Tag Archives: روان‌پریشانی

مخاطب عام و خاص

اگر پرسیدند مخاطب عام دارد یا خاص تکلیف چیست؟
اگر بگویم خاص است، هر کس از ظن خود می‌شود یار من. و نه این‌که این‌گونه باشد. هر کس‌ای نیست. خاص، خاص است. یک نفر در این هفت میلیارد نفر. گیریم دو نفر. یا اصلا پنج نفر. اصلا قصدمان این نیست اما، ولی دیده‌ایم دیگر، تجربه کرده‌ایم، آدم‌ها وقت‌های بی‌ربط خود را در آینه می‌بینند و می‌گویند «ها!‌ این فلان فلان شده در ضدخاطرات به من چنین گفت و چنان؛ حالی‌اش می‌کنم». حالا خر بیار و باقالی بار کن. خیر خانم جان، این نوشته‌های بنده مخاطب خاص ندارد!
اگر بگویم مخاطب عام است که می‌گویند فلانی از زمین و زمان، خلق و ناخلق شاکی‌ست و عینک بدبینی زده و نوسالژی خفه‌اش کرده. این هم درست نیست آقا جان، حقیقت ندارد حضرت عباسی، اصلا دروغ است، بهتان است!
اصلا ما کلا مخاطب خاص و عام نداریم. خلاص!(*)

(*): مگر این‌که خلاف‌اش ثابت شود.

فروید خود باشید

چند روز پیش به این می‌اندیشیدیم که چه خصیصه‌های بدی دارم. بیش‌تر آدم‌ها در بیش‌تر مواقع سعی می‌کنند که از خود با ویژگی‌های پسندیده‌شان یاد کنند. مثلا می‌گویند که من باهوش هستم، من خوش‌گل هستم، من مهربان‌ام، من راست‌گوی‌ام و غیره. و البته دروغ‌گویی و آزارهایی را که به دیگران رسانده‌اند نیز تا حد ممکن زیرسبیلی در می‌کنند. در واقع شاید بشود گفت که نیمه‌ی پر لیوان را می‌نگرند (نمی‌خواهم بگویم همیشه این‌طوری است. خیلی وقت‌ها هم می‌شود که بعضی ویژگی‌های شخصی‌شان بدجوری توی چشم خودشان می‌زند و حسابی ذهن‌شان را مشغول می‌کند. مثلا این‌که دماغ‌ام بزرگ است یا نه! ولی حدس می‌زنم این ویژگی‌ها خیلی وقت‌ها جزو ویژگی‌هایی است که شخص جزو «خود» نمی‌انگاردشان. مثلا ویژگی‌های بدنی، جایی خارج از خود من است. من می‌توانم زشت باشم یا زیبا، اما به هر حال من‌ام. نمی‌دانم آیا زیادند کسان‌ای که بر این باور باشند که مثلا ذات بدسرشت‌ای دارند — بی‌توجه به این‌که معنای «ذات» دقیقا چیست).

به هر حال داشتم فکر می‌کردم اگر آدم‌ها بخواهند منفی‌نگرانه فهرست‌ای از ویژگی‌های بدشان را ذکر کنند چه خواهد شد و چه چیزهایی خواهند گفت. [نوشته‌هایی در مورد خودم که طبیعتا سانسور شده است!] نمی‌گویم بیایید و در کامنت‌ها بنویسید چه ویژگی‌ی بدی دارید اما اگر بنویسید استقبال می‌کنم! (; اما اگر هم ننویسید، با خودتان کمی فکر کنید و ببینید چه فهرست‌ای می‌توانید جور کنید. تجربه‌ی غریب‌ای است و سخت!

پ.ن: هیچ‌گونه مسوولیت‌ای در مورد اثرات مخرب چنین تجربه‌ای قبول نمی‌کنم. با طناب این بلاگر به چاه نروید!