آموزش تکامل

آموزش تکامل

مطمئن‌ام درباره‌ی تکامل/فرگشت/evolution به اندازه‌ی کافی اطلاعات دارید یا دست‌کم چیزهایی شنیده‌اید. می‌خواستم بدانم اولین آموخته‌های‌تان کِی و کجا بود و منبع‌اش چه بود؟ و آیا به خاطر دارید که توضیح‌ای که درباره‌ی تکامل گفته شد دقیقا چه بود؟ لطفا در کامنت‌ها بنویسید.

تا جایی که به خاطر دارم اولین باری که به طور رسمی و مکتوب درباره‌ی تکامل صحبت شد در کتاب تعلیمات دینی دبیرستان (و با احتمال کم‌تر راهنمایی) بود. اگر اشتباه نکنم، کتاب نظر مثبت و البته دقیق‌ای هم نسبت به تکامل نداشت. حدس می‌زنم منشاء وحشت از داروین و منشاء گونه‌های‌اش به تقابل ماجرای خلقت انسان طبق روایات دینی و قائل‌بودن به تکامل انسان از پیشینیان‌اش بازگردد – وگرنه گاو و علف هر چقدر دل‌شان می‌خواهد تکامل یابند. البته روش‌های مختلفی برای ماست‌مالی‌ی این قضیه وجود دارد که نیاز به خبرگی‌ی قابل توجه‌ای از جانب معلم دارد و دانش‌آموز بازیگوش ممکن است نتواند پیچیدگی‌ی قضیه را خوب درک کند.
و برای این‌که مشخص شود راجع به کدام دوره صحبت می‌کنم، بگویم که این ماجرا برمی‌گردد به نیمه‌های دهه‌ی هفتاد.
جالب‌تر هم آن است که با این‌که در دوران راهنمایی و سال اول دبیرستان زیست‌شناسی داشتیم و درباره‌ی ژنتیک هم چیزهایی می‌خواندیم (آزمایش‌های مندل)، اما به خاطر ندارم که صحبت‌ای از تکامل شده باشد. این موضوع البته خیلی عجیب نیست: سازگاری‌ی انتخاب طبیعی و تکامل تدریجی با ژنتیک مندلی (هر دو محصول قرن نوزدهم) تازه در قرن بیستم نشان داده شد، و در نتیجه می‌توان چیزهایی از ژنتیک گفت بدون این‌که اشاره به تکامل کرد. پس اگر خاطره‌ام درست باشد، تفسیرم این است که نویسندگان کتاب‌های زیست‌شناسی و هم‌چنین معلم‌های‌مان تصمیم گرفته بودند که بچه‌ها خوب است درباره‌ی ژنتیک بدانند اما ناسازگاری‌های نظریه تکامل با باورهای دینی‌مان آن‌قدرها هست که نشود به این راحتی ماست‌مالی‌اش کرد.

 شما چطور؟ به یاد دارید که آیا در تحصیلات رسمی‌تان درباره‌ی تکامل صحبت‌ای شده باشد؟ بنویسید! [اضافه‌شده: لطفا بگویید که ماجرای مواجهه‌تان حدودا به چه زمانی برمی‌گردد. کتاب‌ها در طول زمان عوض می‌شوند و خواننده‌های این‌جا هم طیف گسترده‌ی سنی‌ای هستند.]

 تکمیلی:

  • در جست‌وجوی کوتاه‌ای به این نوشته رسیدم که درباره‌ی تاریخ مواجهه‌ی ادیان (به طور خاص اسلام) با تکامل است.
  • یدالله سحابی کتاب‌ای دارد به نام خلقت انسان. آن‌چه از نوشته‌ی فوق فهمیدم این است که بر اساس دو آیه (۴۵ سوره نور و ۴ سوره‌ جاثیه) به این نتیجه رسیده است که قرآن با تکامل سازگار است. این دو آیه چه می‌گویند؟
    اولی می‌گوید که خداوند همه‌ی موجودات را از آب آفرید و بعضی‌های‌شان می‌خزند و بعضی‌ها هم روی دو پا و یا چهار پا راه می‌روند. و خداوند هر چه عشق‌اش بکشد خلق می‌کند.
    دومی هم می‌گوید که در خلقت شما و دیگر جانوران نشانه‌هایی است برای مومنان.
    همین؟!
  • متن انگلیسی‌ی مهم‌ترین کتاب داروین، یعنی The Origin of Species، را راحت می‌توان روی اینترنت پیدا کرد. مثلا ویرایش اول‌اش را در این‌جا پیدا می‌کنید و ویرایش اول و شش‌اش را هم در این‌جا. هم‌چنین نسخه‌ی اسکن شده‌ی همه‌ی ویرایش‌ها نیز در این وب‌سایت هست. نمی‌دانم چه ترجمه‌هایی از کتاب به فارسی هست جز ترجمه‌ای از نورالدین فرهیخته که فایل PDFاش را لینک می‌دهم. آیا این کتاب در بازار یافت می‌شود؟ نظری درباره‌ی خوبی‌ی ترجمه ندارم.

28 thoughts on “آموزش تکامل

  1. این که در مورد وراثت درس داشتیم رو به خوبی به یاد دارم؛ دوران راهنمایی بود، ولی درست به یاد ندارم چه سالی بود (و ما همه باید در موردش کنفرانس می‌دادیم). در مورد تکامل تا جایی که به یاد دارم در کتاب تعلیمات دینی خونده بودم که اگه اشتباه نکنم به عنوان یک اشتباه نوشته بود. البته مطمئن نیستم و ممکنه نظراتم با اشتباه همراه باشه.

    چیزی که مطمئن هستم اینه که اولین بار که درباره‌ی تکامل تدریجی و بقای به‌ترین‌ها شنیدم از یکی از همکلاسی‌ها بود. دوران دبیرستان بود، اون تجربی بود و من ریاضی. نمی‌دونم که آیا اون‌ها مطلبی در این خصوص داشتن یا نه. درس زیست‌شناسی که داشتن، شاید اون‌ها در این مورد مطلبی داشتن (ما که سال اول دبیرستان زیست‌شناسی داشتیم، چنین چیزی در مطالب درسی نداشتیم). به هر حال، در مورد نظریات لامارک صحبت کرد و داروین و این که چه فرقی دارن. دیگه چیز زیادی نشنیدم و جایی که بیش‌تر در موردش شنیدم (و فکر هم کردم!) از دوران فوق لیسانس و به بعدش بود.

  2. راست‌ش من درست یادم نمی‌آید. به صورت محو این در ذهن‌ام است که اولین بار اسم نظریه‌ی تکامل در کتاب دینی یا کلاس دینی به میان آمد و معلوم است به چه هدفی.
    ولی برای نخستین بار اگر اشتباه نکنم در دانشگاه و آن هم به واسطه‌ی هوش ماشین و موضوعات حول‌ش بوده که دقیق‌تر مطالعه‌اش کرده‌ام. این که قبل از آن به طور جسته و گریخته چیزی ازش می‌دانستم یا نه را به خاطر نمی‌آورم.

  3. من از دبستان با معلم‌های دینی سر جنگ داشتم، ولی در مورد تکامل اولین بار کلاس اول راهنمایی بودم که -به طرز بی‌ربطی- توی کتاب “نامه‌های پدری به دخترش” از جواهر لعل نهرو خوندم. کتاب مجموعه نامه‌هایی بود که نهرو از زندان برای دخترش نوشته بود و توی یکی‌شون به زبان ساده توضیح داده بود که انسان به تدریج از نسل میمون به وجود امده. حتا یک نقاشی هم داشت که میمونی رو نشون میداد که بر اثر افتادن از درخت دم‌ش کنده شده!
    البته الان به نظرم عجیب میاد که چطور وقتی که استدلال‌های کتاب دینی برام بی معنی بود، توضیح “میمون دم کنده” برام یک کشف هیجان انگیز بود. شاید همون موقع‌ها شروع کرده بودم به ایزاک آسیموف خوندن هم.

  4. احتمالا این ربطی به چیزی که ذهن‌ت رو مشغول کرده نداره ولی به نظرم میرسه اگر به همه آدم‌ها آموزش یکسانی در مورد هر دو دیدگاه علمی و مذهبی بدی، باز هم یک عده‌ای دیدگاه علمی رو انتخاب میکنند و عده‌ای دیگر دیدگاه مذهبی رو. گیرم که نسبت تعدادشون با نسبت فعلی متفاوت باشه.

  5. تو کتاب انسان در اسلام که حالا واحد درسی دانشگاهی لیسانسه، نویسنده چهار حالت مواجهه نظریه‌های اسلامی و فرضیه تکامل رو شرح داده. از این چند نظریه همه با تکامل مطابقت دارن جز یکی. اون زمان ما مجبور بودیم محور کلی درس، چکیده مطلب، نتیجه گیری خودمون و منابع رو تو یه برگ کاغذ تحویل استاد بدیم. من مطلب این درس رو اینجا برات سیو کردم که دقیقا چیزیه که تو کتاب اومده:
    http://s1.picofile.com/file/7495693224/Takamol.doc.html

    فکر می‌کنم اون همه زورکی نوشتن بالاخره یه جایی به درد خورد.

  6. اولین بار از پدرم شنیدم و کلیاتی رو در موردش به‌م توضیح داد. راهنمایی بودم. ولی توی سیستم آموزش و پرورش فقط توی کتاب دینی داشتیم، اون جوری که یادم مونده.

  7. من اولین بار که اسم نظریه را شنیدم فکر کنم راهنمایی بودم. ولی خوب فقط اسمش بود و برداشت‌های عامیانه‌ای مانند «میمون جد انسان است» و …
    در کتاب زیست‌شناسی پیش‌دانشگاهی (طبعاً رشته تجربی) نظریه تکامل و گوناگونی حیات و فرآیندهایی مانند گونه‌زایی به خوبی تشریح شده است. البته بحثی از تکامل انسان نیامده است که احتمالاً همان مصلحت‌سنجی‌های رایج بوده. شاید نوعی خودسانسوری.
    کتاب منشاء انواع داروین در بازار موجود است و من در چندین کتاب‌فروشی دیده‌ام. کتاب جالب دیگری که در بازار هست، «تکامل و رفتار انسان» است. نوشته جان کارترایت، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد. ( http://www.adinebook.com/gp/product/9643241438 )

  8. ممنون از پاسخ همه تاکنون! فقط یک چیزی را اضافه کنم: لطفا بگویید که ماجرای مواجهه‌تان حدودا به چه زمانی برمی‌گردد. کتاب‌ها در طول زمان عوض می‌شوند و خواننده‌های این‌جا هم طیف گسترده‌ی سنی‌ای هستند. بعضی‌های‌تان را می‌شناسم و حتی مثلا می‌دانم نظام قدیم بوده‌اید! (: اما بیش‌تری‌ها را نمی‌شناسم.

  9. من برای اولین بار در زندگیم بین سالهای 76-73(که من دانش آموز دوره راهنمایی بودم) با مبحث تکامل روبرو شدم. روزی در بین کتاب های قدیمی دایی هایم که از سال های دهه ی 50 از آنها بجا مانده بود، جستجو میکردم و کتابی را دیدم بنام ” جانور شناسی” (اگر اشتباه نکنم!) با جلدی سورمه ای رنگ که فکر میکنم دایی هایم در راستای مطالعاتشان برای دوره دبیرستان خریده بودند. در اون کتاب یک فصل کامل به تکامل انسان ها اشاره شده بود و داستان پیدایش انسان را از عصر پارینه سنگی میگفت و در ادامه از تکامل انسان از میمون ها حرف میزد. اون فصل کتاب برای من خیلی جالب بود. در مورد کتاب های دینی دوره ی دبیرستان هم چندان بیاد ندارم. چون مجبور بودم برای نمره گرفتن فقط حفظ کنم و اصلن به محتویات توجه و علاقه ی خاصی نداشتم، به همین دلیل تصویرهای مبهمی دارم. اما یک کتاب قطور با عنوان زیست شناسی در سال دوم دبیرستان (سال تحصیلی 78-77) داشتیم که برای ما بچه های ریاضی بود و مطالب متنوعی داشت.

  10. من فکر کنم پدر مادرم در سن پایین‌تر از دبستان بهم گفته بودن کلیات مطلب رو (به جزمبنای ژنتیکی توارث و موتاسیون و غیره.. صرفا اینکه حیوونها به هم تبدیل شده‌اند و بعد رسیده به میمون و بعد هم آدم)… البته قضیه آدم و حوا رو هم از مادربزرگ‌هام و احتمالا باز بابا مامانم شنیده بودم. بعد هم تو همون سن‌ها یا یه کم بعدتر، یعنی اوایل دبستان مثلا، وقتی می‌رفتم شرکت بابام، همکاراش و خودش گاهی گیر می‌دادن که من به آدم و حوا اعتقاد دارم یا تکامل؟!! من هم می‌گفتم هر دو!‌ اونها هم گیر می‌دادن که نه دیگه نمی‌شه.. باید یکی رو انتخاب کنی!
    در ضمن اجباری هم نداشتن که به کدوم باید باور داشته باشم. حالا الان فکر می‌کنم شاید این بحث، یه کم جدی‌تر، بین خودشون در می‌گرفته. احتمالا بین اکثریت با دو سه نفر، چون حدس می‌زنم اکثرشون طرفدار تکامل بودن.

  11. مطلب جالبی و سوال خیلی خوبی هم هست. من یادمه که در مورد ژنتیک توی زیست شناسی خوندیم. اما همونطوری که خودت گفتی هیچ صحبتی از تکامل نشده بود. اولین اشاره به تکامل توی کتاب دینی بود (فک میکنم بینش دبیرستان) که نقدش کرده بود. دقیقا همونطوری که میگی گفته بودن که اشتباهه. در واقع نوشته بود که برای حیوانات درسته ولی برای انسان اشتباهه(!). نوشته بود که داروین خودشم اولش به این که انسان هم با تکامل به وجود اومده اعتقاد نداشته. بعدا اومده کتاب منشا انواع رو نوشته و همه بهش انتقاد کردن. خودشم بعد از یه مدت فهمیده اشتباه کرده و حرفش رو پس گرفته (اون جمله معروفش در مورد چشم رو هم نقل قول کرده بود). در ضمن اینم با تاکید نوشته بود که داروین خودش مسیحی بوده! (به خدا! با ویل دورانت با هم میرفتن کلیسا سر راشونم دیزی دونفره میزدن! البته اخر عمر همشون به همراه اینشتین فقید یه نامه نوشتن و تشرفشون به مذهب شیعه رو اعلام داشتن!)
    ماجرای اولین مواجهه من برمیگرده به وقتی که راهنمایی بودم. داداشم برام راجع بهش صحبت کرد و گفت که انسان اینطوری به وجود اومده. یادم برای اولین بار دنیا به نظرم منطقی اومد! ولی یادم نمیاد اصلا که کتابی دیده باشم به فارسی برای بچه ها در این مورد (یا حتی برای بزرگا!!)
    ببین این که الان بیایم بگیم که تکامل منافاتی با دین نداره خیلی ادعای بی پایه ایه. همه ی سرشناسهای دین از قران برداشت ادم و حوا داشتن تا قبل از اینکه بدونن تکامل چیه. نمونش تفسیر المیزانه. یا نمونه. یا هر تفسیر دیگه ای. اگه اینطوریه هرچیزی رو میشه هر طوری تفسیر کرد. مثل اینه که من الان بیام بگم زمین مسطحه بعد ثابت شه زمین درواقع کرویه(حالا تقریبا) بعد بگم خوب این که منافاتی نداره کره هم سطح داره(اهم اهم چه داستان اشنایی البته! به نظرم دوستان “ماله کش” باید از نجوم شروع کنن)! دیوار توجیه خیلی بلنده اونم واسه یه کتابی که نه علایم درست و حسابی داشته نه حتی نقطه داشته!! نه قواعد درست و حسابی داره. اگه به اینا باشه چند وقت دیگه میان از اسلام برداشت ایتیئیستی هم میکنن. میگن اره منظور خدا اینجا این بوده که من واقعا وجود ندارم! :))

  12. یکی از کامنتای بالایی خیلی دیدگاه جالبی داشته به این پست:”احتمالا این ربطی به چیزی که ذهن‌ت رو مشغول کرده نداره ولی به نظرم میرسه اگر به همه آدم‌ها آموزش یکسانی در مورد هر دو دیدگاه علمی و مذهبی بدی، باز هم یک عده‌ای دیدگاه علمی رو انتخاب میکنند و عده‌ای دیگر دیدگاه مذهبی رو. گیرم که نسبت تعدادشون با نسبت فعلی متفاوت باشه.” من مخالفم. نمیگم صددرصد خرافات از بین میره ها. ولی اگه این سیستم کودک آزار اموزش مذهبی بچه ها اگه از بین بره 99.9 درصد دیگه به سمت دین نمیرن. دلیلم هم اینه که هر خرافه ای در بچگی به ما اموزش داده نشده برای ما غیر منطقی به نظر میاد. همونطوری که مسیحیت برای مسلمون زاده ها خیلی غیر منطقیه و اسلام برای مسیحی زاده ها.

  13. من اسم داروین رو یادم نمی‌آد اول کجا شنیدم. ولی به طور رسمی یادمه که اول راهنمایی چندین جلسه‌ی اول کلاس دینی به این بحث‌ها اختصاص داده شد. حتا یه روز هم رفتیم و یه مستند راجع بهش نگاه کردیم. ولی کل مطلب این بود که نظریه‌ی داروین یه حلقه‌ی گم‌شده داره و اون همین تکامل انسانه. گویا داروین هم در کتاب خودش این بخش رو کمی ماست‌مالی کرده. هم این که شواهد به نسبت کم‌تری داشته و هم‌ این‌که برخی نزدیکانش ذوب در نظریه آفرینش بودند.

    همین‌جا هم می‌خوام بزنم به خاکی و یه نقدی به همین لفظ تکامل بکنم که به نظرم خیلی اسم اشتباهی‌یه. اصلن یکی از شواهد درستی این قضیه اینه که بدن انسان چندان هم چیز ایده‌آلی نیست و اگر قرار بوده طراحی بشه ایراداتی بهش وارده. خلاصه این‌که این تغییرات تدریجی رو به تکامل یا هر هدف از پیش تعیین‌شده‌ای نمی‌ره.

    از اون طرف بعدها در کلاس زیست‌شناسی جانوری و غیره هیچ اشاره‌ای به این قضیه نشد و نه از طرف ما ها سوالی شد. الان که فکر می‌کنم یعنی ماها هیچی نفهمیدیم از ماجرا چون غیر از این صورت اصلن قضیه بی‌معنی می‌شه.

    دو نکته‌ی دیگه هم می‌خواستم بگم. یکی این‌که تشکر کنم از باز کردن این بحث. حالا هر چه‌قدر هم که ما جک بسازیم بر ضد دین و غیره. هیچ‌کدام شون دلیل کافی برای آدمی که فکر می‌کنه نمی‌شه که اعتقادات‌شو اگه خواست عوض کنه. فکر می‌کنم که منبع در این زمینه به فارسی خیلی کم باشه. دلیلش هم اینه همین ما که ادعامون می‌شه بلد نیستیم که درست توضیح بدیم قضیه رو.

    نکته‌ی دیگه هم این‌که درسته که داروین مقدار زیادی از قضیه رو یک‌جا فهمید و یکی از مهم‌ترین کتاب‌های علم تا به این روز رو نوشته. ولی از اون زمان تا الان خیلی علم پیش‌رفت کرده و شواهد بیشتر و قانع کننده تری رو شده. از جمله همین علم ٰژنتیک و خوانده شدن رشته‌ی ٰ‌ژنوم انسان ویا کشف شدن فسیل‌های بسیار مهم از جمله این فسیل که متعلق به موجودی میانی ماهی‌ها و دوزیستان‌ه که تبدیل باله‌ها به دست و پا رو نشون می‌ده و اخیرن در سال ۲۰۰۴ کشف شده:

    http://en.wikipedia.org/wiki/Tiktaalik

    از این رو تکیه‌ی تنها به کتاب داروین رو مثبت نمی‌بینم گرچه گمان می‌کنم که کتاب کماکان خواندنی‌ست.

  14. سلام. یادم نیست کی اسم داروین و نظریّه‌اش را شنیدم و کی درباره‌اش گشتم و خواندم، البتّه مهم هم نیست. سابقۀ آشناییِ ایرانیان با این‌نظریّه به اواخرِ عهدِ قجر برمی‌گردد؛ این‌هم مهم نیست. چیزی‌که می‌خواهم راجع به‌اش هشدار بدهم اینست‌که مبادا این «نظریّه»را قانون یا وحیِ مُنزَل بگیرید و دربست بپذیرید! خودِ زیست‌شناسان هنوز این‌طرزِ نگرش به‌منشأ خلقت را درحدّ «نظریّه» قبول‌دارند، نه قانون؛ و به‌نظرم دلیل عالمگیرشدنش را باید در چندچیز دانست: اوّل این‌که همانندِ شاهکارهای فروید و مارکس یک «تفسیرِ بی‌سابقۀ مدرن» از عالَم ارائه می‌دهد؛ دوّم آن‌که تنها نظریّه‌ئی‌ست که دربرابر تفسیرِ سنّتی و اسطوره‌باورِ دینی از پیدایش جهان قدعَلَم‌کرده و سه‌دیگر این‌که براساس دلیل دوّم، احتمالاً تنها جنگ‌افزارِ دین‌ستیزان درنبرد با دین‌باوران، درین‌جبهه از جنگِ جهان‌بینی‌هاست.

  15. چهارم یا پنجم دبستان بودم (سال ۷۰-۷۱) که یه کتاب می‌خوندم به اسم «بزرگترین کلاهبرداری‌های تاریخ». بین این کلاهبردارها یکی بود که سعی کرده بود با دستکاری یه سری فسیل میمون، اونا رو به اسم حلقه گم شده داروین جا بزنه. اول فکر می‌کردم اینم یه چیزیه مثل حلقه ازدواج! بعد از یه ذره پرس و جو در این حد دستگیرم شد که ظاهرا آدم‌ها تکامل یافته میمون‌ها بودن! خیلی سطحی و کلی.
    بعدا اصولا کاری به موضوع نداشتم، جسته و گریخته یه چیزایی خوندم ولی در نهایت سال‌های وسطی لیسانس بود که دیدم نسبت به ماجرا به دید فعلی نزدیک شد.

  16. به روزبه دانشور: ممنون! آیا در دوران فوق لیسانس، به خاطر درس محاسبات زیستی دکتر لوکس بود؟ و دیگر این‌که آیا با برادرت بحث نمی‌کردید؟

    به لرد شارلون: در این شرایط است که آدم از خودش می‌پرسد پس آن مدرسه‌ی کوفتی دقیقا چه غلطی می‌کرد!

    به مریم: بله، نسبت‌ها تفاوت خواهد ولی هیچ‌وقت صد در صد نخواهد بود. در واقع فرآیند این‌که فردی به درستی/نادرستی‌ی چیزی باور پیدا کند پیچیده‌تر از مواجهه‌شدن با شواهد برای درستی/نادرستی است.
    نگاه‌ای به این جدول بیاندازید: http://whyevolutionistrue.files.wordpress.com/2011/03/scientific-literacy.jpg

  17. به Nilean: ممنون از فرستادن متن. خواندم‌اش. به هر حال متن خلاصه‌تر از آن است که بشود نظر دقیق داد. مثلا نوشته شده که آیات متعددی مرتبط به خلقت انسان نازل شده‌اند که فقط یکی از چهار دسته‌ی آن‌ها با تکامل ناسازگار است ولی آیات در این خلاصه نیستند و در نتیجه نمی‌شود خیلی درباره‌شان حرف زد. اما به طور کلی این جور تلاش‌ها از جنس ماست‌مالی است. یک مورد نقض برای غلط‌بودن یک سیستم فکری کفایت می‌کند. یا مثلا نوشته شده که گروهی از زیست‌شناسان فرضیه‌ی تکامل را به دلایلی به چالش می‌کشند. بله، اما باید گفت چند درصد زیست‌شناسان چنین هستند. این شبهه ایجاد می‌شود که نصف‌شان هستند و نصف‌شان نیستند. یا مثلا از Henri Bergson و Pierre Teilhard de Chardin به عنوان دانش‌مندان بزرگ یاد می‌شود که از نظریه‌ی تکامل‌گرایی خداباورانه دفاع می‌کردند. من نوشته‌های این دو را نخوانده‌ام و نمی‌دانم نظرشان درباره‌ی تکامل دقیقا چه بوده، اما می‌بینم که اولا هیچ‌کدام‌شان دانش‌مند نبوده‌اند (یکی فیلسوف بوده؛ دیگری فیلسوف-آخوند بوده) و دیگر این‌که زمان فعالیت هر دوی‌شان به نیمه‌ی اول قرن بیستم باز می‌گردد که هنوز درک ما نسبت به تکامل به گستردگی‌ی امروز نبوده است.

  18. به پرستو: ممنون! یادت هست دینی‌ی راهنمایی بود یا دبیرستان؟

    به عرفان: ممنون از معرفی‌ی کتاب. نمی‌شناختم‌اش.

    به شهره: ممنون از پاسخ‌ات!

    به یاشار: ممنون! چه خوب که این بحث‌ها زود انجام شود.

    اسپاگتی دوست: ممنون از پاسخ‌ات. و با حرف‌ات هم موافق‌ام: هستی‌شناسی مذهب‌ها، مخصوصا در تفسیرهای مدرن، می‌توانند سیستم‌های توجیه‌کننده‌ی خیلی منعطف‌ای باشند. خیلی هم رعایت آقای Occam را نمی‌کنند.

  19. به امین: داروین همسرش را خیلی دوست داشت و همسرش هم مذهبی بود (یا دست‌کم توی فیلم این‌طوری بود!). یکی از دلایل‌ای که سال‌ها در انتشار منشاء گونه‌ها تعلل کرد هم گویا همین بود. اشاره‌ی داروین به تکامل انسان در کتاب منشاء گونه‌ها انگار به این بسنده است که می‌گوید «light will be thrown on the origin of man and his history». اما خب، داروین بعدتر کتاب The Descent of Man, and Selection in Relation to Sex را منتشر می‌کند که مستقیم توی دل همین مساله می‌رود.

    در مورد لفظ «تکامل» دو نکته بگویم:
    ۱) از لحاظ لغت‌شناسی، نظرم خیلی شبیه به توست. احتمالا یک پارسی‌زبان لغت تکامل را (پیش از این‌که بداند دقیقا به چه چیزی اشاره می‌کند) به معنای کامل‌شدن درک می‌کند، که دیدگاه essentialistای‌ست و غلط. نگاهی به دهخدا انداختم. چنین چیزی نوشته است:
    «تکامل . [ ت َ م ُ ] (ع مص ) تمام شدن … || تکامل اللغة؛ در اصطلاح آن باشد که حروف تشکیل دهنده ٔ آن قلب مکانی یابد تا افاده ٔ معنی جدید کند و آنرا اکتهال لغت نیز گویند مانند کلمه ٔ «مدح » که کلمات زیر با قلب حروف آن از آن مشتق شود: مدحه ، تمدحه ، و امتدحه والمدح ، و المدیح ، و الامدوحة و الممدح . و پس از آن یکبار قلب روی دهد و بصورت «حمد» درآید که … معنی تازه ای افاده کند و …» [خلاصه‌شده].
    در واقع معنای دوم (تکامل اللغة) الزاما به معنای تمام‌شدن و کامل‌شدن نیست (برخلاف چیزی که پارسی‌زبان برداشت می‌کند) و نزدیک است به همان برداشت صحیح از evolution.
    ۲) از طرف دیگر، کس‌ای که کمی آموزش زیست‌شناسی ببیند می‌فهمد که تکامل معنای‌اش چیست و به چه چیزی اشاره می‌کند حتی اگر لغت‌اش خیلی دقیق نباشد. و از طرف دیگر کس‌ای هم که آموزش ندیده باشد با خواندن لغت‌ای دقیق‌تر (مثلا فرگشت) نمی‌فهمد فرگشت به چه پدیده‌ای اشاره می‌کند.

    به همین خاطر با وجود این‌که لفظ تکامل اصطلاح دقیق‌ای نیست (و احتمالا کمی هم اشتباه است)،‌ اما بزرگ‌ترین مشکل جامعه‌ی ایرانی‌ی پارسی‌زبان در مواجهه با مفهوم evolution نیست. اگر فرگشت (یا هر پیش‌نهاد دیگری) لفظ به‌تری است، می‌شود به تدریج آن را وارد زبان کرد. ولی در حال حاضر تصورش کمی برای‌ام سخت است که بروم پیش کس‌ای و بگویم «نظرت درباره‌ی فرگشت چیست؟» و او هم بفهمد راجع به چه چیزی حرف می‌زنم.

  20. به هیوا درویش: البته هیچ نظریه‌ای (theory) وحی منزل نیست و همیشه قابل بازنگری است، اما نکته‌ی مهم این است که در این دنیا اصولا وحی منزل‌ای وجود ندارد. میزان صحت نظریه‌ی تکامل قابل مقایسه با دیگر نظریات علمی است (گرانش نیوتونی، نسبیت عام، مکانیک کوانتومی و germ theory of disease). نظریه را با فرضیه (hypothesis) اشتباه نگیرید. و در نهایت این‌که روان‌کاوی فرویدی و عقاید مارکس هیچ‌کدام مجموعه باورهای علمی‌ای نیستند و در نتیجه اصلا در یک رده با تکامل قرار نمی‌گیرند. در این مورد مفصل‌تر خواهم نوشت.

    به آیدین: ممنون!

  21. دوست عزیز اوّل بگویم‌که این‌غزلِ آخر را خوب‌نخواندید! چه‌کسی گفته «روان‌کاوی فرویدی و عقاید مارکس مجموعه باورهای علمی‌ای نیستند»؟ حضرت‌عالی؟ بااین‌طرز نگاه درخشان، گرانش نیوتنی و داروینیسم در یک‌رده قرارمی‌گیرند!؟ (گوئیا لیبرالیسم سخت حال‌می‌دهد! نیست؟) بگذریم، در ابتدای پاسخ‌تان فرموده‌اید «در این دنیا اصولا وحی منزل‌ای وجود ندارد». من گفته‌بودم دارد؟

  22. به هیوا درویش: نظریه‌ی علمی، نظریه‌ای‌ست که طبق شیوه‌ی علمی ایجاد و اصطلاح شده باشد. شیوه‌ی علمی به طور ساده‌شده و خلاصه بدین صورت است که ابتدا باید فرضیه‌ای مسنجم داشته باشیم که پیش‌بینی‌هایی اندازه‌پذیری درباره‌ی دنیای خارج بکند؛ پیش‌بینی‌ها به شیوه‌ی مستقیم یا غیرمستقیم در طبیعت آزموده شوند؛ و فرضیه یا با مشاهده‌شده‌ها سازگاری قابل توجه‌ای داشته باشد یا این‌که فرضیه باطل شود. در حالت دوم، دانش‌مند فرضیه‌ی ابتدایی را اصطلاح می‌کند و فرضیه‌ی تازه‌ای پیش‌نهاد می‌کند. البته باید اضافه کنم که توضیح فعلی‌ام درون-پارادایم‌ای‌ست ولی برای بحث فعلی‌مان کفایت می‌کند.
    با این معیار روان‌کاوی فرویدی و مارکسیسم هیچ‌کدام نظریه‌ی علمی نیستند. هر دو المان‌های جذاب‌ای دارند و بعضی از المان‌های‌شان هم ممکن است درست باشند و بعدتر توسط شیوه‌ای علمی درستی‌اش نشان داده شده باشد، اما شکل‌گیری و ارتباطشان با دنیای بیرون توسط شیوه‌ای علمی نبوده است.
    این‌که چه کس‌ای چنین حرف‌ای را زده، مطمئنا فقط من نیستم. بروید و ببینید کدام دانش‌مند گفته است که این دو نظریه‌ی علمی هستند. برای شروع از مدخل http://en.wikipedia.org/wiki/Psychoanalysis شروع کنید.

    در مورد «وحی منزل»: خیر، من نگفتم شما گفته‌اید. نوشته بودید «مبادا این نظریّه را قانون یا وحیِ مُنزَل بگیرید و دربست بپذیرید!» و من هم گفتم «البته هیچ نظریه‌ای (theory) وحی منزل نیست و همیشه قابل بازنگری است، اما نکته‌ی مهم این است که در این دنیا اصولا وحی منزل‌ای وجود ندارد». یعنی نه تنها تکامل بلکه هیچ چیز دیگری در این دنیا وحی منزل نیست. امیدوارم روشن شده باشد.

    راستی یک سوال‌ای: نوشته بودید « خودِ زیست‌شناسان هنوز این‌طرزِ نگرش به‌منشأ خلقت را درحدّ نظریّه قبول‌دارند، نه قانون». ابتدا مطمئن باشیم لغات‌ای که استفاده می‌کنیم یک‌سان است:
    نظریه می‌شود همان theory. درست؟ وقتی دانش‌مندان از این لفظ استفاده می‌کنند،‌ دارند به چیزی اشاره می‌کنند که شواهد زیادی پشت‌اش هست و درستی‌ی کلیت‌اش پذیرفته شده است. نظریه‌ی نسبیت عام، نظریه جاذبه عمومی، نظریه مکانیک کوانتومی همه در این دسته قرار می‌گیرند. حدس می‌زنم باور شما این نیست که زیست‌شناسان چنین نگرش‌ای نسبت به تکامل طبیعی دارند (وگرنه اگر داشته باشند، ما هر دو ادعای یک‌سان‌ای داریم). تصور می‌کنم منظورتان این بوده که زیست‌شناسان تکامل طبیعی را فرضیه (معادل hypothesis و یا conjecture) می‌دانند. فرضیه چیزی است که پیش‌نهاد شده، اما هنوز چندان آزموده نشده است و صحت‌اش (یا غلط‌نبودن‌اش) مشخص نیست. اگر این حالت اخیر مورد نظرتان بوده است، می‌توانید برای ادعای‌تان شاهد هم بیاورید و نشان دهید که اکثریت زیست‌شناسان واقعا تکامل طبیعی را چون hypothesisای می‌دانند؟ ممنون.

  23. راستش عادت به روده‌درازی ندارم، ازآنها هم نیستم‌که برای مرعوب‌کردن حریف به‌او می‌خندند، امّا انصافاً آنچه نوشتید مرا خنداند و خوب‌هم خنداند! (ازین‌بابت از شما نازنین عمیقاً سپاسگزارم) نخست این‌که هم من و هم احتمالاً جناب‌عالی درس «روش تحقیق» دورۀ لیسانس را گذرانده‌ایم لذا درس‌مان را بلدیم و مطلقاً نیازی به تکرار آن‌مکرّراتِ کسالت‌بار راجع‌به چارت شکل‌گیری نظریّه نبود. تا این‌جا را می‌توانیم حمل‌بر حُسنِ‌نیّت‌تان و عزمِ عالی‌تان در نشر علم که همانا زکات آن باشد!! کنیم و ممنون‌باشیم، امّا ازین‌جا بخش خنده‌دار و شوربختانه تأسّف‌انگیز پاسخ‌تان آغاز می‌شود: اوّلاً آنجا که از بیانات شریف‌تان مجدّداً و مؤکّداً نتیجه می‌گیرید که مارکسیسم و فرویدیسم «نظریّه» نیستند، مرتکب دست‌کم 8 مغالطۀ مرگبار شده‌اید که واضح‌ترین و بدیهی‌ترین مواردش «تصدیق تالی»، «دلیل نامربوط»، «تکرار» و «طلب برهان» است. بحَمْدِاللهِ وَالمِنَّة لینکی‌هم‌که برای بستنِ دهانِ بنده به‌مَنزِلَۀ «برگِ آس» رو کرده‌اید به‌مصداق «عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد!» توزرد درآمده و نه‌تنها مصداق صحّت فرمایش متین‌تان نیست، که مثال نقضی‌ست بس‌محکم و دندان‌شکن! کافی‌ست نگاهی به‌فصل Theories از همان‌مقاله بیندازید تا ببینید از دل همین نظریّه 12 مکتب مختلف روان‌کاوی بیرون‌آمده. امّا اگر این‌کار اعصاب مبارک را خسته‌می‌کند، اجازه‌بدهید محض نمونه نگاهی بیندازیم به‌همان‌سطر اوّل مقاله:
    Psychoanalysis is a psychological and psychotherapeutic “theory” conceived in…
    تأکید روی لغت theory از بنده‌است و متن اصلی فاقد آنست، دلیلش‌هم اینست‌که موضوع آن‌قدر بدیهی‌بوده که نویسندۀ مقاله مطلقاً به‌فکرش نرسیده بعد از گذشت 2قرن از ظهور روان‌کاویِ فرویدی و تسلّط فراگیرش بر ساحت روان‌شناسی، وب‌لاگ‌نویسِ منوّرالفکری پیداشود و به‌سبک معلّم‌های دینیِ مدارس، آخوندوار بر همه‌چیز خطّ بطلان بکشد!) نیز، دلم نمی‌آید که به‌سطر سیزدهم همان‌مقاله، درست بعد از بند 6 اشاره‌نکنم:
    Under the broad umbrella of psychoanalysis there are at least 22 theoretical orientations regarding human mental development.
    مطالعۀ مقالۀ ویکی‌پدیا درمورد مارکسیسم –که جهت اطّلاع عرض می‌کنم نام دیگرش «سُسیالیسمِ علمی» است– را هم توصیه‌می‌کنم، بالأخّره خواندنش خالی‌ازفایده نیست! امّا ازین‌ها که بگذریم، بنده برآنم‌که این‌ها همه بهانه‌است و آب از سرچشمه گِل است؛ مشکل اساسی طرز تفکّر جناب‌عالی همانست‌که در پاسخم نوشتم و زیرکانه از پاسخ‌گویی بدان طفره‌رفتید: «گوئیا لیبرالیسم سخت حال‌می‌دهد! نیست؟»
    ازبابت پاراگراف آخر پاسخ‌تان و آن‌اشارۀ دلپذیر به فرق نظریّه و فرضیّه سخت ازتان سپاسگزارم: اگر نمی‌گفتید، عمراً می‌توانستم بفهمم‌که نظریّه همان فرضیّه نیست! امّا حکماً سؤتفاهم پیش‌آمده چون عرضم در کامنت اوّل ناظر بر فرق «نظریّه و قانون» بود نه «نظریّه و فرضیّه». لابد با اِشرافی‌که بر درس «روش تحقیق» در دورۀ لیسانس دارید، نیازی‌به توضیح بیشتر نیست.

  24. اوپس! یادم نبود که وردپرس تنظیمات متن را حذف می‌کند! به‌جای بنده‌ی فراموشکار، لطفاً زیر لغت theory در نقل‌قول اوّل و at least 22 theoretical orientations در دوّمی خط بکشید 🙂

  25. جناب هیوا درویش،

    آفرین بر شما! بحثی درباره‌ی آن‌چه نوشته‌اید ندارم که بحث بیش‌تر بی‌فایده است.

    نکته‌ی آخر: متاسفانه بعضی از آدم‌ها به هنگام روابط آن‌لاین فراموش می‌کنند که هم‌چنان با یک انسان دیگر در ارتباطند و ادب‌شان را فراموش می‌کنند. زبان تمسخرآمیزتان آزاردهنده و ناخوش‌آیند است.

  26. سُلُژن گرامی، «زبان تمسخرآمیز، آزاردهنده و احتمالاً ناخوشایند» را قبول‌دارم، امّا فراموش‌کردن ادب را نه. گمان‌ندارم در سراسر پاسخ‌هایم –قطع‌نظر از زبان تمسخرآمیز و غیره و ذالک که از خصوصیّات دیرینه‌ی منست و دربین دوست و دشمن بدان مشهورم– پا از دائرۀ ادب فراتر گذاشته و انسانیّتِ طرفِ مقابلم را به‌طاقِ نسیان گذاشته‌باشم، لیکن تمنّادارم عذرخواهی مرا ازبابت آزاردهندگی و ناخوشایندیِ عرایضم بپذیرید. به‌هرحال احتمالاً این‌را هم قبول‌دارید که هرکس دیگر جای من بود نمی‌توانست دربرابر پاسخی‌چنین مشحون‌از آسمان‌ریسمان و ییلاق‌قشلاق سکوت‌کند. این‌را هم بایدبگویم که هدفم «صدآفرین‌گرفتن» نبود. بحث بدی نبود، این بود که درآن شرکت‌کردم و اگر می‌دانستم که آخرش به صدآفرین‌گرفتن می‌رسد به‌آسانی از وب‌لاگ زیبای جنابعالی مثل ده‌ها وب‌لاگ دیگر عبورمی‌کردم. هنوز نوشته‌های دیگرتان را نخوانده‌ام، امّا اگر چیز دندانگیری پیداکردم، خوشحال می‌شوم باهم بیشتر تبادل‌نظر کنیم، گیرم تبادل‌نظر با آنکه زبانی چنین و چنان دارد، برای شما سخت و طاقت‌فرسا باشد. بالأخّره همه که مثل شما خوش‌اخلاق نیستند نازنین!

  27. به سولوژن در باره‌ی جواب به کامنت من: دقیقن. با درس دکتر لوکس بود که بیش‌تر آشنا شدم و تا جایی که به یاد دارم، یک بار یک الگوریتم ژنتیکی ساده پیاده کردم و اون بیش‌تر به فهم موضوع کمک کرد. ولی با برادرم در این مورد صحبتی نداشتیم.

  28. به روزبه دانشور: ممنون! به نظرم پیاده‌سازی‌ی یکی از روش‌های محاسبات تکاملی، مثلا همین الگوریتم ژنتیک، حسابی چشم‌گشاست!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *