يک موش، يک روبات: ترکيب

يک موش، يک روبات: ترکيب

يک موش، يک روبات: ترکيب احيانا موفق!
وحشتناک است! کيف کردم ولي حسابي هم ترسيدم. انتظار به اين زودي‌اش را نداشتم. اين‌ها گرفته‌اند بخشي از سلول‌هاي عصبي موش را به عنوان کنترلر يک موبايل روبات به کار گرفته‌اند. ترسناک نيست؟!

توي خيلي چيزها حرف و

توي خيلي چيزها حرف و

توي خيلي چيزها حرف و حديث هست،‌ اما که چي؟! درست است که بعضي آدم‌ها مي‌آيند و در همه چيز شک مي‌کنند و بعد مي‌مانند که چه چيزي مانده است براي شک‌نکردن به‌اش ولي همه که قرار نيست اين‌گونه باشند، قرار است؟
آقاي مسيح،‌ همين روزها به دنيا مي‌آيد. اگر معتقديد به اديان که بايد بگويم پيامبر آرامش بوده است و اگر معتقد نيستيد مي‌توان فرض کرد که در روايت تاريخي‌اي که از او مي‌شود،‌ نشانه‌هايي از آرامش‌اش ديده مي‌شود. به هر حال، بدون سخت گرفتن بيش از حد قضايا، بايد بگويم که اين نوشته (از جادي)، نوشته‌ي خوبي‌ست براي آشناشدن با عقايد مسيحيت. به هر حال زياد هم بي‌مناسبت نيست، هست؟
در هر حال،‌ تولد عيسي مبارک!
(براي دوستان مسيحي‌ام بيش‌تر، براي بقيه هم هر چقدر Ú©Ù‡ خواستند – يا بيش‌تر يا کم‌تر)

چند روز پيش از لرد

چند روز پيش از لرد

چند روز پيش از لرد شارلون نوشتم Ùˆ نوشته‌ي جالب او. آن موقع آرشيوش مشکل داشت، پس نتوانستم لينک بدهم. لينک آن مطلب، مثلا اين است. البته اشتباه بزرگي مي‌کنيد اگر مطالب ÙŠÚ©ÙŠ دو روز بعدش را هم نخوانيد – چون توضيح آن نوشته منوط به اين است! اين هم براي اين‌که Ú©Ù…Ú© کنم براي جلوگيري از کژفهمي!
اما اين بحث، به همين‌جا خاتمه نيافت. چند تئوري بنيادي‌ي ديگر هم اين وسط توسط شوريده Ùˆ ديوانه به وجود آمد. تئوري‌ي کلاسه‌بندي‌ي دخترها را از نظر شوريده Ùˆ ديوانه بخوانيد. کم‌ترين فايده‌اش اين بوده است Ú©Ù‡ الان خيلي حرف‌ها را راحت با 3 بيت مي‌زنم Ùˆ مي‌گويم “آهاي! تو Ú©Ù‡ بيت آخرت، 1 است، Ú†ÙŠ مي‌گي؟” (البته قبلا به اين لينک داده بودم). مورد بعدي، ÙŠÚ© توصيف رفتاري‌ي دخترها با استفاده از HDLمانندي‌ست Ú©Ù‡ جالب مي‌نمايد. اين را هم بخوانيد،‌ خوب است. اين تئوري البته احتمالا بسيار مخالف چيزي‌ست Ú©Ù‡ دخترها ادعا مي‌کنند. براي همين بيش‌تر تاکيدم اين است Ú©Ù‡ دخترها چنين نوشته‌اي را بخوانند Ùˆ نظر بدهند براي‌ام در صورت امکان. گرچه بايد بگويم Ú©Ù‡ اين تئوري بسيار شبيه به نظريات نسيم است (Ú©Ù‡ البته لينکي ندارد تا جايي Ú©Ù‡ مي‌دانم) Ùˆ خوب، آن نظرات با اين‌که به نظر چندان انسان‌پسندانه نمي‌آيند ولي تا به حال تا حد خوبي سازگار نشان داده‌اند Ùˆ جالب اين‌که مرور زمان نشان داد Ú©Ù‡ ادعاهاي خلاف آن معمولا ÙŠÚ© وهم (اگر نگوييم دروغ!) بوده‌اند.

جدا متخصص توليد نمايش‌اي زندگي

جدا متخصص توليد نمايش‌اي زندگي

جدا متخصص توليد نمايش‌اي زندگي هستم – ÙŠÚ© تئاتر، ÙŠÚ© فيلم،‌ از نوع تراژدي يا شايد هم کمدي!
دارم شک مي‌کنم که خودم اين وسط دقيقا کجاي ماجرا قرار دارم؟ من‌اي هم وجود دارد بيرون اين نمايش‌ها؟

خوب … نوشتن پيش‌نهاد پروژه‌ي

خوب … نوشتن پيش‌نهاد پروژه‌ي

خوب … نوشتن پيش‌نهاد پروژه‌ي شبکه‌ي عصبي‌ام آخر سر تمام شد: ساعت 2:50 بامداد! خوب است Ú©Ù‡ ÙŠÚ© هفته‌ايست Ú©Ù‡ دقيقا مي‌دانم Ú†Ù‡ موضوعي براي پروژه‌ام خواهم برداشت وگرنه معلوم نبود Ú†Ù‡ بلايي سرم مي‌آمد. اين پيشنهاد را به زودي در بخش علمي سايت مي‌گذارم.

يک کشف مهم: ٪99 Xها

يک کشف مهم: ٪99 Xها

يک کشف مهم:

٪99 Xها از ٪99 Yها،‌ بهترند!

اين جمله بسيار جهان‌شمول است!
اول مي‌خواستم چيزي شبيه به اين بگويم:

90 درصد شبکه‌هاي عصبي با قابليتي جداسازي فراتر از خطي، برتر از 90 درصد دخترها هستند.

و البته اين از حرف سهيل که گفته بود فلان ضربه‌ي فلاني را به فلان گيتارش را به 99.9درصد دخترها ترجيح مي‌دهد،‌ برگرفته شده بود. نکته‌ي مهم اين است که از اين دسته حرف‌ها خيلي زيادند. مثلا هر دوي اين‌ها درستند:

99 درصد دخترها از 99 درصد پسرها، بهترند!
99 درصد پسرها از 99 درصد دخترها،‌ بهترند!
و الخ!

مهم اين است که هميشه با يک احتمال خوبي،‌ چيزي وجود دارد که از چيزهاي ديگري بهتر باشد (از ديد احتمالي). دليل‌اش ساده است: بهتر بودن بي‌معناست! همين! به همين سادگي!
چه چيزي از چه چيزي بهتر است؟ بهتر بودن به چه معناست؟ بهتر بودن در نظر من؟ اين تنها تعريف ممکن بهتري‌ست؟ مگر من معيار ارزش‌گذاري‌ام؟ بله! من معيار ارزش‌گذاري هستم اما با اين شرط که هميشه به خاطر داشته باشيم که همه‌ي ارزش‌گذاري‌ها نسبي و محلي هستند (و البته باز اين سوال پيش مي‌آيد که آيا ارزشي جهان‌شمول وجود دارد يا نه! اين به همان معضل حقيقت/واقعيت/طبيعت برمي‌گردد که قبلا درباره‌اش نوشته‌ام).

سايت رامينيا، منتقل شد به

سايت رامينيا، منتقل شد به

سايت رامينيا، منتقل شد به اين‌جا! بريد ببينيد نتيجه‌ي يک رفتار سنت‌شکنانه‌ي من تا کجاها داره نتيجه مي‌ده!

خوبي‌اش اينه که کوه معادل‌هاي

خوبي‌اش اينه که کوه معادل‌هاي

خوبي‌اش اينه که کوه معادل‌هاي زيادي دارد:
کوه مي‌تواند يک روز، تختخواب گرم و نرم باشد،
کوه مي‌تواند روزي ديگر، درس‌هاي عقب مانده باشد (البته يکي نيست بيايد و بگويد مگر اين‌ها جلو افتاده هم مي‌توانند باشند؟!)،
و صد البته جاي‌گزين مناسبي براي کوه، KNTست (که البته اين يکي در اغلب موارد جز يکي دو هفته‌ي اخير آرامش بخش نبوده)،
و در نهايت اين‌که نمايشگاه کتاب هم بايد گزينه‌ي مناسبي به جاي کوه باشد!
امروز به جاي کوه رفتن (آن در برف Ùˆ بوران Ú©Ù‡ لابد خوب نيست (Ùˆ Ú†Ù‡ کسي ارزش‌ها را تعيين مي‌کند؟! بقا؟!)) مي‌روم نمايشگاه کتاب! يعني مي‌خواهم بروم. آخي،‌ آخي! کلي لباس‌هاي‌ام را زير Ùˆ رو کرده بودم Ú©Ù‡ ببينم Ú†Ù‡ ترکيبي از نظر گرمايي مناسب است. 🙁
آره! اين‌طوري شد که حسني به مکتب مي‌خواست بره‌ها -گيريم جمعه- اما خود مکتب کنسل شد!

حسنی به مکتب نمی‌رفت، وقتي

حسنی به مکتب نمی‌رفت، وقتي

حسنی به مکتب نمی‌رفت، وقتي مي‌رفت،‌ جمعه مي‌رفت!
اين‌طوريه!
ولي يک سوال مهم: آيا برنامه‌ي مکتب‌روي، کنسل نمي‌شه؟!
کي‌ مي‌دونه، کي مي‌دونه؟!

اصلا کي گفته آدم نبايد

اصلا کي گفته آدم نبايد

اصلا کي گفته آدم نبايد بدجنس باشه؟! از خوش‌جنسي که به نتيجه‌اي نرسيدم!‌ (البته رسيدم، ولي به اين:‌ دوست‌هاي خوب مخملي که دوست‌ات دارند، گاهي ازت تعريف مي‌کنند اما نهايت‌شان اين است: ماست!)
اين را داشته باشيد براي شروع: چرا سه بيت کافي‌ست؟
(دوست‌ها شروع کردند به اعتراض؟! بدجنسي بود کارم؟! خب!‌ من که گفتم.)

مي‌دانم ديگر،‌ اگر بخواهم صبر

مي‌دانم ديگر،‌ اگر بخواهم صبر

مي‌دانم ديگر،‌ اگر بخواهم صبر کنم،‌ هيچ وقت انجام نمي‌شود! چي؟! صبر کنيد!
لرد شارلون به طور ساختاري عوض شده است – سايت‌اش البته (از نظر ديوانگي وضعيت‌اش فرقي نکرده است). سر بزنيد حتما! (ÙŠÚ© چيز ديگر هم بود Ú©Ù‡ مي‌خواستم بگويم ولي چون آرشيوش فعلا در دست تعميرات است (ÙŠÚ© جور فيوز سوزاندن) از خيرش مي‌گذرم. تنها اين‌که نظريات مشعشعي در مورد بعضي از گونه‌هاي موجودات زنده دارد Ú©Ù‡ لازم است آدم‌ها بدانند. من با اين‌که تاکيد مي‌کنم به طور کامل قبول ندارم‌اش ولي تا حد زيادي هم قبول دارم!)

اين بحث خودسوزي‌ي اخير، انگار

اين بحث خودسوزي‌ي اخير، انگار

اين بحث خودسوزي‌ي اخير، انگار خيلي جالب شده! يک کسي رفتار عجيبي کرده و حالا ما مانده‌ايم و نظريات مختلف‌مان درباره‌ي او! بعضي‌ها او را احمق مي‌دانند که به خاطر يک دختر خودش را کشت، بعضي‌ها به او حق مي‌دهند که چنين کاري کرد، بعضي‌ها او را متهم مي‌کنند که چرا حقارت‌اش را با انتقامي براي آن دختر نمايان کرد و بعضي‌ها هم لابد بعضي عقايد ديگر را دارند. [1 و 2 و 3 و 4]
نمي‌خواهم نظري درباره‌ي کار او بدهم،‌ نمي‌خواهم درباره‌ي خودکشي بنويسم Ùˆ اين‌که آيا آدم‌ها حق دارند خودکشي کنند يا نه (Ùˆ اصلا چرا چنين کاري مي‌کنند)،‌ ولي تنها مي‌خواهم بگويم Ú©Ù‡ نبايد خيلي ساده به قضيه نگاه کرد Ùˆ او را متهم، تبرئه يا … کرد! راست‌اش ÙŠÚ© مقدار رفتار دوستان‌ام (همين بالايي‌ها لابد!)‌ درباره‌ي چنين چيزي به مذاق‌ام خوش نيامد!

هاه! جدي جدي امشب زده

هاه! جدي جدي امشب زده

هاه! جدي جدي امشب زده به سرم. بعد از اين‌که نتوانستم داستان‌ام را بنويسم امشب، وصل شدم به اينترنت و به طور ناخودآگاهي دارم مردم‌آزاري مي‌کنم! بيچاره مهسا! راستي مهسا دوست جديد وبلاگي‌ي ماست، خوش‌ آمدي!