
روز معلم، کارگر و روز آگاهی از RSS بر تمامیی مسلمین جهان مبارک باد!
خوشبختانه در مورد روز معلم و کارگر احتمالا به خوبی آگاهی دارید. در مورد روز آگاهی از RSS نیز احتمالا وبلاگهای ITنویس تا به حال خفهتان کردهاند! (با عرض ارادت به همهشان!) اما به نظرم بد نیست کمی دربارهاش توضیح بدهم تا دینام را به این خوان نعمت(!) ادا کرده باشم.
کاربرد اصلیی تکنولوژیی RSS و خوراک (فارسیشدهی feed) راحتترکردن خواندن مطالب وبیای است که مرتب به روز میشوند. همین!
خب، دینام ادا شد.
هممم … آها! باشه … یک مقدار بیشتر توضیح میدهم:
فرض کنید شما خوانندهی پنجاه وبلاگ هستید و دوست دارید هر روز مطالب آنها را دنبال کنید. راه متداول و قدیمی این است که هر روز به همهی آن پنجاه وبلاگ سر بزنید و ببینید آیا مطلبای اضافه شده یا نه. مشکل اصلیی این روش زمانبریی آن است. مخصوصا اگر از blogrolling هم استفاده کنید، خیلی وقتها متوجه نمیشوید که آیا یک وبلاگ به روز شده است یا خیر. راه تازهتری که RSS پیش پایمان میگذارد این است که «مشترک» خوراک همهی آن وبلاگها بشویم و از برنامهای چون Google Reader برای خواندن آن خوراکها استفاده کنیم.
اضافهکردن خوراکها کار سختی نیست. معمولا بیشتر وبلاگها آدرس فیدشان را جایی نوشتهاند. خیلی وقتها هم از شکلکای چون همینای که پایین پستام میآورم استفاده میکنند (رویاش کلیک کنید، خیلی خوب است!). گاهی نیز آن پایین نوشته شده است RSS Feed یا چیزی شبیه به آن.
یا باید روی این آدرس کلیک کنید یا اینکه آدرساش را کپیکرده و به برنامهی خوراکخوانتان بدهید. مثلا اگر از Google Reader استفاده میکنید، کافی است روی Add Subscription کلیک کرده و آدرس خوراک وبلاگ مورد نظر را به آن بدهید. از این پس اگر خواستید مطالب آن وبلاگ را دنبال کنید، کافی است وارد Google Reader شوید و وبلاگهایتان را بخوانید.
چه چیزی این وسط گیرمان آمد؟ زمان!
چه چیزی این وسط از دست رفت؟ در پستهای بعدی دربارهاش خواهم نوشت.
اگر میخواهید بیشتر با داستانِ ماجرا آشنا شوید، نگاهای به ویدئویی که پایین پست میبینید بیاندازید. اگر میخواهید اطلاعات بیشتری دربارهی Google Reader به دست بیاورید، این پست یک پزشک را بخوانید.
بامدادی فهرستای متنوع از وبلاگهایی که دربارهی خوراک و خوراکپزی نوشتهاند جمعآوری کرده است. خواندنشان برای کسانی که میخواهند اطلاعات بیشتری به دست بیاورند مفید خواهد بود.
و حالا که تا اینجا آمدهام، بگذار کمی تبلیغ بکنم!

Subscribe to Anti Memoirs

02/05/2008 at 1:55 am Permalink
آقا اجازه هست کامنتِ تبلیغاتی بدیم؟
به اینجا سر بزنین: http://www.fantasy.ir
اِه! اجازه نبود کامنتِ تبلیغاتی بدیم؟ ببخشید دیگه از دستمون در رفت P-:
02/05/2008 at 4:42 am Permalink
درود بر ساده و روان و واضح نویسی.
02/05/2008 at 8:47 am Permalink
ما خيلي Old fashioned شديم ها :((((((((
02/05/2008 at 8:52 am Permalink
اينم آخر و عاقبت غور و غوص تو رشته ادبيات انگليسيه ديگه. اينقد تو قرن 15 و 16 سير كرديم كه ظاهرا با همون شكسپير بايد بريم هم صحبت بشيم. البته من مارلو رو بيشتر دوست دارم. گور باباي شكسپير
02/05/2008 at 10:53 am Permalink
به ar: اگر تبلیغ دربارهی چنان سایتای باشد، بله که میتوان تبلیغ کرد!
به بامداد: لطف دارید! (:
به بوگی: نه قربان! حالا خواهم نوشت، اما اعتقاد ندارم که خوب است که آدم بردهی تکنولوژی شود. اگر تکنولوژی را راحت و مفید (هر دو ویژگی مهم است) یافت، استفاده میکند - اگر هم نه، نمیکند!
در مورد مارلو و آشنایاناش هم موافقام! (; مخصوصا آشنایاناش!
02/05/2008 at 1:02 pm Permalink
آمين
02/05/2008 at 11:20 pm Permalink
گفتی :
چه چیزی این وسط گیرمان آمد؟ زمان!
چه چیزی این وسط از دست رفت؟
از نظر من باز هم زمان از دست رفت ، شاید هم در شرایطی به مراتب بیشتر از حالت قبل
اگر برای فید خوانی ملاحظات و حدودی قائل نشویم و به وسوسه تلنبار کردن و مرور آنها دل ببندیم دیگر زمانی برای فکر کردن نخواهیم داشت
03/05/2008 at 1:24 am Permalink
سولوژن مطلب خوبي ارسال كرد .
و گذشته از استعداد عجيب و غريبش در نوشتار ( كه ميتونست در داستان نويسي حرف جديدي داشته باشه و هنر اين مرزو بومو تكوني بده ) گذشته از همه اين ها گذشته از تكتولوژي و مسئله ذخيره سازي زمان من نميدونم چرا بازم دوست دارم به همه وب لاگايي كه دوست دارم خودم شخصا سر بزنم و حني مطالب تكراري بخونم . !!!
لطفا اين مسئله رو موشكافي فلسفي كنين .
04/05/2008 at 1:50 am Permalink
به آذرشب: خواندن یک تعداد پست مشخص به کمک خوراک سریعتر است. حال اگر عادت به خوراکخوانی باعث شود که تعداد پستهایی که روزانه میخوانیم خیلی بیشتر شود و در نتیجه زمان کلیای که به این کار اختصاص میدهیم افزایش یابد، این موضوعای دیگر است. به هر حال باید مواظب اعتیاد بود.
به روجا: ممنون! لطف داری! حیف است که داستان نمینویسم، نه؟! باید جبران کنم! در مورد تکنولوژی نیز موافقام. من نیز همچنان دوست دارم به بعضی وبلاگها مستقیم سر بزنم. در واقع محیط وبلاگ شبیه خانهای است که گاهی نشستن در آن همانقدر ارزشمند است که صحبتهای صاحبخانهاش.
04/05/2008 at 2:56 am Permalink
سلام،
ما یه بار تو ایران با هم یه کنسرت نرفتیم؟ با نویسنده ی xeegeex؟
کدوم شهر کانادایی؟
04/05/2008 at 6:56 am Permalink
البته ميدونم كه تو هزار تو مينويسي و خيلي مشكوك !!!
اما خبر ندارم كه چاپ هم ميكني يا نه .
آخر ميدوني … همه از 6 ساله تا 60 ساله شايد on line شن اما همه 60 ساله ها و همه 6 ساله ها رو نميدونم !
در ضمن فك كن يه روزي برق براي هميشه قطع شه و ما مجبور شيم بريم تو غار زندگي كنيم اون وقت فك كنم خوندن كتاب اون هم كتاب هاي سولوژن مزه دارشه در ضمن حتي اگه برقا تا ابد قطع شه بعيد ميدونم مغول باز هم به ايران حمله كنه آخه بيچاره نيازي نداره .
شايد فقط كمي تثبيت در چاپ كردن كمك كنه .
گذشته از همه اين ها فك كنم كتاب هاي تو از اون هايي بشه كه آدم دوست داره هميشه باهاش باشه منظورم از اون كتاب هاي كه آدم از 6 سالگي تا 60 سالگي دوست داره كه تو كتاب خونش باشه .
و اون “آدم ” امثال ما هستن كه به وب لاگت ميان و اين كه اينو چه جوري تشخيص دادم برميگرده به همون ريشه يابي كه كردي . و اين همون چيزيست كه اكثر اون هايي كه به خونه الكترونيكي تو ميان دارن. و اميد وارم اسباب كشيت هم پر زحمت نباشه . در هر حال مرسي از اينكه وقت ميذاري و به همه مهمونات با روي خوش پذيرايي ميكني .
04/05/2008 at 8:40 pm Permalink
به مازیار: مطمئن نیستم با هم کنسرت رفته باشیم یا نه، اما من شما را دور-ا-دور میشناختم.
به روجا: بنده حسابی کیفور شدم با این تعریفای که کردید! خداوندگار از دهانتان بشنود. (:
نه! تاکنون چیزی چاپ نکردهام جز در نشریههای دانشجویی. تلاشام برای نشر کاغذی -مثلا کتابای- هم خیلی موفق نبوده است. البته الان ازم بپرسند مطمئن نیستم که خوشحالام از اینکه آن زمان چیزی روی کاغذ چاپ نشد یا نه.
به هر حال یک سری نوشتهی دیگر جز آنهایی که احتمالا تاکنون در این وبلاگ دیدهاید هستند که شاید پیدا کردنشان ساده نباشد. از اینجا میتوانید بعضیهایشان را بخوانید:
http://sologen.net/Writings.htm
05/05/2008 at 12:56 am Permalink
خواهش ميكنم … به هر حال استعداد چيزي مانند زمين است كه يك دفعه يا موروثي به آدم ميرسد.. .در هر دو حالتش تكليف مالكيتش هنوز براي من خيلي مشخص نيست .
براي اين گفتم بنويس كه فردا مشغول الزمه مردم نشي … اون دنيا يقتو بگيرن !
07/05/2008 at 1:01 am Permalink
به روجا: (: