سرانجام برسانیم». در empathy، دست‌کم در معنایی که من می‌شناسم و بیش‌تر از روی این کتاب بر می‌آید، چنین چیزی رخ نمی‌دهد، بلکه ۱) من می‌توانم خود را به جای تو بگذارم و حس و فکر تو را، چه مثبت و چه منفی، درک کنم (در نتیجه بخش زیادی از ماجرا درباره‌ی Theory of Mind است) و ۲)‌ می‌توانم واکنش مناسب به حس تو نشان بدهم.

23 thoughts on “آسته بیا، آسته برو که شاپره نیش‌ت نزنه

  1. به نظر من اینکه در فضای مجازی مردم بی پرواتر صحبت می کنند فایده هایش از ضررهایش بیشتر است. به نظرم به جای اینکه از این حرکت به سوی واضحتر بودن عقبگرد کنیم و خود سانسوری پیشه کنیم باید تحملمان را بالاتر ببریم.

    راستی بند ۱۳ حرفت سه اصل دارد که برای دوتایشان (مذهبی ای که بیدین شد و کسی که تغییر جهت سیاسی داد) مثال عینی و بی واسطه دارم و یک مثال نقض برای شکستنن این اصل های مطلق کافی است (خودت که بهتر می دانی!). به نظر من اگر کسی اصلی را قبول دارد و به این نتیجه رسیده است که قبول داشتن آن برای دیگران هم بهتر است غیر اخلاقی است که خودش را سانسور کند آنهم چون احتمال می دهد نظر طرف مقابل عوض نشود.

    بالاخره نه مذهب (یا بی دینی) نه طرفداری یک تیم و نه سمت و سوی سیاسی در ژن انسان نوشته نشده اند. یک جایی به انسان تفهیم یا تحمیل می شوند پس قابل بازگشتند.

  2. به آیدین: هدف‌ام ارزیابی‌ی کامل سود و ضرر گفت‌وگوی اینترنتی نبود وگرنه به فایده‌های بسیار زیادش واقف‌ام. تنها خواستم یک جنبه از ماجرا را ذکر کنم. تیتر نوشته شاید کمی گول‌زنگ بوده باشد و این تصور را ایجاد بکند که توصیه‌ی اخلاقی/عملی می‌کنم. نه، چنان نمی‌کنم.

    در مورد نوشته‌ی دیگر (آداب گفتار): آن نوشته البته اندکی، ولی نه کاملا، طنز بود – مخصوصا قطعیت‌اش را نباید خیلی جدی گرفت. اصولا در مورد «آداب» هیچ چیزی حرف قطعی نمی‌توان زد. تنها شاید بتوان پیش‌نهاد کلی داد.

    من هم افرادی را می‌شناسم که تغییر عقیده‌ی مذهبی داده‌اند،‌ اما هیچ‌کدام‌شان در بین بحث رخ نداده (برخلاف مثلا بحث علم تجربی). در واقع در چنین مواردی که بحث «باور» (برخلاف «دانش») در میان است به نظرم فرد باید با خود خلوت کرده و در فرآیندی تدریجی به این نتیجه برسد که ایده‌های پیشین‌اش صحیح بوده یا نبوده است. و البته گفت‌وگو می‌تواند فرد را به اندیشیدن پس از گفت‌وگو وادارد و اطلاعات اولیه و مسیر ممکن استدلال را برای‌اش مشخص‌تر کند. این دقیقا همان موردی است که نوشته‌ی Massimo نظرم را از آن موقع تاکنون کمی عوض کرده است.

    گفتی باید تحمل‌مان را بالاتر ببریم. چگونه؟ راه‌حل‌ای داری؟

  3. بالاخره چی؟ من که نفهمیدم داری چی می گی. این که آدم کامنت ها یا نظرات چند وقت پیش خودشو بخونه و ببینه که اصلا نمی گفت یا جور دیگه ای می گفت هم اتفاقی نمی افتاد خیلی طبیعیه. شما چرا همه چیو انی قدر پیچیده می کنی؟ راستی چند سالته؟ بالای 30 هستی؟ چرا این قدر بزرگونه می نویسی ؟بچه داری؟
    ببخشید خیلی سوال کردم. اما مدت خیلی زیادیه می خونمت و هیچی ازت نمی دونم!

  4. به بیتا: پیچیدگی در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد. (;
    به هر حال هر کس‌ای سبک خاص نوشتن خودش را دارد. از آن بالاتر، سبک هر کس‌ای به تدریج عوض می‌شود. چند وقت است این‌جا را می‌خوانید؟ اگر مدت‌ای خواننده باشید (یا بروید و گذشته‌ها را نگاه‌ای بیاندازید) سبک ضدخاطرات دست‌تان می‌آید.
    در مورد تعداد بچه و غیره هم بگویم که فکر کنم سه چهار تایی داشته باشم. بعضی‌های‌شان پرواز می‌کنند،‌ یکی دو تای‌شان هم نامرئی‌اند. خدا بچه‌های شما رو هم زیاد کنه!

  5. وا! من که بچه ندارم. یک جایی در ریدر بود می رفتیم می دیدیم به یک فید چه موقع سابسکرایب کردیم که الان هرچی می گردم نیست که بهتون بگم چند وقته می خونمتون. سبکتون، بله اونم دستم اومده. اما سنتونو نفهمیدم. لا اقل دهه تولدتونو هم بدونم خوبه! کمک می کنه بهتر بفهمم نوشته هاتونو.

  6. ممنون. و به خصوص به خاطر نوشته‌ی پیگلیوچی. اين سوال برای من هم چند ماه پیش به وجود اومده بود که چرا علاقه‌ام به بحث و بیان نظرم کم شده. و بعيد نيست اين نوشته‌های تو و ماسيمو شرایط را عوض کنند 😉

  7. خوب اگه بخايم آسته بريم آسته بيايم كه به كسي بر نخوره كه اونوقت مي شه خود سانسوري كه 🙁

  8. به بوگی: بله، همان می‌شود که گفتید. آیا خودسانسوری چیز بدی است؟ یک زمان‌ای می‌گفتم بله،‌ اما الان مطمئن نیستم: به هر حال باید قبیله را خوش‌نود نگه داشت.

  9. اما من با خودسانسوري مخالفم. مخصوصن در فضاي مجازي. قبول دارم كه بعضي وقتا شرايطي وجود داره كه بايد خودسانسوري كرد اما اين بعضي وقتا تعدادشون بايد خيلي كم باشه وگرنه مي شه محافظه كاري.

  10. آقا من یک زمانی میخواستم از قبیله دور باشم ترد شم نشد . یعنی قدرت آون رو نداششتم که ترد شم . الان پا در هوا موندم کجا برم .
    یعنی آدم یا باید قدرت اونو داشته باشه که قبیله رو دنبال خودش بکشونه یا باید دنبال قبیله راه بیفته … اگه بخوای یه جا واسه خودت چادر بزنی میان به جرم تردیدگی چادرتم ترد میکنن !

  11. اصلا این قبیله رو چرا خدا خلق کرد ؟؟؟؟؟
    شما که پاپ اعظم هستید – حاج آقایین – بگین ما هم بفهمیم . جدا فلسفش چیه ؟
    در دنیایی که به قول روانشاس ها یا باید کفش پات رو هم خودت بدوزی یا دنبال قبیله بری …آیا نمیشه به همه یاد داد که برا هم کار کنن اما توقع هم قبیلگی نداشته باشن ؟
    بده بستان اقتصادی و روابط محترمانه اجتماعی باشه اما یکسانی همسانی یا حتی تشابه با جمع نباشه یا حتی مخالفت با جمع .. نه با عقیده ای …فقط با تشکل اون هم نه به معنی تشکلی برای چیزی چیزی مثل کلنی .. متوجه هستید ؟

  12. چقدر دلم لک زده بود برای پست های روز به روز سولوژنی 🙂 یه وقتا یی صبح قبل از رفتن سر کار اول این جا رو چک میکردم … الان سر کار نمیرم که هیچ ….پستی هم نمینویسم که هیچ …

  13. خیلی موافق این که شاید دلیل چنین پدیده ای فعال شدن مکانیزم های هم حسی در مغز باشه نیستم.عکس این قضیه هم قابل مشاهده هست.بارها دیدم افرادی که هم رو می شناسند در برخوردهای مجازیشون خیلی با هم مهربون ترند تا برخورد حضوری ، حتی اگه هم فکر و هم عقیده نباشند.افرادی که هم رو می شناسند و با هم تعامل دارند به نظرم خویشتن داری مجازیشون ممکنه بیشتر هم باشه ! اما در مورد افرادی که با هم آشنایی ندارند ، من فکر می کنم شرایطی مشابه با برخورد دو راننده در خیابون حاکمه که بعضی ها هیچ ابایی ندارند با راننده ی مقابل جر و بحث هم کنند و چند تا فحش هم بدهند .چون رهگذرند و الان که گذشت هر کسی میره پی کار خودش.اتفاقا من فکر می کنم در برخوردهای حضوری هر دو حالت هم ممکنه رخ بده .یه وثت ببینی طرف خیلی عصبانی شده تو کوتاه بیایی و یه بار هم ببینی طرف خیلی عصبانی شده تو هم عصبانی تر شی و به اصطلاح جوش بیاری.
    این که در برخوردهای مجازی ما بی پرواتریم فکر می کنم مهمترین عاملش شاید همون عابر و رهگذر بودنه که فردا کاری به کار هم نداریم و هر کی زندگی خودشو می کنه و هیچ اختلالی به وجود نمیاره.ما معمولا با کسانی که حضوری بحث می کنیم یه ارنباطاتی داریم.ممکنه ترس از قضاوت باشه و این که دنیای واقعی رو خیلی جدی تر از دنیای مجازی می دونیم و سعی در حفظ شخصیتمون داریم.

  14. به بوگی: یک راه حل دیگر این است که نه آسته بیایم، نه آسته بریم، اما در برخوردهای‌مان مودب و خویشتن‌دار و از این حرف‌ها باشیم. در این صورت دیگر خودسانسوری رخ نمی‌دهد (دست‌کم در سطح فکری – شاید احساسات را سانسور کرده باشیم).
    اما حالا یک سوال‌ای: اگر من از کس‌ای بدم بیاید و به آن شخص نگویم که ازو بدم می‌آید، آیا خودسانسوری کرده‌ام؟ گفتن من چه فایده‌ای دارد و نگفتن‌ام چه؟
    در واقع تعریف خودسانسوری چیست؟ آیا هرگونه بیان‌نکردن فکر/اندیشه/احساس جزو خودسانسوری محسوب می‌شود؟

    به روجا: شرایط ایجاب می‌کرد دخترم! به عبارت دیگر، وجود قبیله، نیاز قبیله به رعایت قوانین نوشته‌شده یا نشده، طرد فرد طاغی از قبیله و خیلی چیزهای دیگر همه به خاطر این است که انسان حیوان‌ای بسیار اجتماعی است. اگر این‌طور نبودیم، خب، قبیله‌ای هم نبود و این جور مسایل نیز وجود نداشت. اما آن وقت احتمالا خنگ‌تر از آن بودیم که بخواهیم اینترنت‌ای داشته باشیم و وبلاگ‌ای و ضدخاطراتی!

    به روجا: خیلی ممنون! دوست دارم مرتب‌تر بنویسم، اما زمانه رخصت نمی‌دهد.

    به تبسم: به نظرم چندین علت این وسط می‌تواند دخیل باشد و یکی از این علت‌ها هم همین‌ای که گفتید. اما نظرتان درباره‌ی کسان‌ای که به طور مجازی خویشتن‌داری‌ی کم‌تری نسبت به برخورد غیرمجازی‌ی با همان مخاطب دارند چیست؟ در این شرایط دیگر طرف مقابل غریبه نیست.

  15. به نظرم به یه سری عوامل بر می گرده یکی می تونه جدی نگرفتن دنیای مجازی باشه ، به این صورت که فرد خودش رو ملزم به همه ی آداب برخورد حضوری نمی بینه و دیگه این که اون شرم و حیایی که معمولا در برخورد حضوری به وجود می آد در برخورد مجازی کم تره.بعضی افراد در برخورد حضوری راحت نیستند و نمی تونند رک حرفشونو بزنند اما در برخورد مجازی مشکلشون حل میشه و راحت هر چه که می خوان رو می گن.من خیلی معتقد به این که حس طرف مقابل رو درک می کنه و تو برخورد حضوری رفتاری ملایم تر داره نیستم.البته ممکنه برا بعضی افراد این عامل هم باشه اما به نظر من عمده ترین دلیلش برای افراد آشنا در برخورد حضوری ، یه سری ملاحظاتیه که در برخورد چشم تو چشم وجود داره.

  16. به تبسم: خب، این حرف من یک فرضیه‌ی قابل آزمایش است و صحت یا غلط‌بودن‌اش مشخص‌شدنی. این‌که آزمایش‌اش چگونه باید باشد به عهده‌ی cognitive scientistهاست (می‌توان فعالیت بخش‌های مربوط به هم‌حسی در fMRI را مشاهده کرد. شاید ساده‌تر هم بشود چنان کرد: با modulateکردن گفت‌وگو با عکس شاد، غم‌گین، خشم‌گین و غیره و مشاهده‌ی تاثیر عکس روی بحث).
    اما کلا: تاثیر emotion روی رفتار را دست‌کم نگیرید. رفتارهای ما آدمیان بیش از حد تصور بیش‌تری‌های‌مان ناخودآگاه است.

  17. به تبسم: فقط اضافه کنم که من با دلایل پیش‌نهادی‌ی شما مخالفت‌ای ندارم. (: یعنی می‌توانم تصور کنم که در بعضی شرایط چنان چیزهایی نقش مهم‌ای دارند. فقط یک سوال که برای‌ام روشن نبود: می‌توانید منظورتان از «یک سری ملاحظات» در جمله‌ی «… اما به نظر من عمده ترین دلیلش برای افراد آشنا در برخورد حضوری ، یه سری ملاحظاتیه که در برخورد چشم تو چشم وجود داره» مشخص‌تر بیان کنید؟

  18. جناب سولوژن، نحوه گفتن عقيده يا نظر در مورد يه شخص يا موضوع چيزي در مورد گفته شدن يا نشدن اون كم نمي كنه. ممكنه تنها در نحوه عكس العمل شخص يا جامعه تاثير بزاره. كه البته همانطور كه گفتيد احساسات رو سانسور كرديم. به نظر من وقتي از بيان احساسمون در مورد يه شخص يا موضوع خودداري مي كنيم يا تفره مي ريم باز هم دچار خودسانسوري شديم هر چند عده اي اسمش رو رودربايستي مي زارن. البته اين كه آيا خودسانسوري ضرر داره يا فايده شايد بشه مور به مور بررسي كرد.
    اما در مورد تعريف خودسانسوري به نظر من هموني كه نوشتيد تعريف بدي نيست. به هر حال همونطوري كه بالاي وبلاگم نوشتم “حرف براي زدن است، نه خوردن” 🙂
    البته ما بيشتر مواقع دست به خودسانسوري مي زنيم تا از حمله هايي كه از طرف جامعه ممكنه بهمون بشه در امان بمونيم. پرسشي كه من هميشه تو وبلاگم پرسيدم اين بوده كه آيا جامعه حق داره نظراتش رو به من تحميل كنه؟ من موافق دموكراسي و نظر اكثريت هستم. اما در جايي مي تونم نظر اكثريت رو بپذيرم كه جامعه حرف و نظر من رو به عنوان يه عضو شنيده باشه همونطور كه حرف تك تك اعضا رو شنيده باشه. البته اين پاراگراف تا حدودي از موضوع بحث به دوره.

  19. من هم مخالف تاثیر emotion بر رفتار نیستم.اما دو نکته این جا وجود داره.با این چیزی که شما بیان کردید محور چرخش به سمت مثبته همیشه.یعنی فرد چون در ارتباط مجازی چهره ی طرف مقابل رو نمی بینه خویشتن داری اش کمتره.یعنی دیدن احساس طرف مقابل همیشه منجر به خویشتن داری میشه؟خویشتن داری یعنی چی؟یعنی من حرفی رو می خواستم بزنم و حالا که چهره ی فرد رو دیدم و به فرض او مهربون بود نمی زنم.خب اگه هم مهربون نبود و برافروخته بود می زنم.پس در برخورد چهره به چهره هر دو حالت ممکنه رخ بده.
    نکته بعدی این که من تا اون قسمت نوشتتون که “در دنیای مجازی آدم‌ها حاضرند حرف‌هایی بزنند که جرات بیان حضوری‌اش را ندارن” موافقم اما بعدش گفتید دلیل چنین پدیده ای شاید فعال شدن مکانیزم های هم حسب باشه.به نظر من همپوشانی این دو جمله کمه.من وقتی می گم من جراتشو ندارم بگم یعنی شهامت گفتن رو ندارم و پروا دارم از گفتنش و فکر نمی کنم دلیل هم حسی دلیلی بر جرات نداشتن بشه.هم حسی یعنی فرد حس طرف مقابل رو درک کرده و حالا خود آگاهانه یا نا خود آگاهانه خویشتن داری می کنه نه این که جرات نداشته باشه بگه !
    و اما راجع به اون جمله ام که سوال کردید منظورم همون بود که تو برخوردهای حضوری یه سری ملاحظاتی ممکنه وجود داشته باشه فرضا شخص مهمون شماست و شما مراعاتشو می کنید یا همون خجات کشیدن و رک نبودن و از این جور مسایل…( این که گفتم چشم تو چشم منظور همون برخورد حضوری بود نمی دونم چرا گفتم چشم تو چشم) لبخند

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *