Archive > April 2002

نمایشگاه کتاب همیشه برای‌ام پر

نمایشگاه کتاب همیشه برای‌ام پر بوده از هیجان و شوق (و ذوق مرگی!). روز نمایشگاه رفتن همیشه ویژه بوده است. بدون استثنا هوا فوق‌العاده استثنایی بوده است و آن‌چیزی که همیشه از آن برای‌ام باقیمانده مانده است انبوهی از کتاب‌های دوست‌داشتنی به علاوه کلی خاطره بوده.
نمایشگاه رفتن‌های من این‌گونه است: یک روز تمام از صبح [...]

Continue reading

نوشتن: بعضی وقت‌ها حجم آن‌چیزی

Share

Continue reading

Pressure Point از Camel گوش

Share

Continue reading

فعلا یک امضایی این زیر

Share

Continue reading

در خلسه‌ی غیرانسانی و لذت‌بخشی

Share

Continue reading

قوانین مورفی 1. هیچ چیزی

Share

Continue reading

مگر می‌شود آدم این‌همه مدت

Share

Continue reading

“همه می‌میرند” سیمون دو بووار

Share

Continue reading

مگر تا به حال شده

Share

Continue reading

حس آدم‌های رفتنی را پیدا

Share

Continue reading

درد را در آلبوم Pure

Share

Continue reading

آدم‌ها چقدر از هم متفاوت‌اند

Share

Continue reading

اگر جاسوس می‌خواهید مرا استخدام

Share

Continue reading

نه! آن شب که در

Share

Continue reading

Another mother’s breaking Heart

Share

Continue reading

آخ!‌این بکهام رو زد، من

Share

Continue reading

جیغ و داد علیه شارون!

Share

Continue reading

این را بدون هر گونه

Share

Continue reading

SONG: Another Brick in the

Share

Continue reading

SONG: One Of My Turns

Share

Continue reading

SONG: Empty Spaces What shall

Share

Continue reading

تا یادم نرفته باید بگویم

Share

Continue reading

من احتیاجی به دیوارهایی دورم

Share

Continue reading

[آه!‌خدای من! عجب اتاقیه! همه

Share

Continue reading

از چی استفاده کنیم برای

Share

Continue reading

لباس درنیاورده،‌ دفترچه تلفن جدید

Share

Continue reading

چرا انرژی‌ات پرید و رفت

Share

Continue reading

نویسندگان اندیشه‌های‌شان را از روی

Share

Continue reading

چقدر آدم‌ها برای به وجود

Share

Continue reading

صدای پای آب که می‌آید

Share

Continue reading

prev posts