دخترک وسط کوچه روی زمین خاکی دو-زانو نشسته بود. دورش ده دوازده دختر و پسر قد و نیمقد ایستاده بودند و هو-اش میکردند. “هووو! هووو! هووو!” دخترک که سرش را در میان دستاناش پنهان کرده بود، های و های گریه میکرد. و پسرک در حالی که نارنگیاش را پوست میکند داد زد “بچه ننه رو!” و بعد هر تکه از پوستِ نارنگی را که میکند، آن را به سمت دخترک پرتاب میکرد. دیگران نیز شروع کردند به همین کار و دخترک همچنان گریه میکرد.
یادتان میآید آن روزهایی را که کلاس اول و دوم دبستان بودید و زنگ تفریحها در حیاط مدرسه پسرکان کلاس چهارم و پنجم میریختند سر شما و گروهتان و حسابی کتکتان میزدند؟
یادتان میآید روزی را که هنوز بالغ نشده بودید و دختران تازه بالغ دبیرستانی پز دوستپسرهایشان را برایتان میآمدند؟
یادتان میآید آن زمانای را که پانزده شانزده سال بیشتر نداشتید و جوانهای هجده نوزده ساله چه بزرگ مینمودند؟ و بیست و سه-چهار سالهها که دیگر جای خود بودند. و یادتان میآید آنها چه با تبخر از درسهای دانشگاهشان (که قابل مقایسه با درسهای سخیف دبیرستانی نیست)، سفرهای دستجمعی و رفاقتی بدون خانواده (که شما را بدجوری به خود بند کرده بود) و دخترهایی را که ترتیبشان را داده بودند (و شما هنوز در آتش پاسخ سلامای که فلان دختر همسایه بهتان نداده بود میسوختید) سخن میگفتند و شما چه خود را حقیر میدانستید؟
یادتان میآید همهی آن سالهای کودکی و خردسالی و نوجوانیتان را و همهی تحقیرهای بیمعنا و مجازیای را که تنها به خاطر دو سه سال کوچکتر بودن تحمل میکردید؟
حال که بزرگتر شدهاید، هجده سالتان شده، بیست سالی دارید، یا بیست و دو و یا بیست و هفت و یا چه میدانم، بیست و نه، چه فرقی با قبل حس میکنید؟ حس میکنید خیلی بزرگترید و خیلی میفهمید؟ آیا وقتی چهل سالتان شد نیز همینگونه به بیست و چند سالگیتان مینگرید؟ در هفتاد سالگی چه؟ آیا به بیست و سی سالگیتان افتخار میکنید؟ یا میگویید جوان بودم و جاهلای خام؟
من کورش ضیابری را دو سالای است میشناسم. حدس میزنم آن زمان تازه شروع کرده بود به فعالیت در فضای وب. آن روزها یکباری برایام کامنتای گذاشته بود و هم از خودش تعریف کرده بود و هم از من؛ و زمین و زمان را به هم ربط داده بود. متاسفانه کامنت آن زماناش هم مثل کامنتهای فعلیاش خیلی به دلام ننشست. اما باز هم او را معرفی کردم و توضیح دادم که چرا حاضر شدهام که او را معرفی کنم(+). او یکی دو بار دیگر هم از من چیزهایی خواست که به آن عمل نکردم. از شیوهی رفتار و نوع عملاش خوشام نمیآمد. به هر حال او شخص محبوب من نبود و نیست. در این مدت رابطهمان در همین حد باقی ماند. من او را میشناسم، شیوهی کارش را کم و بیش میدانم و تقریبا هیچکاری با او در این مدت نداشتهام: نه وبلاگاش را میخوانم، نه برایاش نامهای مینویسم، نه وبلاگاش را به کسای معرفی میکنم، و نه فحش میدهم بهاش. او برای من فرد غریبای است که رفتارهایاش از نظرم نه معمول است و نه مورد پسند؛ اما با این وجود هیچ کاری هم به او ندارم - لینک هم بهاش نمیدهم، تعریفاش را هم نمیکنم. درست همانطور که با شش میلیارد آدم دیگر کاری ندارم و اهمیت خاصای برایام ندارند جز اهمیت یک انسان برای انسانای دیگر (که البته میدانم و میدانید که کم چیزی نیست).
دو سه هفتهی اخیر، حرف و حدیث از کورش در وبلاگستان -کمینه آن بخشهایای که من به آن سر میزنم- بسیار زیاد شده است. در همین اواخر چندین نوشتهی هجو و هزل دیدهام در کوبیدن او. به تازگی هم که آدمهای بیست و چند ساله افتادهاند به نوشتن افتخاراتشان به هدف طعنزدن به کورش. افتخاراتی از جنس داشتن فلان تعداد عکس با فلان خوانندهی تلویزیون، ریختن چایی به تنهایی، عدم استفاده از روشهای پیشگیری از بارداری به مدت دو هفته متوالی و باردار نشدن، ملاقات با ر. اعتمادی در کوچهای تنگ، عوض نکردن عرقگیر به مدت چند سال متمادی، خورشت قیمهخوردن با دوست دختر در فلان رستوران، ده بار پشت سر هم گوزیدن بدون پلکزدن، شماره تلفن پنج رقمی دادن به پسران مزاحم، رژ لب زدن با استفاده از آینهی بغل ماشین فراری، داشتن شوهر بلوند و از این قبیل.
خندهدار است؟ ممکن است! خواندن این نوشتهها شاید گاهی خندهدار باشد، شاید هم نه.
نمیخواهم راجع به میزان خندهداریی این نوع نوشتهها صحبت کنم. میخواهم از این بگویم که پشت این قهقهها چه چیزی پنهان است.
کورش شما را عصبانی کرده است؟ کورش شما را عاصی کرده؟ کورش بچهی لوس و ننری است که افتخاراتاش را به زور جلوی چشمتان میگیرد؟ کورش بیمار روانی است؟ پدر و مادرش باید او را به دکتر روانشناس نشان دهند؟ والدین او در تربیت او اشتباه کردهاند؟ کورش روی اعصاب شما لیلی بازی میکند؟
و اینک شما سعی میکنید کورش را آدم بهتری بکنید؟ آدمای که به درد اجتماع بخورد؟ سعی دارید او را از این عقدهاش نجات دهید؟ یا میخواهید بنشانیدش سر جایاش؟ و دلتان میخواهد بفهمد که همچنین تحفهای هم نیست؟
ابتدا فرض کنید که او مشکل روانی دارد و شما میخواهید مشکل او را برطرف کنید (من در اینجا ادعا نمیکنم که او مشکل روانی دارد یا ندارد. نظر شخصیی من در این مورد و در حال حاضر اهمیتای ندارد). من میپرسم کدام یک از کسانی که به مبارزه(!)برخاستهاند روانشناس است و صلاحیت تصمیمگیری دربارهی شیوهی درست رفع مشکل را دارد؟ کدام یک از آنها او را از نزدیک دیده است و با تحلیل دقیق به این نتیجه رسیده که راه درست خوبشدناش تحقیر همگانی است؟ جدا از این آنهایی که اعتقاد دارند کورش باید خوب شود و نیاز به تغییر دارد، کدامشان تا به حال به پدر و مادر او زنگ زدهاند و سعی کردهاند مشکل بچهشان را تذکر دهند تا شاید پدر و مادرش از خواب غفلت بیدار شده به فکر بچهشان بیافتند.
نمیگویم همیشه، اما گاهی من به راهحلهای پراگماتیک اعتقاد دارم. حرف مفتزدن البته راحت است، اما راهحل درست خیلی از مشکلها حرف مفتزدن نیست. نقد خوب است، اما وقتی بتواند به تغییری بیانجامد. وگرنه عربده کشیدن و گفتن اینکه این را دوست دارم و آن را دوست ندارم و از این خوشام میآید و از آن بدم به کار کمتر کسای -جز شاید آمارگیران و عاشقان- میآید. برایام سوال است که بین این همه آدمای که در این دو سال به این نتیجه رسیدهاند که این فرد بیمار است و همچنین به این نتیجه رسیدهاند که باید تصحیح شود، کدامشان حاضر شده کمک کند تا او از این مشکل رهایی یابد؟ منظورم تلاشای است واقعی، علمی و با نتایج قابل مشاهده و نه سعی در نوشتن هزلهای بیمایه.
حال فرض کنیم حالت دیگر درست است و میخواهید او را بنشانید بر سر جایاش و به او بفهمانید که همچنین تحفهای هم نیست.
بله! کار بسیار خوبی است اگر با نشاندن او بر سر جایاش دنیا جای بهتری میشد. اما …
کورش نوجوانای شانزده ساله است. طبق قانون و عرف، او کودکای بیش نیست. کودکای که در این سن باید فوتبال بازی کند، درس بخواند، اولین عاشقانههایاش را تجربه کند و چیزهایی از این دست. اما شما او را آنگونه پست و خوار میکنید انگار که دشمن خونیتان است. حتی بدتر! شما با دشمن خونیتان هم چنین نکردهاید و نمیکنید. کی در این وبلاگستان کسای آمده است و اینگونه هدفمند و با برنامه علیه دشمنهای واقعا مهم نوشته است؟
ای همهی آنهایی که مخالف ج.ا. هستید: چرا هیچوقت نشده است که سی وبلاگ به طور همزمان بیایند و الفنون را در فهرستای با کمینه ده مورد مختلف مسخره کنند؟ فکر کنم برای خیلیها الفنون سوژهی در-ذات مناسبتری باشد.
نمیدانم کدام یک از مقامات ج.ا. بود که میگفت ما باید دشمنشناسی کنیم (فکر کنم مقام عظمای ولایت بود). کاری ندارم به اینکه حرف او در بافت مورد نظرش مفید است یا نه. اما به نظرم اگر قرار است ما با عدهای مخالف باشیم و به زور هم که شده برای خودمان دشمن در نظر بگیریم، ابتدا باید بدانیم که کدام یک از افرادی که با عقیدهمان مخالف است دشمن ما است و کدامشان نیست. آن عدهای که برای مخالفت با کورش صغیر بیشتر از مخالفت با اویی که زندگیشان را تنگ کرده است زحمت میکشند بیتردید مشکلای در قضاوتشان دارند. مشکلای عام که باعث شده سالهای سال ما فرعیترین راه ممکن را برای جزییترین مشکلات اجتماعیمان برداریم.
من اعتقاد دارم رفتار فعلیی وبلاگنویسان مصداق کودکآزاری است. کودکآزاریای که اینک فرمای تازه گرفته و در رسانهای جدید تجربه میشود. مبارزهی افرادی در دههی بیست و سیی زندگیشان با فردی که هنوز کودک است. این رفتار همگانی مرا یاد همان دو سه مثال ابتدای این نوشته میاندازد: کودکان خردسالی که کودکان خردسالتر را آزار میدادند و خود را در اوج قدرت حس میکردند.
تقریبا مطمئنام که بسیاری از کسانی که در این بازی شرکت کردهاند از معنای واقعیی رفتارشان بیاطلاعاند. در واقع حس سرخوشیی ناشی از هزل اینکار باعث کورشدن نگاه انتقادی و اخلاقی به رفتارشان شده است. اگر بخواهم علت کار این افراد را نامگذاری کنم، با توجه به اینکه آنها آگاه به معنای کارشان باشند یا نباشند، این کار را جهل و یا خباثت مینامم. جهل یا خباثتای که یکی از حقیرترین روزگار وبلاگستان فارسی را پدید آورد.
زن وسط گودال تا سینه در خاک بود. دورش ده دوازده مرد و زن قر و قاطی ایستاده بودند. زن که سرش را میان دستاناش قایم کرده بود، های و های گریه میکرد. کسای فریاد زد، “بزنین” و سنگهای ریز و درشت بودند که بر سر زن پرتاب میشدند. چند دقیقهای که گذشت، مردمان بیرون گود لبخندزنان دستهای خاکآلودشان را با پاچه شلوار یا مانتو و یا چادرشان پاک کردند. زن داخل گودال مدتها بود که دیگر گریه نمیکرد.
——–
پسانوشتها:
فرمالیته، فرمالیته:
بگذارید بخشای از استدلالام (و نه همهاش را) را به صورتای دیگر تکرار کنم:
شخص A سازهی M را تعریف میکند. هر بار استفاده از آن سازه، به X و Y منجر میشود.
حال شخص B از سازهی M استفاده میکند. او میداند که استفاده از سازهی M به X منجر میشود، اما نمیداند که Y را نیز نتیجه میدهد.
همچنین شخص C از سازهی M استفاده میکند. او میداند که استفاده از سازهی M به X و Y منجر میشود.
سوال این است: آیا شخص B با کارش Y را نتیجه داده است؟ پاسخ روشن است: بله!
سوال دیگر: آیا شخص C با کارش Y را نتیجه داده است؟ پاسخ روشن است: بله!
آیا شخص B میدانسته که باعث Y شده است؟ خیر!
شخص C چه؟ بله!
حال فرض کنید دستگاه اخلاقیای داریم به نام Q که در آن عمل Y غیراخلاقی است. فرض میکنیم انجامدهندهی عمل غیراخلاقی گناهکار نام داشته باشد.
مشخص است که شخص C گناهکار است. سوال در مورد شخص B است.
آیا شخص B گناهکار است؟ بستگی به جزییات دستگاه اخلاق دارد. در واقع همین مساله است که آیا خطای بدون نیت، گناه است یا خیر؟ در دستگاههای اخلاقیای که من میشناسم، گناه است اما با درجهی کمتر.
در این مورد M همان سازهی فهرستوار نوشتن افتخارات فرد است.
در اینجا X یعنی باعث شادی شدن و Y یعنی کودکای را به صورت جمعی مجازات کردن. من اعتقاد دارم که این ۱) مجازات بیش از حد معمول و مورد نیاز است و همچنین باور دارم که ۲) این مجازات تاثیر مفیدی بر این فرد نمیگذارد و مجازاتای است بدون فایدهی طولانیمدت.
—
با توجه به واکنشهای انجامشده بگذارید بگوییم این ماجرا را اینک چگونه میبینم:
همانطور که پیشتر نوشته بودم (تقریبا مطمئنام که بسیاری از کسانی که در این بازی شرکت کردهاند از معنای واقعیی رفتارشان بیاطلاعاند) خیلیها کل این روند را به عنوان یک بازیی بامزه میبینند. و به نظر میرسد (با اینکه مطمئن نیستم) که تعداد کسانی که از واقعیت ماجرا بیخبر بودهاند درصد بیشتری از کسانای است که از ماجرا اطلاع داشتهاند (یعنی بیشتر افراد در گروه B قرار میگیرند).
من با این بازی “به خودیی خود” مشکلی ندارم. در واقع اگر من هم نمیدانستم این بازی دارد شخصای را با این شرایط مسخره میکند شاید خودم نیز لیستای سر هم میکردم محض خنده (و من از نوشتهی پسرفهمیده فهمیدم که ماجرا از چه قرار است). اما موضوع پیشزمینهای است که کل این جریان را معنا میدهد. اعتقاد دارم اگر پیشینهی کاری از دید من اخلاقی نباشد -بیتوجه به فرم اجرا- معنای اجراشده نیز غیراخلاقی میشود. مثال: کمککردن به پژوهش علمی خوب است، اما اگر هدفاش ساختن وسیلهای برای کشتن آدمها باشد، خوب نیست.
پس: من نه مخالف طنزم، نه به نظرم این کار خیلی لوس میآید (گاهی البته هست)، نه با شادی مخالفام، نه در مقابل تحرک و فعالیت در وبلاگستان هستم (گرچه این سوال پیش میآید که مگر وبلاگستان مهدکودک است که لازم باشد هر از چند وقت یکبار برنامهی تفریحی داشته باشد. هر کس خواست شاد باشد، شاد بنویسد. چه نیاز به محرک بیرونی؟).
همچنین من نه خود را آقا بالاسر وبلاگستان میدانم و نه انتظار دارم وبلاگنویسهای دیگر با توجه به فرمانِ من دست از کاری بشویند یا به کاری دست یازند. من تنها نظر شخصیی خودم را -که به نظرم درست بود و هنوز هم درست است- نوشتهام و مینویسم.
امیدوارم همه شاد باشند - حتی کورش.
—
مطالب مربوط در وبلاگهای دیگر:
-لیست افتخارات پسر فهمیده
-شکایت از که کنم؟(گوشزد)
-نوشتهی لوا
-نوشتهی آلاء
-من نمیخندم که خندیدن جرم است
-نوشتهی علی قدیمی
-رفتاری که با کورش ضیابری شد بیشرمانه بود (نازلی دختر آیدین)
-یک رفتار شرمآور (سرزمین رویایی)
-نوشتهی پارسا
-نوشتهی راننده ترن

22/09/2006 at 6:31 pm Permalink
به نظر میرسد که شاید این نوشته شما حاصل نوعی گرایش به همان مدینۀ فاضله ایی باشد که نه وجود دارد نه وجود خواهد داشت.در دنیای مجازی که حتی دوستی ها و دشمنی ها، جهت بندی شده و گروهی است، شاید حتی غیر قابل انتظار باشد که بخواهیم کسی دست به تحقیر،توهین و به سخره گرفتن دیگران نزند.این جا داستان داستان پیراهن عثمان است.یک عده خواسته یا نا خواسته سازی را کوک می کنند و عده دیگر بد صدا یا خوش صدا می نوازند. پاراگراف آخر مثال خوبی است.یکی فرمان میدهد و بقیه سنگ را می زنند بدون این که بدانند گناه چه بود و گناه کار چه کسی؟
22/09/2006 at 8:36 pm Permalink
این کامنت را برای میثم صدر در “یادداشتهای یک معترض” گذاشتم که مطلبی درخشان در این باره نوشته . اینجا هم می گذارم چون گمان می کنم بعضی خوانندگان مشترک هجویه های کوروش ضیابری و سولوژون آن وبلاگ را نخوانند :
—————-
من از طنزی که طرف ضعیف را لگد کوب کند خوشم نمی آید .دوستان یک طوری از موی دماغ شدن کوروش ضیابر ی می نویسند که آدم گمان می کند نکند امکانی جز ایمیل و کامنت برای موی دماغ شدن وجود دارد . شما هر دفعه که باکس میلتان را باز می کنید چندین ایمیل اسپم می گیرید که روی کلیک کردن بر بسیاری از انها در شیش و بش اید . خوب یک ایمیل هم از کوروش ضیابری رسیده که در آنها شما را استاد خوانده و خواسته بهش لینک بدهید . رویش کلیک نکنید . کدام موی ماغ ؟ حالا همه می خواهند بزرگمنشی شان را در عدم توجه به “خایه مالی” به رخ این نوجوان بکشند . خیر . اسطوره ی کوروش ضیابری آنچنان هم پر و پیمان نیست که نادیده گرفتنش عدم توجه به خایه مالی محسوب شود . او آنچنان ساده دلانه ( و از نظر من زشت- از منظر اسستیک) این کار را می کند که لازم نیست علو طبع چندانی داشته باشی تا ندیده اش بگیری . اما اینکه جواب ایمیلش را بطرزی مسخره آمیز در پابلیک بدهی و بعد جنبشی برای لینچ کردنش به راه بیندازی دیگر خیلی زیاد است . می شد همین تذکر را نه دوستانه تر که خصوصی تر به او داد . اینکه هیچکس مخالف این جنبش نبوده دلیلش این نیست که بیش از همه قابلیت طنز داشته . دلیلش این است که آنقدر گل درشت بوده که آدمهای نه چندان باهوش هم درکش کنند. وقتی مانی در “چهار دیواری” خودشیفتگی ابلهانه ای را در متن های معروفی پیدا می کند کسی نمی آید طنز درست کند ؟ چرا ؟چون اسطوره ی معروفی “نویسنده ی اپوزوسیون” قوی است . چون شهامت و هوش می خواهد دیدنش . ولی این کوروش پانزده ساله ساده دل که می خواهد به هر طریقی در این دنیا به جاهایی برسد و چهار نفر دوستش داشته باشند و بهش احترام بگذارند و اصلا هم بلد نیست مثل معروفی در پرده سخن بگوید می افتد وسط برای خندیدن ما ….من به طنز شما نمی خندم . چون طرف قوی تر ها و مطمئن تر ها است . چون از طرف بذله گویانی ارسال شده که اخلاق های دهاتی وار و گل درشت را مسخره می کنند و خیلی هم از خودشان مطمئن اند که شهری اند.” ما تیزبین ها ….ما روشن بین ها ! “از نوع ریشخند آدمهایی است که به گارسونی که شب های عینک دودی می زند می خندند.از نوع بذله گویی اسنوب ها است
22/09/2006 at 9:06 pm Permalink
خیلی خوب بود. بهتر بگم، لازم بود.
22/09/2006 at 10:17 pm Permalink
سولوژن عزیزم.
من برای میثم و گوشزد کامنت گذاشتم و مطلبم رو گفتم. خیلی هم به فکرم زد که یه چیزی بنویسم اما گفتم دیگه کشش ندم قضیه رو.
اولا مرسی که از متن من هم مثال زدی. اینکه تو بلوط رو میخونی همیشه خوشحالم میکنه.
دوما که چرا اینقدر سیاه نگاه شد به جریان؟
ببین کورش رو اعصاب همه رفت درست. کار دوم وبلاگ شرح درمورد فایل صوتی درست نبود قبول اما من فکر میکنم این فقط ایده داد به جلال که شروع کنه.
نه اون رو خودش رو قاطی بازی منصور و ضیابری کرد نه چیزی گفت. به شوخی یه چیزی درست کرد. کاری که هر روز همه به نحوی انجام میدن. من خودم خیلی از چیزهایی که دور و برم هست رو به طنز دوست دارم بیان کنم - نمونه اش ایرانی های مقیم اینجا- قصدم نه مسخره هست نه توهین. فقط با دید خودم میبنیم و اون بخشش رو میگیرم که لبخندی هم بیاره روی لب نه به قصد توهین که به قصد یادآوری به خودم و شاید دوسه تا خواننده.
من فکر میکنم جلال فقط یه ایده داد. اما خوب این ایده خوب بود. مردم خوششون اومد. من وقتی خودم نشستم و نوشتم به تنها چیزی که فکر نکردم - و واقعا هم فکر نکردم که این توهین هست به ضیابری یا هرکس دیگه یا وسیله هست برای تنبه ش. تا یه حدی هم فکر میکنم خود جلال هم به این فکر نکرده بود.
ببین. همسر من وبلاگ خون نیست . من یه وقتهایی براش مطالب رو میخونم. اون شب نشستم این لیستها رو میخوندم براش. کلی خندید. اون که نه ضیابری رو میشناسه نه میدونه کامنت اسپم چیه و حتی نمیدونه جریان اگه اصلی هم داشته از کجا شروع شده.
تو میگی چرا مردم از احمدی نژاد یا جمهوری اسلامی نمینویسن . خوب بابا. مردم خسته اند. چرا قبول نمیکنیم که ما احتیاج داریم از خودمون هم حرف بزنیم. چرا قبول نمیکنیم که ما از هرچی که دیگه رادیو و تلوزیون داره میگه بدمون میاد. بابا . ملت احتیاج دارن از خودشون بگن. همین.
اصلا من کلی از چیزهایی رو که کلی وقت بود میخواستم بهشون پز بدم روم نمیشد تو همین پستم گفتم. مثل اون شبی که رژ زدم با آینه بغل فراری. اما خوب گفتم خجالت بکش دختر. بنویسی که چی بشه.
باز هم میگم قصد من یکی نه مسخره بود نه توهین نه درس دادن به هیچ بچه ای. بهانه ای شد من از خود خودم حرف بزنم و بگم هی ملت من معدل دیپلمم بالای نوزده هست.
از این روحیه شاد وبلاگستان هم این دو روزه خوشم میومد که امروز ظاهرا پیشگویی صنم درست از آب در اومد.
ببخشید که خیلی حرف زدم.
22/09/2006 at 11:40 pm Permalink
پیش فرضاتون به شدت غلط و دچار مشکله، و نتیجه گیری بر اساس اون…؟
1- این متن ها (مطمئنم که حداقل در 90 درصد موارد و برای 90 درصد نویسندگان) اصلاً با هدف مخاطب قرار دادن کوروش نوشته نشده.
2- هیچکس با سن پایین کوروش مشکلی نداره. هیچکس از دست کوروش به خاطر تجربه های نداشته (ناشی از سن کمش) کلافه نیست. حتی هیچکس با لیست عناوینی که برای خودش ردیف کرده بود (درست یا غلط) مشکلی نداشته. شما و همه منتقدان خوب می دونین که چیزی که آزاردهنده است رفتار آویزونی (و به قول خود کوروش آقا دوربینی ای) هستش. حتی اون 10 درصدی هم که مخاطبشون ممکنه کوروش بوده باشه دارن این بخش از کوروش رو نقد می کنن و نه سن و سال یا تجربه های نداشته ناشی از اون.
3- حتی اگر فرض بگیریم مخاطب همه متن ها نقد کوروش بوده قرار نیست که هر طنزی اسم مسخره کردن پیدا کنه. در هر نقد طنزی راجع به مساله مورد انتقاد به شدت بزرگنمایی می شه، اما این به معنی هزل و مسخره کردن نیست. زبان طنز اتفاقاً لطیف ترین و ملایم ترین نوع نقده. حرکت شما دقیقاً مثل تعطیل کردن روزنامه ها برای چند کاریکاتور می مونه.
4- من موافق مظلوم نشون دادن کوروش نیستم (و البته منظورم هم این نیست که با یک جانی طرف هستیم). شما دارین اجحاف بزرگتری در حق پسری می کنید که درست یا غلط خودش رو غرق در عناوین بزرگ می بینه. اتفاقاً بهترین کمک و درس به کوروش اینه که بدونه این عناوین بزرگ در عین فریبنده بودن چه دردسرهای بزرگی در پی خواهند داشت و باید بتونه ظرفیت و جسارت روبرویی با همه اینها رو پیدا کنه. به پسری که دوست داره بزرگی کنه نگید بچه. سعی کنید شرط بزرگی رو بهش یاد بدین (شما که اینقدر نگران این پسر هستین، والا افرادی مثل ما که با اون جنایتی که مرتکب شدن تکلیفشون روشنه!)
5- لزوماً دغدغه همه افراد نباید نوشتن راجع به موضوعات سیاسی باشه. به خصوص در یک وبلاگ. بدترین چیز این نسخه پیچیدن هاست که به جای این کار راجع به این چیزی که من می گم حرف بزنید! ضمن اینکه من نمی دونم شما اگر ایران بودید و با اسم واقعی می نوشتید چقدر حاضر به این کار بودید و اگر هم بودید باز دلیل نمی شه که دیگران هم باشند.
23/09/2006 at 12:19 am Permalink
ممنون.
23/09/2006 at 12:51 am Permalink
عالی.
23/09/2006 at 1:16 am Permalink
کامنت من چرا ثبت نشده؟
23/09/2006 at 1:55 am Permalink
تکبیر
23/09/2006 at 2:01 am Permalink
دید شما واقعا تحسین برانگیزه. هی منتظر موندم ببینم کی می خواد به این کشمکش ها پایان بده. آخه سرکوب کردن و مسخره کردن یه آدم که رفتارش درست نیست چه اثری می تونه داشته باشه.
23/09/2006 at 2:18 am Permalink
نمی دونم چرا کامنتم ثبت نمی شه؟ اما دوباره می فرستم:
پیش فرضاتون به شدت غلط و دچار مشکله، و نتیجه گیری بر اساس اون…؟
1- این متن ها (مطمئنم که حداقل در 90 درصد موارد و برای 90 درصد نویسندگان) اصلاً با هدف مخاطب قرار دادن کوروش نوشته نشده.
2- هیچکس با سن پایین کوروش مشکلی نداره. هیچکس از دست کوروش به خاطر تجربه های نداشته (ناشی از سن کمش) کلافه نیست. حتی هیچکس با لیست عناوینی که برای خودش ردیف کرده بود (درست یا غلط) مشکلی نداشته. شما و همه منتقدان خوب می دونین که چیزی که آزاردهنده است رفتار آویزونی (و به قول خود کوروش آقا دوربینی ای) هستش. حتی اون 10 درصدی هم که مخاطبشون ممکنه کوروش بوده باشه دارن این بخش از کوروش رو نقد می کنن و نه سن و سال یا تجربه های نداشته ناشی از اون.
3- حتی اگر فرض بگیریم مخاطب همه متن ها نقد کوروش بوده قرار نیست که هر طنزی اسم مسخره کردن پیدا کنه. در هر نقد طنزی راجع به مساله مورد انتقاد به شدت بزرگنمایی می شه، اما این به معنی هزل و مسخره کردن نیست. زبان طنز اتفاقاً لطیف ترین و ملایم ترین نوع نقده. حرکت شما دقیقاً مثل تعطیل کردن روزنامه ها برای چند کاریکاتور می مونه.
4- من موافق مظلوم نشون دادن کوروش نیستم (و البته منظورم هم این نیست که با یک جانی طرف هستیم). شما دارین اجحاف بزرگتری در حق پسری می کنید که درست یا غلط خودش رو غرق در عناوین بزرگ می بینه. اتفاقاً بهترین کمک و درس به کوروش اینه که بدونه این عناوین بزرگ در عین فریبنده بودن چه دردسرهای بزرگی در پی خواهند داشت و باید بتونه ظرفیت و جسارت روبرویی با همه اینها رو پیدا کنه. به پسری که دوست داره بزرگی کنه نگید بچه. سعی کنید شرط بزرگی رو بهش یاد بدین (شما که اینقدر نگران این پسر هستین، والا افرادی مثل ما که با اون جنایتی که مرتکب شدن تکلیفشون روشنه!)
5- لزوماً دغدغه همه افراد نباید نوشتن راجع به موضوعات سیاسی باشه. به خصوص در یک وبلاگ. بدترین چیز این نسخه پیچیدن هاست که به جای این کار راجع به این چیزی که من می گم حرف بزنید! ضمن اینکه من نمی دونم شما اگر ایران بودید و با اسم واقعی می نوشتید چقدر حاضر به این کار بودید و اگر هم بودید باز دلیل نمی شه که دیگران هم باشند.
23/09/2006 at 2:35 am Permalink
Sologen عزیز
باور کن منم همین مشکل رو دارم موقع تاکسی سواری، از بس جمع می شم تو خودم که بعضی وقتا حالم از خودم به هم می خوره، واسه همین این جور وقتا لج می کنم و راحت می شینم و تا به حال هم اتفاقی نیفتاده.
در این که بعضی مردها مریضن و از قصد زنها رو «پامال» می کنن شک ندارم (که فکر کنم موارد مثال زده شده از همین دسته ان) اما در این که بعضی خانم ها هم توهم این قضیه رو دارن هم شک ندارم!
23/09/2006 at 2:49 am Permalink
فکر کنم ان جمله خورشت قیمه خوری در فلان رستوران منظورتان به نوشته نیما افشار نادری در وبلاگ من هست.شما همیشه تصور شخصی تان را اصل می دانید؟! از کجا به این نتیجه رسیدید که فلانی دوست پسر بنده است؟!آدم حتا اگر نیم درصد هم نسبت به چیزی شک کند، جا دارد با قطعیت حرف نزند. چه برسد به این!!!
—
مثالهایی که زدهام کم و بیش تغییر یافتهی اصل آن است. منظورم تنها نشاندادن شکل کلی و روح افتخارات فهرستشده بود. اگر هدفام نشاندادن دقیق رابطه بود (و میخواستم همه هم بدانند که منظورم چه کسای است) حتما لینک میدادم. پس لطفا این یک مورد را به خودتان نگیرید.
-سولوژن
23/09/2006 at 3:05 am Permalink
من اصلا نمی دانستم جریان از این قرار است… چندتا از اینها را خواندم و اتفاقا کلی هم خندیدم….
طفلکی خودمون….
23/09/2006 at 3:55 am Permalink
سلام. ممنون . خیلی لازم بود به گمانم.
23/09/2006 at 3:58 am Permalink
كاملاً موافقم.
23/09/2006 at 6:00 am Permalink
سولوژن عزیز. حرفهات در کل کاملاٌ درسته و در اون شکی نیست. ولی من فکر میکنم در این مورد خاص کمی بزرگنمایی شده. هدف از نوشتن افتخارات صرفاٌ نوشتن مطلبی طنزگونه است و بس. و نه طعنه زدن به کوروش یا هیچکس دیگر. اگر کسی مطلبی رو که من با لحن شوخی راجع به شخص خودم نوشتم میخونه و میخنده, داره به “من” و کارهای من میخنده نه به کوروش. و من شک ندارم خیلی از این خواننده های خندان شاید حتی کوروش رو نشناسند و اطلاعی هم ار طرز رفتار و منش اون نداشته باشند. پس لزوماٌ پشت این قهقهه ها و لبخندها چیزی پنهان نیست. من هم با هجو و هزل مخالفم. با توهین به قصد لودگی مخالفم. با کوبیدن دیگران مخالفم ولی شاید غیر از چند نوشته خاص در بقیه اثری از توهین و هجو ندیدم. نه آشنایی با کوروش دارم و نه هیچ ارتباطی - که البته با توجه به اینکه مدت خیلی کوتاهیه دارم مینویسم چیز عجیبی نیست-. بعضی از نوشته هاش رو خوندم و در بعضی از برخوردهایی که با سایر بلاگرها داشته خودشیفتگی بسیاری درش دیدم که البته باز هم به من ارتباطی نداشته و نداره. ولی فکر میکنم کسی که تا این حد طالب شهرته و گوش شنوایی هم برای هیچ انتقادی از خودش نداره, کودکی که ادعای بزرگی داره و خودش رو از همه بزرگان سر میدونه باید ظرفیت برخوردهای تند بعضیها رو هم داشته باشه. و در عین حال هر حرف و سخنی رو به خودش ربط نده و کامنتهای آتشین و توهین آمیز در وبلاگها نگذاره. حیفه که مسئله ای مثل این -که صرفاٌ میشد از دید شوخی و خنده بهش نگاه کرد- باعث دلخوری و سوتفاهم و جناح بندی در بلاگستان بشه.
23/09/2006 at 6:38 am Permalink
ممنون
باعث شد از نوشتن لیست افتخارات خودم منصرف بشم.
23/09/2006 at 6:46 am Permalink
ممنون که عادلانه و منطقی در این باب نوشتید . موفق باشید
23/09/2006 at 8:19 am Permalink
از آن جا که خيلی در جريان اتفاقات وبلاگستان هستم، خبر نداشتم از اين موج جديد. بعد از نوشته تو که چند تايی را خواندم، به نظرم خيلی هم ايرادی نداشتند؛ چون به نظرم ربطی به کوروش نداشتند و نوشتههايی مستقل میتوان حسابشان کرد. يک موج مسخرهبازی که ضرری هم برای کسی ندارد. در نظر من چندان شباهتی با دخترکی اذيت میشود، يا زنی که سنگسار میشود ندارد.
میتوان گفت که “خوب است که وقت بيشتری برای گير دادن به دشمنان صرف کنيد”؛ ولی نمیتوان به اين کار اين جماعت ايراد چندانی گرفت، مخصوصن که آن چند تايی که من خواندم، نامی از کوروش ضيابری نبرده بودند.
23/09/2006 at 9:59 am Permalink
سلام سولوژن
حقیقت آن است که نوشتههای شما را نمیخوانم زیاد!
نظرها بیشتر نظرم را جلب میکند مخصوصا نظر کسی همچون «فرناز» http://www.farnaaz.info جالب است کسی که ادعایی اینچنینی دارد؛ - شما همیشه تصور شخصی تان را اصل می دانید؟! - کمی فکر نمیکند که همین قضیه در مورد خودش نیز صادق است! تنها در همین چند جملهی نظرخواهی در همینجا! حالا هی بیاییم بهشت آروزها را به بیان واژههای زیبا بیاوریم…
نوشتهی به جا و بسیار مناسبی بود، ممنون.
23/09/2006 at 12:01 pm Permalink
سولوژن جان عرض کنم که فکر نمیکنی یه خورده زیاده روی کردی؟؟ آخه چه لزومی دارد به قول تو “این بچه کوبیده بشه” یا چیزی شبیه این…شراگیم تو کامنتدونی گوشزد حرف جالبی زد…کورش اینقدر ها هم بزرگ نیست که یک وبلاگستان بخواد راه بیفته در موردش مطلب بنویسه…من با شروع کننده حرکت کاری ندارم و به این هم کاری ندارم که چرا و به چه دلیلی اینکار رو شروع کرده،ولی برای من و خیلی های دیگه که این موضوع را پر و بال دادیم و در موردش نوشتیم فقط و فقط طنز بود و بس…من هم نوشتم 1000 بار میگوزم و پلک نمیزنم و 13 سال هم هستش که شرتم رو عوض نکردم…خب اینها به کورش ارتباطی پیدا میکنه که ما نمیبینیم؟؟؟ خودت هم میدونی که نداره…اون از چیز دیگه ای نوشته بود و ما از چیزی دیگه! در ضمن این رو هم عرض کنم که اگه همین اهالی وبلاگ شهر فردا،پس فردا کمر به قتلش بستند نمیشه بهشون خرده گرفت! یه جوری رفتار میکنه که دقیقآ حالت شیشه خورده روی مغز رو تداعی میکنه!(نه برای من البته،برای اونایی که دوستانش هستند و دوستش دارند!!)…موفق باشی…
23/09/2006 at 3:31 pm Permalink
ممنون از همهی کسانای که پاسخ دادند. چیزهایی یاد گرفتم.
سعی میکنم تا حدی به کامنتهای گذاشتهشده پاسخ دهم. پیش از آن شاید خوب باشد تا توضیحای را که در انتهای نوشته اضافه کردهام بخوانید. شاید روشنگر باشد.
به جیرجیرک: بله! با شما موافقام که در دنیای آنچنان با بنیان اخلاقیای نیستیم و انتظار رسیدن به آن شاید بیمعنا باشد.
اما اگر از بین هر پنج صدا، یک صدا دیگران را به همان مدینهی فاضله فراخواند شاید دنیا کمی قابل تحملتر شود. گاهای این صدا منام، گاهی شما، و گاهی دیگری.
به mekabiz: ممنون!
به پسر فهمیده: نمیدانم آیا تاثیر بلند مدتی خواهد گذاشت این سه چهار نوشته یا خیر. امیدوارم تاثیرش مثبت باشد و وبلاگستان به چیزی اشتباه خود را تنبیه نکند.
به لوا: بله! من هم دارم متقاعد میشوم که احتمالا خیلیها به معنای این کار فکر نمیکردند. همان بامزهبودن متن -به خودیی خود و بدون توجه به پیشزمینه- نکتهی اصلی بوده است.
اگر از تو (یا مثلا خورشید) مثال زدم، قصدم توهین نبود. ده تا وبلاگ با چنین پستای باز کردم و یک گزینهی بامزه را از هر کدام انتخاب کردم و شاید کمی تغییر دادم و غلو کردم (گرچه در مورد وبلاگات، تقریبا تغییری ندادم). و خب، چه چیزی بهتر از یک ماشین فراری؟! (;
اما مورد ج.ا. و الفنون. منظورم این بود که به طنز برایشان بنویسند. مثلا این الفنون کم مایهی طنز است؟ منظورم حرف جدی نبود الزاما. من هم میدانم که ملت از دست خیلی چیزها خسته شدهاند. من هم خسته شدهام. اما دلام هم نمیآید که خستگیام را سر یک نوبالغ خالی کنم.
هممم … خیلی نوشتهای و دلام نمیآید کمتر از یک وجب در پاسخات بنویسم. اما خب سه انگشت بیشتر نشد! (:
23/09/2006 at 3:32 pm Permalink
به مینا:
پیش از شروع بگویم که دلیل ثبتنشدن کامنتتان این بود که رفته بود در لیست اسپمها. بعدا به طور اتفاقی پیدایاش کردم. از این به بعد به احتمال زیاد مشکلای نخواهد بود.
اجازه دهید اینگونه توضیح دهم.
شخص A سازهی M را تعریف میکند. هر بار استفاده از آن سازه، به X و Y منجر میشود.
حال شخص B از سازهی M استفاده میکند. او میداند که استفاده از سازهی M به X منجر میشود، اما نمیداند که Y را نیز نتیجه میدهد.
سوال این است: آیا شخص B با کارش Y را نتیجه داده است؟ پاسخ روشن است: بله!
آیا این شخص میدانسته که این کار را کرده؟ خیر!
اگر در دستگاه اخلاقیی Qمان Y غیراخلاقی باشد، آیا شخص B گناهکار است؟ بستگی به جزییات دستگاه اخلاق دارد. در واقع همین مساله است که آیا خطای بدون نیت، گناه است یا خیر؟ در دستگاههای اخلاقیای که من میشناسم، گناه است اما با درجهی کمتر.
پس همانطور که میبینید من هیچ فرضای نکردهام جز شاید اینکه در Q، کار غیراخلاقیی ندانسته همچنان غیراخلاقی است.
پاسخ بقیهی موارد نیز بدینگونه است:
۱) این همان مورد شخص B است که به معنای Y استفاده از سازهی M واقف نبوده است.
۲) فکر کنم موضوع را درست منتقل نکردهام. مشکل این نیست که چون کورش کودک است، پس باید اذیتاش کرد. نه! فکر نکنم کسای اینگونه استدلال کرده باشد. موضوع این است که وقتی کورش را (به هر دلیلای، موجه یا غیرموجه) اذیت میکنیم، داریم یک کودک را اذیت میکنیم و رفتارمان مصداق کودکآزاری -دانسته یا ندانسته- است.
۳)
الف) تنها میپرسم که فرق طنز و هجو و هزل در چیست؟
ب) حرکت من معادل تعطیلکردن روزنامهها نیست. فرق من با تعطیلکنندگان این است که من در مقام منتقد هستم و نه در مقام قوهی قهریه. با این حساب هیچ منتقدی نمیتواند بگوید چیزی “بد” است چون ممکن است کسای فکر کند او مثل تعطیلکنندگان روزنامهها و … است. میدانم که قصدتان از این مثال این نبود که بگویید که مخالف آزادیی بیان هستید و نقد اجتماعی را نمیپذیرید.
۴) یکی دو پاراگراف راجع به همین موضوع نوشتهام. اعتقاد ندارم روش صحیح برخورد با او اینگونه است که اگر بود در این دو سال تغییر میکرد. همانطور که نوشتهام بهتر است شخصای برای مشخصکردن شیوهی مناسب برخورد با او (اگر کسای واقعا دلاش برای او میسوزد) پیشقدم شود که روانشناسای باشد که جلسهی خصوصی ی رواندرمانی با او داشته بوده باشد. کسای از میان اصحاب فهرست افتخارات اینگونه است؟
۵) به نظرم باز هم نوشتهام را دقیق نخواندهاید. من چنین چیزی نگفتهام. گفتهام اگر کسای میخواهد چیزی را مسخره کند بهتر است کسانی را مسخره کند که ارزش مسخرهشدن داشته باشند.
به پرستو: خواهش میکنم!
به هاله: (:
به میرزا: صلوات!
به ریرا: ممنون! البته فکر کنم کشمکش جدید این باشد که آیا من (و امثال من) حق داشتهایم وبلاگستان را نقد کنیم یا نه. به هر حال اشکال ندارد، چون من دوباره میشوم ضدخاطرهنویس (و همینها را میگویم، اما کسای نمیفهمد!).
به رانندهی ترن: (:
به حمیدرضا: چرا طفلکی خودمون؟
به ژرفا: خواهش میکنم!
به ۲۲: (:
23/09/2006 at 3:32 pm Permalink
به شانه بسر: فکر کنم موضوع همین است که خیلیها چنین برداشتای از این ماجرا نداشتند. حال یا اصلا نمیدانستهاند که ماجرا از چه قرار است و یا اینکه به نظرشان نیامده که تفسیر ارتباط-داشتن به ماجرای کورش خیلی جدی است و ارزش صرفنظر کردن از این شادی را دارد.
به هر حال من مخالف جناحبندی هستم. اگر من از یک چیزی در حال حاضر خوشام نمیآید و در وبلاگام مینویسماش، قصد جناحسازی ندارم. قصدم تنها بیان نظر خودم است. اگر کسای با استدلال من موافق است و حرفهایام در او تاثیر میگذارد، چه خوب! اگر هم نه، معمولا اشکالی پیش نمیآید.
به ala: هممم … میتوانی دو ماه بعد منتشرش کنی که شائبهی ارتباط به این موضوع را نداشته باشد. (;
به لرد: من با وجود چنین چیزهایی به خودیی خود مشکلی ندارم. اما اگر کسای ریشهی اینکار را بداند، آیا باز هم اخلاقی است که اینگونه بنویسد؟
ماجرای سنگسار البته شدیدتر از این است. دخترک آن اول به نظرم در همین نسبت است. اما الگوی هر سهی اینها کم و بیش یکی است.
به بهمن: بعضی وقتها اینطوری میشود و بعضیها از همان برخورد اول با افراد، شمشیرشان را از رو میبندند.
به حامین: من در توضیحات تکمیلی و پاسخ به کامنتها (مخصوصا کامنت مینا و لوا) سعی کردهام موضعام را شفافتر کنم. فکر کنم بهتر است به آنها مراجعه کنی.
البته آن بخش آخر نوشتهتان، یعنی “این رو هم عرض کنم که اگه همین اهالی وبلاگ شهر فردا،پس فردا کمر به قتلش بستند نمیشه بهشون خرده گرفت!” جای هر پاسخگویی را بر من میبندند. فکر کنم میتوانم به جای پاراگراف آخر نوشتهام این را بگذارم که خشونتاش هم بیشتر است. (;
23/09/2006 at 4:08 pm Permalink
وقت یک نفر نویسنده باشد فرم تازه چیزی است که نمیتواند از آن بگذرد. کرم است به خدا. از وقتی جلال قوت این فرم را کشف کرد. بقیه تحریک به استفاده از آن شدند.
در طبقهبندیهای طنز این قالب کار جزو نقیضه محسوب میشود. اخوان ثالث از نقیضه و نقیضهسازان گفته است. نقیضه در بیشتر واقع وارونهنمایی فرمی است و در محدود مواردی به شخصیت شاعر شعر اولیه کار دارد.
با توجه به تعریف نقضیه که استفاده از یک شکل ادبی و تغییر مضمون آن است به نظر نمیرسد در کارهای بعدی ارتباز زیادی با شخصیت یا هر چیز دیگر کوروش ضیابری دشاته باشد. در واقع تنها کار او ایده اولیه اجرای فرمی برای افراد بعد بوده است.
البته او هنوز در ادامه خودچسبناکی همانطور که در وبلاگاش نوشته هنوز سعی میکند ارتباط بین این فرم و خودش را حفظ کند. او به راحتی با یک فاصلهگذاری میتوانست هم نویسندگان را از عذاب وجدان کودکآزاری و دیگر چیزها برهاند و هم از این فرم لذت ببرد.
23/09/2006 at 4:32 pm Permalink
بهمن آقای عزیز! من هرچه از این نوجوان دیدم برخوردهایش بوده….با نام صنم دولتشاهی آی دی درست کرد و امد با من و عده ای دیگر چت کردن و حرف های زشت و رکیک زدن… در جواب ایمیل هایش که من اصولا لینک به وبلاگ ها ندارم، بنابراین لطفا انقدر ایمیل نزنید و اگر از مطلبی خوشم بیاد حتما در لینکدونی به آن لینک خواهم داد شروع به هوار و فحش کرد که آی من را تحویل نمی گیرد، نمی گذارید من به چشم بیام و غیره…دیگه بگذریم از اینور و اونور رفتن هایش و پشت سر دیگران بدگویی کردن هایش که لااقل از دهان شش نفر به گوش من رسیده. حالا برادر میشه بفرمایید من کدام تصور شخصی را اصل قلمداد کردم؟:)
23/09/2006 at 5:10 pm Permalink
من کاملا مخالف مسخره کردن یک بچه ام ، آن هم از طرف ما که جای خواهر برادرهای بزرگش هستیم . ولی ببینید این بچه یک چیزی بیشتر از جاه طلبه ، میخواد معروف شه در وبلاگستان و خودش رو قاطی آدمهای ده بیست سال بزرگتر از خودش کنه و اون هم به ضرب و زور … نامه به این و اون و کامنت این ور و اون ور و … . خوب نباید انتظار داشت که همه آدم ، روانشناس کودک و نوجوان باشند و این بچه را درک کنند و مراعاتش را بکنند . ببینید مثلا اگر کسی وسط اتوبان شروع کنه به پیاده روی ، اون هم در طول اتوبان ، این درسته که ماشینا باید مواظب باشن به اون آدم نزنن ، ولی اینم درست نیست که اگر ماشینی به اون زد ، همش رو بندازیم تقصیر ماشینه ! به نظر من با کارایی که این بچه کرده ، این عکس العملها توی وبلاگستان طبیعی بوده . این وظیفه ی سرپرست این بچه و کسانی که مسئولیتش رو دارن هست که به هر شکلی که میشه بهش رسیدگی کنن . نمیگم درمانش کنن ، چون در حدی نیستم که در مورد مشکلش نظر بدم . فقط میگم این وظیفه ی اونهاست که بهش برسن و بهترین طرز برخورد ، بهترین نصیحت ، بهترین …. رو براش انجام بدن . ولی اگه اونا هم خودشون باعث این رفتارای این پسر شده باشند ، واقعا باید برای این بچه تاسف خورد چون تنها کسانی که میتونن کمکش کنن ، همون کسانی هستن که باعث شدن این ویژگیها رو داشته باشه .
بیشتر این لیست افتخارات واقعا بامزه است و بار طنز زیاد ( و حتی گاهی قوی ای هم ! ) داره و واقعا به نظر من ارزشمندن بعضیاشون از نظر طنز . همه ی افرادی هم که افتخاراتشونو نوشتن ، منظورشون طعنه به اون
پسر نبوده . کلی ذوق و استعداد شکوفا شده . سرزنششون نکنین ، به خنده هم نیاز داریم . (نه خنده ای که از سر تمسخر باشه )مسخره کردن کار غلطیه ولی این لیست افتخارات الان دیگه جدا شده از مسخره کردن اون پسر .
23/09/2006 at 5:20 pm Permalink
تو خط پنجم ِ کامنتم ، نوشتم “همه آدم ، روان شناس ….” یه وقت سوتفاهم نشه ! میخواستم بگم : همه آدمها ، روانشناس …”
23/09/2006 at 10:13 pm Permalink
چی بگم والا! من که هر چی کامنتهای مینا و لوا رو خوندم چیزی دستگیرم نشد!!!!! اولین باره که ترجیح میدم یه بحث و موضوع رو بدون رسیدن به نتیجه فراموش کنم! فکر میکنم کش دادن این موضوع فقط باعث خرد شدن اعصاب من و شما و دیگرون میشه…فراموشی بعضی وقتها بهترین راهه…
24/09/2006 at 12:51 am Permalink
من هم معتقدم رفتار دوستان وبلاگ نویس درست و منطقی نیست. یادمان باشد (اگر در خواستن آزادی بیان دروغ نمی گوییم) آزادی بیان به معنی فرصت برای گفتن فقط حرفهای درست نیست بلکه حق بیان نظرات و عقاید است، حتی اگر اشتباه باشد.
در ضمن ما دموکراسی خواهان دیکتاتور مسلک توان تحمل سایرین را داشته باشیم.
24/09/2006 at 2:27 am Permalink
راستش دوست نداشتم دیگه این موضوع رو ادامه بدم، اما چون مستقیماً راجع به کامنت من نوشتید لازم دیدم (حداقل شرط ادب) که جواب بدم:
1- استدلال شما در مسئول بودن شخصی که با انجام رفتار Q باعث حاصل شدن نتیجه Y حتی به صورت شده، درسته. اما نتیجه گیری غلطه. چون از نظر من اینجا رفتار Q (نوشتن لیست های مورد بحث) منجر به نتیجه Y (مسخره کردن دسته جمعی کوروش) نشده. به شدت معتقدم که تا قبل از نوشتن پست هایی مثل پست شما، گوشزد و خود کوروش (که به نظر من هدفمند و جهت راه اندازی موج و سوار شدن بر اون بوده) هیچ کس (یا اگر مطلق نخوایم بگیم اکثریت) هیچ برداشتی بر علیه کوروش از این پست ها نداشته. بلکه این جنجال این چند روز بود که پست های کاملاً بی ربط رو هم به کوروش ربط داد.
2- از اساس با برداشت “اذیت کردن” در اینجا مشکل دارم. چه کودک و چه غیر کوردک. اما متن شما این موضوع رو القا می کرد که یک عده بزرگسال یک بچه رو به خاطر تجربه های کمترش تحقیر کردن. چون شما دقیقاً گفتین که “یادتان میآید همهی آن سالهای کودکی و خردسالی و نوجوانیتان را و همهی تحقیرهای بیمعنا و مجازیای را که تنها به خاطر دو سه سال کوچکتر بودن تحمل میکردید؟”. من مسلماً کودک آزاری رو تایید نمی کنم. اما اصلاً برداشتم از این لیست ها رفتار کودک آزارانه نبوده.
3- الف) واقعاً فرق طنز و هزل چیه که کوچکتری متنی که دستمایه طنز داشته باشه رو به هزل متهم می کنید؟ حتی اگر همه لیست ها هم با هدف انتقاد از کوروش بوده باشه کجا این پست ها هزل بوده؟ اینکه یه عده بیان از خاطرات شوخییه خودشون رو بنویسن حتی اگر فقط بخوان به یک شخص بفهمون چیزایی که بهش افتخار می کنه مایه افتخار نیست یا اغراق آمیزه بدون اینکه حتی در بیشتر اونها کوچکترین اشاره مستقیمی به اون شخص شده باشه و تمام موارد شوخی راجع به خود شخص باشه چرا باید هزل تلقی بشه؟
ب) اتفاقاً من به طرفداری از آزادی بیان و نقد دارم این حرفو می زنم. اما من نه تنها حق نقد رو برای شما قائل هستم بلکه (با فرض اینکه تمام نویسندگان لیست ها قصد نقد کوروش رو داشتن) برای اونها هم قائلم. نه اینکه (حتی اگر اون نوشته ها صرفاً نقد بوده باشه) یک نقد ملایم به زبان طنز رو با اعمالی مثل سنگسار مقایسه کنم.
4- با این بند خیلی مشکل دارم. قرار نیست که شما با تمام مسائلی که روبرو می شین برخورد روانشناسانه داشته باشین که توان و دانشش رو هم ندارین. باید بپذیریم که حتی هدف نقد رفتار کوروش بوده نه برای اصلاح “خود کوروش” که برای عدم تکرار رفتاری که یک اجتماع (وبلاگستان) رو آزار می ده بوده. اجازه بدیم “اصلاح کوروش” به پدر و مادرش و رونشناسان ذی ربط واگذار بشه. اما مسلماً فکر نمی کنید که اگر از کسی رفتار آزاردهنده ای سر زد باید به دلیل عدم اطلاعات روانشناسانه سکوت کرد. من کوروش رو اصلاً بیمار روانی نمی دونم. پس اون هم در مقابل رفتارش و مسئوله و اگر نقدی هم بر رفتارش انجام بشه مثل من و شما باید باهاش برخورد بشه.
5- بازهم برگشتید سر فرض خودتون. هیچ کس قصد مسخره کردن کوروش رو نداشته. حتی اگر همه فقط و فقط با هدف نقد کوروش نوشته باشند. اما چه کسی تعیین می کنه که راجع به کی (و یا چه رفتاری، چه موضوعی، چه سوژه ای) باید نوشت و راجع به کی نباید نوشت؟ می شه بگین از چه جایگاهی دارین می گین که باید راجه به کوروش نوشته نمی شد، بلکه راجع به الفنون نوشته می شد؟ و می شه بگین چرا دیگران باید “هزینه های” این تشخیص شما رو با نوشتن راجع به همچین موضوع حساسیت برانگیزی بپردازن؟ تنها خوبی وبلاگستان اینه که راجع به هر چیزی می شه حرف زد. می شه بگین شما چرا می خواین (حتی با برچسب پیش پا افتاده بودن سوژه) اونو محدود کنه؟ می شه بگین تکلیف آزادی بیان اینجا چی می شه اونوقت؟
زیاده گویی بود، ببخشید. به هر حال می دونم هدفتون دلسوزانه (یا حاداقل مثبت) بوده. همونطور که احتمالاً اونایی هم که مستقیماً مخاطبشون کوروش بوده و همینطور اونایی که فقط می خواستن یه پست طنز بنویسن و خودشون یا بقیه رو یکم بخندونن. اما فکر می کنم این برخوردهای شدید (مثلاً مقایسه موضوع به این سادگی با سنگسار و…) فقط باعث دلسردی یک عده و بیشتر کودک موندن و بزرگ نشدن اون پسر می شه. راستی خود شما فکر کردین اینجور حمایت از کوروش (و مقایسه اون با دختر مظلوم…) چقدر روانشناسانه اس؟
24/09/2006 at 2:28 am Permalink
زیاده گویی بود، ببخشید. به هر حال می دونم هدفتون دلسوزانه (یا حاداقل مثبت) بوده. همونطور که احتمالاً اونایی هم که مستقیماً مخاطبشون کوروش بوده و همینطور اونایی که فقط می خواستن یه پست طنز بنویسن و خودشون یا بقیه رو یکم بخندونن. اما فکر می کنم این برخوردهای شدید (مثلاً مقایسه موضوع به این سادگی با سنگسار و…) فقط باعث دلسردی یک عده و بیشتر کودک موندن و بزرگ نشدن اون پسر می شه. راستی خود شما فکر کردین اینجور حمایت از کوروش (و مقایسه اون با دختر مظلوم…) چقدر روانشناسانه اس؟
24/09/2006 at 2:32 am Permalink
آهان منظورم از دختر مظلوم دختربچه مظلوم بود که در اول پست شما داشت هو می شد و به الطبع خیلی کم سن و سال تر و ضعیف تر از کوروش تصویر شده بود. نه با دید جنسیتی!
24/09/2006 at 2:49 am Permalink
به مینا و بقیه:
ممنون از پاسخهایتان و همهی بحثای که کردید.
با اینکه هنوز میتوان سعی در شفافتر کردن استدلالها کرد و بخشهایی از آن را که خوب درک نشدهاند واضحتر گفت، اما گمان میبرم تا اینجایاش هم با کمی اغماض کافی بوده باشد. من موضعام را اندکی تغییر دادهام (یک چیزی در این حدود: خیلیها در این میان اصلا نمیدانستهاند دارند چه کار میکنند و قصد بدی نداشتند) که در همان بالا نوشتهام.
مایلام این بحث را ادامه دهم. اما نه به این شکل و در این بافت. بافت فعلی جنجال برانگیز است و جای بحث منطقی را تنگ کرده است (چون خواسته یا ناخواسته عدهای این وسط محکوم میشوند). به شکل مستقیم و غیرمستقیم، در این وبلاگ و در وبلاگهای دیگر (و در نتیجه پشت سرم)، به اندازهی کافی بد و بیراه شنیدم (و البته ستایش نیز). در آینده به بحث اخلاق و اخلاق کودکآزاری برخواهم گشت. سعی میکنم این موضوع را دقیقتر بررسی کنم.
24/09/2006 at 3:10 am Permalink
سولوژن جان. میدانی که تجربهای تقریبا شبیه کورش داشتهام. یعنی عدهی زیادی بدون اینکه بدونن اصل ماجرا چیست و فقط بهخاطر اینکه در هیاهویی شرکت کنند و لذت ببرند مورد طعن و نفرین قرار گرفتهام.
چه دوستان(سابق) زیادی که برای نوشتن مطلب توهینی با هم مسابقه گذاشتند و دوستیمان را به علت چیزی که اصلا نمیدانستند چیست بههم زدند. در این گونه مواقع تنها چیزی که فراموش میشود اصول انسانیست. تو خودت از معدود کسانی بودی که در اون موقع برخورد خوبی کردی و اثر خیلی خوبی در ذهن من گذاشتی.
من سعی میکنم هیچوقت پابرهنه وارد بحث دیگران نشوم( من خیلی دیر متوجه این جریان-ضد کوروشی- شدم و اولین بار در وبلاگ گوشزد خواندم قضیه را. خیلی بیملاحظه و سریع و به صورت شوخی کامنت گذاشتم و متاسفانه ناخواسته کوروش رو ناراحت کردم)
آدم باید همیشه فکر کند که با گوسفند فرق دارد.
منظورم اصلا موضوع بامزهی “افتخارات من”که بلاگرها مینویسند نیست.
از خوندن خیلیهاش(بخصوص آنهایی که اصلا قصد تحقیر کسی رو نداشتند و تازه به نوعی زندگی خودشون رو مورد نقد قرار داده بودند) لذت بردم.
این جریان اخیر درسی بود برای همهی ما.
برای کورش، برای منتقدینش، برای مسخرهکنندگانش، برای کسانی که در بحث شرکت نکردند.
و بهترین رهآوردش برای من شناختن دوستانی چون شما و گوشزد و پارسا و بقیهای بود که جز همراه شدن به سیل ویرانگر حرفی برای گفتن دارند.
واقعا ممنونم
24/09/2006 at 3:59 am Permalink
من فقط میخوام بگم ممنون که کامنتدونیات دیگه دهن آدم رو سرویس نمیکنه و ممنون که سولوژن وبلاگآباد هستی.
28/09/2006 at 7:25 am Permalink
با نظر شما درباره نادرستي تمسخر ديگران و … موافقم.
اما درباره گناه كسي كه نادانسته خطايي مي كند نه.
خوب و بد يك مفهوم اخلاقي است و ارزش اخلاقي نتيجه اساس نظام اخلاقي. به بيان ساده اگر مبناي نظام اخلاقي ما منفعت گرايي، آموزه هاي ديني، … باشد، ارزشهاي اخلاقيمان متفاوت خواهد بود. در هر حال مبناي قضاوت اخلاقي انگيزه فرد است و فقط خود او (وجدان) ميتواند قضاوت قطعي بكند.
گناه و ثواب يك مفهوم ديني است و گناه يا ثواب بودن يك كار يا ترك آن را قوانين ديني (شرع) مشخص مي كند.
جرم يك مفهوم قانوني است، يعني قراردادهاي اجتماعي آن را تعيين مي كنند.
بنابر اين اگر كسي با نيت خوب يا ناآگاهانه كار بدي را انجام دهد كه بر حقوق ديگران تاثير نامطلوبي بگذارد، يك جرم مرتكب شده، اما گناهكار نيست. يعني موظف به جبران خطا هست، اما مستوجب شماتت و سرزنش نيست. و اصلا با اين استدلال هيچكس مستوجب سرزنش انساني ديگر نميتواند باشد.
اميدوارم منظورم را روشن گفته باشم.
04/10/2006 at 2:49 am Permalink
خانم فرناز سیفی نوشته ی مزخرفشون را فرا موش می کنند. نگران این هستند که فلانی دوست پسرشونه یا نه.