لابد میگویند، بیشتر آدمها را عرض میکنم، چیزی در حد و حدود: «طرف دلاش خوشه»،
بسیاری دیگر توی دلشان میگویند: «طرف بیکاره!»،
بعضیها هم زیر لب میگویند: «آفرین، دماش گرم!»،
و بیشتر آن بعضیها بعد از حرکت دو ثانیهای لب و ذکر تشویق، صفحه را میبندند و میروند سراغ وبلاگ بعدی.
دو سه نفری میآیند و صاف و ساده میگویند: «آفرین!»،
سه چهار نفری هم کف دستام میگذارند: «تو مگه مزدور ج. ا. هستی؟!»
و من میمانم و ربط گوز و شقیقه!
و احتمالا کلی آدم هم این وسط پیدا میشوند که از خود میپرسند: «اعدام مگه چشه؟! بکشید حرومزادهها رو!»
و من میمانم و شما و خودمان: این همه نوشتیم، نه زن گیرمان آمد، نه شوهر، نه یک قرون پول توی جیبمان رفت، نه حساب بانکیمان فربه شد، ولی اصلا اینها به کنار، از خود میپرسم: «اینجا دقیقا چه خبره؟!»

11/11/2009 at 6:05 am Permalink
اعدام شد.
11/11/2009 at 3:09 pm Permalink
و پیشبینی نشده بود: آدمها پیش از مرگاش هیچ نکنند، پس از آن شروع کنند به اسفا و دریغاگویی!
13/11/2009 at 12:38 pm Permalink
و اگر قرار بود با اعدام دیگران حساب من و تو پر شود، نه تو وبلاگ می نوشتی و نه من!
17/11/2009 at 10:12 am Permalink
به «یه آدم معمولی»: اوهوم!