مرکز جهان، این‌جا، خودْ، من بودم!

سالیان سال
به قدمت بیش از کیهان،
مرکز جهان
این‌جا، خودْ، من بودم!

روزگار است اما
می‌چرخد و می‌رقصد
مرکز جهان اینک
کمی آن طرف‌تر
سر بر پای من گذاشته
خواب‌های رنگی می‌بیند.

Trackback URL

6 Comments on "مرکز جهان، این‌جا، خودْ، من بودم!"

  1. آرماتیل
    02/11/2009 at 12:50 am Permalink

    یک عاشقانه ی آرام؟

  2. نرگس
    02/11/2009 at 3:09 am Permalink

    واییییییییییی فوق العاده لطیف بود…

  3. boogi
    02/11/2009 at 1:47 pm Permalink

    اين شعر يه بوايي مي داد :)

  4. zero
    04/11/2009 at 6:18 am Permalink

    حالا خوب است یا بد است؟ D:

  5. SoloGen
    04/11/2009 at 7:37 pm Permalink

    به آرماتیل: به گمان‌ام! (;

    به نرگس: ممنون!‌ (:

    به بوگی: نه قربان، در ضدخاطرات هیچ چیزی بو نمی‌دهد!

    به zero:‌ عجب سوال‌ای می‌فرمایید!

  6. مازیار
    05/11/2009 at 1:34 am Permalink

    لذتشو ببر.

Hi Stranger, leave a comment:

ALLOWED XHTML TAGS:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Subscribe to Comments