پارسی شکر است، انگلیسی قفسه مربا

۱)‌ این نوشته سفارشی است. البته نه از آن نوع سفارشی‌هایی که زر و سیم (یا مس و یا حتی تومان) می‌دهند و صفحه‌ی سیاه‌شده تحویل می‌گیرند. اصلا و ابتدا! و حتی نه از آن مدل‌ها که می‌گویند «سولوژن جان! قربان شکل ماه‌ات بروم. می‌شه واس ما درباره چی‌چی دو کلوم بنویسی؟» و من هم بگویم «چون شما شمایید، به روی چشم‌ام». خیر. به والله ما این‌جور وبلاگ‌نویسی نیستیم جان شما.

۲) می‌پرسید پس چه؟ الساعه توضیح می‌دهم خدمت‌تان. اما اجازه بدهید بگویم موضوع اصلی‌ی این نوشته قرار است چه باشد. موضوع این نوشته این است که زبان پارسی (همان فارسی!) با وجود آن‌که شکر است، اما همان فقط شکر است. در مقابل زبان انگلیسی با وجود آن‌که شکر نیست، اما چون قفسه‌ی‌ پر از مرباست با ده‌ها طعم و مزه‌ی مختلف. هم‌چنین از نظر این بنده‌ی حقیر این نگرانی وجود دارد که شکرمان آب بیاندازد، آب‌قندی بیش از آن نماند.

۳)‌ پیش از آن‌که فریاد وامصیبتا سر دهید و شمشیر تیز از نیام برکشید اجازه دهید برگردیم به ماجرای پیشین و این‌که چه شد این پست را بنوشتیم. ماجرا برمی‌گردد به دو سه روز پیش که توییستخاره‌ای فرمودیم بدین محتوا:

«توییستخاره: آیا پیش از آن‌که ۲۰۱۲ تمام شود یک پست‌ای در ضدخاطرات بنویسم یا نه؟ تعداد فیوها/ری‌توییت‌‌های‌تان را می‌شمارم: زوج خوب، فرد بد.»(+)

ملت فیوها نمودند و ریتوییت‌ها کردند. نتیجه‌ی نهایی تا این لحظه که این متن را می‌نویسم فرد است، اما شوق ملت مرا به سر ذوق آورد و دور از انصاف دیدم لطف‌شان را بی‌پاسخ نهاده، پست‌ای در ضدخاطرات هوا نکنم. نتیجه این است که می‌بینید – گیریم تلاش‌ام برای آماده‌کردن‌اش پیش از پایان سال بی‌نتیجه بود. روز اول سال هم بد نیست، هست؟! ۲۰۱۳تان مبارک!

۴)‌ ایده‌ی این نوشته چند روز پیش در حین خواندن رمان Kafka on the Shore از Haruki Murakami به ذهن‌ام رسید (با تشکر از ن.ج. بابت کتاب). اصل کتاب به ژاپنی نوشته شده است ولی من ترجمه انگلیسی‌ی آن را می‌خواندم. طبیعتا نمی‌توانم درباره‌ی دقت ترجمه نظری بدهم، اما متن انگلیسی‌ی آن -تا جایی که سواد من قد می‌دهد- بسیار روان و خوش‌خوان است. در حین خواندن کتاب دو چیز توجه‌ام را جلب کرد.
یک این‌که بعضی جمله‌ها چقدر شیوا، خلاصه و زیبایند. و مهم‌تر و عجیب‌تر این‌که نتیجه‌ی تلاشک‌های من برای ترجمه‌شان به پارسی جمله‌هایی طولانی و نه چندان دل‌چسب بود.
دو این‌که گه‌گاه پیش می‌آمد که معنای واژه‌ای را نمی‌دانستم و به دیکشنری رجوع می‌کردم. طبیعی است که چون انگلیسی زبان اول من نیست، معنای بعضی از واژه‌ها را به انگلیسی ندانم اما پس از خواندن توضیح‌شان بفهمم که معنای کلمه چیست و معادل‌اش در پارسی چه خواهد بود. غریب ولکن واژه‌هایی بودند که معادل‌ای در پارسی برای‌شان نمی‌شناختم و گویا تنها راه توصیف‌شان استفاده از عبارت‌ای چند واژه‌ای بود.

۵) خواننده‌ی هوشیار که شما باشید چند نکته را به رخ‌ام می‌کشید. ابتدا این‌که کار هر بز نیست خرمن کوفتن و ترجمه تکنیک‌هایی دارد و سوادی می‌خواهد و تجربه‌ای می‌طلبد که من از آن بی‌بهره یا دست‌کم کم‌بهره‌ام. علاوه بر این‌ها تلاش چند ثانیه‌ای (یا بگیریم یکی دو دقیقه‌ای من) برای ترجمه‌ی یک جمله خیلی کوتاه‌تر از زمان‌ایست که مترجم ادبی جدی برای جمله‌ای زیبا، ولی دشوار، صرف می‌کند. هکذا ممکن است مشکل نه از زبان پارسی که از شخص شخیص مترجم بوده باشد. حرف‌تان متین!
هم‌چنین این‌که من معادل پارسی‌ی واژه‌ای انگلیسی را ندانم ممکن است نشان از بی‌دقتی‌ی من و یا حتی کم‌سوادی‌ام باشد. چه بسا کس‌ای که مجموعه واژگان غنی‌تری داشته باشد صاف و ساده معنای واژه‌ی مورد نظر را در ایکی ثانیه بگذارد کف دست‌ام و پوزم را بزند. در تایید احتمال درستی‌ی این حرف باید بگویم که بله، واژگان پارسی‌ای که می‌دانم زیرمجموعه‌ای است از همه‌ی واژگان موجود و اتفاقا کم پیش نمی‌آید که وقتی متن‌ای قدیمی را می‌خوانم واژه‌ای برای‌ام نامفهوم باشد.
با همه‌ی این حرف‌ها، ادعایی دارم مناقشه‌برانگیز و بسیار مهم. شماره‌ی بعدی لطفا!

۶) ادعا می‌کنم هر چقدر هم که زبان پارسی پیشینه‌ی غنی‌ای داشته باشد و هر میزان واژه و اصطلاح غنی ولی زیرخاکی داشته باشیم، مجموعه واژگانی که ما پارسی‌زبان‌ها امروزه روز از آن بهره می‌بریم محدودتر از مجموعه‌ای است که یک انگلیسی‌زبان در این روزگار (یعنی اولین روز سال ۲۰۱۳) از آن استفاده می‌کند. و از آن بالاتر، گمان می‌برم این محدودیت نه تنها در سطح مجموعه واژگان و اصطلاحات که در سطح ساختارهای زبانی نیز وجود دارد.

۷) ادعاکردن صد البته که مفت است. مهم این است که آیا بتوان شاهدی تجربی هم برای این ادعا ارایه کرد. اما چه خیال کرده‌اید؟ مقاله‌ی علمی که نمی‌خوانید. این‌جا وبلاگ است، آن هم ضدخاطرات. یعنی حتی ادعای درست‌بودن «خاطرات»ام را هم ندارم چه برسد به ادعای درستی‌ی نظریات زبان‌شناسانه‌ام. اما از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان که قصدم گم‌راهی‌ی شما نیست – گیریم کمی شوخی و بازی با خواننده‌ها جای دوری نمی‌رود.

۸) یکی از آفت‌های وبلاگ‌نویسی، بالارفتن سن است. جدا از این‌که وقتی سن آدم بالا می‌رود، وقت سرخاراندن‌اش هم کم‌ و کم‌تر می‌شود (یک آفت!)، یک مشکل اساسی‌ی دیگری هم پیش می‌آید: هزار سال پیش که نوشتن این وبلاگ را آغاز کردم جوان‌ای خام بیش نبودم. الان جوان‌ای نیم‌پزم. یکی از تفاوت‌های جوان خام و نیم‌پز در این است که جوان خام هر نظری که به ذهن‌اش برسد بیان می‌کند، اما نسخه‌ی نیم‌پزش -مخصوصا مدل‌ای که سال‌ها در آکادمیا بوده باشد- به دنبال اثبات و شاهد تجربی و اعتبار آماری و فلان و بهمان است. چنین خصلت‌هایی برای آکادمیا بسیار پسندیده است، اما باعث می‌شود تا درست هنگامی که نطفه‌ی بسیاری از نوشته‌های وبلاگی بسته شد، فرآیند سقطشان نیز بی‌فاصله آغاز شود. مثلا اگر هزار سال پیش گفتن این‌که «پیتزای خورشیدخانم عجب خوش‌مزه است» پست‌ای قابل قبول و در شان وبلاگ‌نویس بوده باشد، در این روزگار چنین نیست (مثال پست پیتزایی: + +).
نه این‌که بخواهم همه‌ی تقصیرها و کم‌نویسی‌های‌ام را گردن آکادمیا و بالارفتن سطح توقعات‌ام بیندازم. خیر! دغدغه‌ی نان وقت‌ای باقی نمی‌گذارد؛ فیس‌بوک آفت وقت است؛ توییتر بلای جان نوشته‌های کوتاه؛ کار روزانه و شبانه‌ی پشت کامپیوتر نای‌ای برای بیش‌تر نوشتن نمی‌گذارد و هزار یک دلیل تازه و بهانه‌های تازه‌تر.

۹) برگردیم به زبان پارسی و ادعاهای من. از دید بعضی‌ها ادعاهای‌ام ممکن است گزاف و بی‌پشتیوانه باشد، از دید بعضی‌های دیگر ادعایی بدیهی. آن‌هایی که تصور می‌کنند ادعاهای‌ام بدیهی است که تصدق‌شان بروم. و اما بقیه‌ی افراد و کنج‌کاوان:
همان‌طور که حدس می‌زنید شاهد تجربی‌ی چندانی برای این حرف‌ام ندارم. نمی‌دانم آیا کس‌‌ای چنین پژوهش‌ای کرده است تا ببیند که دایره‌ی واژگان کاربران زبان پارسی چقدر گسترده است و مثلا آن را با زبان‌های دیگر مقایسه کند، بی‌تردید ده‌ها پژوهش جالب می‌شود انجام داد. مثلا می‌شود متن روزنامه‌های امروز را با روزنامه‌های چند دهه‌ی پیش مقایسه کرد و با دیدن این‌که چه واژه‌هایی بیش‌تر یا کم‌تر به کار می‌روند تکامل‌شان را بررسی کرد (مثلا به بایگانی مطبوعات ایران مراجعه کنید). و همین مقایسه را با وبلاگ‌ها کرد. یا می‌توان صدای افراد را در کوچه و خیابان ضبط کرد و زبان گفتار و نوشتار و دایره‌ی واژگان به کاررفته را با هم مقایسه کرد. هم‌چنین بررسی‌ی این‌که ارتباط بسامد واژگان به کار رفته با موقعیت جغرافیایی (چه در سطح کشور و چه در سطح شهر) چگونه است نیز پژوهش‌ای جذاب است. آیا زبان تهرانی‌ها مخلوطی است از ترکیب قومی‌ی آن؟ تاثیر مرکز فرهنگی‌بودن کشور بر زبان مردم چیست؟ و جذاب‌تر از آن بررسی‌ی ساختارهای زبانی‌ی به‌کار رفته است. تحلیل ساختاری دشوارتر است، اما ناممکن نیست.
چنین پژوهش‌ای کار من وبلاگ‌نویس نیست، اما می‌تواند پروژه‌ی خوبی برای دانش‌جوی زبان‌شناسی/ادبیات محاسباتی باشد. به هر حال این‌که این ادعای‌ام تجربی است و قابل بررسی.

۱۰) آیا دلیل‌ای بیش از «حس شخصی»ام دارم؟ بله! دلیل‌ام به تکامل زبان‌ها در کنش با نیازهای کاربران‌اش باز می‌گردد. زبان بستری است برای اندیشیدن و ارتباط. اگر نیاز فرآیند اندیشیدن با ابزارهای زبانی‌ی فعلی رفع شود، لزومی به تغییر ابزار وجود ندارد و زبان ساکن می‌ماند (البته جدا از رانش تصادفی). این ابزارها شامل واژگان و ساختارهای زبانی هستند. اگر در شرایطی ابزارهای موجود کارآمد نباشند، واژگان و ساختارهای تازه زاده می‌شوند. همین حرف‌ها را درباره‌ی کارکرد ارتباطی زبان نیز می‌توان گفت. علاوه بر آن، کارکرد ارتباطی زبان نمود دیگری هم دارد: انسان‌هایی که در ناحیه‌های جغرافیایی مختلف زندگی می‌کنند احتمالا حامل مجموعه دانش‌های تا حدی متفاوت‌ای هستند (مثال خیلی ساده: گیاهان/حیوانات استوایی در تقابل با قطبی). اگر قرار باشد این افراد با هم‌دیگر ارتباط برقرار کنند، نیاز به زبان‌ای دارند که اجتماع همه‌ی مفاهیم مختلف را در بربگیرد.

۱۱)‌ درباره‌ی دلیل غلبه‌ی زبان انگلیسی در یکی دو قرن اخیر بسیار می‌توان نوشت. تاریخ غلبه به دوران کشورگشایی‌ها و استعمار کشورهایی چون انگلستان، فرانسه، اسپانیا و پرتغال باز می‌گردد. به تدریج گستره مستعمره‌های انگلستان بر دیگر کشورها غلبه کرد و برخلاف مثلا فرانسه و یا اسپانیا شاخ و برگ‌اش در محدوده‌ی جغرافیایی‌ی وسیعی پایدار ماند (امریکای شمالی، اقیانوسیه، هندوستان). علاوه بر آن حدس می‌زنم استقلال ایالات متحده امریکا نیز از این لحاظ مهم بود که اجازه داد زبان انگلیسی در بافت نو و حاصل‌خیز تازه‌ای مستقل و به دور از کشور مادر رشد کند. نتیجه‌ی همه‌ی این تعامل‌ها زبان‌ایست که توسط گروه کثیری از مردمان در بافت‌های متفاوت‌ای به کار می‌رود و ابزارهای کسب‌شده به طور منظم رد و بدل می‌شود (با تشکر از ف.ر. بابت اطلاعات).

۱۲) در مقابل زبان پارسی در چند قرن اخیر دوران نسبتا آرامی را سپری کرده است. در زمینه‌ی علوم و تکنولوژی که ابداع درخشان‌ای نداشته‌ایم. برخلاف گذشته‌ی دور، مرکز اقتصادی مهم‌ای نبوده‌ایم و شاید جدا از فرنگ‌رفتن‌های گه‌گدار دوران قاجار و پس از آن، تعامل‌مان با کشورهای دیگر محدود بوده است. نتیجه‌ی نهایی این‌که فشار چندانی بر زبان پارسی نبوده است که بخواهد تکامل یابد. همان زبان چند صد سال پیش با همان ساختارها و واژگان تا حد زیادی نیازهای‌مان را رفع کرده است. شاید یکی از به‌ترین نشانه‌های عدم تغییر زبان این باشد که ما نسبتا راحت می‌توانیم متون قدیمی و چند صد ساله ادبیات کهن‌مان را بخوانیم و درک‌شان کنیم. مثلا شاه‌نامه‌ی فردوسی حدود هزار و ده بیست سال پیش نوشته شده است و خواندن‌اش برای فردی با تحصیلات دبیرستانی ممکن است (گرچه شاید آسان نباشد). مقایسه کنید با نوشته‌های Middle English (حدود هفتصد تا پانصد سال پیش) چون The Canterbury Tales (انتهای قرن چهارده میلادی) که تا جایی که می‌دانم برای کاربر امروزین زبان انگلیسی سخت‌خوان است. شاید سهولت فهم اثری چون شاه‌نامه قابل مقایسه باشد با نوشته‌های انتهایی دوران Early Modern English چون آثار شکسپیر که می‌شود حدود چهارصد سال پیش.
اینک البته شاید وضع زبان پارسی به‌تر شده باشد. در چند دهه‌ی اخیر نویسنده‌ها و مترجم‌های خوبی داشته‌ایم که کلمه‌های تازه‌ای را آفریده‌اند یا دست‌کم از زیرخاک بیرون کشیده‌اند. اندک علم‌ای در دانش‌گاه‌های‌مان تولید می‌شود و در نتیجه گه‌گدار کلمه‌های تازه‌ای نیز می‌آفرینیم. با این وجود چون مرکز هیچ دانش مدرن‌ای نیستیم، جهت جوی‌بار واژگان از سوی ما به دیگران نیست. نتیجه این‌که زبان پارسی چون برکه‌ای می‌ماند که نگویم راکد، اما دست‌کم خروشان هم نیست.

۱۳) قصدم از این نوشته اثبات ناکارآمدی‌ی زبان پارسی نیست. پارسی برای آن‌چه تکامل یافته کارآمد است. اگر کاربر نیاز به استفاده از ابزارهایی داشته باشد که زبان فعلی ارایه ندهد، یا زبان به تدریج تکامل می‌یابد و یا این‌که کاربر از زبان دیگری استفاده می‌کند. انتخاب گزینه‌ی دوم اگر همگانی شود البته کمی نگران‌کننده است. آیا باید نگران باشیم؟ مطمئن نیستم، اما من خوش‌بین‌ام.

15 thoughts on “پارسی شکر است، انگلیسی قفسه مربا

  1. عالی‌جناب، موافق نظرتان هستم. همان مورد ۱۲ که نوشته‌اید را هم همیشه نشانه‌ی راکد ماندن زبان‌مان برمی‌شمارم. باشد که به واسطه‌ی حضور اندیشمند والامقام و سالک عالی جاه‌ای چون شما، برکه‌ی زبان پارسی خروشان شود و آب‌فشان‌ای گردد، سقف آسمان بشکافد.

  2. به سرم زد در جواب نوشته ات وبلاگی به روز کنم اما تنبلی و سن بالا مزاحم شد (:
    نوشته ات من را به یاد کارهایی که توی شرکت پایا برای بررسی آماری اسامی فارسی انجام دادیم انداخت. فکر کردم حتما در این سالها آدمهای دیگری نیز شروع به بررسی آماری زبان فارسی کردند و بعد از اندکی جستجو دیدم که بعله! دانشگاه تهران حداقل دو مجموعه داده زبان فارسی دارد که بر اساس متون منتشر شده ایجاد شده است. این مجموعه ها همراه با آمار های جالبی هستند:
    http://ece.ut.ac.ir/DBRG/Hamshahri/
    http://ece.ut.ac.ir/dbrg/bijankhan/

    البته آماری که دنبالش بودی را من گیر نیاوردم اما یافتن یا حتی محاسبه اش چندان سخت نیست. چون همه اطلاعات لازم هست.

    برای انگلیسی هم به اینجا می تونی مراجعه کنی و مقایسه کنی: http://www.wordfrequency.info/

  3. بسیار جالب ، سود مند و مثله میشه عالی بود . این از بابت تشکر .
    از بابت انتخاب زبان دوم من زبان دوم رو تر جیح میدم .
    چون قرار نیست راهی که نسبت 400 سال به 1000 سال نمونه شما ارائه میدهد رو ما به نسبت 1000 به 400 بپیماییم .
    پس نتیجه منطقی این میشود که انتخاب زبان دوم بهتر و عاقلانه تر است .
    شخصا تغییرات زبانی رو تر جیح میدم .مشکلی از بابت از دست دادن بعضی از واژه های فرهنگ پارسی ندارم اون ها رو به راحتی میتوان وارد زبان اینگلیسی کرد مثل بقیه مستعمرات مادی .
    با تشکر

  4. بی غیرتی فرهنگی در کار نیست .. مسئله زمان .. اندیشه و فاصله اندک تا مرگ است …

  5. بی غیرتی فرهنگی در کار نیست . مسئله زمان ، فرصت اندک اندیشیدن و فاصله کوتاه تا مرگ است …

  6. سولوژن جان مطلبی که نوشتی خیلی جالب بود بخصوص که آخرین مطلب سال 2012 ات هم بود.
    این ویدیوهای مرتبط را هم شاید دیده باشی. ویدیوی پایین درمورد سیر تحول ربان فارسی است که برخی اوقات تا %90 عربی شده بود یا بعدها خیلی از زبانهای اروپای وام گرفته بود و بعد در دوره فرهنگستان اول رضا شاه به خاطر موج جدید امید به زندگی و تجدد طلبی که با ناسیونالیسم ایرانی همراه شده بوده چگونه زبان دوباره احیا شده…..یعنی بعضی وقتها زبان فارسی تقریبا مرده و دوباره با همت افرادی معدود و استقبال باقی مردم زنده شده.
    http://www.youtube.com/watch?v=mIRzIqZXgs8

    این ویدیوی دوم در مورد این است که الان با این عقب ماندگی کنونی باید چه کنیم. در مورد دو رویکرد صحبت می شود: اولی یک زبان شناسی است که می گوید ما به کمک ریشه ها و پسوند و پیشوندهای زبانهای خانواده ایرانی برای اکثر واژه ها معادل می سازیم. دومی داریوش آشوری است که می گوید خب اگر مافقط از ریشه های فارسی استفاده کنیم این واژه های جدید همه گیر نمی شود پس باید بخصوص برای واژه های تخصصی (که الان اسم خاص شده اند) عین واژه خارجی را با تغییراتی برای سازگاری با ساختار زبان فارسی بکار برد.
    http://www.youtube.com/watch?v=kETVr2dVAi0

    بطور کلی شاید مشکل اصلی این باشد که ما زبان دان و زبان شناس در حوزه ادبیات داریم که واژه بسازند اما ما نیاز به تولید “محتوا” در جامعه داریم تا این واژه های مصنوعی ساخته شده واقعا وارد زبان شود. و چون تولید محتوا کار اهل فکر است و اهل فکر یا شادابی و فراغت پرداختن به این موضوع ها را در جامعه امروز ایران ندارند و یا اینکه از ایران مهاجرت کرده اند و دیگر زندگی شان به ایران و زبان فارسی گره نخورده که این واژه های معادل را استفاده و ترویج کنند. فکر کنم تنها در صورتی شکوفایی دوباره زبان فارسی می تواند اتفاق بیافتد که این شرایط دور شدن از “زندگی با ایران” به گونه ای تغییر کند. البته شاید هم نظر من کمی بدبینانه است چون ایران فرزندان زیادی دارد که هر چند عده ای هم آن را ترک کنند باز همیشه کسانی هستند که آن را هیچ وقت ترک نکنند و یا به آن بازگردند.

  7. من کاملا باهات موافقم سولوژن جان. میخوام به یه نکته ای در راستای نکته ی شماره ی 10 اشاره کنم و اون تفاوت انتلکتها در زبانهای فارسی و انگلیسیه که فک میکنم یه تفاوت فرهنگیه. وقتی نوشته های بعضی از دوستانم که سابقه نویسندگی و شاعری دارند و اطلاعاتشون از ادبیات خیلی زیاده رو میخونم، به سختی میتونم از این نوشته ها سردر بیارم. چون پر هستن از اصطلاحات عربی و جملاتی به درازای پاراگرافها. جمله ها طوری در هم تنیده شدند که باید چندین بار هر جمله رو بخونی تا سر در بیاری موضوع چیه، و هیچ قانونی در مورد شروع و پایان پاراگرافها رعایت نمیشه. کلمات به صورت خیلی کیفی استفاده میشن و خیلی وقتها معناهای چندگانه ای رو میرسونن. گاهی شک میکنی که شاید منظور نویسنده این نیست که مفهوم مشخصی رو برسونه بلکه فقط میخواد یک بحث رو برنده بشه و یا میزان دانشمندی خودش رو به رخ بکشه.
    به نظر من در فضای فرهنگی جامعه ما هرکسی که ظاهرا ایده اش رو خیلی پیچیه بگه که کسی نفهمه خیلی مورد تجلیل قرار میگیره و باهوش نامیده میشه. باید به فارسی زبانها اموخت که وقتی بهشون میگی که از نوشته هات یا گفته هات سردرنیاوردم، ازشون تعریف نکردی. در حالی که مهمترین چیزی که در فضای اینجا به بچه ها اموزش داده میشه و مورد ازمون قرار میگیره نحوه ارایه تفکرات و ساخته هاست، طوری که اگه یه کار خیلی خوب انجام بدی ولی نتونی خوب ارایه اش بکنی ارزشش خیلی کم میشه.
    برای مثال، من در فیسبوک بعضی از صفحه ها با موضوعات فلسفه که به فارسی مطلب میگذاشتن رو لایک کرده بودم. یکیشون به خصوص از مترجم و نویسنده ای به نام “بابک احمدی” زیاد نقل قول میکرد. من گاهی انچنان در جملات ایشون گم میشدم که سرچ میکردم و انگلیسی همون مطلب رو پیدا میکردم و میخواندم و به راحتی میفهمیدم، با این که من در اصل فارسی زبانم و فارسیم به مراتب از انگلیسیم بهتره! یک بار این موضوع رو با ادمین پیج در میان گذاشتم و جوابی که دریافت کردم این بود که اگر قرار بود هرکسی که در مورد فلسفه زیاد مطالعه نکرده از اینطور نوشته ها سردربیاره که این نوشته ها هیچ ارزشی نداشتن!
    ادامه ی حرفام در مورد ترجمه رو در کامنت بعدی میگم.

  8. یک نکته ی خیلی مهم ولی همین ترجمه بودن اکثر تفکرات ماست که تو هم اشاره کردی. بسیاری از مشکلات نوشته های فارسی از همین ترجمه های تحت الفظی از زبان های فرانسه و انگلیسی به وجود امدند. جالبه که اگر به خیلی از ساختارهای غیر قابل فهم در فارسی فکر کنی، معادل دقیق و تحت الفظیشون رو در زبان های دیگه پیدا میکنی. برای مثال عبارت “به وسیله ی” که خیلی وقتها باعث ساختن جمله های چند خطی میشه. مشکل اینجاست که زبان فارسی از نظر دستوری با انگلیسی متفاوته و توقعات ما از محل قرار داشتن فاعل و مفعول و فعل باعث میشه که وجود “به وسیله” وسط جمله ما رو گیج کنه. به دلیل ضعف (عدم وجود!) ساختار و نوشتارهای علمی در زمان ترجمه بسیاری از این اثار که خیلی هم به قبل برنمیگرده، مترجمان مجبور شدن بدون دقت به ساختارهای زبانی بسیاری از عبارات رو ترجمه دقیق کنن.
    همین امروز هم بیشتر دانشمندان فارسی زبان به زبانهای دیگه مطالعه و تحصیل میکنن و این مساله باعث میشه نادانسته خیلی از اصطلاحات اون زبانها رو در فارسی استفاده کنن. من خودم ناخواسته خیلی این کار رو میکنم و گاهی وقتی کسی متوجه نمیشه چی میگم متوجهش میشم.
    برای نمونه ترجمه ای از این پاراگراف از نوشته ی امانوئل کانت در مورد معنای روشنفکری رو میارم (ترجمه فارسی : سیروس آرین پور- ترجمه انگلیسی: مری سی اسمیت.) به نظر من ترجمه فارسی غیرقابل فهمه ولی ترجمه انگلیسی روان و ساده است. ساختار ترجمه انگلیسی تقریبا شبیه ترجمه فارسیه، اما از اونجایی که ما انتظار وجود هر بخش جمله را داریم میتونیم به راحتی بخونیمش.
    “اگر آزادی داده شود، روشن‌نگری تقريباً گريز ناپذير می‌شود. زیرا همواره چند «خود اندیش» حتی در میان قیم‌های گمارده شده بر مردم پیدا می‌شوند که پس از آنکه خود یوغ نابالغی را به کناری انداختند، روح ارج‌شناسی عقلانی ارزش‌ها و غایت هستی انسانی را که خود-اندیشیدن است در پیرامون خویش می‌پراکنند و دایره خام‌داوری‌ها را تنگ‌تر کرده و بسیاری اندک اندک به روشن‌نگری می‌رسند.”
    indeed, if it is only given freedom, enlightenment is almost inevitable. There will always be a few independent thinkers, even among the self-appointed guardians of the multitude. Once such men have thrown off the yoke of nonage, they will spread about them the spirit of a reasonable appreciation of man’s value and of his duty to think for himself.
    اول اشاره کنم که من متن رو به زبان اصلی نخوندم و این متن رو انتخاب کردم چون نمونه خوبی بود که در فیسبوک همین الان شیر شد و دم دست بود. شاید فقط من اینطور فکر کنم، ولی عبارت “اگر ازادی داده شود” (Given freedome) در اول جمله من رو گیج میکنه. کلمه ی “خوداندیش” کلمه ی ناآشناییه (به نظر میرسه مترجم هم اینو میدونه چون اون رو در گیومه قرار داده!). جمله ی بعدی رو من دو بار خوندم تا فهمیدم چون خیلی طولانیه.بعد از They spread about them در ترجمه انگلیسی شما فورا به دنبال مفعول میگردید،اما در ترجمه فارسی اونقدر فعل از اجزای اصلی دیگه ی جمله دور افتاده که وقتی به فعل میرسی فراموش میکنی که چی چیزی و کی.البته زبان فارسی اصلا بی تقصیر نیست. همین امکان این همه فاصله انداختن بین فعل و فاعل در فارسی منشا بسیاری از گیج شدن ها و جمله های چندخطیه. جای تحقیقاتی در این زمینه و اموزشهای اکادمیک به دانش اموزان واقعا خالیه.

  9. متاسفانه زبان انگلیسی کم کم وارد شیوه گفتاری مردم شده و دختران و پسران جوان به سمت این زبان گرایش دارند.
    به نظر شما منظور حضرت محمد که فرموده اند: اگر دانش در ثریا همباشد مردانی از سرزمین پارس به ان دست میابند! ایران بوده؟ یا افغانستان؟ شاید هم تاجیکستان؟ به نظر من ایران که نیست

  10. دایره واژگانی برای پدیده های نوظهور که طبیعتا محدود است و نیاز به بازسازی دارد (مثل تبلت یا مثل متون فلسفی جدید). یادآوری می کنم قابل فهم بودن اشعار هزارسال پیش معمولا یک نکته مثبت برای هر زبانیه (فرانسوی ها اگر اشتباه نکنم به ۶۰۰ سالگی زبانشان می بالند) و نشون می ده که آن زبان قابلیت نوزایی و بازسازی داره. وگرنه در همه طول تاریخ قوم غالب زبانش را غالب کرده و می کند…

    جز از این مقایسه ترجمه متنهایی مثل آنچه متانت نوشته منطقی نیست. اینها گاها از بدسلیقگی مترجمه. برای من
    given freedom
    رو می شه گفت“با آزادی“ یا خیلی انتخابهای بهتر. یا
    independent thinkers
    رو می شه گفت “اندیشمند مستقل“.
    به نظرم واضحه که آفریده های ادبی هر زبانی از بهترین امکانات ویژه و شاید انحصاری اون زبون استفاده استفاده می کنن… این که شعر فارسی هم (به دلیل تکامل یافتگی فارسی برای شعرش) قابل ترجمه نیست رو تکرار نمی کنم ولی این نمونه زیر رو به چشم نثر نگاه کنید:

    از خون پیاده‌ای چه خیزد—ای بر رخ تو هزار شه مات

    این شعر از استعاره (که قابل ترجمه هست) استفاده نمی کنه بلکه از قابلیتهای واژگانی انحصاری فارسی استفاده شده که امکان ترجمه اش صفر هست….

    شخصا فکر می کنم یک همچون مقایسه ای اگر هم بشود نتیجه اش بشود که فارسی 87 درصد خوب است و انگلیسی 89.5 درصد. بنابراین شاید نباید همچین حرفهای کلی و بی پشتوانه ای زد که فارسی شکر است و انگلیسی مغازه مربا. کسانی مثل داریوش آشوری هم این حرفها رو می زنند و صددرصد فقر واژگانی برای دنیای مدرن رو درست می گن. ولی زبانی که هزار سال دوام آورده از این بزنگاه تاریخی هم باید بتونه بگذره. من به واژه های جدید و زیبای فارسی مثل دورنگار، خودرو، نمایشگر، یارانه، پایش … که اتفاقا با اجزای زبانی موجود ساخته شده اند نگاه می کنم به نظرم زبان توانمندی میاید. در زبان فرانسه و اسپانیایی و انگلیسی یارانه همان سوبسید است. قطار برای همه train هست و بیمارستان هوسپیتال. آیا این از ضعف زیانی آنها نیست؟ البته که خیلی نمونه های برعکس وجود دارد…

  11. واقعا یه مواقعی فکر می کنم اگر ایرانی ها به منابع فلسفی/ علمی که در زبان انگلیسی هست دسترسی داشتن نکبت الانمون کمتر نبود

  12. جناب سولوژن مطلب جالبي نوشتيد. اما تا حدود زيادي با اين پست موافق نيستم.
    وقتي به تاريخچه انگليس (و نه بريتانيا چون واقعن به كار بردن واژه بريتانيا از نظر تاريخي براي مردم انگليس درست نيست و به كار بردن اين واژه توسط اين ملت بخشيش به اين موضوع بر مي گرده كه دوست دارن خودشون رو به امپراتوري رم پيوند بدن) و همين طور تاريخچه زبان و ادبيات انگليس نگاه مي كنيم مي بينيم كه اين زبان در اصل تغيير يافته لحجه هايي از زبان آلماني و بعدها آلماني-فرانسويه. چون اصولن مردم انگليس از نظر تاريخي اقوامي آلماني هستن كه به اين سرزمين حمله كردن، اون رو اشغال كردن، مردم اصلي اون سرزمين رو خارجي (Welsh) خوندن و اونها رو از اون سرزمين بيرون كردن و به جايي كه الان به اون ولز ميگن فرستادن. اين تاريخچه رو اين جا آوردم چون نمي تونيم زبان و ادبيات يه ملت رو بدون در نظر گرفتن تاريخ و حوادث تاريخيشون بررسي كنيم. تا قبل از مسيحي شدن زبان و ادبياتشون ريشه تو ادبيات قومي خودشون داشت. بعدها كه مسيحي شدن از يه طرف با ساختارهاي ارزشي قوم خودشون رو به رو بودن و از طرف ديگه با ساختارهاي ارزشي دين جديد و همين باعث شد كه اون دو ارزش رو با هم ادغام كنن. از طرف ديگه چون زبان مذهبي مسيحيت لاتينه بنابر اين لاتين كم كم وارد اون زبان شد. اين موضوع باعث شد كه كم كم زبان و ادبيات اين مردم به شكلي كه امروزه اون رو به عنوان زبان انگليسي مي شناسيم در بياد. اين تا حدودي اين موضوع كه متن هاي Old English قابل فهم نيست رو مي تونه توضيح بده. از طرف ديگه زبان انگليسي در مقطع ديگه اي به دليل شكست اين مردم از بعضي از اقوام آلماني-فرانسوي (نورمن ها) دچار تغيير شد و زبان و ادبيات نورمن ها هم وارد اين زبان شد. اين هم باز يكي ديگه از دلايليه كه باز هم متون يه مقطع ديگه از انگليسي نمي تونه به راحتي فهميده بشه. البته اين دو موضوع معنيشون اين نيست كه اين دو اتفاق باعث نابودي زبان انگليسي شد كه برعكس باعث غني تر شدنش شد. نورمن ها باعث تغييرات خيلي مثبتي مخصوصن در ادبيات انگليس شدن.
    همين اتفاق رو ما در زبان پارسي هم مي بينيم. زباني كه ما الان به اون مي نويسيم و حرف مي زنيم بارها از طرف زبان و فرهنگ عربي مورد حمله قرار گرفته. البته اين موضوع هيچ وقت نتونسته پارسي رو نابود كنه اما باعث تغييرات زيادي تو اون شده. چيزي كه ما الان به اون مي گيم پارسي در اصل مخلوطي از پارسي و عربيه. همين موضوع اين رو توضيح مي ده كه ما در خوندن متون بعضي از مقاطع تاريخي هيچ مشكلي نداريم يا مشكل كمي داريم اما متون يه مقطع تاريخي ديگه رو به سختي مي تونيم بفهميم يا حتا بخونيم. اين موضوع هيچ ربطي هم به فاصله تاريخي اون از زمان حال نداره. مثلن ما مي تونيم شاهنامه رو كه مال هزار سال قبله بخونيم و با تقريب نسبتن خوبي هم اون رو بفهميم اما نوشته ديگه اي تقريبن با همون قدمت مثل حسنك وزير رو حتا در رو خوانيش هم مشكل داشته باشيم چه برسه به فهميدنش. البته شاهنامه مثال خوبي نمي تونه باشه چون پايه نوشتن شاهنامه حفاظت از زبان پارسي بوده. در همون زمان هم زبان جاري با زبان شاهنامه متفاوت بوده.
    نكته بعدي در مورد زبان انگليسي اينه كه اين زبان و ادبيات به دليل اين كه از اول با تغييرات زيادي روبه رو بوده و ساختارهاي زيادي رو وارد خودش كرده همين روند رو تا الان هم ادامه داده و اين ملت عادت كردن كه متعصبانه با زبانشون برخورد نكنن و در عين حال كه سعي مي كنن اون رو حفظ كنن و ساختارهاي اصلي و گرامري رو نگه دارن از وارد كردن واژه ها و اصطلاحات زبان هاي ديگه هيچ ابايي ندارن. همين موضوع رو ما تو زبان پارسي هم مي بينيم. ايراني ها هم به شكل ناخودآگاه هيچ ابايي از وارد كردن واژه هاي زبان هاي ديگه به زبان پارسي ندارن. بيشتر وقتا هم مي بينيم كه اون واژه ها رو با نوع گويش و نوشتار زبان پارسي تغيير مي دن. مثلن گويش واژه كامپيوتر در زبان پارسي با انگليسي متفاوته. خيليا با وارد شدن واژه هاي زبان هاي ديگه به يه زبان مخالف هستن اما به نظر من اين كار باعث غني شدن اون زبان مي شه. حتا بعضي وقتا در زماني كه يه واژه در زبان پارسي وجود داره و متداول هم هست به كار بردن يه واژه از زبان ديگه مي تونه باعث راحت شدن صحبت در مورد بعضي مسائل بشه. اين كار باعث مي شه كه ما از دست بار ارزشي (مثبت يا منفي) كه بر روي يه واژه در زبان خودمون هست خلاص بشيم و بتونيم بدون اون بار ارزشي در مورد اون حرف بزنيم. اين موضوع رو زماني تو كلاس زبان شناسي بررسي كرديم. مثلن در كلاسي كه اكثريت با دخترها بود و استاد هم يه خانم بود به راحتي از واژه Prostitution توي بحثهامون موقع نقد يه اثر حرف مي زديم بدون اين كه خجالت بكشيم اما به كار بردن معادل پارسي اون واقعن فاجعه بار بود 🙂
    حالا يك كم هم در مورد اتفاقاتي كه اين روزا تو زبان پارسي مي افته.
    چيزي كه مشخصه ترجمه يه كار كاملن حرفه ايه. البته اين به اين معني نيست كه يه مترجم حتمن بايد يه فارغ التحصيل رشته ادبيات باشه يا به شكل تخصصي در زمينه ادبيات فعاليت كنه. برعكس بعضي مواقع مترجم يه متن بايد تخصصي غير از ادبيات داشته باشه اما در كار ترجمه هم تجربه خوبي داشته باشه و ساختار ادبي و زباني پارسي رو خوب بشناسه. مثلن يه متن علمي يا فني در يك رشته خاص رو بهتره كه يه متخصص در اون رشته ترجمه كنه كه زبان پارسي رو هم نسبتن خوب بشناسه و از طرف ديگه اخلاق حرفه اي ترجمه رو هم رعايت كنه. مشكلي كه الان تو ايران وجود داره اينه كه حجم زيادي از كتاب هاي مخصوصن علمي و تخصصي رو كسايي ترجمه مي كنن كه در ترجمه حرفه اي نيستن و از طرف ديگه اخلاق حرفه اي رو هم رعايت نمي كنن. اين كه اين آدما اين طوري رفتار مي كنن دليلش ناكارآمدي زبان نيست. شايد يه بخش زياديش به عدم وجدان كاري باشه. قبول دارم كه بعضي از ساختارهاي زباني تو انگليسي وجود دارن كه در زبان پارسي وجود ندارن. مثلن ما ساختار زماني آينده در گذشته رو تو زبان انگليسي داريم و از نظر گرامري هم اين چارچوب در اون زبان تعريف شده اما در پارسي نه چنين زماني رو داريم و نه چنين چارچوبي رو و ساختنش هم تقريبن غير ممكنه. يا مثلن پيشوند un در واژه هايي مثل Undo يا Unbreak كه در زبان انگليسي وجود داره اما نه در زبان پارسي هست و نه قابل ساختن هست. ما نمي تونيم واژه Undo يا Unbreak رو با يه معادل پارسي جايگزين كنيم و مجبوريم براي ترجمه اونا از جمله يا چند واژه استفاده كنيم. اما تعداد اين ساختارها زياد نيست. اكثر مواقع ساختارهاي زباني و همينطور واژه ها معادل پارسي دارن اما مترجمها از اونها استفاده نمي كنن. شايد دليلش استفاده از فرهنگ لغت هاي قديميه. مثلن زماني فرهنگ لغت آريانپور به عنوان يك فرهنگ لغت تو ايران براي ترجمه استفاده مي شد اما اين فرهنگ لغت اصلن براي ترجمه چيز خوبي نيست. شايد از اون براي فهميدن معني واژه ها بشه استفاده كرد و براي اين كار خيلي هم خوب باشه اما براي ترجمه اصلن خوب نيست. براي اين كار فرهنگ لغت (هاي) ديگه اي هست كه بايد از اونها استفاده كنيم. شايد بخشي از مشكلات ترجمه اي همين استفاده از منابع نادرست باشه. بخش ديگش هم شايد ريشه تو فرهنگ ما داشته باشه كه مثلن استفاده از يك واژه عامه رو تو ترجمه بي كلاسي بدونيم و برعكس استفاده از يه واژه قلمبه سلمبه رو نشونه كلاس و شان بالاي مترجم. مثالي كه خانم يا آقاي متانت زدن يه نمونه خيلي جالبه. اين كه در جايي كه مي تونسته از يه واژه زود فهم و ساده استفاده بشه از يه واژه گيج كننده استفاده شده. اين هم باز به مترجم يا نويسنده بر مي گرده نه به ضعف زبان. يا اين كه ما جمله ها رو اصطلاحن تحت اللفظي ترجمه مي كنيم و جمله غير قابل فهم مي سازيم مقصر زبان نيست. زبان پارسي از نظر ساختار و واژگان مشكلي نداره اما نويسنده ها (و مترجمين) و همين طور فرهنگ عمومي باعث شده كه اين زبان به اين شكل نشون داده بشه. يه بار يه مطلب خوندم در مورد افعال دو يا سه كلمه اي و اين كه اين افعال باعث عقيم شدن زبان مي شن كه كاملن درسته. اما اين كه ما از اين افعال استفاده مي كنيم و نمي آيم از ساختارهاي زبان پارسي استفاده كنيم اين هم مقصر زبان نيست بلكه خود ما هستيم. مثلن ما عادت كرديم كه مثلن بگيم “فراهم كردن” به جاي اين كه بگيم “فراهميدن”. همين كار ساده باعث شده كه اين واژه با تبديل شدن به يك مصدر دو كلمه اي به جاي يه كلمه اي به يه مصدر عقيم تبديل بشه و نتونيم اون رو بسط بديم.
    در مورد حجم واژه ها و ساختارهايي كه در زبان روزمره به كار مي بريم و مقايسه اون با زباني ديگه مثلن انگليسي بايد اول بايد كار تحقيقي و آماري بشه و بعد در مورد اون نظر داد. از نظر حسي و تجربي من با مطالبي كه توي شماره شش نوشتيد موافق نيستم. البته اين فقط حس و تجربه شخصي منه و نمي تونه ملاكي براي سنجش باشه. در صورتي مي شه در موردش حرف زد كه نتيجه تحقيق و آمار و ارقام موجود باشه.
    البته حرف در مورد اين موضوع زياده و تا همين جا هم خيلي پرچونگي كردم. به اندازه يه پست تو وبلاگ “كامنت” نوشتم. اما زبان پارسي واقعن شكر است جناب سولوژن.

  13. مطلب بسیار خوبی نوشتید. این دغدغه، که چرا زبان فارسی گاهی در ترجمه، به خوبی کار نمی‌کند، اگرچه مصیبت محسوسی نیست، اما ریشه‎ی باریکی دارد در مصائب امروز و آینده ی ما. به قول شما اگر ناچار به رجوع به زبان دومی شدیم آن وقت آیا خوشحال باشیم؟
    به عنوان مثال در زبان کردی که هم خانواده ی زبان فارسی است این موضوع امروز به معنای واقعی کلمه به یک مصیبت بدل شده است. ضعف زبان دلیل بسیاری از ناکامی های گذشته بوده است ناکامی های آینده را هم رقم می‌زند. نسل های جدید این ضعف را پذیرفته اند و به زبان دوم و سوم (انگلیسی و عربی) متوسل شده اند که چرخ دانشگاه ها بچرخد.
    در حالیکه هنوز رویای پروراندن کودکان خود با زبان مادری را در سر دارند.
    و این خیلی ناراحت کننده است. در کردستان امروز پول هست، نفت و استقلال و امنیت هم هست، اما زبان آن طور که نیاز می رود کار نمی‌کند.
    زبان کردی امروز دستخوش جغرافیای محصور، سیاست های زور، تعصب کور و اختلاط های ناموفق و … است و از سوی دیگر هم سرعت سریع جهان دیگر مجال تکامل را نمی‌دهد و ناچار زبان دوم ، آقای مدارس و دانشگاه های نسل های جدید ایشان خواهد شد.
    اما باید صادق بود تنها عوامل از خارج یک زبان نیست که سبب پرداخت ضعیف آن می شود بلکه ایده ی اولیه ی ساختار آن زبان شاید در سرنوشت آن زبان تاثیر بیشتری داشته باشد.
    تا حدی راست است که تمدن های اولیه ی بشر که زودتر به اندیشه رسیدند، امروز بیشتر درمانده اند با آن که مهد تمدن بوده اند. در مورد زبان هم الزاماً قدمت زیاد، دلیل بر تکامل و شکوفایی آن نبوده است. چه بسا الگوهای اولیه هر چه قدیمی تر بوده اند، ساده تر هم مانده اند.
    یکی از دلایل عقب ماندن زبان هایی از قبیل کردی (که باید در نظر داشت ریشه ی مشترک این زبان با فارسی را) صرفاً می تواند ساختار ساده و ایده ی ضعیف آن باشد که باعث عجز در تولید می شود. ضعف در ایده ی اولیه ی هر دستگاهی تا ابد گریبان کاربران آن را می گیرد.
    در مورد فارسی فکر جلو رفته است و زبان در می ماند. چون فکر از بیرون به ما می رسد و زبان از تولید عقب می ماند. چون روند رشد ما دریافت است نه تولید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *