قطب‌نمای سیاسی: لیبرال‌تر و چپ‌تر
دقیق به خاطر ندارم Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ شد امشب دوباره Ø±ÙØªÙ… سراغ این آزمون جهت‌گیری سیاسی. سه سال پیش درباره‌اش نوشته بودم. این آزمون از دو نظر جهت‌گیری‌ی سیاسی‌ی شخص را مشخص می‌کند: باورها شخص درباره‌ی آزادی‌ی ÙØ±Ø¯ÛŒ Ùˆ باورهای او درباره‌ی آزادی‌ی اقتصادی.
نتیجه‌ی آزمون سه سال پیش‌ام چنین چیزی شده بود:
June 24, 2004
و نتیجه‌ی آزمون امشب‌ام نیز این:
Economic Left/Right: -5.12
Social Libertarian/Authoritarian: -6.21
.png)
October 13, 2007
برای مقایسه، موقعیت سیاست‌مداران مشهور را نیز ببینید:

دو نکته قابل ذکر است:
Û±) من با دیده‌ی Ø´Ú© به چنین نمودارهایی می‌نگرم. یک دلیل‌ام این است Ú©Ù‡ مطمئن نیستم تست‌های چند گزینه‌ای مواÙÙ‚/مخال٠برای نظرسنجی چندان مناسب باشند. به عنوان نمونه اگر کس‌ای از من بپرسد “نظرت درباره‌ی سقط جنین در شرایطی Ú©Ù‡ برای مادر خطری نداشته باشد چیست؟” دوست ندارم پاسخ‌ام در رده‌ی “مواÙق‌ام/مخالÙ‌ام” باشد. علت هم این است Ú©Ù‡ این نگاه یک بعدی -Ú©Ù‡ مواÙÙ‚ Ùˆ مخال٠در دو سوی‌اش قرار دارد- بیش از ØØ¯ Ù…ØØ¯ÙˆØ¯ است. ØØ¯Ø³ می‌زنم باور انسان‌ها نسبت به گزاره‌ها نه یک بعدی Ú©Ù‡ چند بعدی باشد.
نوع٠پاسخ صØÛŒØ برای چنین سوال‌ای، توصی٠شرایط ممکن‌ای Ú©Ù‡ شخص با چنین گزاره‌ای مواÙÙ‚ یا مخال٠است خواهد بود: یک درخت یا چیزی شبیه به آن.
با این همه نمی‌دانم چگونه می‌توان آزمون‌های به‌تری برگزار کرد Ùˆ داده‌ها را هم معنادار تØÙ„یل کرد.
Û²) نتایج این آزمون به ÙˆØ¶ÙˆØ Ù†Ø´Ø§Ù† می‌دهد Ú©Ù‡ چپ‌تر Ùˆ لیبرال‌تر از دو سال پیش شده‌ام. مطمئن نیستم چقدرش نویز بوده است Ùˆ چقدرش به تغییر باورهای‌ام بستگی داشته اما ØØ¯Ø³ می‌زنم تغییر بی‌معنایی هم نبوده است. اثر نویز می‌توان این باشد Ú©Ù‡ مثلا من آزمون اخیر را در نیمه‌شب دادم Ùˆ قبلی را -اگر درست به خاطر داشته باشم- در روز. شاید شب‌ها آدم لیبرال‌تری باشم (یا به‌تر بگویم: رادیکال‌تر!). تغییر معنادار هم به خاطر این است Ú©Ù‡ مدتی است در کشور دیگری زندگی می‌کنم،‌ تجربه‌ام از زندگی بیش‌تر شده است Ùˆ از این قبیل. اثر هر کدام چقدر است؟ نمی‌دانم.
انتظار خودم پیش از آزمون‌دادن این بود Ú©Ù‡ لیبرال‌تر شده باشم (اثر سن است گمان‌ام!) ولی تغییر واضØâ€ŒØ§ÛŒ را در باورهای اقتصادی‌ام تصور نمی‌کردم. باید قبول کرد Ú©Ù‡ اشتباه می‌کردم. اگر بیش‌تر Ùکر می‌کردم، می‌توانستم ریشه‌های چپ‌تر-شدن‌ام را پیدا کنم. در واقع از Ù„ØØ§Ø¸ اقتصادی به این دلیل چپ‌تر می‌نمایم Ú©Ù‡ این روزها بیش‌تر از شرکت‌های بزرگ٠پول‌چپان بدم می‌آید، وگرنه از نظر میزان قابل قبول مشارکت دولت در اقتصاد چندان ØªÙØ§ÙˆØªâ€ŒØ§ÛŒ نکرده‌ام (Ùˆ این یکی از جاهایی است Ú©Ù‡ از Ù„ØØ§Ø¸ اقتصادی باورهای سازگاری ندارم: مواÙÙ‚ دولت Ø±ÙØ§Ù‡ Ùˆ خدمات اجتماعی هستم ولی مواÙÙ‚ بازار آزاد کنترل‌شده نیز هستم Ùˆ در نتیجه مواÙÙ‚ جلوگیری از گسترش بیش از ØØ¯ کپیتالیسم. تناقض دارند تا جایی Ú©Ù‡ می‌Ùهمم.).
شما چه؟ در کجای این نمودارید؟ اگر پیش‌تر جهت‌گیری‌تان را انجام داده‌اید، اینک تغییری کرده‌اید؟
آل عمران
لب‌خوانی در کتیبه‌ی شوش
دو کلیپ زیر را ببینید. یکی‌شان از گروه موسیقی‌ی Nickelback است و دیگری از کیوسک.
(امیدوارم دیدن‌اش برای کسان‌ای که عرض‌باند کم‌ای دارند خیلی سخت نباشد.)
…
زامبی‌شدن
شاید -Ùˆ Ùقط شاید- همه‌مان در گذر به سمت زامبی‌شدن باشیم. زامبی‌شدن صد البته کلمه‌ای است ساختگی. معنای‌اش اما -از نظرم- چیزی است شبیه به جسم‌شدن موجود زنده، کاهش بعد به سمت ØµÙØÙ‡â€ŒØ§ÛŒ تخت یا ØØªÛŒ خطی، Ùˆ زندگی نه برای زندگی Ú©Ù‡ به خاطر Ù…Ùهوم‌ای خارجی -Ùˆ بیگانه- از آن.
زامبی‌شدن در دنیای مدرن به تدریج رخ می‌دهد. چیزی تو را گاز نمی‌گیرد. خود خواسته‌ است. جلو می‌روی، جلو می‌روی، Ùˆ ندانسته -Ùˆ تو واقعا نمی‌دانی- تبدیل می‌شوی به موجودی بین جسم Ùˆ انسان Ú©Ù‡ برای تنها یک هد٠طراØÛŒ شده است Ùˆ آن هد٠نه از دل می‌آید Ùˆ نه از خواهش Ú©Ù‡ از خواست Ùˆ خواهش دیگران می‌آید. دیگرانی Ú©Ù‡ خود نیز زامبی‌هایی بیش نیستند.
هنگامی Ú©Ù‡ زامبی می‌شوی، هیچ ØªÙØ§ÙˆØª ظاهری‌ای با یک انسان -آن‌گونه Ú©Ù‡ پیش‌ترها می‌شناختیم- نداری. اما اگر کس‌ای تو را در طولانی مدت زیر نظر بگیرد، ØªÙØ§ÙˆØªâ€ŒÙ‡Ø§ به تدریج بیرون می‌زنند.
اگر از زامبی بپرسی هدÙ‌ات از زندگی چیست، چیزهایی می‌گوید Ú©Ù‡ بیش‌تر به توصی٠شغلی می‌ماند تا هدÙ٠شایستنی‌ی ÙØ±Ø¯ از زندگی،‌ Ùˆ اگر از نهایت‌اش بپرسی، سخت در عجب ÙØ±Ùˆ می‌رود. البته نباید Ø®ÙˆØ´â€ŒØØ§Ù„ شد. زامبی‌بودن را ÙØ±Ø§Ø±ÛŒ نیست – هر چقدر هم Ú©Ù‡ تلاش Ú©Ù†ÛŒ Ùˆ در عجب ÙØ±Ùˆ روی.
زامبی‌بودن با شادی رخ می‌دهد. ابتدا شادی Ú©Ù‡ در مسیری Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡â€ŒØ§ÛŒ Ú©Ù‡ تو را در ظاهر به پیش می‌برد. تو -البته- چیزی از سرنوشت‌ات نمی‌دانی. Ú©Ù…ÛŒ Ú©Ù‡ گذشت،‌ شادی‌ات ÙØ±ÙˆÚ©Ø´ می‌کند Ùˆ آن‌چه می‌ماند ÙØ±ÙˆØ±Ùتن تدریجی‌ی تو در باتلاق روزمرگی است. هنگامی Ú©Ù‡ آن‌قدر ÙØ±Ùˆ Ø±ÙØªÛŒ Ú©Ù‡ هر دست Ùˆ پا زدنی Ø¨ÛŒâ€ŒÙØ§ÛŒØ¯Ù‡ است، دیگر ØØªÛŒ نخواهی Ùهمید Ú©Ù‡ دست Ùˆ پازدن‌ات Ø¨ÛŒâ€ŒÙØ§ÛŒØ¯Ù‡ خواهد بود. آن‌قدر در عمق باتلاق ÙØ±Ùˆ Ø±ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ Ú©Ù‡ ØØªÛŒ از ÙØ±ÙˆØ±Ùتن خویش نیز غاÙل‌ای. آنک تو یک زامبی هستی: موجودی مرده Ú©Ù‡ ØØ±Ú©Øª می‌کند ولی چیزی از موقعیت خود در جهان زندگان -اگر کس‌ای مانده باشد- ندارد.
تو داری یک زامبی می‌شوی! مواظب باش!
پنج‌شنبه ۳ آگوست ۲۰۰۷
مسابقه‌ی نارسیستی

اطلاعات بیش‌تر درباره‌ی نقاشی
یک خاطره‌ی نارسیستی از خودتان تعری٠کنید!
ØªÙˆØ¶ÛŒØ ØªÚ©Ù…ÛŒÙ„ÛŒ: نارسیسم (Narcissism) معادل Ø®ÙˆØ¯Ø´ÛŒÙØªÚ¯ÛŒØŒ خودخواهی، خودمØÙˆØ±ÛŒ Ùˆ خود-* است. معمولا هم گویا برداشت خیلی مثبت‌ای ازش نمی‌شود. اما منظور من الزاما Ø®ÙˆØ¯Ø´ÛŒÙØªÚ¯ÛŒâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ بیش از ØØ¯ نبود. همین‌که روزها موهای‌مان را جلوی آینه شانه می‌کنیم نیز اندکی Ø®ÙˆØ¯Ø´ÛŒÙØªÚ¯ÛŒ در خود دارد. Ùˆ البته وجود چنین مکانیزم‌هایی برای بقای‌مان در جامعه لازم است. بگذریم … شما تعری٠کنید!
ØØ§Ù„ اگر بپرسید قضیه‌ی این کلمه چیست Ùˆ چرا می‌گوییم نارسیسم Ùˆ نه مثلا “سÙÙ„Ù‌نا-عشقنا” باید بگویم Ú©Ù‡ ماجرا مطابق معمول٠این کلمه‌های عجیب Ùˆ غریب زیر سر اساطیر یونان است Ùˆ ماجراهای عاشقانه‌شان.
جان‌ام برای‌تان بگوید Ú©Ù‡ داستان از این قرار بوده Ú©Ù‡ نارسیسوس پسر خوش‌تیپ Ùˆ خوش‌گل Ùˆ خوش بر Ùˆ بالایی بوده است Ú©Ù‡ راه Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØªÙ‡ Ùˆ جان٠هواخواهان‌اش را Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯Ø±ÙØªÙ‡ØŒ اما دریغ از یک جو Ø§Ù„ØªÙØ§Øª متقابل Ùˆ Ù…ØØ¨Øª متعامل Ùˆ توجه متعادل!
تا این‌جای‌اش طبیعی است، اما مشکل وقتی پیش آمد Ú©Ù‡ دختر خوش‌گل‌ای -Ú©Ù‡ اسم‌اش را هم به‌تان نمی‌گویم- سر راه نارسیسوس ظاهر می‌شود Ùˆ Ù…ØØ¨Øª نمی‌بیند. دختر مورد نظر در این مورد Ú©Ù…ÛŒ ØØ³Ø§Ø³ بود Ùˆ در نتیجه وردی خواند Ùˆ کار دست نارسیوس داد کارستان!
از ÙØ±Ø¯Ø§ÛŒ آن روز (بعضی‌ها می‌گویند از همان شب‌اش) نارسیسوس پس از عمری سنگ‌دلی یک‌هو یک دل نه صد دل عاشق شد (یک چیزی در ØØ¯ Ùˆ ØØ¯ÙˆØ¯ عشق دخترهای Û±Û¶ ساله). عاشق کی؟ مگر این مسابقه نیست؟ پس گزینه‌ی مناسب را انتخاب کنید (نمره‌ی منÙÛŒ هم دارد):
۱) دختر مورد نظر
۲) دختر هم‌سایه
۳) پسر زئوس
۴) مادرش
۵) بچه‌اش
۶) همه
۷) هیچ‌کدام!
بگذارید گزینه‌ها را با هم بررسی کنیم:
Û±) این گزینه درست نیست. این زئوس بود Ú©Ù‡ عاشق دختر مورد نظر شد Ùˆ مطابق معمول اصول اخلاقی را زیر پا گذاشت. در ضمن قضیه‌ی زئوس یک نمه پیش از این ماجراها بود Ùˆ با این‌که بی‌تاثیر نبوده، اما گزینه‌ی صØÛŒØ هم نیست.
۲) اسکندر عاشق دختر هم‌سایه شد و نه نارسیسوس.
۳) هکوبا (Hecuba) عاشق پسر زئوس شد و نه نارسیسوس!
۴) ادیپ!
Ûµ) Ø§Ø³ØªØºÙØ±Ø§Ù„له!
۶) نوچ!
پس از بررسی‌ی Û¶ گزینه‌ی پیش Ùˆ نشان‌دادن نادرستی‌شان، چاره‌ای نمی‌ماند جز این‌که گزینه‌ی Û· را انتخاب کنیم. توجه کنید Ú©Ù‡ این راه‌ØÙ„ تستی بود Ùˆ در Ø§Ù…ØªØØ§Ù† تشریØÛŒ قابل پذیرش نیست.
پاسخ درست تشریØÛŒ چنین چیزی است: “سزای نارسیسوس این بود Ú©Ù‡ عاشق عکس٠خودش در یک برکه‌ی آب بشود!”. بعدها به دلایل اسطوره‌شناختی (Ú©Ù‡ خارج از ØÙˆØµÙ„ه‌ی Ø¨ØØ« است)،‌ نارسیسوس به یک Ú¯Ù„ تبدیل شد! چطوری‌اش بماند.
نکته: اطلاعات اسطوری‌شناختی‌ی این نوشته دقیق نیست. مثلا اصلا معلوم نبوده که زئوس واقعا عاشق دختر مورد نظر شده و بعد به امر غیراخلاقی پرداخته یا این‌که از اول‌اش شهوت بر او غلبه کرده بود یا که چه!
تکمیلی Û²: دوستان اظهار تمایل کردند به دیدن نارسیوس Ùˆ دختر مورد نظر (Ú©Ù‡ من هم‌چنان از Ú¯ÙØªÙ† نام‌اش پرهیز می‌کنم؛ تکمیلی‌تر: پایین‌تر اسم‌اش را خواهم آورد). نقاشی‌ای از این دو عزیز پر پر شده گذاشتم آن بالا (نقاشی کار John William Waterhouse است).
البته خیلی‌ها -به درستی- تذکر می‌دهند Ú©Ù‡ دوران چنین صØÙ†Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ رومانتیک‌ای گذشته است Ùˆ نه عاشقان وقت گذشته را دارند Ùˆ نه معشوقان جمال سابق را. Ø¨ØØ« پیش می‌آید Ú©Ù‡ آیا روایت‌ای نارسیستی-اک…یستی [هاه! تقریبا Ú¯ÙØªÙ…!] در دوران امروز وجود دارد یا خیر. وجود دارد Ùˆ مشابه‌اش همین است Ú©Ù‡ می‌بینید؛ صØÙ†Ù‡â€ŒØ§ÛŒ در مترو، پسرکی بی‌توجه، دخترکی Ø´ÛŒÙØªÙ‡ (Ùˆ البته ده دقیقه‌ی دیگر هر کدام راه خود را می‌گیرند Ùˆ می‌روند).

Courtesy of David Revoy
تکمیلی Û³: اسم٠دختر خوش‌گل مورد نظر Ú©Ù‡ نارسیسوس به او بی‌مØÙ„ÛŒ کرد Ùˆ بلا دید، اکو (echo) بود/هست (مگر می‌توان اکو بوده باشد Ùˆ دیگر نباشد؟ نباشد؟ نباشد؟). داستان٠زندگی اکو را این‌جا بخوانید.
آپ‌دیت!
واقعا چرا این‌جا به روز نمی‌شود؟
واقعا چرا؟!
هام؟!
Greedy Approach to the Life or How to Eat That Frog
به نظر می‌آید باید بیش‌تر از الگوریتم‌های گریدی (greedy) در زندگی‌ام Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ کنم؛ مخصوصا در زندگی‌ی آکادمیک!
در جستجوی زمان از Ø¯Ø³Øªâ€ŒØ±ÙØªÙ‡
کس‌ای خوانده‌اش؟ کتاب٠مارسل را می‌گویم.
من کس‌ای را نمی‌شناسم Ú©Ù‡ همه‌ی کتاب را خوانده باشد جز سینا (البته تنها شنیده‌ام!). ØØ¯Ø³ می‌زنم مترجم‌اش هم یک باری خوانده باشدش. نویسنده‌‌اش را هم بعید می‌دانم ØÙˆØµÙ„Ù‡ کرده باشد. کس٠دیگری نبود؟
دی‌شب داشتم به پایان یک دوره Ùکر می‌کردم -Ú©Ù‡ به زودی خواهد آمد- Ùˆ به شروع دوره‌ای دیگر. Ùˆ گمانه‌ام Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØª سراغ٠این کتاب٠دهشت‌ناک. بخوانم‌اش؟ نخوانم‌اش؟
(از کتاب‌های دیگری Ú©Ù‡ دوست دارم بخوانم -Ùˆ نخوانده‌ام- اولیس٠جیمز جویس است. گرچه می‌دانم اگر الان سراغ‌اش بروم شاید هدر برود به دلیل درک٠ناقص‌ام از این زبان. همین مشکل برای بالایی هم هست؛ ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡ نمی‌دانم، ترجمه‌ی انگلیسی ممکن است عالی نباشد، Ùˆ اگر هم باشد زبان من عالی نیست. ÙØ¹Ù„ا به‌تر است دست Ù†Ú¯Ù‡ داشت.)
چَشم‌های‌ام
ثواب مدیریتی و کمک به پایان‌نامه‌ای در جریان
اگر می‌خواهید ثواب ببرید، یکی از راه‌های صواب(Û±) پرکردن این پرسش‌نامه است Ú©Ù‡ سیما برای پایان‌نامه‌اش Ø·Ø±Ø Ú©Ø±Ø¯Ù‡. ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ø¨ÛŒØ´â€ŒØªØ± چگونگی‌ی ثواب‌بردن را در این‌جا بخوانید.
(۱): من در این پست این‌گونه وانمود کرده‌ام که به پلورالیسم عقیدتی باور دارم.
On Bugs and Keyboards
زندگی بازی یا زندگی چگونه با زندگی‌ی شما بازی می‌کند!
هزارتوی بازی در آمد!
در این شماره نوشته‌ای دارم به اسم زندگی بازی – یا زندگی چگونه با زندگی‌ی شما بازی می‌کند. اول‌اش همین‌جاست، آخرش آن‌جا. بخوانیدش:
—
این یک داستان نخواهد بود. همین نوشته را می‌گویم، همین‌ای Ú©Ù‡ داری می‌خوانی. یک هیچ به Ù†ÙØ¹ زندگی.
قرار بود برای هزارتو داستان‌ای بنویسم. تاریخ Ùˆ موضوع Ùˆ غیره‌اش هم یادم Ù†Ø±ÙØªÙ‡ بود. موضوع‌اش هم بنا بود راجع به “بازی” باشد. تاریخ تØÙˆÛŒÙ„‌اش هم یک روزی در اوایل شهریور سال Û±Û³Û¸Û¶ خورشیدی. اما هر Ú†Ù‡ Ùکر کردم، هر Ú†Ù‡ Ùکر کردم، Ùˆ باز هر Ú†Ù‡ Ùکر کردم … بگذریم … همان یک هیچ به Ù†ÙØ¹ زندگی.
قرار است داستان بنویسی، نتیجه‌ی نهایی می‌شود “این”. این‌که اسم٠“این” Ú†Ù‡ چیزی است چندان مهم نیست. مقاله؟ نمی‌توان Ú¯ÙØª. یادداشت؟ شاید! شاید هم ثبت خاطرات. اگر به من باشد می‌گویم “این” یک “ضدخاطرات” است. البته هیچ کدام از این‌ها خیلی مهم نیستند. مهم این است Ú©Ù‡ این نوشته‌ای Ú©Ù‡ اینک داری می‌خوانی‌اش “هست” شده است Ùˆ ØØ§Ø¶Ø± Ùˆ آماده جلوی توست. قرار بود برای هزار تو چیزی بنویسم، Ùˆ ابتدا می‌خواستم داستان باشد،‌ Ú©Ù‡ نشد، اما به جای‌اش شد چیزی شبیه به یک مقاله. از نگاه یک آدم٠بیرونی -یعنی تو دوست٠من- Ú†Ù‡ ÙØ±Ù‚ÛŒ می‌کند نتیجه‌ی کار؟ قرار بود چیزی نوشته شود Ùˆ نوشته شد: یک – یک مساوی!
بازی‌ی ما و زندگی کم جالب نیست. بگذار کمی قصه بگویم:
اسم‌اش آتوسا بود. Û±Û¹ سال سن داشت Ùˆ پر از شور زندگی. می‌خواست دنیا را ÙØªØ کند (Ùˆ وقتی می‌گویم دنیا را ÙØªØ کند، خودت می‌دانی یعنی Ú†Ù‡) Ùˆ به کم‌تر از ایده‌آل هم رضایت نمی‌داد. دانش‌جو بود، Ù…Ø¯Ø§ÙØ¹ ØÙ‚وق بشر بود، علیه Ùقر مبارزه می‌کرد، در جلسات دایمی‌ی Ø¨ØØ« ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ÛŒ شرکت می‌کرد Ùˆ همیشه‌ی خدا هم کتاب‌ای در دست‌اش بود. آتوسا به تساوی‌ی ØÙ‚وق مرد Ùˆ زن اعتقاد داشت، Ùˆ باور داشت ØµØ§ØØ¨ اختیار بدن٠هر شخص خودش است (Ùکر می‌کنی نتیجه‌ی کتاب‌خواندن Ùˆ Ø¨ØØ« ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ÛŒ غیر از این هم می‌شود؟) Ùˆ در نهایت می‌خواست Ú©Ù…ÛŒ بزرگ‌تر Ú©Ù‡ شد -مثلا از شر این لیسانس لعنتی‌ی اØÙ…قانه‌ی سیستم آموزشی‌ی کهنه Ùˆ واپس‌گراییده‌ی سرزمین پیش-از-این آریایی‌اش خلاصه شود- برود در سازمان ملل کار کند.
[بقیه‌ی داستان!]
شرم
این نوشته را از خبرنامه امیرکبیر نقل می‌کنم. می‌نویسم تا ÙØ±Ø§Ù…وش‌مان نشود چیزهایی را Ú©Ù‡ نباید ÙØ±Ø§Ù…وش‌مان شود.
“خبرنامه امیرکبیر: سعید مرتضوی، دادستان Ú©Ù„ استان تهران، ØµØ¨Ø Ø§Ù…Ø±ÙˆØ² یکشنبه Û²Û¸ مردادماه Û¸Û¶ØŒ Ø·ÛŒ تماس تلÙÙ†ÛŒ با خانواده Ø§ØØ³Ø§Ù† منصوری، اØÙ…د قصابان Ùˆ مجید توکلی، سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، ایشان را به Ø¯ÙØªØ± خود دعوت کرد.
پس از ØØ¶ÙˆØ± سه خانواده در Ø¯ÙØªØ± مرتضوی، ÙˆÛŒ با Ù„ØÙ†ÛŒ عصبانی Ùˆ تØÚ©Ù… آمیز به ایشان Ú¯ÙØª: بارها به شما هشدار دادیم Ú©Ù‡ جایی ØµØØ¨Øª نکنید، Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ نکنید، اخبار آن داخل(بند Û²Û°Û¹) را بیرون انتشار ندهید، با کسی ملاقات نکنید، اما شما باز کار خودتان را کردید. ØØ§Ù„ا هم دوباره بچه هایتان را منتقل کرده ام به Ø§Ù†ÙØ±Ø§Ø¯ÛŒ Ùˆ تا رویه تان را عوض نکنید از ملاقات Ùˆ تماس تلÙÙ†ÛŒ هم خبری نیست.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر مرتضوی در پاسخ به اعتراض خانواده ها Ú©Ù‡ به او متذکر شدند Ú©Ù‡ ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù† ما گناهی ندارند Ùˆ ØªØØª شکنجه از آن ها Ø§Ø¹ØªØ±Ø§Ù Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ شده، Ú¯ÙØª: Ú†Ù‡ کسی Ú¯ÙØªÙ‡ آن ها شکنجه شده اند؟ من باید تشخیص بدهم Ú©Ù‡ شکنجه شدند، Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ گویم شکنجه نشده اند. ما هنوز شکنجه نکرده ایم Ú©Ù‡ بÙهمید شکنجه یعنی Ú†Ù‡! ØªØØª ÙØ´Ø§Ø± هم اعترا٠نکرده اند. نشریات موهن کار همین سه Ù†ÙØ± بوده Ùˆ تا ندامتنامه ننویسند از آزادی هم خبری نیست.
مرتضوی در پاسخ به سوال خانواده ها Ú©Ù‡ پرسیدند «پس دستور قوه قضاییه Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ شود؟!» Ú¯ÙØª: دستور قوه قضاییه به من مربوط است نه به شما. از این به بعد هم ØÙ‚ دیدار با هیچ کس را ندارید. نه مقام سیاسی Ùˆ نه مقامات مسئول. Ùقط باید رویه تان را عوض کنید تا دوباره اجازه ملاقات Ùˆ تماس تلÙÙ†ÛŒ بدهم. ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù†ØªØ§Ù† هم باید ندامتنامه بنویسند تا آزاد شوند، همین!
در Ù¾ÛŒ این اقدام سعید مرتضوی خانواده این سه دانشجوی شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر Ú©Ù‡ به امید Ø¯Ø±ÛŒØ§ÙØª خبر آزادی ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù†Ø´Ø§Ù† به Ø¯ÙØªØ± دادستانی مراجعه کرده بودند با چشمانی اشکبار Ø¯ÙØªØ± مرتضوی را ترک کردند. به نظر Ù…ÛŒ رسد اØÙ…د قصابان، مجید توکلی Ùˆ Ø§ØØ³Ø§Ù† منصوری، سه دانشجوی شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر، قربانی نزاع های دو Ø¬Ù†Ø§Ø ØªÙ†Ø¯Ø±Ùˆ Ùˆ متعدل داخل قوه قضاییه شده اند.”
تکینگی‌ی زبانی
به تازگی با کتاب‌ای آشنا شده‌ام به نام Time Ú©Ù‡ مجموعه مقالاتی است از چندین ÙیلسوÙ/نویسنده/دانش‌مند مهم مثل مارسل پروست، سنت آگوستین، لودویگ ویتگنشتاین، ارسطو، ادموند هوسرل، ایزاک نیوتون، کواین Ùˆ غیره! (با تشکر از روشنک Ú©Ù‡ کتاب را به‌ام معرÙÛŒ کرد).
از کتاب چیزی نخوانده‌ام جز یک ÙØµÙ„٠کوتاه در میانه‌ی چت‌کردن امشب‌ام. ÙØµÙ„ کوتاه‌ای Ú©Ù‡ توسط ویتگنشتاین نوشته شده است Ùˆ عنوان‌اش هست:‌ “St. Augustine’s Puzzle about Time”. در ØµÙØÙ‡â€ŒÛŒ Û²Û¹ کتاب (Ú©Ù‡ از این‌جا قابل دست‌رس است) می‌توانید آن را بخوانید. نکته‌ی جالب‌ای Ú©Ù‡ برای من وجود دارد نوع نگاه٠ویتگنشتاین به زبان است. گمان‌ام این نگاه‌ای است Ú©Ù‡ در کتاب “پژوهش‌های ÙلسÙÛŒ” ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ پرداخته شده است Ùˆ در این‌جا هم دوباره اشاره شده است. من اسم آن نگاه را می‌گذارم قایل به “تکینگی در زبان” بودن. معنای‌اش این است Ú©Ù‡ در زبان روزمره ما قادر به تولید گزاره‌هایی هستیم Ú©Ù‡ به ظاهر صØÛŒØ Ùˆ معنادارند ولی ØØªÛŒ پرسش از معنای آن‌ها بی‌معنا است (جمله‌هایی در ساختار زبان تولید می‌شود Ú©Ù‡ معنا در آن‌ها تکینه است. تکینگی هم همان singularity است!).
به هر ØØ§Ù„ من از ویتگنشتاین چیز زیادی نخوانده‌ام Ùˆ Ø§ØØªÙ…ال زیادی دارد Ú©Ù‡ برداشت‌ام هیچ ربطی به نظریات او نداشته باشد. اما این نکته اهمیتی ندارد؛ مهم ایده‌ی تکینگی‌ی زبانی است Ú©Ù‡ اگر از آن٠ویتگنشتاین نباشد، Ùˆ اگر از آن٠هیچ‌کس دیگری نباشد، از آن٠من است Ùˆ خیلی هم مهم!
