ما هیگز داریم!

چهارم جولای روز مهمی است. امروز اعلام شد که شواهد وجود ذره‌ی هیگز (Higgs) آن‌قدر هست که بتوان گفت که «هیگز کشف شد».
هیگز ذره‌ی مهم‌ای‌ست: هیگز ذره‌ای در مدل استاندارد ذرات بنیادین است که وجودش باعث جرم‌داربودن ذرات بنیادین دیگر (و در نتیجه شما دوست عزیز!) است. وجود هیگز سال‌های سال است که پیش‌بینی می‌شد -و در واقع ذره‌ی گم‌شده‌ی مدل استاندارد بود- ولی تا همین اواخر هیچ‌گونه شاهد تجربی‌ای برای وجودش نبود. اما به راه‌افتادن شتاب‌گر LHC (پیش‌تر در ضدخاطرات) همه چیز را عوض کرد (سپتامبر ۲۰۰۸ آغاز به کار کرد، اما زودی خراب شد، دوباره در اواخر ۲۰۰۹ شروع به کار کرد). از چند وقت پیش شواهدی برای وجود هیگز مشاهده شده است، اما آن‌قدر کافی نبوده است که فیزیک‌دان‌ها را راضی کند. اما امروز، چهار جولای، ۱۴ شعبان، یک روز مانده به سال‌روز میلاد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف)، در مرکز CERN -آن‌جایی که شتاب‌دهنده‌ LHC قرار دارد- اعلام کردند که با قطعیت بالا ذره‌ی هیگزی وجود دارد (ممکن است بیش از یک نوع از این ذره وجود داشته باشد).
امروز برای فیزیک و علم بشری روز بسیار مهم‌ای است و در کتاب‌های تاریخ علم نوشته خواهد شد.

توضیح بیش‌تر:
من فیزیک‌دان نیستم (ولکن فیزیک‌دان‌ها را دوست دارم). برای اطلاعات بیش‌تر درباره‌ی هیگز و این کشف، البته که می‌توانید به ویکی‌پدیا مراجعه کنید (Higgs Boson). علاوه بر آن، این نوشته‌ها هم خوب هستند:

و البته مطمئن‌ام که از بین وبلاگ‌نویسان ایرانی متخصصانی هستند که می‌توانند به خوبی درباره‌ی هیگز و این کشف توضیح دهند. مثلا فکر کنم مصطفی کارش یک زمانی خیلی مربوط بود. چرا نمی‌نویسد؟

۲۰۱۲

امروز صبح که بیدار شدم (و به لطف جت‌لگ زودتر از معمول از خواب برمی‌خیزم)، نشستم و فکر کردم که ۲۰۱۱ عجب سال‌ای بود! هم پر بود از اتفاق خوب و هم اتفاق بد. یک جورهایی تلخ‌شیرین بود. یکی دو اتفاق خیلی بد داشت. هم‌چنین در موقعیت‌هایی قرار گرفتم که نمی‌خواهم دیگر در آن شرایط باشم. بعضی‌اش البته دست خودم بود و بعضی‌اش تا جایی که می‌فهمم نه. یکی دو اتفاق خیلی خوب هم رخ داد که البته برنامه‌ریزی‌شده بودند. در ضمن چیزهای تازه‌ای راجع به خودم درک کردم، و البته کشف کردم که خیلی چیزها را هم درباره‌ی خودم نمی‌دانم. جزییات‌اش شخصی‌تر از آن است که بخواهم این‌جا بنویسم، اما فقط این‌که صبحی نشستم و نوشتم‌شان. نه همه چیز را، بلکه کلیت سال را. یکی دو پاراگراف برای هر تجربه‌ی مهم. سه چهار صفحه‌ای شد و یکی دو ساعت هم وقت گرفت. اما تجربه‌ی خوبی بود. اگر خارج‌نشین هستید و یا این‌که سال میلادی برای‌تان بامعناست، بروید و بنویسید از آن‌چه بر خودتان گذشت. اگر هم ایران‌نشین‌اید و با تقویم خورشیدی می‌زیید، سه ماه صبر کنید و همین تجربه را به هنگام نوروز انجام دهید. یکی دو روز بعد بنشینید و بنویسید که در سال آینده چه می‌خواهید بکنید. نگاه‌ای هم به آن‌چه امروز نوشته‌اید بکنید که خیر این دنیا به برنامه‌ریزی برای آینده است و فیدبک‌گیری از گذشته.

حالا این‌ها به کنار … ۲۰۱۱ -چه خوب، چه بد و چه مخلوط و چه در هم- به زودی تمام می‌شود/شده است و می‌رود پی کارش. سال ۲۰۱۲تان پیشاپیش مبارک!