30 March 2007
By SoloGen
In داستان
جیرجیرکها هم ساکتاند. صدای تلویزیون نیز نمیآید. نیم ساعتی است خاموش شده. صدای کنسرت نیز نیامده خفه شد.
زن تکیهداده به بالشت، روی تخت نشسته است. مرد همچنان پشت میزش در اتاق کار است. زن او را نمیبیند. صدایاش هم نمیآید. زن نفس عمیقای میکشد و چراغ خواب را خاموش میکند. کار بهتری به ذهناش نمیرسد.
چراغ [...]
Continue reading
29 March 2007
By SoloGen
In خاطرات
22 March 2007
By SoloGen
In متفرقه
20 March 2007
By SoloGen
In ضدخاطرات
19 March 2007
By SoloGen
In ضدخاطرات
14 March 2007
By SoloGen
In ضدخاطرات
11 March 2007
By SoloGen
In فلسفه
11 March 2007
By SoloGen
In ضدخاطرات
07 March 2007
By SoloGen
In ضدخاطرات
07 March 2007
By SoloGen
In داستان
07 March 2007
By SoloGen
In فلسفه
04 March 2007
By SoloGen
In متفرقه
04 March 2007
By SoloGen
In متفرقه
03 March 2007
By SoloGen
In ضدخاطرات