ØØ¯ÛŒØ« روز: اثر دینامیکی‌ی چرخش روزگار بر ارزش‌گزاری سوژه‌ی شناسا
«نو Ú©Ù‡ اومد به بازار، کهنه شود دل‌آزار!» – علامه لیاپانویچ
Tokyo!
توکیو مجموعه‌ای از سه Ùیلم کوتاه ØØ¯ÙˆØ¯Ø§ نیم‌ساعته است در ÙØ¶Ø§ÛŒ شهر توکیو. Ùیلم اول Interior Design نام دارد Ùˆ Michel Gondry کارگردانی‌اش کرده؛ Ùیلم دوم Merde است به کارگردانی‌ی Leos Carax Ùˆ آخرین Ùیلم Shaking Tokyo است به کارگردانی‌ی Joon-ho Bong.
Ùیلم را تصادÙÛŒ انتخاب کردم. داشتم بین Ù‚ÙØ³Ù‡â€ŒÛŒ Ùیلم‌های تازه می‌گشتم Ú©Ù‡ این Ùیلم را دیدم. هم از Ø·Ø±Ø Ø±ÙˆÛŒ جلدش خوش‌ام آمد Ùˆ هم چون ØØ³ خوش‌آیندی نسبت به ÙØ¶Ø§ÛŒ عمومی‌ی شهرهای ژاپن دارم، تصمیم به انتخاب Ùیلم کردم. این‌که Michel Godry کارگردان Ùیلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind هم بوده است نیز طبیعتا بی‌تاثیر نبود.
Ùیلم اول (Interior Design) راجع به زن Ùˆ شوهری است Ú©Ù‡ به توکیو می‌آیند تا کار پیدا کنند Ùˆ خانه. ÙØ¶Ø§ÛŒ ÙØ´Ø±Ø¯Ù‡â€ŒÛŒ توکیو Ø®Ùقان‌آور است Ùˆ کاریابی سخت. Ùˆ با این وجود به قول مرد قهرمان داستان هم‌چنان بین ساختمان‌ها ÙØ¶Ø§ÛŒÛŒ خالی برای روØâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ سرگردان وجود دارد. Ùˆ ناگهان اقبال از سوی جامعه‌ی هنری به سوی‌شان «ØÙ…له» می‌کند. Ùˆ تاثیر این اقبال جادویی بروز می‌کند. این Ùیلم را دوست داشتم.
Merde همان shit است اما به ÙØ±Ø§Ù†Ø³Ù‡! در هیاهوی شهر ناگهان مردی در٠سیستم ÙØ§Ø¶Ù„اب را باز می‌کند Ùˆ کج کج راه می‌رود Ùˆ مردم را انگولک می‌کند. توکیو ÙˆØØ´Øªâ€ŒØ²Ø¯Ù‡ شده است Ùˆ اخبار پر شده است از Ùیلم‌های موبایلی‌ای Ú©Ù‡ از این مرد بدهیبت Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ شده است. Ùیلم به تدریج بیننده را با این شخص آشناتر می‌کند Ùˆ ØØªÛŒ بعدتر می‌توانید بÙهمید Ú©Ù‡ انگیزه‌ی او از این کارها Ú†Ù‡ بوده است. آیا واقعا می‌Ùهمید؟
وقتی این Ùیلم را می‌دیدم به این Ùکر می‌کردم Ú©Ù‡ گویا ژاپنی‌ها سابقه‌ای سنتی در مواجهه با تهدیدهای عجیب Ùˆ غریب دارند. گاهی اسم این تهدید گودزیلاست Ùˆ هیبت‌ای هیولایی دارد، گاه‌ای این باباست Ùˆ با هیبت‌ای چندش‌آور. این Ùیلم را با این‌که داستان جالب‌ای داشت خیلی دوست نداشتم.
Ùیلم آخر Shaking Tokyo است. Ùیلم راجع به شخص‌ای‌ست Hikikomori! یعنی چه؟ Hikikomori به شخص‌ای می‌گویند Ú©Ù‡ Ø§ÙØ±Ø§Ø·ÛŒ از دیگران دوری می‌جوید Ùˆ گوشه‌ی عزلت برمی‌گزیند (یعنی Ú©Ù…ÛŒ بیش‌تر از من Ùˆ شما). داستان Ùیلم راجع به مردی است Ú©Ù‡ سر هر ماه در پاکت‌ای از پدرش پول Ø¯Ø±ÛŒØ§ÙØª می‌کند، همه چیز را از بیرون تلÙÙ†ÛŒ Ø³ÙØ§Ø±Ø´ می‌دهد Ùˆ با هیچ کس‌ای هم چشم در چشم نمی‌شود تا آن‌که …
خب، قرار نیست بگویم داستان Ùیلم چیست جز این‌که در Ùیلم هم جابه‌جایی نقش عزلت‌گزیده Ùˆ اجتماع داریم، هم زلزله داریم Ùˆ هم پیتزا! Ùیلم را دوست داشتم Ùˆ هنوز مطمئن نیستم اولین Ùیلم را بیش‌تر پسندیدم یا این آخرین را. هر دو خوب بودند.
من سابقه‌ی چندانی در دیدن Ùیلم کوتاه ندارم، اما به نظرم اگر از داستان کوتاه‌خوانی لذت می‌برید Ùˆ Ùیلم‌دیدن به طور Ú©Ù„ÛŒ را هم دوست دارید، از این Ùیلم هم لذت خواهید برد.
مرتبط: پیش‌نمایش در YoutubeØ› ØµÙØÙ‡ Ùیلم در ویکی‌پدیا؛ ØµÙØÙ‡ Ùیلم در imdbØ› نقد Roger Ebert
Airplane!
خلبان پیشین هواپیمای جنگی Ú©Ù‡ از پرواز می‌ترسد به دنبال جلب‌نظر معشوق سال‌های پیش خود -Ú©Ù‡ مهمان‌دار یک هواپیمای Ù…Ø³Ø§ÙØ±ÛŒ است- سوار پرواز لوس آنجلس به شیکاگو می‌شود. بقیه‌ی ماجرا کمدی‌ای‌ست Ú©Ù‡ در این پرواز Ùˆ ØÙˆÙ„ Ùˆ ØÙˆØ´â€ŒØ§Ø´ می‌گذرد.
Ùیلم ساخته‌ی Û±Û¹Û¸Û° است Ùˆ طنزیده‌‌ای (spoof/نقیضه) از Ùیلم Zero Hour. Ùیلم هیچ چیزی عمیقی ندارد (مگر شاید اتو-پایلوت‌اش) اما به اندازه‌ی کاÙÛŒ صØÙ†Ù‡â€ŒÛŒ خنده‌دار دارد. Ùیلم را تنها نبینید Ùˆ به ریش Ùیلم‌های هواپیمایی بخندید.
مرتبط: نقد راجر ابرت؛ ØµÙØÙ‡ Ùیلم در ویکی‌پدیای انگلیسی؛ ØµÙØÙ‡ در imdb
ØØ¯ÛŒØ« روز: جنس نر٠کامل از دید علامه جاهلی‌زاده
«آدم باید هر روز در خیابان چند متلک بار دختران کند، چند جوک سکسیستی بگوید Ùˆ اگر دست داد شب‌ها جوراب‌های‌اش را بدهد زن‌اش بشوید.» – علامه جاهلی‌زاده
Remember that a man’s Name is to him the sweetest and most important sound in any language
مطمئن باشید اگر اسم‌تان دوست‌تان «غزل» است، به اشتباه برای‌اش نامه ننویسید Ú©Ù‡ «غزال جان! نمی‌دونی چقدر دل‌ام برات تنگ شده Ú©Ù‡ شب‌ها دیگه ØØªÛŒ خواب‌ام نمی‌بره؛ قربونت برم الهی!» چون ممکن است در خلوص نیت‌تان Ø´Ú© کند. ØØ§Ù„ا از من Ú¯ÙØªÙ†. (به جای غزال Ùˆ غزل هر اسم معادل‌ای بگذارید در اصل قضیه ØªÙØ§ÙˆØªâ€ŒØ§ÛŒ ایجاد نمی‌شود.)
ØØ¯ÛŒØ« بالا هم از آقای کارنگی است Ú©Ù‡ ØØ§Ù…د [Ùˆ Ø§ØØªÙ…الا آزاد] اعتقادی به‌اش ندارند!
ØØ¯ÛŒØ« روز: اللایک Ùˆ مللایک
«لَیَکَ (Û±) آن‌چه مردم را لایک می‌آید همان نیست Ú©Ù‡ به Ùکرشان ÙØ±Ùˆ می‌برد (Û²) Ùˆ یا کامنت می‌طلبد (Û³) Ùˆ هیچ‌کدام نیز آن نباشد Ú©Ù‡ به کار دنیا Ùˆ آخرت‌‌شان بیاید. (Û´) Ùˆ همانا ایشان از خاسران‌اند مگر به Ùید٠ضدخاطرات Ú†Ù†Ú¯ زنند. (Ûµ)»
The Iron Giant
Iron Giant کارتون‌ای‌ست دوست‌داشتنی با داستان‌ای قشنگ Ùˆ به اندازه‌ی کاÙÛŒ Ù…ØÚ©Ù…. ماجرا به طور خلاصه ØÙˆÙ„ Ùˆ ØÙˆØ´ روبات‌ای از ÙØ¶Ø§-آمده می‌گردد Ùˆ روابط روباتی-انسانی‌ای Ú©Ù‡ او با کودک‌ای برقرار می‌کند. ÙØ¶Ø§ÛŒ کارتون، ÙØ¶Ø§ÛŒ جنگ سرد است؛ در نتیجه می‌توان انتظار داشت Ú©Ù‡ کاراکترهای داستان ذهنیت ترسیده Ùˆ نگران آن زمانی داشته باشند (بیش‌تر در ویکی‌پدیا).

این کارتون Ú©Ù‡ در سال Û±Û¹Û¹Û¹ پخش شده توسط Brad Bird کارگردانی شده است. این آقا را من پیش‌تر نمی‌شناختم، اما برای خودش ستاره‌ای‌ست. مطمئن‌ام ØØªÙ…ا یکی از کارتون‌های‌اش را دیده‌اید. آقای Ø¨ÙØ±Ø¯ کارگردان Incredibles بوده است Ùˆ Ratatouille Ùˆ البته یک اپیزود سیمپسونز.
این Ùقط یک بخش ماجراست. بخش دیگر -Ú©Ù‡ امیدوارم ترغیب‌تان کند تا کارتون را ببینید- این است Ú©Ù‡ داستان Ùیلم بر اساس کتاب Iron Man از شاعر معرو٠تد هیوز (Ted Hughes) است. این آقا را اگر به عنوان شاعر نمی‌شناسید، ØØªÙ…ا به عنوان شوهر سیلوا پلت (Sylvia Plath) خواهید شناخت. این کتاب Iron Man البته ربطی به کتاب کمیک‌ای با همین نام ندارد Ùˆ در نتیجه این کارتون هیچ ربطی به Ùیلم Iron Man هم ندارد (گویا تد این داستان کودکان را پس از مرگ سیلوا نوشته است تا از آلام ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù†â€ŒØ§Ø´ بکاهد).
دیدن این کارتون برای‌ام جالب بود چون علاوه بر داستان لطیÙ‌اش، نقاشی‌هایی کاملا Ù…ØªÙØ§ÙˆØª داشت با آن‌چه در کارتون‌های امروزین می‌بینیم. Ùˆ جالب این‌که ارتباط برقرارکردن با نقاشی‌های قدیمی -Ú©Ù‡ Ùوتورئالیسم کارتون‌های امروزین را ندارند- Ø§ØªÙØ§Ù‚ا سخت نیست. ØØªÛŒ ممکن است وسط کارتون به این نتیجه برسید Ú©Ù‡ کاش کارتون‌های امروزین این‌چنین شبیه به واقعیت نبودند.
خلاصه این‌که اگر کارتون دوست دارید، Iron Giant کارتون خیلی خوبی‌ست با داستان‌ای بس انسانی.
آخر Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒÛŒ سوخته
بعضی آخر Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒÙ‡Ø§ چون تخم‌مرغ نیم‌بندند. نه این‌که خوب Ùˆ خوش‌مزه نباشند، اما بنیه‌شان شل Ùˆ ول است Ùˆ در نهایت بهره‌ات نیمه خواهد بود Ùˆ نص٠دیگر به هدر می‌رود. Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒÛŒ جدید Ú©Ù‡ شروع می‌شود، نه آن‌قدر Ø¨ÛŒâ€ŒØ§Ø³ØªØ±Ø§ØØª بوده‌ای Ú©Ù‡ بگویی گور بابای بقیه Ùˆ به خودت یک روز مرخصی بدهی، Ùˆ نه آن قدر پر انرژی‌ای Ú©Ù‡ بگویی آخ جان، Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒÛŒ تازه!
گروه و قضاوت اخلاقی
تا هنگامی Ú©Ù‡ Ø±ÙØªØ§Ø±Ù‡Ø§ÛŒ درون‌گروه را نیک Ùˆ کردار برون‌گروه را شر بدانیم، اخلاق‌مداری بس آسان است. هنر آن است Ú©Ù‡ چنان مردمان را زیر ذره‌بین‌مان ببریم Ú©Ù‡ درون یا برون‌گروه بودن ÙØ§Ø¹Ù„ Ø±ÙØªØ§Ø± در قضاوت‌مان ذره‌ای تغییر ایجاد نکند.
ØØ¯ÛŒØ« روز: آداب دانش‌جویی Ùˆ پژوهش‌گری
«هر دانش‌جویی در روز باید پنج چکیده مقاله بخواند، دو ساعت با قلم Ùˆ کاغذ Ù…ØØ§Ø³Ø¨Ù‡ انجام دهد Ùˆ اگر دست داد دو پاراگرا٠هم مقاله بنویسد.» استاد میکائیل آهنین
پراکنده‌هایی از کارو لوکس

کارو لوکس (Caro Lucas) عزیز چند روز پیش ما دانش‌جویان‌اش را برای همیشه تنها گذاشت [Ù‡ÙØ¯Ù‡â€ŒØ§Ù… تیر ماه – این نوشته را بیش از ده روز دیرتر منتشر می‌کنم]. بقیه را نمی‌دانم، اما من هنوز در شوک‌ام. این چند روز Ù‡ÛŒ چهره‌اش در پیش چشم‌ام می‌آید Ùˆ خواسته Ùˆ نخواسته صدای‌اش در گوش‌ام طنین می‌اندازد. کاش می‌شد همه‌ی این‌ها خیال باشد، توهم باشد، دروغ باشد، اصلا نباشد. اما Ú†Ù‡ کنم Ú©Ù‡ هست Ùˆ ØÙ‚ÛŒÙ‚ØªÙ Ø³ÙØª Ùˆ سخت هم هست. دیدن چهره‌اش در تابوت … صبر ایوب می‌خواهد. مرده‌شور این دنیا را ببرند.
دکتر لوکس،‌ کارو لوکس، بابا نوئل -اما بیش از هر چیزی دکتر لوکس- هم دوست‌داشتنی است Ùˆ هم تیز Ùˆ زیرک، هم باسواد است Ùˆ هم Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡. او کم‌یاب است – Ú†Ù‡ در ایران Ùˆ Ú†Ù‡ در هر جای دیگری. یکی است در میان هزاران هزار – اگر نگویم میلیون میلیون – Ùˆ Ø±ÙØªÙ†â€ŒØ§Ø´ خدا می‌داند Ú©ÛŒ Ùˆ چطوری جبران خواهد شد.
می‌خواهم از دکتر لوکس بنویسم. قصد زندگی‌نامه نوشتن ندارم. از خودم می‌نویسم Ùˆ از دکتر لوکس – آن زمان Ú©Ù‡ مسیر زندگی‌مان از نزدیکی‌های هم رد شد. این نوشته شاید بیش از ØØ¯ شخصی به نظر برسد -اما چرا Ú©Ù‡ نه؟- Ú©Ù‡ دکتر لوکس برای‌ام اهمیت‌اش شخصی‌تر از آن است Ú©Ù‡ تلاش کنم نگاه‌ای عینی Ùˆ سوژه‌گریز به او داشته باشم.
یادم نمی‌آید اولین بار Ú©ÛŒ اسم کارو لوکس به گوش‌ام خورد، اما دیدن‌اش یا در تابستان Û±Û³Û¸Û° رخ داد یا بهار Û±Û³Û·Û¹. خاطره‌ی تابستان Û±Û³Û¸Û° ÙˆØ§Ø¶Ø Ø§Ø³Øª Ùˆ بهار Û±Û³Û·Û¹ نه چندان. اگر اشتباه نکنم، بهار Û±Û³Û·Û¹ کارگاه روباتیک دانش‌گاه تهران برگزار شده بود Ùˆ ØØ¯Ø³ می‌زنم دکتر آن‌جا بود ولی از شما Ú†Ù‡ پنهان هیچ خاطره‌ای از مواجهه‌ام با او ندارم. اما تابستان Û±Û³Û¸Û° را درست به خاطر دارم. برای مسابقات موش‌های هوش‌مند به تبریز Ø±ÙØªÙ‡ بودیم (Ú©Ù‡ می‌شود Ù…ØÙ…د Ùˆ رامین Ùˆ سید صادق Ùˆ من – Ùˆ سعید Ùˆ Ù…ØØ³Ù† از گروه‌مان هم نیامده بود)‌ Ùˆ دکتر لوکس هم مهمان مسابقات بود. با او ØµØØ¨Øªâ€ŒØ§ÛŒ نکردم اما همین Ú©Ù‡ دو سه متری‌اش ایستاده بودم برای‌ام آن موقع خودش Ú©Ù„ÛŒ Ø§ÙØªØ®Ø§Ø± بود. یکی دو ماه بعدتر هم باز در Ú©Ù†ÙØ±Ø§Ù†Ø³ دانش‌جویی مهندسی برق دیدم‌اش. Ùˆ بعد شش Ù‡ÙØª ماه بعد در چندمین Ú©Ù†ÙØ±Ø§Ù†Ø³ سیستم‌های هوش‌مند در دانش‌گاه خواجه‌نصیر طوسی. این بار از او سوال‌ای هم پرسیدم Ú©Ù‡ یادم می‌آید راجع به Kismet بود.
انگیزه‌ام برای تغییر رشته Ùˆ Ø±ÙØªÙ† به دانش‌گاه تهران -با وجودی Ú©Ù‡ تقریبا هر رشته/جای دیگری هم می‌توانستم بروم- بیش از همه به خاطر دکتر لوکس بود. یک روز بهاری پس از اعلام نتایج کنکور Ø±ÙØªÙ… Ùˆ چرخی در گروه برق Ùˆ کامپیوتر زدم Ùˆ نگاه‌ای به اسم درس‌ها Ùˆ استادها انداختم. استادهایی Ú©Ù‡ کارشان/درس‌شان به زمینه‌های مورد علاقه‌ی من ربط داشت این‌ها بودند: دکتر لوکس، دکتر نیلی، دکتر اعرابی Ùˆ دکتر یزدان‌پناه. از بین همه‌ی این‌ها تنها دکتر لوکس را می‌شناختم Ùˆ آن هم تصوری در ØØ¯ Ùˆ ØØ¯ÙˆØ¯ پدر هوش ماشینی ایران یا چیزی شبیه به همین. به هر ØØ§Ù„ مطمئن شدم Ú©Ù‡ اگر می‌خواهم روی هوش ماشینی کار کنم -Ú©Ù‡ سال‌ها بود می‌خواستم- به‌ترین گزینه‌ام Ø±ÙØªÙ† به کنترل دانش‌گاه تهران است. انتخاب سخت نبود: کاÙÛŒ بود کنترل دانش‌گاه تهران را به عنوان گزینه‌ی اول بزنم Ùˆ منتظر نتایج کنکور بمانم.
ترم اول دانش‌گاه درس سیستم‌های ÙØ§Ø²ÛŒ را با دکتر لوکس داشتم. کسان‌ای Ú©Ù‡ با دکتر لوکس کلاس داشته‌اند می‌دانند کلاس‌های‌اش اندکی عجیب Ùˆ غریب است. مثلا یکی این‌که او سیلابس خیلی صا٠و مشخص‌ای -دست‌کم از دید دانش‌جویان- ندارد Ú©Ù‡ جلسه به جلسه Ùˆ ساعت به ساعت از روی آن به پیش برود Ùˆ یک چیزهایی از همان اول مشخص باشد Ú©Ù‡ Ú¯ÙØªÙ‡ می‌شود Ùˆ یک چیزهایی هم بدیهی باشد Ú©Ù‡ جزو درس نیست. ØØ¯Ø³ من این است Ú©Ù‡ او خود می‌دانست Ú©Ù‡ Ùلان چهار پنج موضوع قرار است پوشش داده شود، بعد برای هر کدام از آن موضوع‌ها Ú©Ù„ÛŒ اسلاید از این ور Ùˆ آن ور جمع می‌کرد Ùˆ درباره‌شان ØØ±Ù می‌زد. گاهی هم البته یک موضوع به نظرش جالب می‌آمد Ùˆ بیش از معمول روی آن متوق٠می‌شد. از این Ù„ØØ§Ø¸ درس‌های او خیلی پراکنده‌تر از تقریبا هر استاد دیگری به نظر می‌آمد چون تقریبا نمی‌شد دانست Ú©Ù‡ دو جلسه‌ی بعد راجع به Ú†Ù‡ موضوع‌ای خواهد بود. اما از طر٠دیگر آن‌چه درس می‌داد معمولا خیلی جدیدتر از غالب درس‌های دیگر بود چون خودش را در قید Ùˆ بند Ùلان کتاب Ùˆ بهمان منبع نمی‌کرد. چنین چیزی در آن زمان برای من تازه بود. بعضی وقت‌ها البته بعضی از دانش‌جویان درس از این موضوع شاکی می‌شدند چون ØØ³ می‌کردند سررشته‌ی موضوع را Ú¯Ù… کرده‌اند، اما من همیشه از این شیوه لذت می‌بردم. شاید دلیل‌اش این بود Ú©Ù‡ معمولا دیدی Ú©Ù„ÛŒ نسبت به درس داشتم Ùˆ نشستن سر کلاس‌های‌اش Ú©Ù…Ú© می‌کرد Ú©Ù‡ چیزهایی را Ú©Ù‡ پیش‌تر درباره‌شان پراکنده خوانده بودم عمیق‌تر بÙهمم Ùˆ ربطشان را به موضوعات دیگر به‌تر درک کنم. این را Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ا چند درصدمان از درس لذت می‌بردیم Ùˆ چند درصد گیج می‌زدیم (Ú©Ù‡ البته متضاد هم نیستند) نمی‌دانم.
گمان‌ام از نیمه‌های ترم اول بود Ú©Ù‡ دیگر به این Ùکر کردم Ú©Ù‡ چگونه از دکتر بخواهم استاد راه‌نمای‌ام باشد. ترم دوم شد Ú©Ù‡ بالاخره جرات پیدا کردم تا از او بخواهم استاد راه‌نمای‌ام باشد. چطوری؟ ÙØ±Ø¶ کنید به این صورت:
[داخلی در راه‌روی طبقه‌ی سوم گروه برق Ùˆ کامپیوتر. دکتر لوکس Ùˆ من Ø¨ØØ«â€ŒÚ©Ù†Ø§Ù† از آزمایش‌گاه کنترل بیرون می‌آییم.]
– راستی یک سوال‌ای. من می‌تونم پروژه‌ام رو با شما بردارم؟
[کارو لوکس سرش را به چپ خم می‌کند]
– باشه!
همین! به همین سادگی. نه چک‌ای، نه چانه‌ای!
این شیوه‌ی برخورد از خصوصیت‌های دکتر بود. خیلی ساده با خیلی مسایل برخورد می‌کرد. اصلا Ùˆ ابدا اهل کلاس‌گذاشتن نبود. ØØ§Ù„ا ببینیم Ùˆ Ú†Ù‡ می‌شود Ùˆ غیره در کارش نبود. اگر مواÙÙ‚ بود همان موقع Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØªØŒ اگر مخال٠بود هم Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª Ùˆ اگر هم نمی‌دانست، باز هم Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª. مرز این سه سایه‌دار نبود.
Ú©Ù„ÛŒ دلیل داشت Ú©Ù‡ آدم‌ها Ø´ÛŒÙØªÙ‡â€ŒÛŒ کارو لوکس شوند. ظاهری‌ترین‌اش به Ø´Ú©Ù„ Ùˆ ØØ±Ú©Ø§Øª Ùˆ Ù„ØÙ† دکتر باز می‌گشت. این‌که خیلی‌ها او را با بابا نوئل مقایسه می‌کنند بر کس‌ای پوشیده نیست. کاÙÛŒ است عکس‌اش را دیده باشید تا بدانید Ú†Ù‡ می‌گویم. اما ØØ±Ú©Ø§Øªâ€ŒØ§Ø´ هم Ù…Ù†ØØµØ± به ÙØ±Ø¯ بود. مثلا یکی‌اش همین Ú©Ù‡ برای تایید چیزی سرش را برخلا٠بیش‌تر آدم‌ها Ú©Ù‡ سرشان را به جلو خم می‌کنند، به یک سو (Ú†Ù¾ یا راست؟ یادم نیست) خم می‌کرد. من یکی -Ø§ØØªÙ…الا چون خیلی‌های دیگر- پس از چند ماه Ú©Ù‡ در دانش‌گاه تهران بودم ناخودآگاه این ØØ±Ú©Øª را تقلید می‌کردم.
در خبرها می‌خوانی Ú©Ù‡ دکتر لوکس پدر روباتیک ایران است. نمی‌دانم Ú†Ù‡ کس‌ای اولین بار چنین اصطلاØâ€ŒØ§ÛŒ را به کار برده است اما هر Ú©Ù‡ بوده مطمئن‌ام نه می‌داند روباتیک چیست Ùˆ نه می‌داند دکتر لوکس Ú©Ù‡ بوده است. شاید دلیل‌اش همان ØØ¶ÙˆØ± دکتر لوکس در مسابقات روباتیک موش‌های هوش‌مند (Ùˆ مشابه) بوده باشد. شاید … نمی‌دانم. اما دکتر لوکس اصولا روباتیک کار نمی‌کرد. درست است Ú©Ù‡ چندین مقاله‌ی روباتیک دارد، اما روباتیک کار نبوده است.
اهمیت دکتر لوکس به پدر یا مادر این رشته یا آن رشته بودن نبود Ùˆ نیست. اصولا قرار نیست علم پدر Ùˆ مادر داشته باشد. اهمیت دکتر به گستره‌ی دانش‌اش، ÙØ¹Ø§Ù„یت‌های گسترده‌ی پژوهشی‌اش، Ùˆ خیل دانش‌جویانی‌ست Ú©Ù‡ تربیت کرده است. اهمیت او به تاسیس پژوهشکده‌ی سیستم‌های هوش‌مند در IPM است. اهمیت او به خاطر شوق Ùˆ علاقه‌ای‌ست Ú©Ù‡ در این همه آدم ایجاد کرد تا بروند چیزکی درباره‌ی هوش‌مندی‌ی ماشینی یاد بگیرند.
دکتر لوکس بارها موضوع کاری‌اش را عوض کرده است. زمان‌ای بیش‌تر روی سیستم‌های ÙØ§Ø²ÛŒ کار می‌کرد، اما آن اواخر Ú©Ù‡ من بودم تمرکزش کم‌تر روی سیستم‌های ÙØ§Ø²ÛŒ به طور خاص Ùˆ مستقل بود. آن زمان بیش‌تر روی ایده‌ی «یادگیری عاطÙی» Ùˆ هم‌چنین مساله‌ی پیش‌بینی‌ی سری‌های زمانی -Ùˆ به طور خاص پیش‌بینی‌ی وضعیت ÙØ¹Ø§Ù„یت‌های خورشیدی- کار می‌کرد Ùˆ البته روش‌های Ø§Ù„Ù‡Ø§Ù…â€ŒÚ¯Ø±ÙØªÙ‡ از طبیعت چون انواع روش‌های Ù…ØØ§Ø³Ø¨Ø§ØªÛŒâ€ŒÛŒ تکاملی Ùˆ ایده‌های مشابه. Ú©Ù…ÛŒ سخت است راجع به این‌که دکتر لوکس روی Ú†Ù‡ چیزهایی کار می‌کرد نظر داد چون خیلی‌هایی Ú©Ù‡ یکی از درس‌های‌اش را داشتند با او مقاله چاپ می‌کردند در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ الزاما موضوع مقاله، موضوع اصلی‌ی کارش نبود. من هم همه‌ی دانش‌جویان‌اش را نمی‌شناسم تا ببینم آن‌ها در سال‌های اخیر Ú†Ù‡ کرده‌اند (پروژه‌ی دانش‌جویان هر کس نماینده‌ی خوبی از موضوع کاری‌ی استاد است).
گستره‌ی Ø®ÙØ¨Ø±Ú¯ÛŒâ€ŒÛŒ دکتر Ø´Ú¯ÙØªâ€ŒØ§Ù†Ú¯ÛŒØ² بود. بارها شده بود Ú©Ù‡ تصور می‌کردم او درباره‌ی موضوع‌ای چندان نمی‌داند، اما واقعیت این بود Ú©Ù‡ خیلی می‌دانست ØØªÛŒ با وجودی Ú©Ù‡ تا جایی Ú©Ù‡ می‌دانستم روی آن موضوع پژوهش نمی‌کرد. مثلا با وجودی Ú©Ù‡ دکتر روی «کنترل هوش‌مند» کار می‌کرد اما دانش‌اش راجع به «کنترل کلاسیک» -تا جایی Ú©Ù‡ آن موقع می‌توانستم نظر دهم- بسیار عمیق بود. یعنی اگر روی موضوع خاص‌ای کار نمی‌کرد الزاما به دلیل ندانستن‌اش نبود. دانش دکتر لوکس ØØªÛŒ در مقایسه با هم‌تایان خارجی‌اش -Ú©Ù‡ در این سال‌ها دیده‌ام- قابل ØªØØ³ÛŒÙ† است.
آیا دکتر لوکس شهرت جهانی دارد؟ مطمئن نیستم، اما بعید می‌دانم معروÙیت‌اش بس‌گسترده باشد.
به نظرم -Ùˆ تاکید می‌کنم Ú©Ù‡ این نظر شخصی‌ام است- Ú©Ù‡ دکتر لوکس می‌توانست در Ø³Ø·Ø Ø¬Ù‡Ø§Ù†ÛŒ شناخته‌تر باشد اگر روی یک موضوع تمرکز می‌کرد. اما از طرÙÛŒ واقعا نمی‌دانم هد٠دکتر لوکس از انتخاب مسیر پژوهشی‌اش Ú†Ù‡ بوده است. ØØ¯Ø³ می‌زنم هدÙ‌اش الزاما معروÙیت جهانی نبوده است Ú©Ù‡ اگر این‌طور بود به‌تر بود به ایران باز نمی‌گشت. در واقع رضایت‌مندی‌ی دکتر می‌توانست مولÙه‌هایی کاملا Ù…ØªÙØ§ÙˆØª با نرم‌های معمول پژوهش‌گر دنیای آکادمیک داشته باشد. کاش در این باره از او پرسیده بودم.
چرا دکتر لوکس به ایران بازگشت؟ نمی‌دانم. در Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡â€ŒØ§ÛŒ Ú¯ÙØªÙ‡ بود Ú©Ù‡ در ایران Ø±Ø§ØØªâ€ŒØªØ± است. خود دکتر در همان‌جا می‌گوید Ú©Ù‡ هدÙ‌اش از ایران‌ماندنْ ایثار نبوده است، اما می‌دانم ایران‌بودن‌اش برای دانش‌جویان ایرانی نعمت‌ای بود. نعمت‌ای Ú©Ù‡ Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ به دلیل بدشانسی‌مان از ما Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ شد.
بازگردیم به داستان من Ùˆ دکتر لوکس. بهار سال اول کارشناسی‌ی ارشدم بود (می‌شود بهار Û±Û³Û¸Û²) Ú©Ù‡ دکتر قبول کرد استاد راه‌نمای‌ام باشد. آن ترم با دکتر نیلی -Ú©Ù‡ پیش از آن نمی‌شناختم‌اش- درس هوش‌مصنوعی گسترده را برداشته بودم. تابستان آن سال تصمیم Ú¯Ø±ÙØªÙ… Ú©Ù‡ به‌تر است وزن بیش‌تر مشاوره را به دوش دکتر نیلی بیندازم Ùˆ دکتر لوکس (به هم‌راه دکتر اعرابی) استادان مشاورم باشند. از این انتخاب بسیار راضی‌ام. دلیل این تصمیم هم عجیب Ùˆ غریب نبود: در آن چند ماه Ùهمیدم زمینه‌های پژوهشی‌ی مورد علاقه‌ام شباهت بیش‌تری به علایق دکتر نیلی داشت تا دکتر لوکس. اما با این وجود پژوهش‌های مشترک‌مان ادامه داشت Ùˆ Ø§ØªÙØ§Ù‚ا یکی از کارهایی Ú©Ù‡ خیلی هم دوست‌اش دارم Ù…ØØµÙˆÙ„ مشترک هم‌کاری‌ی همه‌مان بود.
چند خاطره از کارو لوکس بگویم؟ البته نه Ùقط خاطره، Ú©Ù‡ چند سخن نغز Ú©Ù‡ شاید برای بیش‌تر خوانندگان این متن چندان معنایی ندهد، اما آن موقع برای من معنای‌اش مهم بود Ùˆ هنوز هم به نظرم آن ØØ±Ù‌ها پر از ØÚ©Ù…ت است.
در پاییز سال Û±Û³Û¸Û± یک سری متن نوشته بودم Ú©Ù‡ می‌توان Ú¯ÙØª تÙکرات هذیان‌آلود-ÙÛŒÙ„Ø³ÙˆÙØ§Ù†Ù‡â€ŒØ§Ù… راجع به مساله‌ی ذهن Ùˆ آگاهی بود. می‌توانید بروید Ùˆ این‌جا (۱، ۲، ۳، Û´) بخوانیدشان (پس‌زمینه‌ی نوشته‌ها سیاه است Ùˆ خواندن‌اش ÙˆØØ´ØªÙ†Ø§Ú© سخت. باید به ادیتوری کپی‌-پیست‌اش کنید تا Ø±Ø§ØØª بخوانید. گرچه مطمئن نیستم اگر هم نخوانید چیز زیادی را از دست بدهید.). عجیب نیست تصور این‌که آن نوشته‌ها چقدر خام Ùˆ نپخته Ùˆ ØºÛŒØ±ØØ±Ùه‌ای‌اند. اما هر Ú†Ù‡ بود دوست داشتم دکتر لوکس -به عنوان یکی از مهم‌ترین پژوهش‌گران هوش ماشینی در دست‌رس- هم بخواندشان Ùˆ نظرش را درباره‌شان به‌ام بگوید. آن نوشته‌ها را چاپ کردم Ùˆ کتاب‌چه‌ای از آن‌ها ساختم Ùˆ با ترس Ùˆ لرز دادم به دکتر. چند روز بعد Ø±ÙØªÙ… Ùˆ از او پرسیدم Ú©Ù‡ آیا خوانده است یا نه. Ùˆ صد البته Ú©Ù‡ خوانده بود Ùˆ Ú¯Ù¾ÛŒ هم راجع به‌شان زدیم. این موضوع برای‌ام جالب است چون پیش از آن مقام استادان بیش از ØØ¯ Ø¯Ø³Øªâ€ŒÙ†ÛŒØ§ÙØªÙ†ÛŒ بود Ú©Ù‡ بخواهم چنان نوع نوشته‌هایی را با ایشان به اشتراک بگذارم. دکتر لوکس اما در عین باسوادی Ùˆ ابهت، Ø¯Ø³Øªâ€ŒÛŒØ§ÙØªÙ†ÛŒ Ùˆ گپ‌زدنی بود.
تیر یا امرداد Û±Û³Û¸Û´ بود Ùˆ خیلی از بچه‌های هم‌دوره‌ام در تب Ùˆ تاب Ø¯ÙØ§Ø¹â€ŒÚ©Ø±Ø¯Ù†. در آن بازه‌ی یکی دو ماهه، Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ دست‌کم یکی دو جلسه‌ی Ø¯ÙØ§Ø¹ داشتیم Ú©Ù‡ دکتر لوکس هم در آن شرکت می‌کرد. خیلی از بچه‌ها سخنرانی‌شان را این‌طوری شروع می‌کردند Ú©Ù‡ اسم موضوع‌ام این است، Ùلان روش این است، این کارها انجام شده، من هم این کارها را کردم Ùˆ ØØ§Ù„ا این‌ها هم نمودارهای‌اش. زمان پرسش Ùˆ پاسخ یکی از همین سخنرانی‌ها بود Ú©Ù‡ دکتر لوکس در آمد Ùˆ Ú¯ÙØª [نقل به مضمون] همه‌ی این ارائه‌هایی Ú©Ù‡ در این چند وقت آمده‌ام یک مشکل اساسی دارند Ùˆ آن هم این‌که نمی‌گویند انگیزه‌ی پشت مساله‌ای Ú©Ù‡ قرار است ØÙ„ شود چیست. یعنی نمی‌گویند Ùلان کار را کنیم Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ دردی ØÙ„ شود.
یکی دو Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒÛŒ بعد کار من موقع Ø¯ÙØ§Ø¹ -از این Ù„ØØ§Ø¸- ساده بود: مطمئن باشم به اندازه‌ی کاÙÛŒ بخش انگیزه‌ی پشت٠کار داشته باشم. چنین پندی به نظر خیلی ساده می‌آید، اما با این وجود خیلی‌ها رعایت نمی‌کردند -Ùˆ نمی‌کنند- Ùˆ Ú¯ÙØªÙ† ندارد Ú©Ù‡ عمل به آن Ú©ÛŒÙیت ارائه را بسیار به‌تر می‌کند.
سال Û±Û³Û¸Û² یا Û±Û³Û¸Û³ بود، سر یکی از کلاس‌های‌اش. Ø¨ØØ« سر بهینه‌گی Ùˆ غیره بود، دکتر Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ بهینه‌گی اجزا برای هوش‌مندی خواسته‌ی بیش از ØØ¯ÛŒ است. مثلا انسان هوش‌مند است اما کم‌تر بخش‌ای از ÙØ±Ø¢ÛŒÙ†Ø¯ پردازش اطلاعات‌اش به خودی‌ی خود بهینه عمل می‌کند.
در طول تقریبا دو Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ Ú©Ù‡ دکتر Ùوت کرده است، ØØ§Ù„٠ذهنی‌ام نسبت به این خبر بارها عوض شده است. اولین باری Ú©Ù‡ خبر را در ØµÙØÙ‡â€ŒÛŒ Ùیس‌بوکی‌ی یکی از دوستان‌ام خواندم، آن‌قدر باورنکردنی بود Ú©Ù‡ ØØªÛŒ جدی‌اش هم Ù†Ú¯Ø±ÙØªÙ…. تصور کردم شوخی است، اشتباه است، یا اصلا Ú†Ù‡ می‌دانم، ناممکن است. نشستم Ùˆ به کارم ادامه دادم. اما یکی دو ساعت بعد Ú©Ù‡ دوباره خبر را خواندم، به تدریج غم‌ام Ú¯Ø±ÙØª. ÙØ±Ø¯Ø§ÛŒâ€ŒØ§Ø´ Ú©Ù„ روز Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بودم. دو سه روز بعد هم همان‌طور. آن زمان دیگر خبر را باور کرده بودم Ùˆ در مرØÙ„ه‌ی غم Ùˆ غصه، یا به‌تر بگویم عزاداری بودم. دوست داشتم کس‌ای را پیدا می‌کردم Ùˆ می‌نشستم با او از دکتر لوکس ØØ±Ù می‌زدیم. هیچ کس نبود. دو سه Ù†ÙØ±ÛŒ Ú©Ù‡ دکتر را از نزدیک می‌شناختند در آن چند وقت نبودند Ùˆ بقیه هم خاطره‌ی مشترک Ùˆ نزدیکی با دکتر نداشتند. ØØ¯ÙˆØ¯ یک Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒÛŒ بعد شرایط ÙØ±Ù‚ می‌کرد: در وضعیت انکار بودم. دکتر لوکس مرده است؟ نه، Ù…ØØ§Ù„ است! کاÙÛŒ است برگردی ایران (بله، سخت است بازگشت، اما اگر برگردی) تا او را ببینی. Ùˆ بعد یادت بیاید آخرین باری Ú©Ù‡ Ø±ÙØªÛŒ ایران دکتر در بیمارستان بود Ùˆ تنها توانستی تلÙÙ†ÛŒ با او ØµØØ¨Øª Ú©Ù†ÛŒ. همان هم خوب است! دست‌کم صدای‌اش را شش ماه پیش شنیدی.
الان چطور؟ این‌کنون دیگر باورم شده Ú©Ù‡ کارو لوکس عزیز Ø±ÙØªÙ‡ است. دیگر آن‌چنان هم در وضعیت روØÛŒâ€ŒÛŒ غم‌گین نیستم. اما می‌دانم Ø±ÙØªÙ†â€ŒØ§Ø´ زخم‌ای‌ست بر چهره بی‌شماری از ما Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ بیازاردمان Ùˆ Ú†Ù‡ نیازارد، به این زودی‌ها التیام نمی‌یابد.
—
مرتبط: چند خط Ùˆ خاطره از دکتر لوکس (نوشته‌ی روزبه دانشور)Ø› Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡â€ŒØ§ÛŒ در سال ۱۳۷۳؛ خاطرات وبلاگ «به دوستی Ú©Ù‡ نمی‌بینم او را» از کارو لوکس (بخش یک، بخش دو)Ø› نوشته‌ی کاÙÙ‡ مش‌دونالد؛ نوشته‌ی وبلاگ عیار تنها؛ آخرین وداع با پدر هوش مصنوعی ایران (Ú¯ÙØªÙ‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ بعضی از اساتید از جمله دکتر نرسیسیانس (همسر دکتر لوکس)ØŒ دکتر کمره‌ای Ùˆ دکتر جبه‌دار)Ø› Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ با دکتر نیلی درباره‌ی درگذشت دکتر لوکس؛ یپام تسلیت جمعی از دانش‌آموختگان Ùˆ اساتید؛ آموزش، آن‌گونه Ú©Ù‡ باید باشد؛ زندگی رویا ای است (نوشته رامین درباره Ù…ØÙ…د نوری Ùˆ کارو لوکس)
ØØ¯ÛŒØ« روز: آداب وبلاگ‌داری
«آدم باید هر روز ØµØ¨Ø Ø¢Ù…Ø§Ø± وبلاگ‌اش را نگاهی بیاندازد، گودرش را ØµÙØ± کند Ùˆ اگر دست داد پست‌ای هم هوا کند.» – ابوابلاگر ابن گودری
اسپانیا: چنگالی که ای کاش چاقو بود
بازی اسپانیا-پاراگوئه جالب‌تر از آن بود Ú©Ù‡ گمان می‌بردم. اسپانیا وسط زمین را خیلی خوب اداره می‌کند Ùˆ خط Ø¯ÙØ§Ø¹â€ŒØ§Ø´ گویا از نیمه‌ی زمین ØØ±ÛŒÙ مقابل شروع می‌شود Ùˆ البته همیشه بازی‌شان رو به جلوست. اسپانیایی‌ها شاید چون برزیلی‌ها(ره) تکنیکی نباشند، اما به اندازه‌ی کاÙÛŒ خوب هستند Ú©Ù‡ از دیدن بازی با توپ‌شان لذت ببری. پاس‌های کوتاه Ùˆ مثلث‌ساختن‌های‌شان هم قشنگ است.
اما Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ اسپانیایی‌ها برندگی‌ی لازم را ندارند؛ طر٠مقابل را کم‌تر سورپریز می‌کنند؛ پاس عمقی Ú©Ù… می‌دهند؛ روی دروازه هجوم نمی‌آورند؛ خلاصه جان آدم را در می‌آورند تا یک Ú¯Ù„ بزنند. Ú¯Ù„ هم می‌زنند، Ø§ØªÙØ§Ù‚ÛŒ Ú¯Ù„ می‌شود: شوت اول به تیر می‌خورد، بر می‌گردد Ùˆ Ù…ÛŒâ€ŒØ§ÙØªØ¯ جلوی بازیکن اسپانیا (ویا) Ùˆ او هم شوت می‌کند Ùˆ می‌خورد دوباره به تیر دروازه. ØØ§Ù„ا شانس می‌آورند به جای این‌که این‌وری کمانه کند، آن‌وری کمانه می‌کند Ùˆ Ú¯Ù„ می‌شود (Ùˆ Ú©Ù„ÛŒ آدم را شکرگزار می‌کند).
در بازی‌ی امروز Ø¯ÙØ§Ø¹ اسپانیا یکی دو بار سوتی داد، اما خیلی به‌تر از Ø¯ÙØ§Ø¹ آرژانتین عمل کرد. دروازه‌بان‌شان، کاسیاس، هم خیلی خوب است. مشکل‌شان تنها این است Ú©Ù‡ Ú¯Ù„ نمی‌زنند لامصب‌ها!
البته نباید Ù†Ø§Ú¯ÙØªÙ‡ گذاشت Ú©Ù‡ پاراگوئه هم خوب بازی کرد، اما چون بنده علاقه‌ی ویژه‌ای به آن تیم ندارم مرثیه‌خوانی برای باخت تیم‌شان را می‌گذارد به عهده‌ی دیگران Ùˆ Ùقط به این اشاره می‌کنم Ú©Ù‡ یکی برود دل «کاردوزوی» جوان Ú©Ù‡ پنالتی را خراب کرد شاد کند این نصÙÙ‡ شبی! در ضمن دروازه‌بان‌شان هم خوب بود.
بی‌خطربودن اسپانیا Ùˆ کم‌گل‌زدن‌اش بدجوری مرا نگران٠بازی‌شان با آلمان می‌کند. بازی‌شان به نظرم زیباتر از بازی‌ی آلمان‌هاست، اما بعید می‌دانم بتوانند به Ø±Ø§ØØªÛŒ از سد آلمان بگذرند (ما Ú©Ù‡ دعا می‌کنیم، شما هم لط٠کرده یک Ùوتی بکنید). مثلا اسپانیایی‌ها در Ûµ بازی، Û¶ Ú¯Ù„ زده‌اند Ú©Ù‡ ۵تای‌اش هم از دیوید ویا بوده. یعنی دیوید ویا را کنترل کنید Ùˆ آن وقت معلوم نیست اسپانیایی‌ها چطوری Ú¯Ù„ می‌زنند. در همین تعداد بازی آلمان‌ها Û±Û³ Ú¯Ù„ زده‌اند Ùˆ Û¸ تا از این گل‌ها بین دو بازی‌کن (کلوزه Ùˆ مولر) به طور مساوی تقسیم شده است.
با این وجود شاید جالب توجه باشد Ú©Ù‡ اسپانیایی‌ها ÙªÛ²Ûµ بیش‌تر پاس‌کاری کرده‌اند. ØØ§Ù„ا این مزیت‌شان Ú©Ù…Ú©ÛŒ خواهد کرد یا نه را به زودی می‌بینیم. من در بازی بعدی طرÙ‌دار اسپانیا خواهم بود.
ØØ§Ù„ا البته همه‌ی این‌ها ØØ±Ù است: مهم این است Ú©Ù‡ کدام تیم ایمان قوی‌تری داشته باشد Ùˆ خدای‌شان قوی‌تر باشد. Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ خدای هر دو تیم Ú©Ù… Ùˆ بیش یک‌سان است Ùˆ اختلا٠بیش‌تر به این باز می‌گردد Ú©Ù‡ اسپانیایی‌های مذهبی بیش‌تر کاتولیک‌اند اما در آلمان میزان کاتولیک Ùˆ پروتستان‌ها تقریبا یک‌سان است. پس اگر آلمان برد می‌Ùهمیم ØÙ‚ با پروتستان‌هاست Ùˆ اگر نه Ú©Ù‡ تکلی٠روشن است – باشد Ú©Ù‡ ØÙ‚ از باطل جدا شود [آمارها را از ØµÙØÙ‡â€ŒÛŒ اسپانیا Ùˆ آلمان ویکی‌پدیا برداشته‌ام].
مرثیه‌ای برای برزیل و آرژانتین
* جام جهانی بدون برزیل Ùˆ آرژانتین، جام جهانی‌ای درجه دو است. جام جهانی‌ای Ú©Ù‡ یک پای Ùینال اروگوئه یا هلند باشد، عجب بی‌خاصیت است. [سینه بزنید Ùˆ اشک بریزید.]
* من طرÙ‌دار برزیل‌ام. از سال Û±Û¹Û¹Û´ تاکنون. تا پریروز شرط‌بندی روی برزیل مسخره می‌نمود: «تیم‌ای Ú©Ù‡ به این خوبی به پیش می‌رود Ú©Ù‡ طرÙ‌داری ندارد» – خیلی‌ها چنین به‌ام Ú¯ÙØªÙ†Ø¯. دی‌روز اما برزیل پیش از هلند به خودش باخت. دی‌روز همه‌اش غم‌گین بودم.
* آرژانتین رقیب همیشگی‌ی برزیل بوده است، در نتیجه نمی‌توانم طرÙ‌دارش باشم. اما همیشه برای‌ام Ø§ØØªØ±Ø§Ù… خاص‌ای داشته است. تیم‌ایست Ú©Ù‡ قشنگ بازی می‌کند، خوب نتیجه می‌گیرد Ùˆ اگر طرÙ‌دارش نیستم به این دلیل است Ú©Ù‡ سالیان پیش سلول‌های مغزم در Ùلان موقع به جای بهمان موقع شلیک کرده‌اند Ùˆ شده‌ام طرÙ‌دار برزیل Ùˆ نه آرژانتین.
* بازی‌ی دی‌روز برزیل تاسÙ‌آور بود، اما بازی‌ی امروز آرژانتین گریه‌دار بود. دیدن باخت رقت‌آور چنین تیم‌ای اشک هر هوادار Ùˆ علاقه‌مندی را در می‌آورد [من Ú©Ù‡ های‌های گریستم!]. آرژانتین توپ را در دست داشت، اما نتوانست روزنه‌ای در تیم آلمان بیابد. Ùˆ از طر٠دیگر Ø¯ÙØ§Ø¹â€ŒØ§Ø´ چون پنیر هلندی‌ای پر سوراخ Ùˆ قاچ‌پذیر بود.
* نباید منکر بازی‌ی خوب آلمان بود. بازی‌های پیشین آلمان در این جام را ندیده بودم، اما این بازی‌اش خیلی قشنگ‌تر از آلمان معمول بود. ضدØÙ…له‌های‌اش قشنگ بود Ùˆ از طر٠دیگر Ú©Ù„ تیم به خوبی Ø¯ÙØ§Ø¹ می‌کرد. اما هم‌چنان بازی‌ی آلمان مورد پسند من نیست. خیلی خطکشی‌شده‌تر از آن است Ú©Ù‡ دوست‌اش داشته باشم. Ùˆ جدا از آن بعید می‌دانم اگر Ø¯ÙØ§Ø¹ آرژانتین چون تیم‌ای درجه دو بازی نمی‌کرد آلمان‌ها می‌توانستند به این سادگی Ú¯Ù„ بزند. یک نگاه‌ای به گل‌های آلمان بیندازید: کدام‌شان نتیجه‌ی اشتباه مهلک خط Ø¯ÙØ§Ø¹ نبود؟ چهار-هیچ؟! نه، چنین بردی Ú©Ù‡ هیچ، ØØªÛŒ برد ØÙ‚ آلمان نبود. [اما با این وجود به طرÙ‌داران آلمان تبریک می‌گم: رامین، آزاد، Ù…ØÙ…د Ùˆ …!]
* چرا برزیل باخت؟ هلند تیم درجه یک‌ای نبود؛ برزیل درجه دو بازی کرد. هنوز در عجب‌ام چگونه تیم‌ای می‌تواند این‌چنین در نیمه‌ی دوم روØÛŒÙ‡ ببازد Ùˆ مستاصل بازی کند.
* الان گویا تنها روزنه‌ی امیدمان برای Ùوتبال زیبا دیدنْ اسپانیاست. اما آخر اسپانیا … !
* نباید غصه‌دار Ùˆ غم‌گین بود! آن‌ها دنبال توپ می‌دوند، Ùیش ØÙ‚وق‌شان چندین ØµÙØ± بیش‌تر از Ùیش ØÙ‚وق من Ùˆ شما دارد، هزاران هزار عاشق در این ور Ùˆ آن ور دنیا برای‌شان سینه چاک می‌کنند [باور ندارید؟! یک جست‌وجو بکنید در همین Ú¯ÙˆÚ¯Ù„]ØŒ آن‌وقت من این گوشه‌ی دنیا ØØ±Øµ Ùˆ جوش بخورم Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شوم؟ گور بابای همه‌شان کرده!ØŒ برویم به درد٠زندگی‌ی خودمان برسیم. تازه می‌توانیم به آیه‌ای Ú©Ù‡ از طر٠لرد شارلون نازل شده هم گوش٠جان ÙØ±Ø§Ø¯Ù‡ÛŒÙ… Ùˆ شاد باشیم.

