یک خمیازه به افتخار من

یک خمیازه به افتخار من

نه! فايده اي ندارد … وقتي كه ميبايست بخوابي لابد بايد بخوابي ديگر. اداي كتاب خواندن Ùˆ فعاليت مثبت در آوردن ندارد ديگر …
از اولش خوابم مي آمد امروز: بيخود منكرش ميشدم. يكي نيست بگويد تو كه خوابت مي آيد چرا ميخواهي بروي قدم زنان؟!
رسيدم خانه, كمي اداي فعاليت در آوردم و بعد Zzzzz!
سوال: چرا الان بيدارم؟!
پاسخ: هر آدمي بايد علاوه بر بازسازي ساختارهاي دروني خود انرژي هم كسب كند-اين است شهوت كسب انرژي كه آدم چسبيده به تخت را بلند ميكند.

يك سوال: آخرين خواب با تم نظامي اي كه ديديد چه بود؟
من بروم پي كارم! يك خميازه به افتخار من!

خواص ماه‌ها

خواص ماه‌ها

ماه ها براي خودشان خواص مختلفي دارند: خواص درماني – فيزيكي – شيميايي Ùˆ حتا كامپيوتري.
مثلا خاصيت شيميايي اردي بهشت ماه خواب آوري آن است. يا خاصيت فيزيكي امرداد تبخير هميشگي مايعات است – Ú†Ù‡ اين مايع آب ليوان روي ميز باشد Ùˆ Ú†Ù‡ آب سلولهاي شما.
اسفند خاصيت درماني ويژه اي دارد. درست مثل يك ديازپام عمل ميكند Ùˆ هر Ú†Ù‡ كسالت است از وجودتان ميزدايد. البته اين از صدقه سر فروردين Ùˆ عيدش هست. به هر حال آدمها در اسفند كلي اميد براي فردايشان ميكارند Ùˆ با تمام مصائب احساس خوشحالي مرموزي فراميگيردشان. مثلا پارسال – اواخر اسفند – من از بس خوشحال بودم تقريبا خودم را گاز ميگرفتم Ùˆ از بس ناراحت بودم موهايم را ميكندم. درست آن زمان بود كه لغت Passion را فهميدم.
اين ماهها خواص ديگري هم دارند: خرداد با اينكه از اول براي امتحانات اختصاص داده شده است ولي جان ميدهد براي نوشتن دفتر خاطرات. برخلافش مهر يا آبان است. من در اين مدتي كه خاطره مينويسم (كه به حسابي ميشود چند سال!) در هر آبان ماهي دچار مشكل شده ام. يك بار كه دفتر خاطرات پريد روي هوا Ùˆ دود شد – بارهاي ديگر هم حس اش نبود واقعا.
از ديگر خواص اوقات بنويسم … دي ويژگي خاصي دارد. مخصوصا آخر دي: 27ام به بعد. آدم در آن زمانها دوست دارد داستان بنويسد. آن هم نه داستانهاي لحظه اي (چيزي كه خارجيها به آن ميگويند Sudden Fiction) بلكه يك داستان بلند برنامه ريزي شده.
البته خوبي من Ùˆ حرفهايم اين است كه حساب Ùˆ كتابي ندارند. يعني اگر روزي آمديد Ùˆ گفتيد “من نه تنها در اواخر دي كه هيچ وقت ديگري هم داستان نمينويسم” من ميتوانم با ظرافت هر Ú†Ù‡ تمامتر يقه خودم را از دستتان بيرون بكشم Ùˆ خودم را به كوچه علي Ú†Ù¾ بزنم.

جز اينها امروز ضدخاطره ديگري ندارم.

از خواب‌ها نترسید

از خواب‌ها نترسید

همين الان از خواب بيدار شدم. هيج حس خاصي ندارم. بهتر بگويم از تجمع احساسات در وضعيتي مبهم قرار دارم: دنيا كدر – ذهن پر از نوشتن Ùˆ پر از هيچ نگفتن – حوصله نداشته – خميازه – برنامه ريزي براي امروز (كه از همين الان مشخص است بايد Ú†Ù‡ كار كنم-حداقل چند ساعتش را) Ùˆ …
آها! يك خواب بامزه ديدم. تا به حال به اين فكر كرده اي (منظورم كيست؟ خوب معلوم است! من براي تو مينويسم ديگر!) كه دنياي خواب چقدر بامزه است؟ منطق اش چندين وجب نوري با دنياي معمول فرق دارد ولي با اين حال چندين وجب نوري مربع هم با تو اشتراك دارد-اشتراكش را حس ميكني. در اين آخرين خواب يك عده اي را (يكي دو نفر را) به شدت غافلگير كردم- يك كار غيرمنتظره. خودم خوشم آمد. يك كار غيرمنتظره … باز هم يك كار غيرمنتظره … هيجان! هيجان!

طولِ تلفن

طولِ تلفن

يك مساله:
يك روز يك نفر بدون دليل خاصي ناگهان حس ميكند دوست دارد به يك نفر ديگر تلفن كند. پس تلفن ميزند و كلي صحبت ميكند.
اگر او دليل خاصي هم براي اين كار داشت آيا صحبتشان بيشتر طول ميكشيد؟
1-بله!
2-نه!
3-معلوم نيست.
4-حس آدمها به خودي خود دليل است. بايد ديد دليل Ú†Ù‡ ميتوانست باشد تا …!

كدام گزينه را انتخاب ميكنيد؟
اوهوي! فضولها! اصلا متوجه نميشويد يك ضدخاطره چيست …

برای چه می‌نویسیم؟

برای چه می‌نویسیم؟

س: براي چه مينويسم؟ براي كه مينويسم؟
پ: به طور دقيق نميدانم. به هر حال ميدانم كه اگر آمدم و گفتم يك چيزي را ميدانم حتما يك چيزي را ناديده گرفته ام. اصولا آدمها نميتوانند همه چيز را با هم در نظر بگيرند.
س: به طور غيردقيق چطور؟
پ: هول نزنيد. اين سوال را از من بپرسيد كه در گوش تان ميگويم.
س: آها! حالا آدمهايي كه نميتوانند همه چيز را با هم در نظر بگيرند آيا ميتوانند به سوالي پاسخي هم بدهند؟
پ: بله! به طور تقريبي ميتوانند اين كار را بكنند. بعضي وقتها ميتوانند چهارچوبي براي پاسخ تعيين كنند. چيزي كه پاسخهاي كلي را در خود ميگنجاند و آنقدر سفت و سخت نيست كه انسان را تنها محدود به يك پاسخ بكند و از طرف ديگر آنقدر بي حد نيست كه هيچ چيزي را مشخص نكند. به هر حال پاسخها بايد به سوالها جهت بدهند.
س: خوب! چرا مينويسي؟
پ: خسته ام! برو پي كارت.

مشکلات بشریت بر چهار ستون سوار است

مشکلات بشریت بر چهار ستون سوار است

رامين ما را باش! امروز به خودش قول داده بود كه ديگر online نشود ولي نميدانم چطور ديدمش. لابد ميبايست قولش شكسته شود.
اينها كه چه؟!

من يك كشفي كردم-البته يك كشف دزدي. يك نفر كه اسمش با “ر” شروع ميشود Ùˆ اسم كاملش بر حسب اتفاق “ركسانا”ست به من گفت مشكلات بشريت چهار عدد ميباشد.
1-عشق
2-تعصب
3-احترام
4- نميدانم!
ميبايست بيشتر روي اين موضوع فكر كنم ولي به نظرم اينها مشكلات خيلي مهمي هستند. د� به كار بردن لفظ “مشكل” دچار ايراد هستم. مشكل يعني چه؟ مشكل باعث ميشود Ú†Ù‡ چيزي به وجود بيايد؟
اول به نظرم رسيد كه با حل اينها بشر ميشود همان عقل سليمي كه فرضش ميكنيم ولي بعد ديدم عقل سليم دقيقا اين نيست. به طور خاص بگويم مورد “احترام” Ùˆ عقل سليم يك جورهايي با هم مشكل دارند.
شايد بهتر است “مشكل” را تعريف كنيم Ùˆ بعدش به اين برسيم كه اخلاق چيست Ùˆ خوب Ùˆ بد Ú†Ù‡ معنايي دارند (Ùˆ شانش بياوريم مثل راسل به ديوار نخوريم) Ùˆ الي آخر! شايد همان “انتگرال اخلاق” خودم كه شاهكار دو عالم باشد خيلي چيزها را حل كند. ولي مساله اين است: خودم ميدانم آن تعريف رياضي وار Ùˆ دقيق نما يك “روش” نيست – يك توجيه است.

واکنش به لامپ در محضر قانون

واکنش به لامپ در محضر قانون

آدم بعضي وقتها حس واكنش نشان دادنش گل ميكند. نوشته هاي لامپ را خواندم: هم آن خاطره قديمي را و هم اين قانون اساسي سه لامپي. ميخواستم واكنش مثبت و تا حدي منفي نشان بدهم. ولي هر چه فكر كردم نفميدم دقيقا به چه چيزي ميبايست واكنش نشان بدهم. پس كمي از خيرش گذشتم.
فقط ميخواهم در مورد قسمت آخر -همان نامه كذايي Ùˆ قانون اساسي- بگويم كه من از آدمهايي كه سريع يك بعدي ÙŠ گفتاري ميشوند خوشم نمي آيد. كشورمان رفته است روي هوا ولي اين به هيچ عنوان دليل نميشود كه من بخواهم براي “كشور”Ù… كار ويژه اي مخصوصا از مدل بحث سياسي-اجتماعي-اقتصادي با پس زمينه كلي گويي انجام دهم(Ùˆ مثلا بگويم “اينها بد هستند. پس Ú†Ù‡ بدند. وگرنه اقتصاد ما دچار مشكل آقازاده هاي معلول مجهول الهويه خيارشور نميشد. پس ما بايد يك كشور پيشرفته باشيم اگر اينها نبودند Ùˆ حيف كه من مدير كشور نيستم وگرنه ميدانستم …” .) از بس اين كارهاي مهم را انجام داديم در طول تاريخ همين شديم كه ميبينيم: تئوريسين هاي آه Ùˆ ناله!

اما با اين وجود اين دليل نميشود كه بخواهم چيزهايي كه مثلا-همكار سابقم نوشت تاييد كنم. اگر ميگويم انسان ميبايست درباره ÙŠ همه جنبه هاي زندگيش بنويسد به اين معنا نيست كه همه جنبه هاي ممكن را تاييد كنم – حتا اگر طنز باشد. به نظرم اين بيشتر به سليقه افراد بازميگردد كه Ú†Ù‡ چيزي برايشان مهم است Ùˆ Ú†Ù‡ چيزهايي نيست.
مثلا ميخواستم نظري نداشته باشم!

امروز هجدهم است. اصل 18 قانون اساسي ايران را اينجا مينويسم:
پرچم رسمي ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهوري اسلامي شعار الله اكبر است.
سوالي كه برايم موقع خواندنش مطرح شد اين بود كه چرا ترتيب رنگها را ننوشته است؟ كسي قانون اساسي كشورهاي ديگر را خوانده است؟

کاغذها برای که چشمک می‌زنند؟

کاغذها برای که چشمک می‌زنند؟

دو سوال:
1-آدم براي چه مينويسند؟
2-آدم براي كه مينويسد؟

(حالا اگر از آن دسته موجوداتي هستيد كه با “آدم”اش مشكل داريد ميتوانيد اسم خودتان را به جايش بگذاريد تا قانع شويد-بهترين روش همين است. براي خوشحالي بيشتر بايد بگويم كه من هم از شماها هستم. گرچه انگاري آدم هستم!)

ضدخاطراتی نوشتن چگونه است؟

ضدخاطراتی نوشتن چگونه است؟

امروز جمعه است. تا به اين حد را ميتوانم اعتراف كنم. امروز چه كارهايي ميخواهم بكنم؟
امروز فوتبال بازي نخواهم كرد.
كوه نميروم.
شنا هم نخواهم كرد.
روي روبات كار نميكنم.
كنكور آزمايشي نميدهم.
با FE ور نخواهم رفت و چيزهايي از اين دست.
اين چه بود: نگاهي به تيتر اين صفحه بيندازيد. اينجا Anti-Memoirs من هست و نه دفتر يادداشتهايم. اينجا قرار نيست خاطره بنويسم. پس قرار است چه كاري بكنم؟

مطمئن نيستم: از لحاظ منطقي بيان نقيض چيزها (مثلا كارهايي كه من انجام ميدهم.) به فرض دانستن ابرمجموعه معادل همان بيان خود چيزهاست. اما يك ضد يادداشتها يا ضد خاطرات قرار نيست چنين چيزي باشد. قرار است همه چيز را به هم بريزد. اول از بايد سلامت عقلي من را زير سوال ببرد. نه! نفي نكند … نفي كردن يا تاييد كردن يك امر معلوم است. دنيا بايد مبهم باشد. به قول يكي (كه اگر وبلاگ داشت حتما ميگفتم كيست ولي فعلا كه دارد شديدا مطالعه ميكند درباره زمينه هاي مختلفي كه در نهايت به الكترونيك قرار است بينجامد) “همه آدمها بايد” مبهم باشند. پيش به سوي دنياي پر از ابهام با شالوده هايي پالوده!

اخلاقي يا غيراخلاقي اين مورد

اخلاقي يا غيراخلاقي اين مورد

اخلاقي يا غيراخلاقي اين مورد واگيردار است. حالا نميدانم بهشت موعود است Ùˆ انتشار امر اخلاقي يا جهنم Ùˆ هميني كه هست. 🙂
به هر حال يواش يواش تعداد افرادي كه علاقه وبلاگنويسي شان گل ميكند روز به روز بيشتر ميشود. بايد ببينيم چه ميشود.
مساله: نامه اي داشتم كه در آن پرسيده شده بود “بودن يا بيشتر بودن – مساله اين است�” را احيانا از من نشنيده اي؟
پاسخ: نه!
توضيح: خودم اين را كشف كردم.
تحليل: به نظر ميرسيد موضوعات حقيقي در انديشه هاي بيش از يك انديشمند (و صاحب دفتر!) تبلور (و بلكه بالاتر) ميكنند. پس اين ميشود استدلالي براي امر دروني بودن اين موضوع. نميدانم ويتگنشتاين با اين موضوع چقدر كنار خواهد آمد.

بنویسم یا ننویسم؟

بنویسم یا ننویسم؟

هنوز هم شك دارم كه در اين مخمصه (چه اخلاقي و چه غير آن!) بمانم يا نه. از ديگر متهمان اين پرونده كه حتما ميبايست اسمش را اينجا بنويسم (وگرنه فكر ميكند بيگناه است) رامين است با اين وبلاگ مشكوكش! نيرنگ بازان!

وبلاگ‌نویساندن: بحث‌ای اخلاقی

وبلاگ‌نویساندن: بحث‌ای اخلاقی

گزاره 1: كساني كه من را به وبلاگ نويسي تشويق كرده اند عملي غيراخلاقي انجام داده اند.
گزاره 2: كساني كه من را به وبلاگ نويسي تشويق كرده اند عملي اخلاقي انجام داده اند.

كدامش درست است؟
اولي؟ دومي؟ هر دو يا هيچ كدام؟

پاسخ: اولي) آنها امري غيراخلاقي انجام داده اند چون باعث شده اند در چند روز اخير من كلي به وبلاگ نوشتن/ننوشتن فكر كنم و هم چنين به ميزان قابل توجهي از وقت اينترنت من را گرفته اند (و كسي بيخود اسم اختيار را نياورد اينجا!) و شايد مهمتر از آن تهديدي شده اند براي دفتر انديشه هاي من (كه اسم آن يكي برخلاف اين يكي Memoirs هست) و علاوه بر آن باعث شده اند بخشي از صحبتهاي چند روزه اخير من با دوستانم به اين موضوع اختصاص يابد و از اين قبيل چيزها كه خودتان خوب بلديد.

پاسخ: دومي) آنها امري اخلاقي انجام داده اند چون بدين وسيله دنياي جديدي را بر من گشوده اند: دنيايي كه در آن مخاطبان ام بيش از چند نفر خواننده گهگاه يادداشتهايم هست و به قول ركسانا باعث ارضاي حس انتشار يافتن ميشود.

پاسخ: سومي) آنها هم امري اخلاقي انجام داده اند و هم غيراخلاقي. اخلاقي به دلايل يك وجب بالاتر و غيراخلاقي به دلايل دو وجب بالاتر. (وجبتان بزرگتر از اين حرفهاست؟!)

پاسخ: چهارمي) آنها نه امري اخلاقي انجام داده اند و نه غيراخلاقي چون امر اخلاقي وجود ندارد.

فارسی‌نویسی

فارسی‌نویسی

من هنوز كه هنوز است با فارسي نوشتن مشكل دارم. البته نه با خود فارسي نوشتن بلكه با فارسي در اينجا نوشتن. اميدوارم عاقبتم به خير شود!

اين هم لابد از آن

اين هم لابد از آن

اين هم لابد از آن اعتيادهاي جديد است كه هر چند وقت يكبار استكبار جهاني به سراغ آدم ميفرستد Ùˆ معلوم نيست بعدي اش Ú†Ù‡ چيزي خواهد بود تا اعتيادزدايي شويم از اين يكي. فعلا كه خوب زير دندانهايم مزه كرده است – قرچ قرچ! ماجرا از پويان شروع شد كه گفت سرگرمي جديدش شده وبلاگ خواني Ùˆ بعد هم اين حسين درخشان كه بعد از چند سال نديدن مرا به شدت تشويق كرد به اين يكي. دوست ناباب داشتن بهتر از اين نميشود.