Browsed by
Year: 2006

از همسایگان ۲

از همسایگان ۲

تخصص‌اش راجع به نقش مخرب مذهب در عقلانیت، فرهنگ عامه Ùˆ آفت‌های آن، نقش وبلاگ‌ها در خانواده، آزادی جنسی Ùˆ محدودیت‌های آن، تمسخر دیگران به پانزده روش هم‌زمان،‌ سیاست عامه Ùˆ خاصه، موسیقی ملل Ùˆ فولکور، رسانه‌ها Ùˆ ارتباطات، قوم‌ستیزی Ùˆ نقش ملی‌گرایی (Ùˆ آریایی خالص بودن – آخر &#$%ØŒ منظورت چیست خون‌ات خالص است؟) Ùˆ بی‌شمار موارد دیگر است. همه‌ی این‌ها (جز یکی) اشکالی ندارد. کار وبلاگ‌نویس همین است. مشکل آن تمسخر دیگران به پانزده روش هم�زمان است. نقاد ما -رک Ùˆ راست Ùˆ با عرض شرمندگی- بی‌ادب است.

Pre-emphasis

Pre-emphasis

صداقت‌های‌تان را تصحیح کنید!
گفتارتان را پاک نگاه دارید.
چشم‌های‌تان را به بدی‌ها نبندید، اما به آن‌ها نیز خیره نشوید.
گوش‌های‌تان را با موم نشویید.
چقدر این بدیهات را تکرار کنم؟

از خاطرات دفترچه تلفن من

از خاطرات دفترچه تلفن من

-حدس بزن!
+یکی ازدواج کرده؟!
ـآره!‌عجب بلایی هستی تو پسر.
+کی حالا؟
-حدس بزن!
+فلانی؟
-آره!!!
+با کی؟
-خودت بگو!
+دو تا حدس می‌زنم. یکی‌اش برای این‌که طبیعی جلوه کند، یکی‌اش برای این‌که وحشت‌ناک باشد.
-خب …
+فلانی؟!
-نــه!
+بهمانی؟!! [اوج وحشت!]
ـآررره!!!!!! [اوج رعب!]

به قول معروف، فلانی داشت زندگی‌اش را می‌کرد که بهمانی فرارسید.
خب! من چیزی نمی‌گویم. یکی دو مورد که نیست. ملت دارند تلف می‌شوند دانه دانه! یادم می‌آید فلانی دل‌اش بچه‌ی سیاه‌پوست می‌خواست. آیا بهمانی می‌داند؟ یا حتی حالا که می‌داند، می‌تواند این خواسته را ارضا کند؟ یا مثلا برای فلانی روی دیوار دانش‌گاه پیغام مخفی می‌نوشتند از نیکولاس مانفرد دو پوسان. آیا او همین بهمانی بود که آثار هرمان مارتین دو هسه را کاوش کرده بود تا به آن جمله‌ی نیکولاس مانفرد دو پوسان ملقب به هرمان هسه دست یابد؟ (و بعدا هم کاشف به عمل آمد هرمان هیچ‌وقت چنان چیزی نگفته بود. متاسفانه نمی‌توانم بگویم چه چیزی.) یا روزگار سپری‌شده‌ی جاده‌ها و بیابان‌ها را در نظر بگیر. آیا کس‌ای انتظاری جز این نداشت؟ چه فجایعی! حساب کن که پرونده‌ی ایران هم در این شرایط به شورای امنیت برود. فلانی و بهمانی و بیساری رابطه‌ای عاشقانه-مثلثی تشکیل داده‌اند، آن وقت در حالی که این مثلث ناگهان به سه دایره مماس محیطی می‌شود، الفنون هم همه‌مان را مستقیم به فنا می‌فرستد.

از کنترل و AI

از کنترل و AI

امروز آقامون حسابی سیستم‌های خطی را مسخره کرد. با دست‌اش یک نوار نازک توی هوا می‌کشید و می‌گفت یعنی چی آدم فقط روی این کار کنه؟!
خب! من می‌گفتم زیاد هم بد نیستنا.
بعد گفت ما توی AI مسایل خطی کم داریم.
بعد پیش خودم فکر کردم که حتی یک ماز هم اصلا خطی نیست.
بعد گفتم که آره، کنترلی‌ها مسایل خاص خودشان را مطرح می‌کنند. در واقع گفتم آن‌ها این مسایل را address نمی‌کنند.
همین بود دیگر که کنترل را گذاشتم کنار؟! خب! نه!‌ من کنترل را هیچ‌وقت کنار نگذاشتم. من از اول‌اش هم کنترل را به عنوان هدف در نظر نداشتم. پله‌ای بود که باید از آن می‌گذشتیم. خب!‌ اما کنترل هم خوبی‌های خودش را دارد.

No BUT please!

No BUT please!

-“من فکر می‌کنم فلان چیز این‌طوری �اشد.”
-“نه! درست است اینطوری فکر می‌کنی، اما نه، اینطوریام نیست.”
-“خب!‌ شاید هم اشتباه بکنم.”
+”نه! میخواهم بگویم اشتباه میکنی اینطوری فکر میکنی. صرفا همین.”

جدیدا دارم به این نتیجه می‌رسم Ú©Ù‡ در مقابل آدم‌هایی Ú©Ù‡ بیش از یکی دو بار پشت سر هم به هر جمله‌ای Ú©Ù‡ گفتم با “نه!” پاسخ داده‌اند سکوت مطلق اختیار کنم. بعضی‌ها با هر چیزی Ú©Ù‡ می‌گویی مخالف‌اند – مطلقا هر چیزی. خب، پس به‌تر است زیاد خودت را خسته Ù†Ú©Ù†ÛŒ. دی‌روز به این نتیجه رسیدم Ú©Ù‡ مهم‌ترین رسالت من تغییر عقیده‌ی مردم نیست. در به‌ترین حالت رسالت‌ام بیان حقیقت است. حقیقت را هم دو بار Ú©Ù‡ بیش‌تر نمی‌گویند.
در ضمن همه‌ی این حرف‌ها در مورد “اما” Ùˆ “but” هم صادق است! طرف آن‌قدر but گفت تا فهمیدم یک نژادپرست کثیف بیش نیست! (راست‌اش تعداد آدم‌هایی Ú©Ù‡ در زندگی‌ام این‌قدر ازشان بدم بیاید کاملا قابل شمارش است.)

Orthogonal Speech must be heard

Orthogonal Speech must be heard

۱-خطای عمود بر پایه‌ها تاثیری در تخمین ما ندارد.
۲-گفتار بی‌ربط و بی‌تاثیر به بافت یک orthogonal speech است.
۳-speech بی‌تاثیر، درست مانند silence است.
Û´-silence must be heard
۵-در CDMA اگر یک کد برای هیچ‌کس اختصاص داده نشده باشد، انگار که اطلاعات را دور ریخته‌ایم. انگار سکوت کرده‌ایم. می‌شود یک جور رمز که قرار نیست کس‌ای بازش کند. یک جور فریاد ساکت. کس‌ای گوش‌اش می‌کند؟

چگونه جلوی بازدیدکنندگان ســــکـــســی را بگیریم؟

چگونه جلوی بازدیدکنندگان ســــکـــســی را بگیریم؟

فشار به کجا رسیده که مردم دیگر صـکــص را هم جستجو می‌کنند.
براداران Ùˆ خواهران وبلاگ‌نویس: زین‌پس برای این‌که با این کلمات به وبلاگ‌تان نیایند یکی دو تا dash وسط حروف‌تان بگذارید. مثلا “قسطنطنیه” را می‌توانید بنویسید “قـســطنـطنــیــه” (با ترکیب‌های مختلف تعداد dash آن بین). این‌گونه مدتی طول می‌کشد تا ملت بتوانند الکی وبلاگ‌تان را بیابند.

نامه‌ای برای قـاضـی القـضـات

نامه‌ای برای قـاضـی القـضـات

… متهم رديف دوم يعني ايادي داخلي سودجو Ùˆ مرتبط با توزيع مواد مخدر در جمعيت جوان کشور، کاملاً شناخته شده هستند. چنانچه شما آقاي مرتـضـوي به نطق هاي برخي از نمايندگان همين مجلس هفتم درباره عوامل حـکومتي توزيع مواد مخدر توجه کنيد Ùˆ صورت مذاکرات مجـلس Ùˆ مصاحبه‌های نماينـدگان را با خبرگزاري ايلنـا به دقت بخوانيد، بر اطلاعات‌تان افزوده مي‌شود. با اين وصف، آقاي مرتـضـوي زورتان به متهم رديف دوم هم نمی‌رسد. خود نيز به اين حقيقت نيک آگاهيد. از اين رو با آنکه همه سرنخ هاي حـکـومتي در حوزه توزيع مواد مخدر را خوب مي شناسيد، داريد طفره مي رويد Ùˆ براي رد Ú¯Ù… کردن مثلاً يادآور مي شويد بعد از آنکه اوباش Ùˆ اراذل Ùˆ افراد معتاد Ùˆ کارتون خواب ها را دستگير کرديد Ùˆ آنها را زير فشار بازجويي وادار نمو�يد، بگويند مواد را از Ú†Ù‡ کساني خريداري مي کرده اند، آن وقت گره کار باز مي شود Ùˆ شما سر وقت توزيع کنندگان مي رويد، کار را يکسره مي کنيد Ùˆ ايران مي شود بهشت موعود Ùˆ ام‌القراي جهان اسلام براي مفسدان ناامن مي شود … (از مهرانگیز کار)

گوگل و آزادی بیان

گوگل و آزادی بیان

لابد می‌دانید که من از طرف‌داران گوگل بوده‌ام [ (1) و (2) ]. اما گوگل جدیدا کارهایی می‌کند که هم مرا ناامید کرده است و هم این‌که ترسانده. چرا؟
Û±-Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ به طور رسمی به سانسور اینترنتی رو آورده است. به عنوان مثال Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ اطلاعات متفاوتی به کاربران چینی‌ی خود می‌دهد – اطلاعاتی آن‌گونه Ú©Ù‡ حکومت چین می‌خواهد ( نسخه معمول را با نسخه چینی مقایسه کنید.)
۲-گوگل دست‌رسی‌ی آزاد به نرم‌افزارهای‌اش را برای بعضی کشورها از جمله ایران محدود کرده است (+) .
۳-حرف‌های در مورد این‌که گوگل نتایج جستجوهای‌اش را به سرویس‌های اطلاعاتی‌ی امریکایی بدهد شنیده می‌شود. می‌دانم گوگل در ابتدا مخالفت کرده بود اما مطمئن نیستم هیچ‌گونه توافقی حاصل نشود.
Û´-Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ در دنیای امروزین بسیار تاثیرگذار است. هرگونه اغتشاش Ùˆ سو داشتن از جانب Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ روند انتقال اطلاعات را تغییر می‌دهد. مثلا Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ به این نتیجه رسید Ú©Ù‡ شرکت BMW سعی در گول‌زدن وبات‌های‌اش داشته بوده است Ùˆ در نتیجه رتبه‌ی آن شرکت را به صفر تنزل داد (+) . نمی‌گویم Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ کار خوبی کرد یا نه چون به هر حال من به عنوان کاربری Ú©Ù‡ انتظار اطلاعات دقیق دارم از تقلب احتمالی‌ی BMW ضرر می‌کنم Ùˆ Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ جلوی چنین ضرری را “شاید” گرفته باشد. نکته‌اش اما در این‌جا است Ú©Ù‡ این نمونه نشان از قدرت بالای Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ دارد. کافی است Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ Ú©Ù…ÛŒ جانب‌دارانه عمل کند تا چرخش اطلاعات کاملا به گونه‌ای دیگر شود (برای نمونه‌ای مشابه به ارزش‌ها Ùˆ موتورهای جستجو مراجعه کنید).

گوگل از سردمداران آزادی‌ی اطلاعات است اما به نظر می‌رسد قدرت‌اش به تدریج آن‌قدر بالا رفته که خطرناک شده است. به نظرم به‌ترین اتفاقی که می‌تواند این روزها بیافتد (البته جدا از فتح امریکا توسط ایران) قوی‌ترشدن و عمومی‌شدن موتورهای جستجوی دیگر است. در این صورت گوگل نمی‌تواند خیلی راحت هرکاری بکند و مطمئن باشد مشکلی برای‌اش پیش نمی‌آید.

قل‌قل

قل‌قل

چیزهایی را به خاطر می‌آورم و بعد فراموش‌شان می‌کنم و دوباره پس از این‌که در نسیان فرورفتم آرام آرام به یادم باز می‌گردند.

غرور

غرور

همسایه‌ی ما مرکز عالم است. دی‌روز حال‌اش خوب نبود، شری در عالم افتاده بود.

مسوولیت اجتماعی

مسوولیت اجتماعی

آیا به چیزی به نام مسوولیت اجتماعی باور داری؟
آیا اعتقاد داری که اگر کاری از دست‌ات برمی‌آید و این کار اهمیت حیاتی دارد (مثلا انسانی ممکن است به خاطر تعلل‌ات رنج ببرد، درد بکشد یا از بین برود) لازم است آن را انجام دهی؟ حتی اگر برخلاف رویه‌ی معمول‌ات باشد؟

می‌دانی … می‌دانی Ú©Ù‡ خیلی وقت‌ها کاری Ú©Ù‡ می‌کنی تاثیرگذار نیست. در واقع شانس تاثیر گذاشتن‌اش بسیار Ú©Ù… است. اما آیا می‌توان همیشه خوابید چون شب هیچ‌گاه تمام نخواهد شد؟

تکمیلی: اما یک سوال … آیا آدم‌ها همیشه به مسوولیت اجتماعی‌ی خویش عمل می‌کنند؟
بگذارید مثال ساده‌ای [از خورجین] بیاورم: فرض کنید Ú©Ù‡ وبلاگ پرخواننده‌ای دارید. از طرف دیگر نامه‌ای به دست‌تان می‌رسد Ú©Ù‡ خطر آنفولانزای مرغی نزدیک است Ùˆ دیگر نباید مرغ Ùˆ محصولات آن را خورد. آیا شما این را در وبلاگ‌تان منعکس می‌کنید؟ فرض کنید تا به حال تنها از حکمت Ùˆ سیاست در وبلاگ‌تان نوشته‌اید Ùˆ سخن‌گفتن از مرغ وصله‌ی ناجوری است به بقیه‌ی مطالب (مثلا اصلا شبیه ضدخاطرات نیست – فرضا). Ú†Ù‡ می‌کنید؟
مثال دیگر می‌خواهید؟ زلزله! چند راه‌نمای خوب و قابل توجه درباره‌ی زلزله بیش‌تر در دنیای اینترنتی‌ی فارسی‌زبان وجود ندارد. به دلیلی می‌دانید که خطر زلزله قریب است (مثلا گسل‌های نزدیک تحریک شده‌اند). آیا درباره‌ی آن در وبلاگ‌تان می‌نویسید و مردم را خبر می‌کنید؟ خب! من شاهد این‌ام که پرخواننده‌ترین‌ها حتی وقتی ازشان خواسته شد چنین کاری نکردند. و باز نیز شاهدم که هم‌چنان راجع به لحاف ملا نوشتند و تئاتر یا کنسرت فلانی و لذت نابی که از آهنگ قرتی تقصیرباف برده‌اند. این را چگونه تحلیل می‌کنیم؟ یک نمونه از بی‌مسوولیتی‌ی اجتماعی؟ یا یک اشتباه و خطا؟