از ظهری تا عصری

سیاه و سپید
صورتی
و سیاه.
اینک آبی:
چشم‌ها را می‌بندم از حیا.

Trackback URL

12 Comments on "از ظهری تا عصری"

  1. R
    03/01/2010 at 1:08 pm Permalink

    beatifule…

  2. البته قهوه ای هم برای خودش رنگیه!

  3. boogi
    04/01/2010 at 1:15 pm Permalink

    اعتراف مي كنم كه اين پست رو نه تنها نفهميدم كه هيچي هم نتونستم حدس بزنم. تازه از خودمم نتونستم برا دلخوشي خودم چيزي بسازم :)

  4. R
    04/01/2010 at 5:08 pm Permalink

    به بوگی : این خاصیت بعضی چیز هاست ، بدون اینکه بفهمیشان باید باهاشان ارتباط برقرار کنی . مانند بعضی از پست های این وبلاگ . ربطش هم فکر میکنم به Anti Memoris بودنشان داشته باشد .

  5. رها
    05/01/2010 at 12:10 pm Permalink

    اما من فکر کنم فهمیدم !
    با اجازه جناب سولوژن
    به بوگی : به رنگ ها زیاد توجه نکن هر کسی یک رنگی می بینه ! به جمله ی آخر توجه کن شاید حست تغییر کرد ! نخونش تصورش کن !

  6. mana
    08/01/2010 at 9:08 am Permalink

    dar ajabam,agar haya naboooood che mikardi

  7. SoloGen
    08/01/2010 at 10:14 am Permalink

    په R: ممنون!

    به یک آدم معمولی: صد البته!

    به بوگی: گاهی خود من هم نمیفهمم معنای متن چیست.

    به R: با شما موافقم!

    به رها: عجب تفسیری! (:

    به مانا: احتمالا چشمها را نمی بستم. جدا از آن را دیگر نمی دانم. باید شرایط بی حیایی رخ دهد تا ببینیم چه خواهد شد.

  8. mana
    08/01/2010 at 4:00 pm Permalink

    hamishe ma adama az sefatike kamtarin barkhordario darim,bishtarin estefadaro mikonim…va khob hamin neshan az adameshe…mesle kasi ke edeaye bakhshandegi dare…ya kasi ke edea dare harfesh hamishe raste…

  9. ذهن پلید
    09/01/2010 at 11:19 am Permalink

    آقا من بین صورتی و حیا ارتباط میبینم !

  10. SoloGen
    10/01/2010 at 4:31 pm Permalink

    به مانا: من خیلی متوجه ربط کامنت‌ات با این پست نشدم. یعنی به صرف این‌که من در ضدخاطرات از کلمه‌ی «حیا» استفاده کرده‌ام ایجاب می‌کند که بیش‌ترین استفاده از «حیا» را کرده‌ام (که همان‌طور که می‌دانی معمولا جزو کلمه‌های خیلی مورد استفاده‌ی من نیست) و لابد با توضیح‌ات از کم‌ترین حیا نیز برخوردارم؟!
    با این وجود من شجاعت کامنت‌ات را تحسین می‌کنم. اجازه بده کمی در موردش حرف بزنم:

    کامنت‌ات شجاعانه نوشته شده چون آن‌چنان قانونِ کلی و عمومی در مورد آدم‌ها صادر کرده‌ای که بعید می‌دانم کم‌تر کس‌ای در دنیا چنین بکند.
    یعنی هر کس‌ای از حیا حرف زد، حتما همیشه بی‌حیاست و هر کس از بخشندگی گفت، دزد و دغل است؟! عجب!
    تصور من این است که آدم‌ها گاه‌ای باحیا رفتار می‌کنند و گاه‌ای بی‌حیا (و اصلا حیا را چگونه باید تعریف کرد؟! چه رفتاری در دایره‌ی حیا قرار می‌گیرد و چه چیزی خارج‌اش؟ و مطابق با کدامین استاندارد؟)؛ گاه راست می‌گویند، گاه ناراست؛ گاه بخشنده‌اند و گاه‌ خسیس؛ و بعضی وقت‌ها آرام‌اند و دگر وقت‌ها هم خشم‌گین!
    این تصور دنیا و آدم‌های خاکستری، دیدگاه واقعی‌تری از دنیا می‌دهد نسبت به آن دنیای سیاه و سفید که یک سوی‌اش حقیقت و روشنایی قرار گرفته و دگر سوی‌اش زشتی و ناپاکی!

  11. SoloGen
    11/01/2010 at 12:51 am Permalink

    به ذهن پلید: تبارک‌الله به شما! چطور؟!

  12. Mana
    11/01/2010 at 2:00 pm Permalink

    منظور مانا, فکر کنم این باشه که نقاط ضعف آدما از طرف دیگه می تونه نقاط قوت اونا محسوب شه و نور و تاریکی که از دو سر به هم تنیده شده.

    آدم خاکستری هم جناب سولوژن, متعلق به دنیای مدرنه (دنیایی که با ورود تکنولوژی به زندگی آدمها شکل گرفت), و اینطور که به نظر میاد خیلی از شهروندان عزیز ایران زمین با وجود علاقه ی وافر به استفاده از امکانات دنیای مدرن, هنوز با فرم و محتوی اون مشکل دارن و قادر به گذار از مرحله ی سیاه و سفید دین/سنت گرایی و ورود به دنیای یکپارچه ی رنگی مدرن, بدون قدسی و امامزاده و نذری نیستن.

    آقای حجاریان, جهان بگلو ,مخملباف, سازگارا, فروهرها و امثالهم هم به خاطر سستی اغلب مردم در هضم همین مفاهیمی که روزمره استفاده می کنن, به راحتی مورد هجوم قرار می گیرن و سر بی کلاه نظریه هاشون یک روز در میون از لب تیغ می گذره در حالی که افرادی مثل آقای سروش و خمینی و شریعتی و حسین همچنان به بقای سمبلیک خودشون ادامه می دن.

Hi Stranger, leave a comment:

ALLOWED XHTML TAGS:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Subscribe to Comments