Browsed by
Year: 2005

Flatliners و تفسيرکي ماترياليستي

Flatliners و تفسيرکي ماترياليستي

امشب فيلم Flatliners Ùˆ يا مرگ‌جويان را ديدم. پيش‌تر راجع به اين فيلم –بدون اين‌که اسم‌اش را بدانم- شنيده بودم. فيلم درباره‌ي چند دانش‌جوي پزشکي‌اي بود Ú©Ù‡ براي خود به طور مصنوعي تجربه‌ي لحظه‌ي مرگ ايجاد کرده بودند. ÙŠÚ©ÙŠ دو دقيقه قلب‌شان را از کار مي‌انداختند Ùˆ بعد با احياي قلبي Ùˆ … دوباره به زندگي باز مي‌گشتند. تجربيات آن‌ها در اين ميان جالب بود. اکثرشان تجربيات‌اي کابوس‌گونه داشتند؛ تجربياتي پر از نگراني‌ها Ùˆ عذاب وجدان‌هايي Ú©Ù‡ ريشه در کودکي‌‌شان داشت.
بيش‌تر درباره‌ي فيلم چيزي نمي‌گويم. خسته‌ام. از فيلم به طور کلي خوش‌ام آمد. با اين‌که يک چيزهايي‌اش توي ذوق‌ام مي‌زد اما کليت‌اش خوب بود. اما موضوع‌اي که مي‌خواهم مطرح کنم وجود چنين تجربياتي است: آيا واقعا چنين تجربياتي وجود دارند؟ و آيا اصولا هيچ الزامي به ماوراءطبيعي بودن اين تجربيات –در صورت وجود- هست يا نه؟ از نظر من غيرمنطقي نيست که چنين نوع تجربه‌هايي وجود داشته باشد: چه مثل اين فيلم پيچيده و روياگونه و چه مثل مواردي ديگر ساده ولي مرموز (مثلا ديدن نوري در انتهاي تونل). اما به اعتقادم نيازي به توضيح‌اي ماوراءطبيعي براي اين پديده نيست. در طول فيلم به شدت ياد آشوب افتاده بودم و سيستم‌اي که ديگر کنترل‌شده نيست. خيلي شبيه به رويا ولي حتي با انرژي‌ي کم‌تر. شبکه‌ي عصبي‌اي که بگويي نگويي خاموش است و کوچک‌ترين سيگنال‌ها تجربيات را ايجاد مي‌کنند. شبکه‌اي که ديگر مکانيزم‌هاي کنترلي‌اش تقريبا غيرفعال است و همه چيز مي‌تواند در ذهن رخ دهد. حال اگر مثلا بخش‌اي از سلول‌هاي بينايي ديرتر از فعاليت باز ايستند، ديدن لکه‌اي نوراني –آن هم در انتهاي تونل- قابل تصور است. گمان‌ام در چنين شرايطي بيش‌تر شبيه به سيستم‌اي کنترل‌نشده و بدون هيچ ورودي‌اي هستيم که در آن تخيل –گو اين‌که تخيلِ مرد مرده شايد ديگر خيلي فايده نداشته باشد- به شدت جولان مي‌دهد.

اما با اين وجود بايد بگويم که مشکلي اساسي در تحليل‌اي ماوراءطبيعي بر موضوع نيز وجود ندارد. يعني به نظر من که وجود ندارد. جدا از آن،‌ تفسيرهاي آن‌گونه هميشه رازآلود و در نتيجه جالب توجه‌اند.

خب … من ديگر تقريبا خواب‌ام Ùˆ نه تنها ديگر درست نمي‌توانم تايپ کنم Ú©Ù‡ انتخاب کلمات‌ام هم دچار نقص شده است. بايد ديد Ú†Ù‡ مي‌شود.

لک روي روح

لک روي روح

چرا روي روح‌اي که تازه از بدن خارج شده است (مثلا صد سال)، اندکي لک ديده مي‌شود؟

کف روي چاي

کف روي چاي

چرا روي چاي‌اي که آب‌اش درست و حسابي نجوشيده باشد (مثلا فقط داغ شده باشد) اندکي کف ديده مي‌شود؟

ماهي‌ها تز نمي‌نويسند

ماهي‌ها تز نمي‌نويسند

آيا ماهي‌هايي که کلي کار روي سرشان ريخته هم عاشق مي‌شوند؟
اصولا اين يک روش مطمئن براي جلوگيري از عشق است: کار روي سر خودت بريز! هر وقت خواستي عاشق شوي، سرت را به اندازه‌ي يک ساعت چت شبانه و دو ساعت آخر هفته خالي کن.
(البته اين قضيه در مورد من برقرار نيست. مگر نمي‌بينيد “ماهي” اسم دخترانه است؟)

از ديکتاتوري تا دموکراسي (چارچوبي نظري براي کسب آزادي)

از ديکتاتوري تا دموکراسي (چارچوبي نظري براي کسب آزادي)

از ديکتاتوري تا دموکراسي (چارچوبي نظري براي کسب آزادي)
نويسنده: جين شارپ
مترجم: جادي – از انجمن بدون مرز

فهرست:
1 – مواجهه واقع‌بينانه با ديکتاتوري‌ها
2 – خطرات مذاکره
3 – قدرت از کجا مي‌آيد؟
4 – ديکتاتوري‌ها ضعف‌هايي دارند
5 – به کارگيري قدرت
6 – ضرورت برنامه‌ريزي استراتژيک
7 – برنامه‌ريزي استراتژيک
8 – کاربرد مبارزه‌طلبي سياسي
9 – فروپاشاندن ديکتاتوري‌ها
10 – زيربناي دموکراسي پايدار
پيوست: روش‌هاي اقدام غيرخشونت‌آميز

ساليان سال، يکي از مهم‌ترين نگراني‌هاي من اين بوده است که مردم چگونه مي‌توانند جلوي به وجود آمدن ديکتاتوري‌ها را بگيرند يا ديکتاتوري‌هاي موجود را از بين ببرند. اين علاقه ناشي از اين عقيده است که هيچ انسان‌اي نبايد تحت تسلط انسان‌اي ديگر زندگي کند و يا توسط حکومت‌هاي ديکتاتور از ميان برداشته شود. (از پيش‌گفتار)

تاکنون در اين وبلاگ چندان کتاب معرفي نکرده‌ام يا اگر هم کرده باشم بيش‌تر نظرم را درباره‌ي کتاب‌اي نوشته‌ام تا معرفي‌ي صرف. اما اين پست جدا معرفي‌ي کتاب است و آن هم معرفي‌ي خالص! لازم است بگويم با اين‌که کتاب را نخوانده‌ام اما معرفي‌اش را در اين روزگار مناسب مي‌دانم. مي‌توانيد کتاب را از اين‌جا بگيريد.

قسم (2) و توقيف به (2) و به

قسم (2) و توقيف به (2) و به

قسم به لخ‌لخِ دمپايي‌هاي کهنه‌
قسم به خاکستر عکس‌هاي سوخته
و کتاب‌هايي که نوشته نشده
توقيف شدند.

به ياد کاپشن جبهه‌اي‌هاي زيبايي خفه‌کن
به ياد bootstrapping صف‌هاي دشمن‌شکن هميشه در صحنه
و عقل جمعي‌ي boost شده‌اي که هميشه
به زير پله‌ها ختم مي‌شد.

تغييرات سيلابس مهندسي کامپيوتر

تغييرات سيلابس مهندسي کامپيوتر

طبق تصميم‌هاي انجام گرفته از اين پس دروس بي‌عفتي‌ي زير از سيلابس درسي‌ي مهندسي کامپيوتر حذف خواهند شد:

-گرافيک کامپيوتري، پردازش تصوير، شناخت الگو، بينايي ماشين
-پايگاه داده، ذخيره و بازيابي‌ي اطلاعات
-هوش مصنوعي،‌ سيستم‌هاي پشتيبان تصميم‌گيري، سيستم‌هاي خبره Ùˆ …
-همه‌ي درس‌هايي که در آن به طراحي واسط کاربر پرداخته مي‌شود.
-همه‌ي درس‌هايي که در آن از واسط‌هاي نر و ماده ممکن است استفاده شود.

در ضمن از اين پس تمام مانيتورهاي LCDØŒ Flat Ùˆ … سايت دانش‌گاه‌ها جمع Ùˆ به جاي آن‌ها مانيتورهاي هرکولس سبز Ùˆ ترجيحا زرد رو به قهوه‌اي جانشين خواهد شد. در صورت موجود نبودن مي‌توان از مانيتورهاي CGA استفاده کرد. طبق استيفاي انجام شده حداکثر 1 Ùˆ 2 بيت به ترتيب براي حالت حلال Ùˆ مکروه قابل پذيرش است. استفاده از بيت‌هاي رنگي‌ي بيش‌تر حرام است.

سنجاقک باز محدود

سنجاقک باز محدود

بايد ولش کني؟
آينده مونده تا بياد!
آيا همه چيز رو بايد ول کرد؟
زمانِ در کاسه را بشماريد.
يادش نيست که به ازاي هر دم‌اي، بازدم‌اي هست.
“من با ذهن‌ام يافتم‌اش،
من ديدم‌اش”
صاعقه!
دست‌ات رو از سرم بردار
بگذار شهر اين‌جا بيايد.
و باز هم يادش نيست که ازاي هر بازدم، دم‌اي نيست.
ستاره‌ها را نشماريد
راي‌ها را نشماريد
سنجاقک‌ها را نشماريد
چشم به انتظار طور نباشيد
صليب را با پست صادر نکنيد
مي‌شکند
و صليب شکسته سخت خش‌دار است.
حالا تو هرمونتيست جرات داري بيا و تفسيرش کن!
استخوان‌هاي‌ات را …
استخوان‌هاي‌ات را … !

نتيجه انتخابات

نتيجه انتخابات

من مي‌دونم نتيجه‌ي انتخابات Ú†ÙŠ مي‌شه. مثل روز برام روشنه! ولي ازم نخوايد به‌تون بگم. چند ساعت صبر کنيد بعد … نه! حتي فردا شب هم نمي‌دونيد.

يوتيليتاريست‌هاي بي‌ادب

يوتيليتاريست‌هاي بي‌ادب

البته هيچ ربطي به وضعيت اخير دنيا ندارد (گرچه اگر بخواهيد ربط پيدا مي‌کند) اما از آدم‌هايي که فقط زمان‌هايي که کار دارند سر و کله‌شان پيدا مي‌شود و نسبت به‌ات اظهار لطف و محبت مي‌کنند خيلي خوش‌ام نمي‌آيد. من اين‌طوري‌ام؟! سعي کرده‌ام نباشم. گرچه هيچ‌وقت نمي‌توان مطمئن بود که براي هيچ‌کس اين‌طوري نبوده باشم. ولي جدا حال‌ام به‌ هم مي‌خورد از آن‌هايي که وقتي کارشان به تو گير نيست جواب سلام‌ات را هم نمي‌دهند. اه!
مي‌دانم که تو هم همين‌طور هستي!

زنجيره‌اي خالي نبنديد

زنجيره‌اي خالي نبنديد

اين ÙŠÚ©ÙŠ دو روزه Ú©Ù‡ شرق مي‌خواندم دهان‌ام بگويي نگويي باز مانده بود از اين‌که چطور دزد Ùˆ خائن Ùˆ …ÙŠ سابق، شده است کعبه‌ي آمال اين روزگار؟ نمي‌گويم نبايد روي هاشمي مانور داد –که انتخاب ديگر فجيع خواهد بود- اما ديگر خالي نبنديد!!! من به اين کارها مي‌گويم کارهاي ژورناليستي Ùˆ من از کارهاي ژورناليستي خوش‌ام نمي‌آيد.
بعد گاهي فکر مي‌کنم آيا شرق اصلا مخاطب هم دارد؟ اين روزها نگران مخاطب‌ام!

سرِ استيصال

سرِ استيصال

حال مي‌رسيم به سال خشم اسرافيل و لاله‌هاي زرد. خوب به يادش داري ديگر، نه؟ مي‌دانم، مي‌دانم! نمي‌شود فراموش‌اش کرد به اين سادگي آن سال را. سال سختي بود. همه چيز ديگر گونه شده بود. گل سرخ عاشقان، در لحظه‌ي وصال زرد مي‌شد، لبخندها در آخرين لحظات زهرخند مي‌شد و دست ياري سنگ. بله! حالا مي‌شود گفت ديگر، کار اسرافيل بود، اما تو که آن زمان نمي‌دانستي، مي‌دانستي؟
[…]