گیریم هستی‌ دردناک باشد، اما
گیریم هستی‌ دردناک باشد،
اما زندگی بی‌همتاتر از آن است که نزی‌ای.
گیریم هستی‌ دردناک باشد،
اما زندگی بی‌همتاتر از آن است که نزی‌ای.
Dogs of war and men of hate
With no cause, we don’t discriminate
Discovery is to be disowned
Our currency is flesh and bone
Hell opened up and put on sale
Gather ’round and haggle
For hard cash, we will lie and deceive
Even our masters don’t know the web we weave
One world, it’s a battleground
One world, and we will smash it down
One world … One world
Invisible transfers, long distance calls,
Hollow laughter in marble halls
Steps have been taken, a silent uproar
Has unleashed the dogs of war
You can’t stop what has begun
Signed, sealed, they deliver oblivion
We all have a dark side, to say the least
And dealing in death is the nature of the beast
One world, it’s a battleground
One world, and we will smash it down
One world … One world
The dogs of war don’t negotiate
The dogs of war won’t capitulate,
They will take and you will give,
And you must die so that they may live
You can knock at any door,
But wherever you go, you know they’ve been there before
Well winners can lose and things can get strained
But whatever you change, you know the dogs remain.
One world, it’s a battleground
One world, and we will smash it down
One world … One world
-The Dogs of War, Momentary Lapse of Reason, Pink Floyd
SoloGen, The Totalitarian!
هستی دردناک است.
آه! ØØ§Ù„‌ام به هم خورد. امروز کارم شده بود نوشتن گزارش‌کار آزمایشگاه Ùیزیک. تایپ کردن، نمودار کشیدن Ùˆ … اصلا Ù…Ù†ØµÙØ§Ù†Ù‡ نیست. نمی‌Ùهمم هدÙ‌ این‌ها از نوشتن گزارش دقیقا Ú†Ù‡ چیزی است؟! این‌که یاد بگیریم گزارش بنویسیم؟! اگر این‌طور است Ú©Ù‡ هدÙ‌شان اصلا برآورده نمی‌شود. این گزارش‌هایی Ú©Ù‡ ما می‌نویسیم هیچ ارزشی ندارند. ÙØ§ØµÙ„ه‌شان با چیزی Ú©Ù‡ به آن می‌گویند technical report از زمین تا آسمان است. هیچ آموزشی هم نمی‌دهند. هد٠پس چیست؟! هیچ! خوداشتغالی یا سرکارگذاری یا چیزی از این دست. (بدی‌اش این است Ú©Ù‡ خودشان هم نمی‌Ùهمند Ú©Ù‡ کارشان چنین معنایی دارد. دچار این توهم شده‌اند Ú©Ù‡ دستوری Ú©Ù‡ به ما می‌دهند لازم است.)
کم‌بود وقت Ùˆ از این ØØ±Ù‌ها Ú©Ù‡ اجازه نمی‌دهد من این ØµÙØÙ‡ را به روز کنم. این چند وقت، مقداری تغییر در آدرس وبلاگ‌ها به وجود آمده Ú©Ù‡ لازم است به اطلاع ملت شری٠برسانم:
آدرس سایت جادوگر از این به بعد این است: SOrCErEr ØªÙØ§ÙˆØª در تبدیل یک Ù€ به – است. چه؟!‌ یک خط زیر به یک خط منÙÛŒ به زبان ساده.
از طر٠دیگر Ø´Ø¨Ø Ù‡Ù… نقل مکان کرده است. این را هم درست کنید.
در ضمن چند عدد سایت دیگر هم می‌خواهم اضاÙÙ‡ کنم Ú©Ù‡ نمی‌دانم چرا همیشه نشده. مثلا یکی‌اش Ø§Ù„ÙˆØ§Ø Ø´ÛŒØ´Ù‡â€ŒØ§ÛŒ ‌ست Ú©Ù‡ خواندن‌اش پیشنهاد می‌شود. البته این اواخر داد Ùˆ هوار در آن شده است Ú©Ù‡ توصیه‌اش نمی‌کنم. ولی خوب …
یکی دیگر هم نظریات Ø¹Ø§Ø±ÙØ§Ù†Ù‡ØŒâ€Œ یادداشت‌های ابلهانه است. این را هم بخوانید،‌ خوب است. گرچه نمی‌دانم اگر ناشناس باشید می‌توانید با آن ارتباط برقرار کنید یا نه، ولی لابد می‌شود دیگر! من Ú©Ù‡ کاملا خوش‌ام می‌آید از خواندن این.
خطر ویروس:چند وقتی است Ú©Ù‡ یک ØÙ…له ویروسی (در اصل کرمی!) گسترده بین کاربران ایرانی شایع شده است: کرم W32.Klez.H@mm Ú©Ù‡ یک کرم کامپیوتری است. تا به ØØ§Ù„ کرم ندیده بودم ولی این یکی واقعا کرم است Ùˆ خیلی هم جالب عمل می‌کند.
این کرم از طریق نامه ØÙ…له می‌کند. به این صورت Ú©Ù‡ اگر کامپیوتر من آلوده شود، این کرم به طورخودکار به دنبال Address Bookهای من می‌گردد Ùˆ Ùهرست e-mailهایی Ú©Ù‡ با آن‌ها سر Ùˆ کار داشته‌ام را در می‌آورد. سپس یک ÙØ§ÛŒÙ„ به طور دلخواه از هارد کامپیوتر من بر می‌دارد،‌ یک پیغامی برای subject نامه بر‌می‌گزیند، اسم یکی از دوستان من را (ازهملن لیست) به خود می‌گیرد Ùˆ برای بقیه دوستان(!) نامه Ù…ÛŒâ€ŒÙØ±Ø³ØªØ¯ Ùˆ خودش را می‌چسباند. چند نکته این وسط خیلی مهم است:
ÙØ±Ø³ØªÙ†Ø¯Ù‡ نامه برای‌تان ویروس Ù†ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯Ù‡ است. ÙØØ´â€ŒØ§Ø´ ندهید. تنها شما Ùˆ ÙØ±Ø³ØªÙ†Ø¯Ù‡ یک دوست مشترک دارید. همین!
دیگر این‌که ÙØ§ÛŒÙ„ ضمیمه نامه ویروسی، می‌تواند هر چیزی باشد. لازم به اجزایی بودن آن نیست. ØØªÛŒ txt! مساله این است Ú©Ù‡ این نامه گول زنگ است اساسا.
تیتر نامه‌ها معمولا از لیست زیر انتخاب می‌شود:
• Undeliverable mail–“[Random word]”
• Returned mail–“[Random word]”
• a [Random word] [Random word] game
• a [Random word] [Random word] tool
• a [Random word] [Random word] website
• a [Random word] [Random word] patch
• [Random word] removal tools
• how are you
• let’s be friends
• darling
• so cool a flash,enjoy it
• your password
• honey
• some questions
• please try again
• welcome to my hometown
• the Garden of Eden
• introduction on ADSL
• meeting notice
• questionnaire
• congratulations
• sos!
• japanese girl VS playboy
• look,my beautiful girl friend
• eager to see you
• spice girls’ vocal concert
• japanese lass’ sexy pictures
که جای [Random Word] یکی از عبارات زیر قرار می‌گیرد:
• new
• funny
• nice
• humour
• excite
• good
• powful
• WinXP
• IE 6.0
• W32.Elkern
• W32.Klez.E
• Symantec
• Mcafee
• F-Secure
• Sophos
• Trendmicro
• Kaspersky
متن خود نامه می‌تواند گسترده‌تر باشد.
بدی‌ای Ú©Ù‡ این کرم دارد این است Ú©Ù‡ نسبت به ویروس‌کش‌ها ØØ³Ø§Ø³ÛŒØª دارد. اگر کرمی شوید، راه خلاص آن دیگر Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ از Norton Anti-Virus Ùˆ … به طور مستقیم نیست چون ØºÛŒØ±ÙØ¹Ø§Ù„‌شان کرده است. باید به طور دستی registery Ùˆ … را درست کنید Ú©Ù‡ دردسر دارد.
بنا به Ú¯ÙØªÙ‡ سایت Symantec(سازنده همان ویروس‌کش یکی دو خط بالاتر!)‌، این ویروس ÙˆØØ´ÛŒ است، خطرش متوسط است Ùˆ توزیع جغراÙیایی کاملا گسترده‌ای دارد. یعنی ممکن است در Ø³ÙØ§Ø±Øª آمریکا در Ø§ÙØºØ§Ù†Ø³ØªØ§Ù† هم چنین چیزی پیدا شود. کرم، کرم است،‌ بزرگ Ùˆ Ú©ÙˆÚ†Ú© نمی‌شناسد مگر این‌که از تکنیک‌های مومیایی Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ کرده باشید.
اگر می‌خواهید اطلاعات دقیق‌تری داشته باشید، به این سایت سر بزنید.
همان‌جا می‌توانید کرم‌کش‌اش را هم پیدا کنید.
در ضمن چند توصیه اخلاقی:
1. اگر کسی نامه ØØ§ÙˆÛŒ این کرم را برای‌تان ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯ØŒ بد Ùˆ بیراه بارش نکنید چون بعدا متوجه می‌شوید Ú©Ù‡ دچار عذاب وجدان شده‌اید. در عوض ببینید دوست مشترکی بین شما Ùˆ او وجود دارد یا نه. اگر یک دوست مشترک داشتید،‌ به او نامه بنویسید Ùˆ بگویید Ø§ØØªÙ…الا آلوده شده است. در هر ØØ§Ù„ به آن‌کسی Ú©Ù‡ نامه ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯Ù‡ است (Ùˆ البته واقعا Ù†ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯Ù‡) هم بگویید Ú©Ù‡ مواظب باشد، چون یکی از دوستان‌اش کرمی است.
2. از باز کردن ÙØ§ÛŒÙ„‌هایی Ú©Ù‡ انتظارشان را ندارید جدا خودداری کنید. این روزها واقعا زیادی شایع شده است.
3. دوست‌های کم‌تری داشته باشید. سعی کنید زودتر با همه‌شان قهر کنید.
4. اگر از برنامه‌هایی چون Outlook Express Ùˆ … Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ می‌کنید،‌ خطر مرگ برای‌تان بیش‌تر است. چون ممکن است به صورت auto-run ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯Ù‡ شود Ùˆ در این صورت کرم است Ú©Ù‡ در کامپیوتر شما جولان می‌دهد. یک AV همیشه ÙØ¹Ø§Ù„ØŒ جلوی چنین چیزی را به خوبی می‌گیرد. در ضمن باید بگویم Ú©Ù‡ به شرطی Ú©Ù‡ AV شما زیاد قدیمی نباشد. از 17 آپریل است Ú©Ù‡ Norton-AV چنین کرمی را پشتیبانی می‌کند.
5. به هر کسی Ú©Ù‡ می‌شناسید این توصیه‌ها را بکنید (Ùˆ یا اØÛŒØ§Ù†Ø§ لینکی به این‌جا بدهید) تا زودتر ریشه این کرم از ØÚ©ÙˆÙ…ت مقدس آدم‌های اینترنت‌کار کنده شود.
دیگه بسه!
روز جهانی مخابرات مبارک باشه! (با این‌که Ù‡ÙØªÙ‡ پیش بود)
خدا تمام کسانی که به من کتاب‌های خوب خوب هدیه می‌دهند بیامرزد!
اینا!
دیشب موهای‌ام را کمی کوتاه کردم.
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیده
یک پنجره Ú©Ù‡ مثل ØÙ„قه چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهای را
از بخشش شبانه‌ی عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آن‌جا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کاÙیست.
امروز Ø¨Ù†ÙØ´ بودم.
این چند روز به طور مشخص دارای کمبود وقت هستم. کاش روز بیشتر از 24 ساعت بود. مخصوصا با این وضعیت خواب‌آلودگی بهار!
Ú©Ù…Ú©!!!
راستی … خواندید داستان پارک را؟ چطور بود؟ نظری دارید؟! این‌طوری دنیا کلا؟! مطمئن نیستم. یک زمانی Ùکر می‌کردم می‌تواند این‌طوری باشد. الان انسانیت آدم‌ها را بیش‌تر کرده‌ام. وجودشان را غلیظ‌تر ØØ³ می‌کنم.
(قسمت دوم و آخر از سه گانه)
پارك
سلام! اسم من پرهام است. 10 سال دارم Ùˆ خوب اگر زیاد جدی نگیرید یك كمی شیطون هم هستم. الان كه دارم این خاطره را براتون تعری٠می‌كنم توی اتاقم هستم Ùˆ برادرم پشت میزم نشسته Ùˆ خاطراتم را می‌نویسد. آها! باشه، الان می‌گم … اصلا باید بگم چطور شد كه چنین چیزی را دارید می‌خونید. من Ùˆ پژمان چند روز پیش Ø±ÙØªÙ‡ بودیم پارك. آره، چهارشنبه بود. چهارشنبه همین Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ كه گذشت. اون جا یك Ø§ØªÙØ§Ù‚ خیلی عجیب Ùˆ غریبی رخ داد كه دوست دارم شما هم بدونید. البته این وقایع برای من رخ داد Ùˆ نه برای برادرم Ùˆ برای همین اون پیشنهاد كرد كه من بنویسم‌شون. اما چون انشاءام زیاد خوب نیست اون قبول كرد كه من تعری٠كنم Ùˆ پژمان بنویسه. گرچه بهم Ú¯ÙØª باید تا ØØ¯ ممكن خودم جمله‌بندی‌ها را بگم Ùˆ Ùقط اون یك سری كلمات را برام درست می‌كنه. مثلا طبق قراری كه با هم گذاشتیم اگر ÙØ¹Ù„ÛŒ را اشتباهی به كار بردم اون درست‌اش می‌كنه. آخه هنوز جزو باسوادهای درست Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ Ù…ØØ³ÙˆØ¨ نمی‌شم. گرچه خانم معلم‌مون هر روز Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª -الان كه تابستونه، خوشبختانه چیز خاصی نمی‌تونه بگه- شما خرس گنده‌ها خجالت نمی‌كشید چهار سال درس خواندید Ùˆ هنوز خانواده را خوانواده می‌نویسید Ùˆ به خودتون می‌گید باسواد؟ من نمی‌دونم اگر برای كسی این مشكل كوچولو ØÙ„ بشه جزو باسوادها ØØ³Ø§Ø¨ می‌شه یا نه؟ بگذریم! اون الان اشاره می‌كنه كه بگم خودم هم چقدر دیكتاتور هستم. نمی‌دونم این كلمه چیه. صبر كنید … آها! این می‌گه كه من هم اجازه ندادم چیزی را هر وقت بخواهد ØØ°Ù كنه. یعنی قرار است همه‌ی چیزهایی را كه می‌گیم تا اون جا كه می‌تونه بنویسه مگر این كه یا خودم بهش اجازه بدم یا این كه جمله‌اش غلط باشه. گرچه باید بگم من بهش خیلی آزادی دادم Ùˆ Ú¯ÙØªÙ… لازم نیست ØØ±Ù‌های خودش را بنویسه. ØØ±Ù‌های من كاÙیه. آخ! خوب بهتره برسیم به اصل ماجرا:
چهارشنبه ØµØ¨Ø Ø¨ÙˆØ¯ØŒ ØØ¯ÙˆØ¯Ø§ÛŒ ساعت 10 كه رسیدیم پارك ملت. من ØªØ§ØØ§Ù„ا هیچ وقت ØµØ¨Ø ÛŒÙƒ روز وسط Ù‡ÙØªÙ‡ اون جا Ù†Ø±ÙØªÙ‡ بودم Ùˆ اصلا انتظار نداشتم اون همه خلوت باشه. Ú†Ù‡ چیزهایی دیدم؟ خوب راستش را بخوای یك چند Ù†ÙØ±ÛŒ بودن. صبر كن Ùكر كنم تا چیزی را از قلم نندازم. البته یك چیزی بود كه ممكن نیست هیچ وقت از یادم بره چون اصلا به خاطر همونه كه این ماجرا رو دارم تعری٠می‌كنم. خوب… اول كه وارد شدم، اولین كسی كه دیدم یك باغبان بود. داداشم می‌گه یك مقداری ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ø¨Ø¯Ù… كه Ú†Ù‡ شكلی بود. خود من Ùكر نمی‌كنم توی این ماجرا شكل Ùˆ قیاÙÙ‡ Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ هیچ تاثیری داشته باشه ولی اون می‌گه این چیزها از اصول مهم نوشتنه. خوب اعتراضی نمی‌كنم، یك پیرمرد بود كه لباس سبز كثیÙÛŒ پوشیده بود Ùˆ داشت شلنگ آب را از یك جایی توی زمینی درمی‌آورد. جلوتر هم یك عكاسی بود كه یك كی٠پر از عكس داشت. البته راستش را بخواهید دقت نكردم عكاس Ú†Ù‡ شكلی بود. چون خودش اون نزدیكی‌ها نبود، Ùكر كنم Ø±ÙØªÙ‡ بود اون گوشه Ùˆ زیر سایه درخت لم داده بود. آخه اون موقع روز جایی كه بودیم Ùˆ -پژمان می‌گه بگو جاده اصلی پارك- همش Ø¢ÙØªØ§Ø¨ بود. كمی‌جلوتر كه Ø±ÙØªÛŒÙ… توی همون به قول داداشم جاده‌های ÙØ±Ø¹ÛŒ چند Ù†ÙØ± آدم بزرگ بازی می‌كردن. البته زیاد كه بزرگ نبودند، هم سن برادرم بودن تقریبا. نمی‌دونم چرا این همه داداشم اصرار می‌كنه كه بگویم یك دختر Ùˆ Ùˆ یك پسر بودن كه با هم بازی می‌كردن؟ ØØ§Ù„ا كه Ú¯ÙØªÙ… پس بقیه‌اش را هم بگم. همون موقعی كه این پسر Ùˆ دختر با هم بازی می‌كردن یك پسر دیگه از همون گروه اونا اومد Ùˆ دست یك دختری را كه داشت بازی‌شون را نگاه می‌كرد Ùˆ از اونا نبود Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ به زور كشید Ùˆ برد تا با هم بازی كنن. والیبال بازی می‌كردن. این جا بود كه پژمان Ú¯ÙØª تو همین اطرا٠باش، من می‌رم پایین پیش اون‌ها. پژمان الان داره می‌گه كه اون‌ها را می‌شناخته Ùˆ پسره كه دست دختره را Ú¯Ø±ÙØª یكی از دوستاش بوده. من یك كمی ‌صبر كردم Ùˆ همون اطرا٠بودم كه دیگه ØÙˆØµÙ„ه‌ام سر Ø±ÙØª Ùˆ Ø±ÙØªÙ…. اولش Ø±ÙØªÙ… سمت بوÙÙ‡ پارك. هیچ كسی اون جا نبود جز یكی دو Ù†ÙØ± پشت، امم، پشت پیشخوان. ممنون! بعد Ø±ÙØªÙ… طر٠باغ‌ ÙˆØØ´ پارك. اون جا هم Ùقط یك پسر كوچك‌تر از خودم بود Ùˆ مامانش. كس دیگه‌ای نبود. بعد همین طوری بی‌هد٠راه Ø±ÙØªÙ… تا رسیدم به یك مجسمه مانندی كه شكل دست بود كه كشیده شده بود Ùˆ انگشتانش به آسمان اشاره می‌كرد. اگر پارك ملت Ø±ÙØªÙ‡ باشید می‌دونید كه راه‌هاش اون قدر پیچ تو پیچه كه آدم نمی‌دونه اگر بخواد یك سمتی بره باید چطوری بره. ولی خوب اگر تصادÙÛŒ ØØ±ÙƒØª كنی بالاخره به جایی كه می‌خواهی می‌رسی. برای همین هم خطر این كه برادرم را Ú¯Ù… كنم وجود نداشت. داشتم Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØªÙ…… اون مجسمه طور عجیبی بود. معلوم نبود دست از كجا شروع می‌شه. من قبلا هم مجسمه رو دیده بودم Ùˆ هیچ وقت Ù†Ùهمیدم ØØ¬Ù…ÛŒ ‌كه آن پایین هست چیه؟ بدن یك شخصه یا چیزی دیگه. به نظرم می‌آد كه مثل اینه ده‌ها Ù†ÙØ± خودشون به سمت جلو خم كردن. مهم نیست به هر ØØ§Ù„. ولی همین باعث شد كه كنجكاو بشم Ùˆ از خلوتی پارك Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ كنم Ùˆ بدون ترس از این كه بقیه نگاهم كنن خیلی بهش نزدیك بشم تا بتونم خوب نگاه کنم. جلو كه Ø±ÙØªÙ… دیدم یك چیزی روی Ù…ØÙ„ اتصال دست یا چیزی كه بهش می‌گن دست با بدنه -ØØ§Ù„ا هر Ú†ÛŒ كه هست- قرار Ú¯Ø±ÙØªÙ‡. یك بسته كادو پیچ شده بود. اولش ترسیدم برش دارم. یك دوری زدم Ùˆ چند دقیقه بعد برگشتم. هیچ کس نبود. برداشتمش Ùˆ در جیب‌ام گذاشتم. پژمان می‌گه لازم نیست اشاره كنی چقدر كوچك بوده كه در جیب‌ات جا Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ ولی من می‌گم تقریبا اندازه یك دیسك بود. به همان ابعاد Ùˆ به همان نازكی. البته شاید تقریبا Ú¯ÙØªÙ† زیاد درست نباشه، پژمان باید نظر بده، چون اون واقعا یك دیسك بود، این را وقتی رسیدیم خانه Ùˆ بازش كردم Ùهمیدم. اصلا برام خوشایند نیست كه تعری٠كنم اول پژمان دعوام كرد كه چرا برداشتمش ولی بعدش خودش خیلی كنجكاو شد كه ببینه توش Ú†ÛŒ هست. دیسك را در كامپیوتر گذاشت. پژمان اشاره می‌كنه كه بگم ما كامپیوتر داریم Ùˆ اون كاملا در این مورد وارده. خوب Ú¯ÙØªÙ…! دیسك رو كه در کامپیوتر گذاشتیم Ùقط یک ÙØ§ÛŒÙ„ داشت Ú©Ù‡ نوشته زیر توش نوشته شده بود:
“سلام! اسم من پرهام است. 10 سال دارم Ùˆ خوب اگر زیاد جدی نگیرید یك كمی‌ شیطون هم هستم. الان كه دارم این خاطره را براتون تعری٠می‌كنم توی اتاقم هستم Ùˆ برادرم پشت میزم نشسته Ùˆ خاطراتم را می‌نویسد …”
-سولوژن،‌ تابستان 79
سه‌گانه
پارک
(قسمت اول)
Ø¢ÙØªØ§Ø¨ Ú†Ù‡ بی‌شرم زل زده به ÙØ±Ù‚ سرم. شاید می‌خواهد ببیند ر�سری‌ام چقدر بالا Ø±ÙØªÙ‡ یا این كه داره از دیدن موهام لذت می‌بره. این مردم هم چقدر Ø¨ÛŒâ€ŒØØ§Ù„ روی زمین Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡â€ŒÙ†Ø¯. نمی‌دانم چطوری با این همه صدای اتومبیل می‌تونند بخوابند. همین‌طور كه به سمت بالا -در اصلی- ØØ±ÙƒØª می‌كنم، این آدم‌ها هستند كه گله گله جا روی زمین ÙØ±Ø´ پهن كرده‌اند Ùˆ Ú†ÛŒ بی‌كلاس، این‌طوری،‌ وسط Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ Ø§Ø³ØªØ±Ø§ØØª می‌كنند. انتظار همه مدل آدم Ùˆ همه نوع ØªÙØ±ÛŒØÛŒ را داشتم جز Ø§Ø³ØªØ±Ø§ØØª خانوادگی در پارك، آن هم وسط Ù‡ÙØªÙ‡. از در اصلی كه وارد می‌شوم، جاده مانند بزرگی را می‌بینم بدون هیچ موجود زنده ای. چرا، هستن! یك باغبان پیر -Ù…Ú¯Ù‡ باغبان جوان هم داریم؟- سمت Ú†Ù¾ كنار یك جاده‌ای كه از جاده اصلی منشعب می‌شود، دارد با شلنگ آب ور می‌رود. یك مقدار جلوتر هم عكاس دوره گردی -قبلا هم دیده بودمش- بساط‌اش را پهن كرده است Ùˆ خودش Ø±ÙØªÙ‡ زیر سایه یك درخت قایم شده. Ú†Ù‡ سرم داغ شد. روسری را كمی‌پایین می‌كشم. بیچاره ØØ§Ùظ Ùˆ سعدی Ùˆ اینا -یك بار با اون پسره(اسم اش Ú†ÛŒ بود؟) قشنگ Ø±ÙØªÙ… Ùˆ اسم همه‌شان را دیدم -هر روز توی این Ø¢ÙØªØ§Ø¨ Ú†ÛŒ كار می‌كنن؟ آدمی ‌هم نیست توی این پارك. انگار Ùقط جمعه‌هاست كه خبری می‌شه. نه اسكیت بازی كه بیاد از جلوت ویراژ بده، نه دختری كه برای اون‌ها عشوه بیاد Ùˆ مجبورشون كنه ÙƒÙØ´â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ اسكیت یا اسكیت بردشان -این یكی كم تر- را از پای‌شان در بیاورند Ùˆ دنبال‌اش بروند. از پله ها بالا می‌روم. یك مادر Ùˆ دو بچه‌اش از پله‌ها پایین می‌آیند. یك دختر ØØ¯ÙˆØ¯Ø§ ده ساله Ùˆ پسركی كمی ‌كوچك‌تر. می‌خواهد از چند پله بپرد پایین – مادرش نمی‌گذارد. ازشان عبور می‌كنم. یك چند پله كه بالا می‌روم صدای تالاپی می‌شنوم. پسر كوچولو كار خودش را كرد. بر می‌گردم Ùˆ یك نگاه سریع می‌اندازم. پسرك لباس قرمز پوشیده است، موهای لخت قهوه‌ای دارد Ùˆ موقعی كه برمی‌گردد Ùˆ به مادرش می‌خندد می‌بینم كه صورت‌اش هم قشنگ است. خیلی ناز است! بزرگ بشه خوب به‌اش خوش می‌گذره. بالای پله‌ها،مØÙˆØ·Ù‡ دریاچه، كه می‌رسم یك پسر بیست Ùˆ یكی دو ساله توجه‌ام را جلب می‌كند. نگاهی به من می‌اندازد. این مانتو خیلی سریع توجه پسرها را جلب می‌كند. به سمت راست می‌رود، سمت اسكله. دست‌اش یك سینی با چند لیوان سن‌كوییك است. آن جا هم سه دختر Ùˆ یك پسر دیگر هستند. یكی از دخترها مانتوی كرم روشن پوشیده Ùˆ روسری آبی به سر دارد Ùˆ دیگری هم یك مانتوی مشكی نسبتا كوتاه كه زیرش یك دامن رنگارنگ لخت كه چند وقتی است مد شده پوشیده است. از این جا در مورد قیاÙه‌شان نمی‌توانم نظری بدهم. لباس‌شان هم زیاد معلوم نیست، Ùقط رنگ، ولی من از مانتوی كوتاه تا زانوی خودم بیشتر خوش‌ام می‌آید. دامن اون طوری پوشیدن خیلی كلی‌وار است.
سمت Ú†Ù¾ می‌روم. سمت بوÙÙ‡. در جاده پایین سمت چپ‌ام یك پسر Ùˆ یك دختر با هم بدمینتون بازی می‌كنند. آن طرÙ‌تر هم دو دختر والیبال بازی می‌كنند. چند پسر Ùˆ دختر دیگر هم آن‌جا هستند. همه‌شان بازی این دو گروه را نگاه می‌كنند، یا بازی دو دختر یا پسر Ùˆ دختر. این بالا هم یك جوان باغبان -اشتباه می‌كردم، باغبان جوان هم انگار داریم- آن پایین را دید می‌زند. مرد میان‌سالی هم روی نیمكتی خوابیده. پسر باغبان به من نگاه كرد. من بدون توجه به او رد شدم. مطمئن‌ام تا موقعی كه به سمت راست -سمت بوÙÙ‡- پیچیدم همین طور مرا دید می‌زد. خوب بزند!
طر٠بوÙÙ‡ هم خبری نبود. یك مادر Ùˆ دختر بچه‌اش روی میز نشسته بودند Ùˆ ساندویچ می‌خوردند. من زیاد وقت‌ام را آن جا تل٠نكردم. برگشتم Ùˆ Ø±ÙØªÙ… به سمت همان جاده‌ای كه دخترها Ùˆ پسرها بودند. موقعی كه ØØ¯ÙˆØ¯Ø§ به بیست متری‌شان رسیدم یكی از سنجاق سرهایم را كه به نظرم می‌آمد كمی‌از جای‌اش تكان خورده بود جابجا كردم. ØØ§Ù„ا ÙØ±Ù‚ موهای‌ام كه درست از وسط باز شده است، صا٠و كشیده شده. Ø§ØØªÙ…الا رنگ مشكی خالص‌اش Ùˆ روغنی كه به آن زده‌ام با این Ø¢ÙØªØ§Ø¨ ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ باعث شده برق بزند. پسرها عاشق این رنگ هستند. یعنی ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ كاوه -همان پسری كه دنبال اسم‌اش می‌گشتم- Ùˆ چندتای دیگه‌ای كه می‌شناسم یا از رنگ تیره خالصی مثل این خوش‌شان می‌آید یا از رنگ قهوه‌ای خیلی روشن. قهوه‌ای تیره زیاد باب میل‌شان نیست انگار. از بور هم خوش‌شان نمی‌آید، البته بهتره بگویم از ایرانی بور خوش‌شان نمی‌آید چون می‌گویند این دختر خیلی به خودش می‌رسد كه موهایش را رنگ می‌كند. البته از خارجی‌اش Ø§ØªÙØ§Ù‚ا خوش‌شان هم می‌آید. من هم همین طور!
آن پسر Ùˆ دختری كه با هم بدمینتون بازی می‌كردند هنوز هم بازی می‌كنند. پسره باید شانزده، Ù‡ÙØ¯Ù‡ سال‌اش باشد Ùˆ دختره پانزده سال. پسر مثل بیشتر پسرهای ایرانی موهای قهوه‌ای تیره Ùˆ ماتی دارد -من به این رنگ نمی‌گویم مشكی، شما دوست دارید بگویید- Ùˆ دختره هم یك مقدار روشن تر. پسره ÙƒÙØ´ سÙیدی پوشیده Ùˆ شلوار جین تیره‌اش را هم روی آن انداخته.
آستین كوتاه آبی یقه داری پوشیده كه Ùكر كنم آن هم جین است. از قیاÙه‌اش بدم نیامد، گرچه خیلی كوچك است. دو سه ØØ±ÙƒØª كه بازی می‌كنند من‌ای كه هیچ بدمینتون بلد نیستم متوجه می‌شوم بازی دختره بهتره. خانم میان‌سالی هم روی نیمكت آن كنار نشسته. این دو Ùكر كنم خواهر Ùˆ برادر باشند. كمی‌ جلوتر، ده متر مثلا، یك دختر Ùˆ یك پسر با هم والیبال بازی می‌كنند. در این جا كاملا مشخص هست كه پسره خیلی بازی‌اش بهتره. دختری كه قبلا به جای پسر بازی می‌كرد روی بلوك‌های جوی آب نشسته Ùˆ پسری هم كنارش. ØÙˆØ§Ø³â€ŒØ´Ø§Ù† بیشتر به خودشان است تا بازی. سه پسر Ùˆ یك دختر دیگر هم این طر٠هستند. تخمین سن از روی قیاÙÙ‡ سخت است مخصوصا در این سنین ولی باید بین نوزده تا بیست Ùˆ دو سال داشته باشند. پسرها را می‌گویم، دخترها هم باید تقریبا در همان رده سنی باشند، گرچه آن دختری كه والیبال بازی می‌كند Ùˆ به نظر می‌رسد دست قبلی را از آن یكی دختری كه الان با این پسر سرگرم است برده، سن كم تری دارد-مثلا شانزده سال. از آن بالا هم كه می‌دیدم ÙØ¹Ø§Ù„یت‌اش خیلی بیشتر از آن یكی بود. آن یكی طوری بازی می‌كرد كه انگار می‌خواهد ببازد، برود پیش رÙیق‌اش. این یكی با
این كه نسبت به پسره بازی‌اش بد است ولی كلی علاقه Ùˆ هیجان نشان می‌دهد. نمی‌داند دوست‌اش بیش از آن كه به بازی علاقه‌ای داشته باشد -Ùˆ برای بازی به پارك آمده باشد- برای چنین Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒØ§ÛŒ (زیاد هم Ùكر عجیب Ùˆ غریب نكنید، در این مملكت كه نمی‌شود در پارك كارهای عجیب Ùˆ غریب كرد، یا ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ خیلی عجیب Ùˆ غریب) به پارك آمده. ØØªÙ…ا هم دیشب موقع خواب ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ برای‌ امروزش برنامه چیده است. امشب هم این كنار هم نشستن عاشقانه‌شان را ÙØ±Ø§Ù…وش نمی‌كند.
جلوتر می‌روم Ùˆ دو سه متری گروه پسرها Ùˆ آن یك دختر می‌ایستم Ùˆ به بازی دوستان‌شان نگاه می‌كنم. یك دقیقه‌ای می‌گذرد. مطمئن‌ام پسرها زیر چشمی ‌دارند مرا می‌پایند. البته باید هوای دخترهای خودشان را هم داشته باشند. یكی‌شان آرام به یكی دیگرشان چیزی می‌گوید، او هم به دختره می‌گوید Ùˆ دختر هم جواب كوتاهی به آن‌ها می‌دهد. چون به بازی نگاه می‌كنم نتوانستم از روی ØØ±ÙƒØ§Øª لب‌شان ØØ¯Ø³ بزنم Ú†Ù‡ چیزی می‌گویند. Ù„ØØ¸Ø§ØªÛŒ بعد یكی از پسرها به سمت من می‌آید. می‌گوید “سلام! بازی می‌كنی؟” من به سمت‌اش برمی‌گردم. خیلی سخت بود موقعی كه به سمت‌ام می‌آمد خودم را سخت مشغول دیدن بازی نشان بدهم. می‌گویم: “نه! خیلی ممنون. شاید بعدا!” Ùˆ پسر هر چیزی را كه لازم بود Ùهمید.
هیچ وقت Ù†Ùهمیدم وقتی كه پسری اولین بار نگاه‌ام می‌كند -مثل همین یكی- اول به Ú†Ù‡ چیز نگاه می‌كند. به چشم های‌ام؟ به ابروهایی كه هر Ú†Ù‡ سن‌ام بالاتر می‌رود هلالی‌تر می‌شوند یا به موهای سیاهی كه امروز از وسط ÙØ±Ù‚ باز كرده‌اند، هم راه با روسری‌ای كه هیچ مشكلی برای دیدزدن یك پسر مشتاق ایجاد نمی‌كند؟ شاید هم رنگ گلگون گونه‌های‌ام Ùˆ رنگ لب‌های‌ام كه البته به جز آن تازه واردهای‌شان همه Ùكر می‌كنند این رنگ با كلی پودر به صورت Ùˆ ماتیك قرمز-صورتی كم رنگی كه با دقت پخش شده است ایجاد شده. خیلی كی٠می‌كنم وقتی تعجب‌شان را از Ùهمیدن طبیعی بودن این رنگ تنها به وسیله یک دستمال می‌بینم.
پسر دست‌ام را می‌گیرد Ùˆ می‌کشد. خیلی جا می‌خورم، انتظار این‌طوری‌اش را نداشتم. بلند می‌گوید “بسه رضا! خجالت نمی‌کشی زورت به روشنک کوچولو رسیده؟ دیگه من می‌خوام بازی کنم. برید کنار،‌ می‌خوام دوست جدید Ùˆ خوشگل‌مون رو ضربه ÙÙ†ÛŒ کنم.”
مدت‌هاست Ú©Ù‡ بین قرار دادن یا ندادن داستان‌های بلندم در این‌جا Ø´Ú© دارم. دلایل مختلÙÛŒ به Ù†ÙØ¹ قرار ندادن وجود دارد: سخت بودن خواندن از روی ØµÙØÙ‡ کامپیوتر، بلند شدن بیش از اندازه پیام‌های وبلاگ Ú©Ù‡ مورد پسند نیست، کپی‌رایت، Ù…Ù†ØØ±Ù کردن ÙØ¶Ø§ÛŒ وبلاگ‌ام از آن‌چه هستم به آن‌چه موقع نوشتن این داستان‌ها بوده‌ام (Ú©Ù‡ اغلب ده‌ها ماه از نوشتن‌شان گذشته است) Ùˆ چیزهایی از این دست.
تنها دلیل برای نوشتن می‌تواند این باشد: Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ از ØØ¯Ø§Ú©Ø«Ø± رسانه‌های در دسترس برای انتشار خود نویسنده‌ام.
تا به ØØ§Ù„ چند داستان خیلی کوتاه در این‌جا قرار داده‌ام. معمولا داستان‌های‌ام بلندتر از این ØØ±Ù‌هاست. هنوز هم مطمئن نیستم از Ù…Ùید بودن کارم، ولی تجربه می‌کنم. Ù„Ø·ÙØ§ برای‌ام بنویسید Ú©Ù‡ آیا داستان را خوانده‌اید یا نه،‌ Ùˆ اگر خوانده‌اید ØØ¬Ù… آن به ØØ¯ قابل خواندنی هست یا نه Ùˆ دیگر این‌که اگر نظرتان را درباره خود داستان هم بنویسید بسیار Ø®ÙˆØ´â€ŒØØ§Ù„ می‌شوم.
این داستانی که در ضدخاطرات قرار خواهم داد، پارک نام دارد. این داستان چند قسمت مجزاست ولی نه آن‌قدر مجزا که مجزا هم خوانده شود. به ترتیب بخوانید.
امروز Ú©Ù‡ مطمئن شدم خبر پنج‌ام شدن جادی در کنکور ارشد علوم اجتماعی درست است،‌ آن‌قدر Ø®ÙˆØ´â€ŒØØ§Ù„ شدم Ú©Ù‡ Ù†Ú¯Ùˆ!
انتظارم از جادی یک چنین چیزی است: یک جامعه‌شناس واقعا مهم Ùˆ تاثیرگذار. چیزی ÙØ±Ø§ØªØ± از این ÙÛŒÙ„Ø³ÙˆÙØ§Ù† Ùˆ جامعه‌شناسان آشپزباشی جامعه‌مان.
اگر بخواهم پیشنهادی به او بدهم چنین چیزی می‌گویم: مدل‌سازی ریاضی اجتماعی چیزی است که عاقبت خواهد داشت.
جادی به اندازه خوبی ابزارهای‌اش را دارد.
جادی! موÙÙ‚ باشی!