[روزگار پسا-انتخاباتی] در خیابان‌های تهران چه خبر؟!

اوضاع شهر را چطوری ارزیابی می‌کنید؟! تهران (و شهرهای دیگر) آرام‌اند یا ملتهب؟

بگذارید این‌گونه بگویم: تلفنی که با ایران صحبت می‌کنم،‌ برداشت‌ام این است که جو خیلی آرام‌تر از آن چیزی است که در دنیای مجازی به نظر می‌آید. فیس‌بوکی و توییرتری به ایران نگاه کنم،‌ انگار کشور در آستانه‌ی انفجار است.

کدام روایت صحت دارد؟ در کامنت‌ها بنویسید.

و بگذارید سوال‌ای شخصی و شاید تا حدی خودخواهانه بپرسم:

و آیا شما کس‌‌ای را می‌شناسید که این روزها قصد خروج از کشور را داشته باشد و مشکل‌ای برای خروج پیدا کرده باشد؟ یا کس‌ای را که به هنگام ورود کشور دچار مشکل‌ای شده باشد؟ مخصوصا سوال‌ام از وضعیت دانش‌جویان‌ای است که با وثیقه خارج شده بوده‌اند و حالا به کشور بازگشته‌اند یا به تازگی برگشته‌اند.

با مسوولین وزارت علوم که تماس گرفته می‌شود،‌ می‌گویند «انشالله مشکلی نیست». متاسفانه با انشالله ماشالله‌ای که در ایران تحویل آدم می‌دهند نمی‌توان زندگی کرد.

Trackback URL

35 Comments on "[روزگار پسا-انتخاباتی] در خیابان‌های تهران چه خبر؟!"

  1. بابک
    28/06/2009 at 3:38 am Permalink

    وضعیت خیلی آرام تر از آن چیزی است که فیس بوک و تویتر می گویند. زندگی به روتین ترین شکل ممکن در تهران در جریان است. دو هفته پیش اوضاع چندان خوب نبود اما الان آرام است.
    یکی را می شناسم که چند روز پیش از کانادا برگشت، در فرودگاه که به مشکلی برنخورد. موقع برگشتنش هم هنوز نرسیده که بدانم به مشکلی بر می خورد یا نه، اما بعید است. اگر مشکلی بود خبر می دهم.

  2. نیکی
    28/06/2009 at 4:45 am Permalink

    سلام! نه بابا اینجا خبری نیست! تازه ما تو یکی از مناطق مثلا پر التهاب داریم زندگی می کنیم!

    دو تا از آشناهای ما 10 روز پیش رفتن یکی از کشورهای اروپایی امروز صبح هم بدون هیچ مشکلی برگشتن! البته قبل از انتخابات برای ویزا اقدام کرده بودند!

  3. boogi
    28/06/2009 at 5:42 am Permalink

    خوب دقيقن وضعيت همونطوره كه گفتيد. در دنياي واقعي آرامش و در دنياي مجازي التهاب. حال كدام رو بايد باور كنيم اين هم حرفيه. نمي دونم شبيه آرامش قبل از طوفانه يا شبيه سكوت مرگ بعد از سوناميه؟

  4. n!MA
    28/06/2009 at 2:41 pm Permalink

    به نظر میاد که خبری نیست ولی من فعلا سفر آخر تابستونمو کنسل کردم حوصله هیچ جور بدبختی ندارم

  5. پرستو
    28/06/2009 at 5:51 pm Permalink

    آن‌قدر كه می‌بينم زندگی عادی در تهران “ملتهب” نيست. ولی وضع هم عادی نيست. خيابان‌ها اغلب خلوت‌ترند. و آدم‌هايی كه می‌بينم بی‌حوصله اما به‌شدت پی‌گيرِ اخبارند. شب‌ها هم صدای الله‌اكبر را می‌شنوم.

    من دو روز قبل از انتخابات برگشتم ايران و پاسپورتم را در فرودگاه گرفتند. يك بار 27 خرداد برای پس‌گرفتن‌اش رفتم كه دوساعت‌ونيم بازجويی شدم اما چيزي پس ندادند. امروز هم تماس گرفتند كه بايد سه‌شنبه باز بروم. اميدوارم اين بار…

  6. Nassim
    29/06/2009 at 1:21 am Permalink

    khiaaboonaa osoolan khalvatan vali taghriban har rooz ye jaayi ye tajammo’i hast ke be zad o khord mikeshe. afraade sherkatkonande har rooz kamtar mishavand. masalan dirooz jelo masjede ghobaad bood. vali niroohaaye amniati too sathe shahr ziaadand.

    khiaaboonaa shooloogh nist vali vaziat aaddi ham nist. aghallan too dor o barihaaye man enghadr baazdaashti o dast o pa shekaste hast ke har rooz ye aalam khabar beine shabakehaaye doostaam radd o badal she.

    yani fazaaye ravaani hanooz moltahebe ke ehtemaalan baaztaabe hmine ke too donyaaye majaazi nemood mikone

  7. Kianike
    29/06/2009 at 6:41 am Permalink

    Vaziate jalebie…
    Ta yeki 2 hafte pish ke kheyli shooloogh bood amma alan be revale addi bargashte taghriban. Revale addi manzooram baraye badazohrast chon soba too mogheye shoolooghiaham aksare jaha revale addisho dasht yani mardom sobaro miraftan sarekar badazohra tazahorat. Ama alan yekami badazohra aroomtar shodan mardom ziad shoooloogh nemikonan tajamo kamtar shode amma hanooz mardomo sa ate 9.30 tooye poshte booma mibinim ke daran allaho akbar migan.

  8. Nazli
    29/06/2009 at 3:49 pm Permalink

    آتش زیر خاکستره.
    مردم همه اش از هم می پرسند که : چه خبر؟؟

    چطور می توان با اینهمه مردم ناراضی حکومت کرد؟

  9. امید
    30/06/2009 at 4:26 am Permalink

    بغض گلوی ایران را گرفته است .اگر بترکد ایران منفجر می شود .

  10. پرنده آبي
    30/06/2009 at 9:18 am Permalink

    اولين باره وبلاگتون رو مي‌بينم. اولين چيزی كه به نظرم رسيد اين غلط نويسی‌ها بود. خيلی تعجب كردم وقتي (كسی) رو (كس‌ای) مي‌نويسي، یا (سوالی) رو (سوال‌ای) یا (مشکلی) رو (مشکل‌ای) نوشتین. اما این غلطه. این (ای) هرجایی کاربرد نداره که!
    (یک خانه) رو می تونی بنویسی (خانه‌ای) اما (یک کس) رو نمی تونین بنویسین (کس‌ای)
    ببخشید که اینا رو گفتم. امیدوارم ناراحت نشین. اما اولین چیزی که تو وبلاگت توجهم رو جلب کرد این بود.

  11. SoloGen
    30/06/2009 at 1:21 pm Permalink

    به بابک:‌ ممنون از اطلاع‌رسانی‌تان. اگر خبر جدیدتری پیدا کردید -مخصوصا در مورد دوست‌تان- خبرم دهید.

    به نیکی: ممنون از خبرتان. آیا آشناها دانش‌جو بودند؟

    به بوگی: احتمالا ترکیبی از هر دوست. به این نتیجه رسیده‌ام که واریانس رفتاری‌/اعتقادی‌ی جامعه‌ی ایران بسیار بیش از حد معمول دیگر جوامع است.

    به نیما: هممم … !

  12. SoloGen
    30/06/2009 at 1:21 pm Permalink

    به پرستو: امیدوارم بتوانی پاسپورت‌ات را پس بگیری. دلیل‌ای گفتند که چرا باید پاسپورت‌ات را از تو بگیرند؟

    به نسیم: ممنون از توضیحات‌تان. من هم دارم به همین نتیجه می‌رسم.

    به کیانایک: قربان شما بروم من! ممنون از توضیح‌ای که دادی. آیا هنوز هم الله‌اکبرها ادامه دارد در محله؟!

    به نازلی: می‌پرسند؟ در خیابان‌ها و تاکسی‌ها هم می‌پرسند؟

    به امید: نمی‌دانم آیا این بغض می‌ترکد یا نه. آخر طبق روایاتی، مردم بیست و خرده‌ای سال است که بغضیدند.

  13. SoloGen
    30/06/2009 at 1:26 pm Permalink

    به این شیوه‌ی زبان‌نگاری (رسم‌الخط) می‌گویند «بی‌فاصله‌نویسی». به دلایل زیادی آن را به ملغمه‌ای که معمول است -و البته به تدریج کم‌رنگ‌تر می‌شود- ترجیح می‌دهم.
    چه ملغمه‌ای؟ مثلا از شما می‌پرسم چگونه تشخیص می‌دهید «کتابی» به «یک کتاب» اشاره می‌کند (و در نتیجه یای نسبت است)‌ یا صفت نسبت است؟ آیا می‌توانید تک‌قانون‌ای برای تشخیص آن بیان کنید؟

    برای اطلاعات بیش‌تر به
    http://weblog.sologen.net/?p=1314
    مراجعه کنید.

  14. gheshgheregh
    30/06/2009 at 1:53 pm Permalink

    کلی محضوض شدیم از مکاتبه دو برادر .

  15. پرنده آبي
    30/06/2009 at 3:44 pm Permalink

    درسته. من قبول دارم كه كتابي هميشه به معني يك كتاب نيست. اما در هرحالتش چيزي كه شما استفاده مي‌كنيد يك رسم الخط من‌درآوردي است. كتاب‌اي مطلقا بي معنيه اين‌كه كتابي به چه چيزي اشاره مي‌كنه در جمله معني پيدا مي‌كنه نه در رسم‌الخط خود كلمه. بي‌فاصله نويسي هم به معني اضافه‌ كردن حروف نيست كه. جدانويسي كلمات هم همينطور. مي‌توانيد بنويسيد گفته ام يا گفته‌ام اما دومي به لحاظ رسم الخط وب‌نويسي درست‌تره و كتاب‌خوان هم درست‌تر از كتابخوان. اما اضافه كردن يك الف منظور من است. مثل كس‌اي به جاي كسي. اين ربطي به بي‌فاصله نويسي نداره.
    اما در هر حالت آدم مي‌تونه هر جوري كه دلش بخواد بنويسه يا اصلا خط و زبان مخصوص خودش رو ايجاد كنه. اما چيزي كه شما استفاده مي‌كنيد براي زبان فارسي درست نيست.

  16. SoloGen
    30/06/2009 at 5:08 pm Permalink

    به پرنده آبی: ممنون از توضیحات‌تان.

  17. روزبه
    01/07/2009 at 7:57 am Permalink

    خوب من‌ای که ایران نيستم قاعدتن نبايد کامنت دهم، ولی خوب لردی گفتند ;)
    تجربه‌ی من هم همينه که وضعيت‌ای از خارج از ايران ديده می‌شه خيلی تشديد شده است، به اين دليل ساده که ما صحنه‌ی درگيری/تظاهرات/… را می‌بينيم و نه قسمت‌های آرام شهر را.
    ولی اين که شهر چقدر شلوغ است يا زنده‌گی عادی چه اندازه در جريان است، لزومن چيزی را نشان نمی‌دهد و سنگ محک مناسب‌ای برای تخمين آينده‌ی وضعيت نيست. يک زمان‌ای بوده که برای پايين آوردن يک حکومت، چند صد نفر آدم کارآزموده کافی بوده‌اند (انقلاب ‍۱۹۱۷ روسیه و تکنيک تروتسکی). اکنون شايد نتوان با چند صد نفر و مخصوصن آن روش‌ها کاری انجام داد، ولی روش‌های ديگری وجود دارند که احتياج به مشارکت يک‌باره‌ی تعداد فراوان‌ای آدم ندارند.
    به عنوان يک مثال، اعتصاب احتمالی بخش نفت يا بازار تهران را در نظر بگيريم و تأثيرش را در مقايسه با هر مقدار و تعداد تظاهرات در خيابان‌ها.
    خلاصه‌ی کامنت [بی‌ربط‌]م :D اين که از شلوغی/آرامی شهر هيچ نتيجه‌ای نمی‌توانی بگيری. و البته ما غالبن اخبار را بزرگ‌نمايی شده دريافت می‌کنيم.

    اوه راستی، قسمت باربط هم می‌تواند داشته باشد نظرم!
    برادر گرامی ۲۹ خرداد رفته ايران، مشکل‌ای نداشته. دخترخاله جان هم روز بعدش که البته باعث شده برادر و مادر گرامی مقاديری گازاشک‌آور بخورند در مسير به فرودگاه که به خير گذشته. هر دو نام‌برده هم‌چنان ايران هستند.
    نظر غيرکارشناسی: اگر می‌دانستيد که انتخابات به چنين وضعيت‌ای ختم خواهد شد، می‌توانيد سرنوشت احتمالی‌تان و مشکلات بازگشت در صورت حضور در ايران طی هفته‌های آينده را هم بدانيد!

  18. Voice Of Silent
    01/07/2009 at 8:55 am Permalink

    تهران
    خاكستري زير آتش

    نيمه جان اما زنده

    هياهو هست اما كم و بيش و فقط در چند خيابان و كوچه
    البته گارد هاي ويژه گهگاهي پيدايشان ميشود و در خيابان ها گشت ميزنند
    بالاخص اين بسيجي هاي به ظاهر برادر !!!!!

  19. محمد جواد شکری
    01/07/2009 at 9:12 am Permalink

    همه چی آرومه، فقط غروب ها بعضی روزها تو یه میدونی شاید تجمعی چند صد نفره ای برقرار باشه، همین!

  20. SoloGen
    01/07/2009 at 1:16 pm Permalink

    به روزبه: لرد بزرگوار!‌ کامنت‌های عالمانه‌ی شما همیشه باعث خوش‌نودی‌ی ماست.
    در مورد این‌که تعداد اندکی از افراد می‌توانند بسیار موثرتر از جمعیت بزرگ باشند با تو موافق‌ام. این‌که چگونه چنین چیزی رخ دهد البته خود مساله‌ی مجزایی است. مثلا اعتصاب بخش نفت می‌تواند موثر باشد اما من دلیل‌ای برای رخ‌دادن‌اش نمی‌بینم (در واقع نمی‌دانم نیروهای پشت نفت چه کسانی هستند). مثال‌اش در وقایع اخیر به نظرم تصورِ تلاش پشت‌پرده‌ی هاشمی بود و مجلس خبرگان‌اش - که البته به نظر نمی‌آید به نتیجه‌ای رسیده باشد.

    دقیقا به همین دلیل‌ای که نمی‌توانم پیش‌بینی کنم چه اتفاق‌ای می‌افتد (گرچه به احتمال نود درصد هیچی!)،‌ دچار اضطراب‌ام!

    به Voice of Silent: اوهوم، ممنون! مشکل آتش زیر خاکستر این است که حجم و اندازه‌اش به این راحتی‌ها قابل اندازه‌گیری نیست.

    به محمدجواد شکری: ای بابا!

  21. Voice Of Silent
    02/07/2009 at 6:00 am Permalink

    اين سكوت ترسناك است…
    از سوي هر دو گروه!!!

    خوشايند نيست…..

    انگار در پس زمينه اتفاقات شومي در جريان است…
    باز هم از سوي هر دو گروه!!!

  22. رسانه
    03/07/2009 at 4:51 am Permalink

    آرامه، آتش زیر خاکستر، به این وبلاگ هم سر بزن mirhouseyn.blogfa.com

  23. ن
    03/07/2009 at 10:21 am Permalink

    براي اگوست بليط دارم اما دوستان مي گن پاسپورت دانشجوها رو ازشون مي گيرن ! نمي دونم تا جه حدي صحت داره . شما خبر نداري؟

  24. نرگس
    05/07/2009 at 3:20 am Permalink

    هوم…تقریبن طبیعی اما تا حدی آماده ی انفجار. اگه سوشال یا پالیتیکال(!) اکتیویست نبودی دلیلی نداره مشکلی ایجاد شه.
    تازه بعضیام با وجود اینکه مشمول اکتیویسمن قسر در میرن.

  25. پریسا
    05/07/2009 at 11:05 pm Permalink

    نه! منم چند نفر رو میشناسم برگشتن ایران (روز 20 June) و هیچ چیزی هم نشد.

  26. elina
    09/07/2009 at 9:20 am Permalink

    man shanbeye gozashte amadam iran az America va hich mishkeli ham nadashtam,,,,, inja kheli ajib arame, hese arameshe ghabl az tofan ra mide :(

  27. Voice Of Silent
    13/07/2009 at 3:01 pm Permalink

    نيستيد..
    هستيد..
    كجاييد

  28. مریم
    14/07/2009 at 12:52 am Permalink

    تهران بد نیست….
    روز هابا ایمیل سیاسی و بالاترین می گذره…..

    اینکه تو خیابون..کسی و علنا بگیرن…نه
    مردم صبا سر کار میرن شبا هم تو خونه

    بی بی سی نگاه می کنن.یه عده هم لابد به ا.ن درود می فرستن…

    یه عده هم دستگیر میشن لابد ما نمی فهمیم!!!
    نمی دونم….

    ولی این زخمی نیست که التیام پیدا کنه….

    پس فردا اگه بگن فلان جا راهپیمایی بی خطریه …
    .باز فک کنم مردم برن

    در مورد ایران اومدن یه دانشجوی !!!! سبز خطرناک!!!
    هم به نظر من بهتره بی خیال بشه

    چه دلیلی محکمتر و منطقی تر از بی منطقی صاحبان قدرت
    شب بلند میشن ..صبح یه تصمیم میگرن
    سلیقه شخصی هم که فرمول کارشونه
    و تنها چیزی که مهم نیست قانونه
    یکی میاد گیر میده یه دستوری از روی معده اش میده
    حالا بیا و ثابت کن

    الان یه جوری بین خودشون هم اختلافه
    چی کار کنن این گند و جمع کنن

    حدس من از اوضاع اینه که مدام مردم و محدودتر کن!….
    اون دو هفته بل بشور بود….
    و
    خارج کنترل

    اما از دیروز این پلیس های یگان ویژه و نیرو انظامی که برای طرح زوج فرد سر
    خیابان ها بودند
    باز برگشتند سر خیابونا
    تو اون دوهفته…چون سر گرم کتک کاری بودن
    زوج و فرد ول کرده بودند
    الان به اوضاع مسلط تر شدن
    از نظر من

    هر چی جلوتر بره….به نظر من بیشتر جاسوس بازی در میارن…
    تو اینترنت چمپره زدن…چه خبری ..کجا هست….
    سریع واکنش نشون میدن…

    والا چی می دونم…اینا همش نظر شخصیه منه

    دو تا از آشناهای غیر دانشجوی ما بعد انتخابات…..
    یکی به نیوزلند رفت یکی به سوئد…
    جالبه بدونی
    اون سوئدی ویزا ش رو بعد انتخابات گرفته
    یکی دیگه هم داره میره آمریکا آخر هفته بعد
    ما می ریم برسونمیشون
    خبر خاصی بود برات میگم

  29. ایرانی
    14/07/2009 at 12:32 pm Permalink

    سلام بچه ها
    همش حرف مفته
    نه پاسپورت میگیرن نه تهران شلوغه
    نمی دونم چه خبره ولی فک و فامیل ما که به موسوی رای دادن مثل سگ پشیمونن. من 4 تیر وارد شدم. انگار نه انگار. 18 تیرم رفتم بیرون. بازم انگار نه انگار

  30. mahdieh
    14/07/2009 at 1:02 pm Permalink

    بعد از 18 تیر دیگه خبری نیست
    شهر در امن و امانه!
    البته بازداشتی ها آزاد نمیشن، هرچند دیگه دنبال اونایی که قبلا بودن هم نیستن ظاهرا.
    وضعیت روزنامه ها واقعا اسف باره
    دانشگاه ها که دیگه هیچی، معلوم نیست قراره چی بشه، همش در حد شایعه هیچی قطعی نیست ولی وضعیت خوبی نیست اصلا
    فکر کنم تو جامعه مجازی چیزی به نام اغراق نیست، نگرانیه و یه جور آینده نگری، یا پیش بینی مثلا

  31. SoloGen
    14/07/2009 at 1:41 pm Permalink

    سلام،

    ممنون از همه بابت پاسخ‌های‌شان.
    برای کسانی که می‌پرسند: من هستم، اما در این چند وقت حرف چندانی نداشتم که بگویم.

  32. من
    18/07/2009 at 6:49 pm Permalink

    شما كي هستي؟كمي در مورد خودت ميگي؟ دوست دارم بدونم.

  33. SoloGen
    19/07/2009 at 8:02 pm Permalink

    به «من»: در مورد خودم چند خروار در این وبلاگ نوشته‌ام. چیز بیش‌تری برای بازگویی عمومی وجود ندارد.
    شما که هستید؟! من هم دوست داریم بدانم!

  34. من
    27/07/2009 at 2:43 pm Permalink

    مطمئن باش به خاطر زير سوال بردن شما اين سوال رو نكردم.افكار ونظرات شما هم با افكار خيليهاي ديگه خيلي شبيهه.

  35. SoloGen
    30/07/2009 at 2:31 am Permalink

    به «من»: احتمال‌اش هست. به چه کسان‌ای مثلا؟

Hi Stranger, leave a comment:

ALLOWED XHTML TAGS:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Subscribe to Comments