Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡
عجب برنامه‌اي داشتيم امروزها!!! ØØ§Ù„ا بايد ديد Ú†Ù‡ مي‌شود.
عجب برنامه‌اي داشتيم امروزها!!! ØØ§Ù„ا بايد ديد Ú†Ù‡ مي‌شود.
کارهاي مشکل -برخلا٠تصور رايج- تنها دشوار نيستند، بلکه داراي ÙŠÚ© يا چند ويژگي‌ي دشواريت، زمان‌بري، خسته‌کنندگي، ØÙ„‌ناپذيري Ùˆ يا تاسÙ‌برانگيز بودن هستند.
همانا آنان Ú©Ù‡ ديگ اطلاعات نپخته را در لينک‌داني‌هاي‌شان به هم مي‌زنند Ùˆ به اميد Ù¾ÙŠØ´â€ŒØ±ÙØª علم Ùˆ Ù…Ø¹Ø±ÙØª آسوده نشسته‌اند از خطاکارانند؛ Ùˆ Ú†Ù‡ ايشان دير باورند.
بلاگيدن نه تنها مضر است Ú©Ù‡ خطرناک هم هست! ÙŠÚ© عيب بزرگ آن –که از طبيعت سريع Ùˆ Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒØ§ÙŠâ€ŒÙŠ Ø¢Ù† ناشي مي‌شود- Ú©Ù… عمق Ùˆ نادقيق کردن عمل٠نوشتن است. نقطه!
بعضي وقت‌ها آرزوهايي چون “سال پربرکتي داشته باشي” کلي به‌ام کي٠مي‌دهد. بار متاÙيزيکي‌ي خوش‌آيندي به ماجرا اضاÙÙ‡ مي‌کند Ú©Ù‡ گاهي ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ú†Ø³Ø¨ÙŠØ¯Ù† به آن‌ها غلغلک‌ام مي‌دهد.
1) اينک مي‌خواهم يادداشت‌هايي در مورد ÙØµÙ„ ارسطو کتاب ÙلاسÙه‌ي بزرگ بنويسم. Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ شونده، Ù¾Ø±ÙˆÙØ³ÙˆØ± مارتا نوس‌باوم (Martha Nussbaum)ØŒ استاد دانش‌گاه براون است. به نظرم زن خوش‌اخلاقي آمد!
…
خب، بعضي وقت‌ها هم کي٠مي‌دهد برد تيم ملي Ùوتبال.
Ù„Ø·ÙØ§ از اين پس بيش‌تر ببريد.
در ضمن،‌ در تعويض‌ها بيش‌تر دقت کنيد: يکي از يکي بدتر بود.
متشکرم!
خب، بعضي‌ها خشن‌اش را دوست دارند.
در ضمن،
گاهي آدم دل‌اش مي‌خواهد بگويد “گور باباي دنيا!” يا اگرم دل به چنين خشانتي راضي نشد، بگويد “گور باباي هم‌سايه‌ Ùˆ در Ùˆ ديوار Ùˆ تمدن!”
نه اين‌که Ùکر کنيد اعصاب اينا ندارم‌ها – همين‌طوري!
[Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡â€ŒÚ¯Ø±]: عيد خود را چگونه مي‌گذرانيد؟!
[.]: Ù‡Ú†!
[Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡â€ŒÚ¯Ø±]: {اوه!}
خب، تمام شد! مسووليت سختي بود. آخر شما Ú©Ù‡ نمي‌دانيد برنامه‌ريزي تØÙˆÙŠÙ„ سال –به طوري Ú©Ù‡ زمين درست در Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒÙŠ Ø§Ø² پيش تعيين شده از اعتدال بهاري بگذرد- چقدر سخت است. بله! خوش‌بختانه در اين Ù„ØØ¸Ù‡ Ú©Ù‡ در خدمت شما هستم با Ø§ÙØªØ®Ø§Ø± مي‌توانم بگويم Ú©Ù‡ از عهده‌ي اين امر مهم به خوبي برآمدم Ùˆ شما ساکنان زمين بدون هيچ نگراني Ùˆ ترديدي مي‌توانيد از تقويم‌تان Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ کنيد. راست‌اش انجام اين کار چندان سخت نيست. سال‌هاست Ú©Ù‡ اين وظيÙÙ‡ به عهده‌ي من قرار Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است Ùˆ هر بار هم به Ø±Ø§ØØªÙŠ Ø±ÙØ¹ رجوع مي‌شده است. يعني ØØªÙŠ Ø·ÙˆØ±ÙŠ Ú©Ù‡ هم به تميز کردن خانه مي‌رسيدم، هم لباس‌هاي نو مي‌خريدم، هم چند روز قبل‌اش به چهارشنبه‌سوري مي‌رسيدم Ùˆ همً زمان تØÙˆÙŠÙ„ سال را درست آن‌طور Ú©Ù‡ مقرر بود تنظيم مي‌کردم. اما امسال وظيÙه‌ام کمي سخت‌تر شده بود: از Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒÙŠ Ù¾ÙŠØ´ Ú©Ù‡ خداوند طي ÙˆØÙŠ Ø¬Ø¯ÙŠØ¯ÙŠ مرا به نمايندگي‌ي خود در کهکشان آندرومدا منسوب کرده، ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø³Ø±Ù… شلوغ شده است. نمي‌دانم مي‌دانيد يا نه Ú©Ù‡ در آن کهکشان هم ØØ¯ÙˆØ¯ پانصد ميليون سياره وجود دارد Ú©Ù‡ بنا شده است درست با زمان‌بندي‌ي کره‌ي زمين٠منظومه‌ي شمسي‌ي خودمان چرخش‌شان انجام شود (ØªÙˆØ¶ÙŠØ ØªØ®ØµØµÙŠâ€ŒÙŠ بيش‌تر را مي‌توانيد در Interstellar Journal of Cosmology بخوانيد). البته من آن ابتدا به اين جريان نقدي داشتم Ùˆ آن هم اين‌که براي آن سيارات Ú©Ù‡ اکثرشان هم خالي از موجود Ù‡ÙˆØ´â€ŒÙ…Ù†Ø¯Ù ØµØ§ØØ¨Ù تقويم است نيازي به زمان‌بندي‌� دقيق نيست ولي خداوند تاکيد کردند Ú©Ù‡ ايشان پروردگار عالم هستند Ùˆ من به‌ترست در زمينه‌هاي تخصصي‌ي خودم ÙØ¹Ø§Ù„يت کنم. البته بعدش درگوشي –به طوري Ú©Ù‡ بارگاه از اين صميميت دل‌خور نشود- مي‌گويند Ú©Ù‡ “قبول دارم سولوژن! همه‌ي عالم را با نظم Ùˆ ترتيب Ùˆ ساعت هم‌زمان چرخاندن بهينه نيست. ØØªÙŠ Ù‡Ø²ÙŠÙ†Ù‡â€ŒØ§Ø´ بر بارگاه ملکوتي‌ي ما هم گاهي ÙØ´Ø§Ø± مي‌آورد. اما در عوض، مطمئن مي‌شويم Ú©Ù‡ همه از الطا٠الهي‌ي ما به يک‌سان برخوردار مي‌شوند. جدا از اين،‌ به قول شماها، اين‌طوري گردش عالم robustتر مي‌گردد! ” Ùˆ بعد Ù…ÙŠâ€ŒÙØ±Ù…ايند: “سولوژن! اينک وظيÙه‌ي برقراري‌ي نظم Ùˆ ترتيب را در آندرومدا Ùˆ منظومه‌ي شمسي برعهده مي‌گيري”.
بله! دقيقا به همين دليل است Ú©Ù‡ امسال موقع سال تØÙˆÙŠÙ„ سرم ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø´Ù„ÙˆØº بود Ùˆ از آن آب مي‌چکيد. آخر براي اين‌که خانواده از اين مسووليت‌ها با خبر نشود، مجبور بودم بروم زير دوش ØÙ…ام Ùˆ از همان‌جا Ø³ÙØ± ÙØ¶Ø§ÙŠÙŠâ€ŒÙŠ Ø®ÙˆØ¯ را آغاز کنم. خب، تمام شد! سال نوي‌تان مبارک!
سال خوبي بود؟! سال بدي بود؟!
ممنون؟! متشکر؟! بد گذشت؟ خوش گذشت؟ از او Ú†Ù‡ خبر؟! داره زمان مي‌گذره؟ داريم نزديک مي‌شيم؟ الان زمين از ÙŠÚ© جايي رد مي‌شه Ú©Ù‡ هيچ وقت قبلا رد نشده بود؟ سال پيش رد شده بود؟ کجاييم ما؟ کي؟! چي؟! آخر سال؟! ÙŠÚ© ساعت ديگر؟ کم‌تر؟! اوه! Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ùظ!
-آيا هيچ دقت کرده‌ايد Ú©Ù‡ ما از ÙØ³ÙŠÙ„‌ها نان مي‌خوريم Ùˆ به دانش‌گاه مي‌رويم Ùˆ کش٠علم مي‌کنيم؟ ما Ù†ÙØª داريم، پس خوب‌ايم!
-29 اسÙند شده است! روز ملي شدن Ù†ÙØª Ùˆ اين جور قضايا. چند سال پيش بود Ú©Ù‡ کلي آدم ÙØ§Ù…يل Ùˆ ØºÙŠØ±ÙØ§Ù…يل زØÙ…ت مي‌کشيدند تا ما به ÙŠÚ© نوايي برسيم. خب، خسته نباشيد! ÙØ§ØªØÙ‡ بخوانيد.
-راستي جالب نيست Ú©Ù‡ خيلي از آدم‌هاي نام‌آور، روزگاري ÙŠÚ© ربطي به اين خانه داشته‌اند؟ از همان دري Ú©Ù‡ من هر روز –هر روز Ú©Ù‡ نه!- از آن رد مي‌شوم رد شده‌اند، در �مان ØÙˆØ¶ (استخر؟) Ú©Ù‡ من در بچگي شنا مي‌کردم،‌ وضو Ù…ÙŠâ€ŒÚ¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯ Ùˆ به همين تلÙÙ† ما زنگ مي‌زدند. جالب است Ú©Ù‡ خيلي چيزها پشت همين ميزي Ú©Ù‡ چند متر آن‌طرÙ‌ترم قرار Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است نوشته شده است Ùˆ خيلي چيزهاي ديگر. ØØ¶ÙˆØ± روØâ€ŒÙ‡Ø§ را ØØ³ مي‌کني؟
…
1) اتاق‌ات تنها Ùˆ Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است. پنجره را باز مي‌کني Ùˆ هواي خاکستري‌ي شهري تيره Ùˆ تار با ابرهايي Ú©Ù‡ معلوم نيست از کجا شروع شده‌اند Ùˆ به کجا ختم شده‌اند –اما هميشه استوار Ùˆ قطور ØØ¶ÙˆØ± دارند- به درون اتاق‌ات هجوم مي‌آورند. نه! هيچ چيزي ØªÙØ§ÙˆØª نمي‌کند: هواي اتاق‌ات مثل سابق، ساکن Ùˆ Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است. “انتظار ندارم اوضاع را درک کني. تو هيچ چيز نديده‌اي Ùˆ ØØªÙŠ Ø§Ú¯Ø± سعي کني نمي‌تواني اين وضع را تجسم کني”. اين‌جا همه چيز بي‌زمان Ùˆ بي‌مکان است Ùˆ در مه‌اي خسته ÙØ±Ùˆ Ø±ÙØªÙ‡ است. زندگي، روزها نه آغاز مي‌شود Ùˆ نه شب‌ها مي‌ايستد. زندگي‌ در اين شهر، مرده است. اما نه مرده‌اي Ú©Ù‡ ساکن باشد، مرده‌اي Ú©Ù‡ با ØØ±Ú©Øª کرم‌هاي زير پوست‌اش، شب Ùˆ روز در تکاپوي تغيير است. بماند Ú©Ù‡ تغييرش سوي Ùˆ جهتي ندارد، اما هر Ú†Ù‡ باشد ØØ±Ú©Øª است. گاهي Ø´Ú© مي‌کنم نکند ØØ±Ú©Øªâ€ŒØ§Ø´ جهتي مخÙÙŠ داشته باشد، جهتي Ú©Ù‡ “اميد” القاي‌اش کرده است. آن‌گاه از خودم مي‌پرسم: کدام اميد؟ “دير يا زود مي‌کوشم همه چيز را نقل کنم. اين‌که Ú†Ù‡ چيزي در کجا Ú¯ÙØªÙ‡ شود ØªÙØ§ÙˆØªÙŠ Ù†Ø¯Ø§Ø±Ø¯ØŒ اين‌که آن‌چه اول Ú¯ÙØªÙ‡ شود دومي باشد يا دومي آخرين. همه‌چيز هم‌زمان در ذهنم مي‌چرخد”.
…
آيا مي‌توان جان کس‌اي را Ú¯Ø±ÙØªØŸ آيا مي‌توان غذاي‌اش را قطع کرد، آب به او نرساند تا آخر سر بميرد به اميد اين‌که از زندگي‌ي گياهي‌اش نجات يابد؟ سردم شد وقتي اين را مي‌خواندم.
باور کردن اين‌که ملت خبرهايي از جنس کج شدن برج ميلاد را باور مي‌کنند براي‌ام دشوار است! نمي‌دانم کس‌اي چگونه مي‌تواند از پس جمله‌هايي نظير “طبق Ù…ØØ§Ø³Ø¨Ø§Øª اين مؤسسه، برج ميلاد اگر با زمين برخورد كند دوباره بلند مي شود Ùˆ در تپه هاي عباس آباد، دقيقاً بر روي ساختمان جديد كتابخانه ملي سقوط خواهد كرد” يا “اگر برج ميلاد مانند برج پيزا براي هميشه كج باقي بماند، اين برج از پرداخت عوارض شهرداري معا٠خواهد شد”بر مي‌آيند (Ùˆ مثلا چشم‌هاي‌شان گرد نمي‌شود) Ùˆ آن را باور مي‌کنند؟! عجيب است!!!
راستي مي‌دانستيد قرار است تا پنج سال ديگر برخوردي شديد بين ما و يک غول سرخ رخ دهد؟!