يعني من هم آدم خوبي
يعني من هم آدم خوبي مي‌شم؟
يعني من هم مي‌تونم + بگيرم؟
يعني من هم آدم خوبي مي‌شم؟
يعني من هم مي‌تونم + بگيرم؟
آئورا!
آئوراي من!
آئوراي تو!
آئوراي ما!
آئورا …
در میان این چهاردیواری شیشه‌ای
بی‌صدا می‌نشینم
تا مردم به روی‌ام گندم بپاشند
و کبوترها را سکوت نشکنم.
کبوترها می‌آیند
روی من،‌ Ø¬ÙØªÛŒ خواهند ÛŒØ§ÙØª
و من می‌شوم خانه‌ی ناله‌های آن‌ها
و منتظر آن روز می‌مانم
که صدای‌شان
خسته
سکوت اختیار کند.
آنگاه،
من کشتزار گندمی هستم
آدمیان را منظری خوش‌رنگ
بی‌صدا،
Ø¨ÛŒâ€ŒÙØ±ÛŒØ§Ø¯.
دیگر آن‌روز مرا
ÙØ±ÛŒØ§Ø¯ بسنده نخواهد کرد
من سرشار از سکوت‌ام آن‌روز،
سکوت را ÙØ±ÛŒØ§Ø¯ خواهم کرد.
صداها Ú©Ù‡ معناي خودشان را از دست بدهند، سکوت است Ú©Ù‡ مي‌تواند به جاي آن‌ها نقش بازي کند. اما وقتي سکوت‌ها هم Ù…Ùهومي نداشته باشند،‌ آن‌گاه Ú†Ù‡ بايد کرد؟
کوه …
ياد بعضي Ù†ÙØ±Ø§Øª!
به نظر مي‌رسه هر چيزي Ú©Ù‡ رياضي‌اش را ياد مي‌گيرم،‌ خودش را ÙØ±Ø§Ù…وش مي‌کنم …
گیریم ØÙ‚یقت دری باشد Ú©Ù‡ باید در عمق دریا پیدای‌اش کرد. خوب مگر من Ùˆ شما دیوانه‌ایم Ú©Ù‡ برویم سراغ‌اش؟ طبق اصل ÙØ±Ù…ا(=ØÙ…ار) در اپتیک (Ùˆ معادل انسانی آن،‌ یعنی اصل ØÙ…اقت بشری) انسان‌ها ساده‌ترین راه را برمی‌گزینند: راهی Ú©Ù‡ نیازی به Ùکرکردن نداشته باشد. پس ما ÙØ±Ø§ÛŒ این‌که Ú†Ù‡ کسی باشیم، به طور معمول اØÙ…قانه‌ترین Ùˆ جاهلانه‌ترین راه ممکن را بر‌می‌گزینیم:
جلوی هم‌کلاسی‌های خود می‌ایستیم، بر صورت‌شان ÙØ±ÛŒØ§Ø¯ می‌کشیم Ùˆ می‌گوییم “تو نمی‌Ùهمی Ùˆ ما می‌Ùهمیم”.
مهم نیست Ú©Ù‡ ما Ú†Ù‡ چیزی می‌Ùهمیم Ùˆ آن‌ها Ú†Ù‡ چیزی را نمی‌Ùهمند. مهم تنها این است Ú©Ù‡ Ú¯ÙØªÙ…: من آره، تو نه!
راستی این تنها یکی از اØÙ…قانه‌ترین راه‌های ممکن است. در اصل به علت ØªÙØ§ÙˆØª جنس Ù…ØÛŒØ· (در اپتیک) Ùˆ ØªÙØ§ÙˆØª ساختارهای ذهنی انسان‌ها (در مورد جوامع) اØÙ…قانه‌ترین روش‌ها ممکن است Ù…ØªÙØ§ÙˆØª باشند. اصل جهالت همیشه برقرار است: تنها صورت آن ØªÙØ§ÙˆØª می‌کند.
برای عده‌ای این اصل بدین صورت ØªÙØ³ÛŒØ± می‌شود: کاری به کار آن‌ها نداشته باش، بگذار دوست‌های‌ات را بزنند (تا وقتی تو کتک نخورده‌ای،‌ سیستم عصبی‌ات درد واقعی‌ای ØØ³ نمی‌کند)ØŒ بگذار توهین کنند (چون می‌توانی گوش Ù†Ú©Ù†ÛŒ Ùˆ در نتیجه در متن تو توهین نشده است) Ùˆ بگذار هر کاری Ú©Ù‡ می‌خواهند بکنند: من تنها Ú©Ù…ÛŒ خود را جابه‌جا می‌کنم. همه چیز ØÙ„ خواهد شد.
این دو مورد خاص از آن اصل بود. دو قضیه منتج شده از آن. اولی را Ø§ØØªØ¬Ø§Ø± می‌گویند Ùˆ دومی را Ø§Ù†ÙØ¹Ø§Ù„. هر دوی‌اش مخصوص آدم‌های ابله است،‌ گیریم Ù…ØªÙØ§ÙˆØª در Ø´Ú©Ù„ بیان شدن متناسب با شرایط Ù…ØÛŒØ·ÛŒ ÙØ±Ø¯. خلاصه این‌که: ابله، ابله‌ست!
هنوز مطمئن نيستم که صداقت چيز خوبي باشد يا نه،
ولي ØØ¯Ø§Ù‚ل‌اش اين را مي‌دانم Ú©Ù‡ صداقت ÙŠÚ© طرÙÙ‡ اØÙ…قانه است.
وقتي با من صادق نيستي، نمي‌توانم گوي شيشه‌اي باشم. ببخشيد!
انگار اصلا متوجه نمي‌شوي Ú©Ù‡ چقدر جدي‌ات مي‌گيرم. کاش خودت را کمي جدي‌تر Ù…ÙŠâ€ŒÚ¯Ø±ÙØªÙŠØŒâ€Œ الکي Ú©Ù‡ نيستي!
پرنده‌هايي در آتش …
خواب‌شان را ديده‌ام. ديشب خواب‌هاي عجيبي ديدم. خواب ديدم Ú©Ù‡ به شدت همه چيز ØªÙˆÙØ§Ù†ÙŠ Ø´Ø¯Ù‡ است. شهر در ØªÙˆÙØ§Ù† ÙØ±Ùˆ Ø±ÙØªÙ‡ است Ùˆ هواپيماها آن‌قدر نزديک من باشکوه سقوط مي‌کنند Ú©Ù‡ Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒÙ„ØØ¸Ù‡â€ŒØ´Ø§Ù† را ØØ³ مي‌کنم،‌ ÙˆØØ´Øª مي‌کنم Ùˆ موج Ø§Ù†ÙØ¬Ø§Ø±Ø´Ø§Ù† (Ú©Ù‡ البته در ØØ§Ù„ت واقعي به نظرم نبايد آن‌چنان شديد باشد با توجه به شرايط) مرا در بر مي‌گيرد. عجيب بود … بسيار عجيب Ùˆ بسيار واقعي! واقعا ترسيدم. جديدا خيلي بيش‌تر خواب‌هاي‌ام را به خاطر مي‌آورم. به نظر مي‌رسد جدي‌تر هم هستند. هنوز نمي‌Ùهمم Ù…Ùهوم خيلي‌هاي‌شان را …
کلي درد‌م! مي‌خواهم ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ بکشم ولي نه در يک‌جا،‌ بلکه همه‌جا،‌ همه‌ي نقاط جهان Ùˆ آن‌قدر گوش مي‌خواهم براي ÙØ±ÙŠØ§Ø¯Ù‡Ø§ÙŠâ€ŒØ§Ù… Ú©Ù‡ مي‌دانم وجود نمي‌تواند داشته باشد. من تو را مي‌شنوم،‌ تو مرا مي‌شنوي ولي Ùقط همين،‌ نه بيش‌تر! گويي لازم است دنيا بشوي Ùˆ ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ بکشي Ùˆ ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ بکشي Ùˆ دنيا بشوي ولي نمي‌شود! مي‌خواهم بي‌نهايت از خودم بنويسم،‌ مي‌خواهم بي‌نهايت براي تو بنويسم،‌ مي‌خواهم بي‌نهايت براي او بنويسم Ùˆ مي‌خواهم بي‌نهايت براي بي‌نهايت انسان ديگر نيز بنويسم. ما، انسان‌ها! من، کلي دردم، تو کلي دردي، او نيز کلي درد است، ما همگي درديم، ما ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ÙŠÙ…ØŒ ما ستاره‌هايي هستيم Ú©Ù‡ منتظر نابودي‌مان هستيم Ùˆ سال‌ها نابود نمي‌شويم Ùˆ آن‌گاه Ú©Ù‡ نابود شديم، دردمان هم‌چنان باقي‌ست
و اين سوال پيش مي‌آيد: چقدر پر شده‌ام؟
من، انساني Ú©Ù‡ 22 سال پر از تجربه، 8000 روز پر از خاطره، 192000 ساعت وصÙ‌ناپذير Ùˆ 693 ميليون ثانيه‌اي Ú©Ù‡ در هر کدام از آن‌ها مي‌توانسته‌ام عاشق کسي بشوم داشته‌ام، اينک Ú†Ù‡ هستم؟
من،‌ اميرمسعود ÙØ±Ù‡Ù…ند اصلا نمي‌Ùهمم Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ کار مي‌کنم. روزگاري Ú©Ù‡ سپري مي‌شود Ùˆ من درک‌اش نمي‌کنم، يا Ùوران آگاهي‌هاي Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒØ§ÙŠâ€ŒØ§ÙŠ Ú©Ù‡ ساعتي بعد از خاطرم Ù…ØÙˆ شده است. من مجموعه‌ي بي‌کراني از تجربه‌شده‌ها هستم Ú©Ù‡ به خاطرش نمي‌آورم. من، شيئي هستم Ú©Ù‡ در زمان غوطه مي‌خورم ولي نمي‌Ùهمم چرا چنين مي‌کنم.
بارها به پايان‌دادن اين روند Ùکر کرده‌ام. اما هيچ‌وقت آن‌قدر استدلال‌هاي‌ام راضي‌ام نکرده بود Ú©Ù‡ اقدام کنم. من، تصميم دارم بمانم تا آخر ماجرا را ببينم! اميد واهي‌ايست … آخري وجود ندارد! جدا از آن، به ÙØ±Ø¶ Ú©Ù‡ ديدم،‌ Ú†Ù‡ چيزي را کسب کرده‌ام؟ ديدن، Ùهميدن Ùˆ آگاه شدن به ظاهر خوب است ولي واقعا چرا بايد خوب باشد؟
همممم!‌ آره!‌ خووووبه!!!! Ø®ÙˆØ´â€ŒØØ§Ù„‌ام، منتظرم!
ÙŠÚ© سوال ديگر … به نظرت نقش سازمان‌هاي ÙŠÚ© جامعه در Ø±ÙØªØ§Ø± آن سيستم چگونه است؟
مثلا خيلي ساده …
به نظرت چقدر ØªÙØ§ÙˆØª مي‌کند Ú©Ù‡ بخش نامه‌رساني ÙŠÚ© اداره به صورت توزيع‌شده Ùˆ مجزا (در هر بخش‌اش) باشد يا اين‌که ÙŠÚ© دبيرخانه داشته باشند Ùˆ …ØŸ!
مي‌داني به Ú†Ù‡ Ùکر مي‌کنم؟
آشوب! Cellular Automata …!