آغاز (انتخابات ریاست جمهوری و سولوژن – ۱)

 

قصد دارم در این زمان باقی‌مانده به انتخاباتِ ریاست جمهوری، چند نظرسنجی و پست انتخاباتی در ضدخاطرات بگذارم. بعضی از نوشته‌های‌ام به طور خیلی مستقیم به انتخابات در پیش رو باز نمی‌گردد، اما بعضی مستقیم‌تر خواهد بود.

حقیقت‌اش را بگویم، دورنمای انتخابات در پیش‌رو برای‌ام چندان واضح نیست. یعنی نه مطمئن‌ام که چه تصمیم‌گیری‌ای بهینه خواهد بود و نه می‌توانم پیش‌بینی کنم که نتیجه‌ی انتخابات چه خواهد شد.

پاسخ سوال دوم را خیلی زود خواهیم فهمید (اما پیش‌تر از آن سعی می‌کنم با بازی‌ای به همراهی‌ی شما حدس‌اش بزنم)، اما در مورد تصمیم‌گیری‌ی بهینه احتمالا هیچ‌وقت مطمئن نخواهم شد.

به هر حال اولین نظرسنجی‌ی انتخاباتی‌ی سولوژن خیلی زود به هوا خواهد رفت. به ضدخاطرات سر بزنید و در نظرسنجی‌های‌اش شرکت کنید. بعضی از نظرسنجی‌ها نیاز به مشارکت جدی‌ی شما دارند!

درباره‌ی ندانستن

ندانستن سطوح مختلف‌ای دارد. گاهی می‌دانی که نمی‌دانی، گاهی نمی‌دانی که نمی‌دانی، گاهی می‌دانی آن را که نمی‌دانی، چیزی برای دانستن ندارد.
و البته گاهی هم اشتباه می‌کنی!

بقیه‌ی بخش‌های این نوشته هم حذف شد!

Regret to the Best, Regret to the Average

درسهایی در باب مبانی نقد ادبی‌ی مرد نامتنهایی‌ای که از عایشه رساله‌ای فلسفی-فرهنگ اصطلاحاتی خواسته بود و به جای‌اش کتاب وزن‌شناسی عموی‌اش را گرفته بود که نه به رئالیسم می‌خورد و نه به سورئالیسم و او به ناچار از سمبولیسم در جهان رمان به رویای نوشتن در هزارتوی رمان بهره برده بود و در نهایت هم‌راه با کتاب‌اش هفت شب با بورخس سر کرده بود و واژگان ادبیات داستانی را در علوم دقیق در عصر عتیق به کار می‌برد و پلورال‌وار به پیرامون انقلاب می‌چرخید و درباره‌ی تکامل مادی‌ی فلسفه‌ی اخلاق فوکو-وار فراموش می‌کرد. او همه‌ی این‌ها را در حالی انجام می‌داد که بارت نه تنها به فلسفه‌ی سیاسی آیزایا برلین اعتقاد فلسفه‌ی تکنولوژیک نداشت بلکه درباره‌ی مدرنیته و مدرنیسم و گفتگوهایی پیرامون نقد عقل مدرن یک و دو و نشانه‌شناسی قدم بخیر -که فعلا اسم ندارد- ضیاء موحدانه تا ناخودآگاه داستان‌های اصفهان روزی روزگاری دیروز پی‌گیر ماجرا می‌شد و فرهنگ و ارزش درباره‌ی رنگ‌ها را در اتاق روشن‌ای که زبان و ذهن چارچوب‌های زبان‌شناسی‌ی اجتماعی‌اش را مشخص می‌کرد و ساخت‌های نحوی گفتارهای فراسوی نیک و بدش را زرتشت‌گونه اینک اینسان آنسان می‌کند و اگزیستانسیالیسم اصالت‌یافته‌اش را در تسخیر خوشبختی‌ی تئو به تاریخ فلسفه‌ی خداوند علم و شمشیر که در انتخابات الویرا گفت و گوهایی با اوریانا فالاچی کرده در باب تاریخ فلسفه‌ی غرب انجام داده بود و زندگی‌نامه‌ی خودنوشت راسل را از سر تا ته خوانده و کتاب Hornby و Ruse را به کمک The Adventures of Sherlock Holmes. [همه در یک قفسه‌ی کتاب‌خانه]
مسواک بازنشده، سگ خال‌دار فسفرنشان، عروسک دایناسور، آداب معاشرت برای پسران و دختران جوان، برس، کارت ورق، چند صد کاغذ یادداشت زرد و سفید، ساعت، سر آداپتور، دو عدد دسته کلید، کیف پول، سوییچ قلب‌نشان، دست‌گاه ویپ، گلدان [همه در حاشیه‌ی همان رج]
کتاب هری پاتر و شاه‌زاده‌ی نیمه‌اصیل، ماوس پد، دست‌گاه تولید لیزر، آداپتور. [همه در بالای کتاب‌ها.]

-عنوان برگرفته از [1] است.

همه دارن می‌رقصن

من این نوشته را دوست دارم. خشن است، بی‌باک است، لخت و بی‌عار است – اما قشنگ است. شاید حتی واقعیت هم باشد. نه واقعیتِ همه. نمی‌توانم باور کنم واقعیت برای همه همین‌گونه باشد. وگرنه دنیا خیلی تنهاتر از آن خواهد بود که تصور می‌کردم. اما واقعیت بعضی‌ها است – گمان می‌کنم.

مشکلات فرهنگی ایرانیان از دید حنیف

دوست قدیم‌ام، حنیف، مطلبی نوشته است به نام مشکلات فرهنگی ما ایرانیان. در نوشته‌اش چندین دلیل برای مشکلات ما ایرانیان برشمرده است. عقیده‌ی او این است که قدم اول برای هر مشکلی، دیدن آن مشکلات است و باور دارد که با تلاش برای کشف مشکل می‌توان راه حل‌ای نیز برای آن یافت. بخوانید ببینید شما با او هم‌عقیده‌اید یا نه.

تاریخ‌چه حنیف: با حنیف n سال است که دوست‌ام. یادم نمی‌آید اولین باری که با او هم‌کلاس بوده‌ام کی بود، اما حدس می‌زنم اول راه‌نمایی بوده باشد. بعد از آن هم احتمالا بارها با او هم‌کلاس بوده‌ام. البته در این اواخر خیلی کم‌تر او را دیده‌ام. در واقع یادم نمی‌آید آخرین باری که او را دیدم کی بود!



مشکلات فرهنگی ایرانیان

اینكه كسی ادعا كند كه تمام مشكلات فرهنگی مردم كشوری (ملتی) را می شناسد ادعای بسیار بزرگی است ومن هم چنین ادعایی نمی كنم ولی بر اساس مشاهداتم و مقایسه ای كه بین فرهنگ ایران و سایر فرهنگها، بالاخص فرهنگهای اروپایی كرده ام به نتایجی رسیده ام كه اینجا به شرح آن می پردازم. تعریف من از مشكل، خصلتی فرهنگی است كه عواید زاید آن برای فرد و جامعه به مراتب بیش از مزایای آن باشد. پر واضح است كه نحوه تحلیل من به نوعی تاثیر گرفته ازرشته كاریم یعنی فیزیك می باشد. جدا از این، نوشتن این متن به این معنا نیست كه من خود را عاری از این مشكلات می بینم، بلكه به این معناست كه این مشكلات را می بینم و در صدد رفعشان هستم. بدیهی است که منظور از ایرانیان در این متن غالب جمعیت ایرانی و نه همه ایرانیان می باشد. …(+)

در FAQ یک سایت پزشکی چنین چیزی دیدم:

How do I get X Deficiency?
X Deficiency is an inherited condition; therefore, you can not get it from being in contact with someone who has X Deficiency. Since it is inherited, there is no cure.

مرا بی‌اختیار یاد جملاتی مانند این می‌اندازد:

640 K ought to be enough for anybody. (Bill Gates, 1981)

براي نوشي و جوجه‌هاي‌اش

[پيش‌گويي] نوشي و جوجه‌هاي‌اش: نوشي ناراحت، دادگاه و …، جوجه‌ها وسط‌هاي دادگاه برمي‌گردند، پرونده نيمه کاره و آرام آرام به پيش مي‌رود، همه چيز مثل قبل مي‌شود.
اگر به وبلاگ است، من هم از نوشي حمايت مي‌کنم. اگر به حرف نيست، خب، من نه وکيل‌ام و نه آن‌قدر او را مي‌شناسم تا بتوانم حمايت پرفايده‌اي از او بکنم. گرچه شايد پيش‌گويي‌ي من او را خوش‌حال کند. تنها اميدوارم که او زياد اعصاب خودش را خراب نکند. همه چيز آرام آرام حل مي‌شود و هيچ چيز به آن بدي که فکر مي‌کند نيست. اميدوارم!