(تقدیم به پویان - بابت رنجهایاش)
از نوای کشکهای سابیدهنشده
و ظرفهای خستهای که
روز به روز
و از شب تا سحر
آوای کفهای ندیده و اسپنجهای خشک را مویه میکنند؛
و به تلالوی گفتار
در سایهسار چراغ خاموش آشپزخانه
حسرت سبز و آبیی تلویزیون را
قطرهقطره،
به چربیهای تنشان فرومالند [مگر پاک شوند و مگر پاک میشوند؟] -
به خداوندگار باتریها پناه میبرم:
تا برقی از قهر
بفرستد
-در این سوسوی جیرجیرکها-
و همسایههایی که
(سرد
تاریک
منجمد)
چون مردان همیشه مدفون خشایارشاه -کور-
خوابهای وحشیشان،
به انتظار صدای هیم هیم و هن هن ماشین لباسشویی من نشسته است.
آیا صدایاش بیکف خواهد بود؟

15/08/2006 at 12:59 pm Permalink
wow! new template. more lively, mobarak!
15/08/2006 at 2:06 pm Permalink
سولوژنیوس! باز هم شعر بگو! افتخار میدهید من به عنوان کاتب شما عمل کنم؟! :))
یک زمانی کشفتان میکنند! من مطمدن هستم!
15/08/2006 at 4:17 pm Permalink
بیکار بودی آمدی ووپی یا هر چه اسمش است. نقدا دستی به سر و روی این فونت بکش، شاید هم کشیده ای ولی ابدا در موزیلا جالب نیست. شاید هم باید به این عادت کنیم؟ این کمی زورگویی نیست؟ هست. راستی، هوس کردم در راستای رنجهای پویان رنجنامه بنویسم. گمتنم یک ماهی می شود جارو نکرده ام.
16/08/2006 at 4:48 am Permalink
فونت ها رو درست کن
16/08/2006 at 2:46 pm Permalink
نه بابا ! قریحه ی شعر هم که دارید