به احترام فرزندان ایران که جنگیدند

دقیقه‌ی ۸۰ نه، اما دقیقه‌ی ۸۵۸۶ بود که نیش‌ام باز شده بود که ایران مساوی را گرفته است و داشتم آماده می‌شدم برای جشن و سرور. ای کاش گل نحس مسی نبود و جشن‌مان نیاغازیده، ختم نمی‌شد. یا ای کاش ضربه‌ی رضا قوچان‌نژاد در دقیقه‌ی ۸۶ نیم قدم بالاتر بود یا ضربه سر دقیقه ۶۷ اشکان دژاگه به نوک انگشتان دروازه‌بان آرژانتین نمی‌ماسید. یا کاش داور خطای دقیقه۵۴ را درست می‌دید و پنالتی اعلام می‌کرد. ای کاش … ای کاش … بر من خرده نگیرید که چرا می‌گویم «ای کاش». فوتبال، چون زندگی، پدیده‌ای تصادفی است و «ای کاش»گفتن‌ها هم واکنش طبیعی، گیریم غیرمنطقی و غیرعقلانی، ما انسان‌هاست پس از رخ‌داد پدیده‌های تصادفی.

اگر روی یک طرف کاغذ خط‌کشی‌شده نام ایران را بنویسیم و در سوی دیگر نام آرژانتین را حک کنیم و بعد زیر اسم دو کشور، نام بازی‌کنان را تک‌تک بنویسیم و سابقه‌شان را خلاصه ثبت کنیم، سهل و ممتنع است دیدن این‌که نبرد ایران و آرژانتین، نبرد گربه خانگی با شیر صحراست. طبق هیچ محاسبه‌ای نمی‌توان و نمی‌بایست انتظار داشت که ایران جلوی آرژانتین «خوب» بازی کند، چه برسد به اینکه خوب نتیجه بگیرد. راست‌ش حتی به آمار بازی هم نگاه کنیم،‌ حق ایران نبود که آرژانتین را ببرد.

اما فوتبال کارزار حق و باطل نیست: صحبت طرف‌داری است که همان نسخه‌ی تخفیف‌یافته‌ی ایمان است. ما به تیم‌مان مومن بودیم و تیم ملی‌مان در انقلاب تابستانی ۱۳۹۳ خورشیدی هر چه در چنته داشت خالصانه در زمین فوتبال گذاشت: با جان و دل دوید و عرق ریخت و حسین فهمیده‌وار جلوی تانک‌های آرژانتینی ایستاد. تیم ملی ایران در یک کلام عالی دفاع کرد و  ضدحمله‌های تند و تیز و خطرناکی هم داشت که اگر شانس می‌آوردیم، حتی به اندازه‌ی دانه‌ای ارزن، می‌شد که پیروز نبرد باشیم.

هی … حیف که نبردیم، و آن‌چه درنهایت این بلندترین روز سال اهمیت دارد و پس از ده هزار غروب شاد و غم‌گین به یاد خواهد ماند امتیازی است که از زمین با خود بیرون نیاوردیم. باکی نیست … باشد که نشمرند، باشد که به یاد نیاورند، ولی ما شاهدان آخرین دهه‌ی قرن ۱۴ام خورشیدی دیدیم که فرزندان ایران امروز چه جانانه جنگیدند. شما را نمی‌دانم، اما من که به احترام‌شان می‌ایستم و به ایشان درود می‌فرستم و می‌گویم: شما باعث افتخار ایران‌اید!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *