صدا زدم: “تویی؟”
برگشت. او نبود. گفتم:”معذرت میخوام. با یکی دیگه که چند ساله ندیدمش اشتباه گرفتمتون.”
پاسخ دادی:”مهم نیست. شما هم کوه میرید؟”
-بله.
-تنهایید؟
سری تکان دادم.
-منم. میخواید با هم بریم بالا؟
از آن پس، هفتهای یک بار کوه میرویم، دو بار شبها در خیابانها قدم میزنیم و این شده است برنامه منظم این چند سالمان.
امروز هم با او [...]
