هنرمندی در میان جنگل سبیل‌اش را تاب می‌دهد و می‌گوید

هنرمندی در میان جنگل سبیل‌اش را تاب می‌دهد و می‌گوید

هنرمند باید همیشه (یا دست‌کم به هنگام آفریش هنری، یا بعضی وقت‌ها، یا گه‌گاه، مثلا الان،‌ یا که نه) به یاد داشته باشد که هنرش آن‌قدر که مخاطب او قرار است تصور کند جدی نیست. فیلسوف اما در عوض نقطه‌ی مقابل هنرمند است: او می‌داند که اندیشه‌اش جدی است و جدی اندیشه‌ی اوست. دیگران مهم نیستند. دیگران حتی ممکن است نباشند. و البته فیلسوف هنرمند موجودی کاملا متفاوت است: «شاید هم نه، شاید هم آری!».

5 thoughts on “هنرمندی در میان جنگل سبیل‌اش را تاب می‌دهد و می‌گوید

  1. حالا گیریم که هنرمنده تو میون جنگل و کوه و دشت و دمن ، سبیلشو و ریششو و موهاشو و خلاصه هر چی قابل تاب دادن بود و تاب داد و هنرش رو همون طور مثل مخاطبش جدی گرفت.خب بعدش چی می شه؟!

  2. هنر جوابیست که هنرمند به تنش ها و سوالات خودش میده – بیشتر یک واکنش و نیاز – و اصلا براش مهم نیست که کی این جواب رو میشنوه یا میبینه یا لمس میکنه . فیلسوف همون سوال ها رو دسته بندی و فرمولیزه میکنه چون میخواد پاسخ هاش طنین داشته باشه وگرنه اصلا اون واکنش های درونیش رو بیان نمیکرد یا نمینوشت .. همون جا تو ذهنش میموند و برای خودش بس بود پس نفس فلسفه بافی یعنی من جواب فلان سوال را یافتم – اما نفس هنر میطلبه که شما یه جوری اونو بروز بدین مثلا روی کاغذ با نقاشی یا درآوردن یک موزیک به صورت موسیقی وگرنه اگه میشد نقاشی رو تو ذهن کشید و همونجا هنر مند یه پرینت ازش میگرف و میذاشت تو جیبش . اما بر عکس فیلسوف با اینکه فلسش برای همیشه تو ذهنش میمونه بیانش میکنه . چون قصد ش بیان کردنه .
    با این حساب من اصلا فکر نمیکنم فیلسوف هنرمندی وجود داشته باشه اما فکر میکنم هنرمندان همه فیلسوفان نهفته ای هستند .

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *