SoloGen’s Anti Memoirs

SoloGen’s thoughts and rants about the imaginary world he is living in!

«یک نفر دارد کور می‌شود؛ کمک کنید!»

August6

ماجرا به طور خلاصه: دختری در ایران دارد به تدریج کور می‌شود و پزشکان ایرانی از نجات چشمان‌اش قطع امید کرده‌اند. باور این است که پزشکان انگلیسی بتوانند مشکل را حل کنند. این دختر و پدرش به سفارت انگلیس در ایران مراجعه می‌کند ولی سفارت به آن‌ها ویزا نمی‌دهد به این بهانه که حقوق دریافتی‌ی پدر خیلی کم‌تر از میزان پول‌ای است که پدر توانسته فراهم کند و گویا از نظر سفارت یک چیزی این وسط عجیب است.

حالا محمود فرجامی هم نامه‌ای تند و تیز به سفیر نوشته و همین‌ها را مفصل توضیح داده است. هم‌چنین او خواسته در خوانده‌شدن بیش‌تر نامه کمک‌اش کنیم. من نمی‌دانم واقعا پخش این نامه چه کمکی می‌تواند بکند (آن هم در وبلاگ‌های فارسی) ولی باشد، پخش‌اش می‌کنیم!
نامه را در این‌جا بخوانید و پشت‌بندش هم این نوشته را.

می‌دانید نکته‌ی تلخ ماجرا چیست؟ این‌که دنیا پر از ناملایمتی است و تاکید بر هر کدام از آن‌ها این تصور غلط را ایجاد می‌کند که دیگر ناملایمتی‌ها کم اهمیت‌تر بوده‌اند در حالی که اصلا این‌گونه نیست.
نه کورشدن یک انسان روا است، نه اعدام انسان‌ها، نه جنگ عراق، نه ظلم‌ای که بر مردم ایران می‌رود.

یک نفر دارد کور می‌شود؛ لطفا کمک کنید!
انسان مد نیست؛ مذهب من است

posted under متفرقه
29 Comments to

“«یک نفر دارد کور می‌شود؛ کمک کنید!»”

  1. On August 6th, 2008 at 4:17 am boogi Says:

    اونوقت اين بوش جاكش و اون توني بلر پدرسگ ميان دم از حقوق بشر و انسانيت ميزنن. (ببخشيد اگه خاستي فحشاش رو حذف كن)
    اين همه دكتر خوب چشم تو ايران هست چطور اونا نتونستن؟ برام قابل هضم نيست. پيش اون دكترا رفتن؟ تو شيراز يه كلينيك فوق العاده چشم با پزشكهاي فوق العاده وجود داره. بگذريم كه تو تهران هم كم نيستن.

  2. On August 6th, 2008 at 5:52 am یکشنبه های بهشت Says:

    قابل توجه فعالان حقوق بشر ! و فعالان مدنی !!! که الان بندگان خدا سرشون گرم دفاع از یک روزنامه نگار! تروریست هست.
    حالا اگه ایران به یک جاسوس آنگولایی ویزا نمیداد روزنامه نگارای ما الان داشتن خودشون رو ….. میدادن

  3. On August 6th, 2008 at 8:51 am Ramin Says:

    به نظرت این همه نامه زدن و کپی کردن اش برای سفارت کمکی می کند یا فقط عصبانی شان می کند؟ اگر یک آدم موجه از نظر آنها این نامه را برای سفارت بنویسد که خیلی بهتر است تا اینکه گله ای از وبلاگستان بریزیم سرشان انگار ارث باباشون رو می خواهند بگیرند…

    متاسفم برای وضعیت این دختر خانم و اگر کمکی از دستم بر می آمد می کردم اما به نظرم این راهش نیست.

  4. On August 6th, 2008 at 11:46 am rezvaneh Says:

    نمی دونم چرا اصلا برام مهم نبود؟:(
    فکر کنم دارم بی رحم و خشن میشم
    اصلا انگار نه انگار
    :(
    من یه آدم خشن و بی احساس بیش نیستم

  5. On August 6th, 2008 at 11:54 am rezvaneh Says:

    آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید…
    یک نفر …
    من الان اون “آدم” هام؟:(

  6. On August 6th, 2008 at 12:04 pm rezvaneh Says:

    “انسان مد نیست؛ مذهب من است”
    آخر این نوشته بود مثل اینکه کارشون داره درست می شه!
    ….الان حالم بهتره!

    بای:(

  7. On August 6th, 2008 at 12:43 pm SoloGen Says:

    به بوگی: من بر این باور نیستم که زمان‌ای که بوش یا هر کس دیگری از حقوق بشر یا چیزهایی از این دست صحبت می‌کند، نیت‌اش خالصانه‌تر از آن زمان‌ای باشد که ا.ن. یا انواع عالی‌جنابان رنگین‌پوش از چنان مفاهیم‌ای سخن می‌گویند. آدم‌ها آدم‌اند و اگر قدرت داشته باشند و یوغ‌ای بر گردن‌شان نباشد به فساد کشیده می‌شوند.
    در مورد این بیمار تقریبا چیزی نمی‌دانم. این‌که اصلا چرا باید به انگلیس برود و آیا اگر برود فایده‌ای دارد و یا سوال‌ای که مطرح کردید که چرا چشم‌پزشکان ایران نتوانسته‌اند مشکل را حل کنند.

    به یکشنبه‌های بهشت: به آن موضوع هم می‌رسیم. به هر حال به‌تر نیست بیش‌تر سعی کنیم راهِ مشارکت و هم‌کاری را پیدا کنیم تا این‌که هم‌دیگر را متهم به این یا آن کنیم؟

    به رامین: اول از همه بگویم که نمی‌دانم مکانیزم دقیق رفتارهای اجتماعی و تاثیرشان چیست. مخصوصا رفتارهایی که از نرم فاصله می‌گیرند.
    بعد بگویم که شاید این همه نامه‌ای که دریافت می‌کنند منجر به عاصی‌کردن‌شان شود. این می‌تواند بد باشد، می‌تواند خوب باشد. نمی‌دانم. اما می‌توانم تصور کنم که عاصی‌کردن یک زورگو چیز بدی نیست. بدش را هم می‌توانم تصور کنم. به هر حال این همان چیزی است که به آن می‌گویند «فشار افکار عمومی».

    حال دو سوال: (۱) فرد موجه یعنی که؟ (۲) راه‌اش چیست؟

  8. On August 6th, 2008 at 6:07 pm Saman Says:

    Please don’t forget the poor kids in the Guantanano (koodakan e bi sarparast e Guantanamo) :-D

  9. On August 6th, 2008 at 10:16 pm SoloGen Says:

    به سامان: اجازه دهید بخشِ آخر نوشته‌ام را دوباره کپی کنم: «می‌دانید نکته‌ی تلخ ماجرا چیست؟ این‌که دنیا پر از ناملایمتی است و تاکید بر هر کدام از آن‌ها این تصور غلط را ایجاد می‌کند که دیگر ناملایمتی‌ها کم اهمیت‌تر بوده‌اند در حالی که اصلا این‌گونه نیست.
    نه کورشدن یک انسان روا است، نه اعدام انسان‌ها، نه جنگ عراق، نه ظلم‌ای که بر مردم ایران می‌رود.»

  10. On August 7th, 2008 at 3:39 am boogi Says:

    جناب سولوژن، منظور من هم اين نيست كه مثلا اين يارو از اون يكي بهتره. منظور من اينه كه همه سياستمدارا از يه قماشن. البته بينشون استثناهايي هم هست. اما نكته اين جاست كه جالبه كه همون آدمهايي كه دارن بيشتر از همه دم از حقوق بشر ميزنن حقوق بشر رو زير پا ميزارن.
    امروز با يكي از دوستا در مورد رفتاري كه كارمندهاي سفارتخونه ها تو تهران با ايراني ها دارند صحبت مي كرديم و انواع و اقسام توهينهايي كه به اين ملت مي شه و متاسفانه اين ملت هم بدون هيچ اعتراضي اون رو مي پذيرن. جناب سولوژن، آيا يك كارمند سفارتخونه تو جاهاي ديگر دنيا اينقدر اجازه داره كه توهين آميز با مردم اون كشور رفتار كنه؟ من قبول دارم كه دولت ما باعث اين رفتاره. اما وقتي يكي مياد و دم از حقوق بشر مي زنه يعني حقوق انسان ها رو از مسائل حقوقي دولتها جدا دونه و مياد اين شعار رو مي ده و بعد به دليل مخالفت با يك دولت به اون ملت توهين مي كنه

  11. On August 7th, 2008 at 3:45 am boogi Says:

    جناب سولوژن، منظور من هم اين نيست كه مثلا اين يارو از اون يكي بهتره. منظور من اينه كه همه سياستمدارا از يه قماشن. البته بينشون استثناهايي هم هست. اما نكته اين جاست كه جالبه كه همون آدمهايي كه دارن بيشتر از همه دم از حقوق بشر ميزنن حقوق بشر رو زير پا ميزارن.
    امروز با يكي از دوستا در مورد رفتاري كه كارمندهاي سفارتخونه ها تو تهران با ايراني ها دارند صحبت مي كرديم و انواع و اقسام توهينهايي كه به اين ملت مي شه و متاسفانه اين ملت هم بدون هيچ اعتراضي اون رو مي پذيرن. جناب سولوژن، آيا يك كارمند سفارتخونه تو جاهاي ديگر دنيا اينقدر اجازه داره كه توهين آميز با مردم اون كشور رفتار كنه؟ من قبول دارم كه دولت ما باعث اين رفتاره. اما وقتي يكي مياد و دم از حقوق بشر مي زنه يعني حقوق انسان ها رو از مسائل حقوقي دولتها جدا مي دونه و مياد اين شعار رو مي ده و بعد به دليل مخالفت با يك دولت به اون ملت توهين مي كنه خوب تكليفش روشنه. در اون مورد كه رامين گفته پرسش اينجاست كه مگر نه اين كه يكي از وظايف اصلي تعريف شده يك سفارت خانه صدور رواديد براي سفر به اون كشوره. خوب وقتي اين وظيفه رو انجام ندادن بايد بهشون گوشزد كرد. حتا اگه لازم باشه توسط فشار افكار عمومي. چرا فكر مي كنيم كه هميشه بايد حق رو با التماس گرفت؟

  12. On August 7th, 2008 at 1:07 pm گیس طلا Says:

    واله دورغ چرا تا قبر آ آ آ
    نفهمیدم چی گفتی

  13. On August 7th, 2008 at 5:19 pm SoloGen Says:

    بوگی‌ی عزیز!
    منظور من هم تایید سخنان شما بود.

    در مورد سفارت‌خانه‌ها هم به نظرم می‌آید که خیلی وقت‌ها مشکل از هم‌وطنان خودِ ماست که در سفارت‌خانه‌ها کار می‌کنند. من در مورد سفارت کانادا که خودم تجربه داشته‌ام می‌توانم بگویم که اگر توهین‌ای انجام می‌شود نه از سفیر که از دربان و مصاحبه‌گر و غیره و غیره است که خود ایرانی‌اند.
    البته چه انتظاری هم داریم؟ چرا باید سفارت‌خانه‌مان تفاوت‌ای داشته باشد با خیابان‌ و وزارت‌خانه و خانه‌های‌مان؟

    من با ایده‌ی گوش‌زد عمومی موافق‌ام.

  14. On August 7th, 2008 at 9:06 pm Ramin Says:

    من مثلا فکر می کنم اگر یه نفری را پیدا کنند که رابطه داشته باشد با آدم‌های سفارت بریتانیا در تهران تماس بگیرید خیلی بهتر باشد. یا حتی با بخش بی بی سی فارسی تماس بگیرد و از طریق آن‌ها کانالی بزند. آنقدرها قضیه ویزای یک بیمار چیز عجیبی نیست که طومار اعتراض احتیاج داشته باشد.

    ضمنا من فکر نمی کنم در انگلیس کار فوق العاده ای انجام شود که در جاهای دیگر دنیا انجام نمی شود. حتی اگر انگلیس ویزا نداد خیلی جاهای دگیر می شود اقدام کرد.

    امیدوارم ایشون زود خوب بشن …

  15. On August 7th, 2008 at 9:20 pm SoloGen Says:

    به رامین: کاری ندارم که این کار آن‌ها بهینه است یا نه. و هم‌چنین با تو موافق‌ام که به احتمال زیاد این کار هم در انگلیس انجام‌پذیر است و هم در خیلی جاهای دیگر. در ضمن نمی‌دانم آن‌ها کاری را که تو پیش‌نهاد کرده‌ای کرده‌اند یا خیر. تو می‌دانی؟
    اما به نظرم تبعات این کار بیش از حل یک پرونده‌ی خاص است.

    تفاوت اصلی‌ی من و خیلی‌های دیگر (از جمله تو) در نوع نگاه‌ام به «عمل اجتماعی» است. به نظرم بحث‌کردن در یک مورد خاص -آن هم نه آن‌ای که من انجام‌اش داده باشم- کم فایده است. می‌توان بحث را مجردتر انجام داد.

  16. On August 8th, 2008 at 3:57 pm boogi Says:

    با اجازه از جناب سولوژن (اين جا وبلاگ ايشونه و اصولن بحث با ديگر اعضا در اين وبلاگ كمي به دور از ادبه و از اين بابت معضرت مي خام)
    رامين عزيز، اون روشهايي كه شما پيشنهاد داديد براي حل اون پرونده خاص ممكنه مفيد باشه اما آيا مي تونه ضامن اين هم باشه كه اين قضيه دوباره تكرار نشه؟
    به نظر من در اين جور موارد مهمتر از حل اون مشكل خاص پيشگيري از تكرار اونه.

  17. On August 8th, 2008 at 4:04 pm boogi Says:

    ببخشيد بايد مي نوشتم معذرت :)
    يكي از مشكلاتي كه در الفباي زبان ها وجود داره بحث افزونگي (Redundancy) در بعضي حروف اوناست. البته در اصل و ابتدا اين افزونگي وجود نداشته و مثلن “ض”، “ز”، “ذ” و “ظ” داراي تلفظ هاي متفاوتي بودن اما آيا در زمان حال كه ما همه اونا رو به يك شكل در زبان فارسي تلفظ مي كنيم باز هم بايد به همين تعداد حروف براي اداي اون صدا داشته باشيم؟

  18. On August 9th, 2008 at 12:36 am Ramin Says:

    به سولو و بوگی: راست‌اش من به فکر حل ریشه‌ای مشکل نبودم و نیستم بلکه به فکر چشم این دختر خانم بودم.

    راست‌اش من عمل‌گرا هستم و این تفاوت دیدگاه من است با رویکرد شما. به هرحال فکر کنم به اندازه کافی بحث کردیم راجع به این موضوع. سولوژن پست بعدی، لطفا!

  19. On August 9th, 2008 at 1:24 am SoloGen Says:

    به رامین: عجیب است چون اتفاقا من هم خودم را در این موضوعات عمل‌گرا می‌دانم!

  20. On August 9th, 2008 at 9:06 am محمود فرجامی Says:

    سولوژن عزیز خیلی ممنونم. این نامه در وهله‌ی اول کاملا کاربردی بود و برای ویزای پریسا که تا الان خوشبختانه خوب عمل کرده و سفارتخانه قول داده به زودی ویزا رو بده (که قبلا با تمام مدارک و خواهش و تماناها گفته بود نمی دم!) در وهله ی بعدی اعتراضی به رفتار توهین آمیز سفارتخانه های خارجی به طور کلی. فشار افکار عمومی خیلی کارها می تونه بکنه. مطمئن باشید.

  21. On August 10th, 2008 at 12:48 am رامین Says:

    خوشحالم قضیه ختم به خیر شد(: راستی به سولو: من فکر کردم میگی راست میگی من هم می خواستم پست جدید بفرستم(:

    راستی سولو می خواهی بحث را دوباره راه بیاندازم؟ عملگرا در مورد عمل اجتماعی منظور است؟ خب شاید من بیشتر نتیجه گرا باشم تا عملگرا… (: تو چطور؟

  22. On August 10th, 2008 at 1:14 am SoloGen Says:

    به رامین: گمان‌ام نیاز به توضیح مفصل‌تری داشته باشد که دقیقا به چه چیزی فکر می‌کنم. جدا از این‌که ممکن است نظرات‌ام در طول سال‌های مختلف عوض شود. یعنی هنوز تصمیم قاطع نگرفته‌ام که راه درست چیست.

  23. On August 10th, 2008 at 6:16 am روجا Says:

    اگر گرفتاری های شخصی ادمها بگذارد…..زود به سن سی سالگی نرسند ….از دوستی شنیدم که سی سالگی پایان آرمان خواهیست.

  24. On August 10th, 2008 at 6:26 am نامدار Says:

    نمی دونم چرا یاد این sms هایی افتادم که می گویند این رو که خوندی به 10 نفر دیگه هم بفرست.

  25. On August 10th, 2008 at 12:38 pm SoloGen Says:

    به روجا: سی سالگی سن‌ای است که شخص به احتمال زیاد ازدواج کرده و هم‌چنین کاملا محتمل است که بچه‌ای هم داشته باشد، نه؟!

    به نامدار: نامدار جان! سایتِ نوی‌ات مبارک!

  26. On August 11th, 2008 at 1:56 am روجا Says:

    نه لزوما .. اینجا سی ساله های زیادی هستند که هنوز ازدواج نکردند . اما منظور من از سی سالگی سی سالگی ذهنی بود . زمانی که فقط به دنبال رفع نیاز های روز مره ات میگردی و ذهن توان آرمان خواهی را خود به خود از دست میدهد . یا خسته میشود .
    البته من معتقدم کسی که بچه دارد تنها وظیفه اش تامین خوشبختی بچه اش است و حق هیچ کار دیگری ندارد :)

  27. On August 11th, 2008 at 8:51 am boogi Says:

    خير من اين رو قبول ندارم كه 30 سالگي آخر خط آرمان خاهيه.

  28. On August 11th, 2008 at 1:12 pm SoloGen Says:

    به روجا: ازدواج یک مثال بود که شاید هم خیلی عمومیت نداشت. بیش‌تر منظورم غمِ نان بود. اگر مجبور باشی روزی دوازده ساعت سگ‌دو بزنی و بقیه‌ی موارد هم رمغ‌ای در جان‌ات نباشد، شاید سخت باشد هم‌چنان آرمان‌خواه بمانی. البته آرزوی من این است که سخت نباشد، اما … !

    به بوگی: من هم چنین امیدی دارم!

  29. On August 12th, 2008 at 12:59 pm rezvaneh Says:

    :)
    غصه نخورید
    30 سالگی یا 20 سالگی نداره!:)
    البته جوانی آدم ها مثل تفاوتی که در ارزش پوله با توجه به مکان های مختلف و تعریف عمر مفید فرق داره!
    مهم احساس آدم هاست
    و شاید هدفشون از زندگی
    بعضی ها ترجیح می دهند دانشمند شوند
    بعضی ها خسته می شوند
    من فکر کنم تا 8 سال دیگه به آرزوی الانم رسیده ام و دارم به داشتن آرزوهای جدید فکر می کنم!:)شایدم دارم فکر می کنم چقدر…!

Email will not be published

Website example

Your Comment:

 
 Subscribe to Anti Memoirs

به آدرس زیر نامه بفرستید: