Browsed by
Year: 2005

اخلاق کربنی

اخلاق کربنی

آیا تا به حال شده است با خودتان فکر کنید که آنزیم‌ها پروتئین هستند و گلوکز یک هیدروکربن است و الکل هم الکل است و همه‌ی این‌ها یک جورهایی ماده‌ی آلی محسوب می‌شوند؟ درود بر اخلاق آلی! درود بر اخلاق کربنی!
(باید بگیرم بخوابم. قبل‌اش باید غذا بخورم. بعدش باید مسواک کنم. قبلِ قبل‌اش هم باید بروم خانه. قبل‌ترش هم باید بروم شیر بگیرم (شیر هم پروتئین دارد، هم قند دارد و خب،‌ فقط الکل ندارد. عوض‌اش ویتامین دارد!). هنوز کلی کار دارم که نمی‌دانم از کجای‌اش شروع کنم.)

اخلاق الکلی

اخلاق الکلی

می‌گویند یکی از زمان‌های جالب این کنفرانس،‌ موقع ارایه‌ی پوسترها است. پوسترها را عصر و شب ارائه می‌کنند و آن زمان هم ملت به دلایل الکلی سرشان گرم می‌شود و گفتگوهای فوق‌العاده‌ای رخ می‌دهد (پدرسوخته این هم‌گرا نمی‌شه).

بنیادگرا بودن یا نبودن بنیادی‌ترین انتخاب هر شخص است

بنیادگرا بودن یا نبودن بنیادی‌ترین انتخاب هر شخص است

نمی‌دانم چرا،‌ اما گاهی دل‌ام هوس می‌کند بنیادگرا باشم!

آشنا در ونکوور؟!

آشنا در ونکوور؟!

احتمالا حدود ۵ام تا ۸ام دسامبر می‌روم ونکوور. کس‌ای هست که آدم خوبی باشد و برای روزهای بعد از ۸ام (مثلا تا چند روز) مهمان بخواهد؟! اگر هست لطفا خبرم دهید!‌ (:

نوستالژی‌ی سرماخوردگی

نوستالژی‌ی سرماخوردگی

سرماخوردگی وقتی کیف می‌دهد Ú©Ù‡ آدم برود زیر پتوی گرم،‌ کس‌ای بیاید Ùˆ هر نیم ساعت یک‌بار یا سوپ گرم دست‌ات بدهد یا آب لیموشیرین یا آب پرتقال (به نیت تاثیر مثبت ویتامین سی بر سرماخوردگی) Ùˆ بعد هم Ú©Ù„ÛŒ قربان صدقه‌ات برود Ùˆ نظرت را راجع به سوپ بپرسد (تا وعده‌ی دو ساعت بعدی بیش‌تر به مذاق‌ات بیاید) Ùˆ تو هم کتاب مورد علاقه‌ات را آرام آرام بخوانی Ùˆ صبح بشود شب Ùˆ شب هم بنشینی به یکی دو فیلم خوب دیدن (هنوز در همان جای گرم سابق هستی – جز مواقع ضروری نتیجه‌شده از آن همه مایعات Ú©Ù‡ البته مثلا این هم کلافه‌ات می‌کند Ùˆ می‌گویی با خودت Ú©Ù‡ خب،‌ مریضی است Ùˆ هزار دردسر) Ùˆ بعد نفهمی چطور شد Ú©Ù‡ خواب‌ات برد Ùˆ فردا صبح همین برنامه ادامه پیدا کند تا یکی دو روز!

کشور محبوب من

کشور محبوب من

فروش‌گاه Mac’sای Ú©Ù‡ خریدهای روزانه‌ام را از آن‌جا می‌کنم توسط هندی‌ها گردانده می‌شود. فکر کنم همه فامیل باشند (پدر، پسر، …!).
از آن‌جا Ú©Ù‡ تقریبا هر شب به سراغ‌شان می‌روم بعد از مدتی از نظرشان جالب توجه می‌شوم Ùˆ موقع حساب کردن شروع می‌کنند به خوش Ùˆ بش کردن Ùˆ حرف‌زدن. چندی پیش فروشنده‌ی پدر ازم پرسید کجایی هستم Ùˆ من هم گفتم. بعد با لهجه‌ی غریب‌اش گفت Ú©Ù‡ “ایران کشور خیلی بدی است” Ùˆ دو سه باری تکرارش کرد. چیزی نگفتم گرچه بعد به نظرم آمد Ú©Ù‡ کاش Ú©Ù…ÛŒ نظرش را در مورد پاکستان Ùˆ هند Ùˆ تهدیدهای هفتگی‌ی اتمی‌شان جویا می‌شدم. Ùˆ البته شوخی‌ای یادم آمد Ú©Ù‡ نادر هر وقت پول Ú©Ù… می‌آورده یک سر می‌رفته هندوستان Ùˆ مشکل‌اش را حل می‌کرده است – البته گویا هندی‌ها خیلی مودبانه گاهی به این موضوع اشاره می‌کنند.
دی‌شب سیک پسر پشت دخل نشسته بود. او Ú©Ù‡ برخلاف پدر اخمو نیست، جدیدا حسابی با عزت Ùˆ احترام با من برخورد می‌کند (مشتری‌ی دایم!). دی‌شب او هم همان سوال را ازم پرسید Ùˆ همان جواب را شنید. بعد در حالی Ú©Ù‡ در چهره‌اش نگرانی دیده می‌شد پرسید “آیا حکومت‌ا� را دوست داری؟” Ùˆ من هم جواب‌اش را دادم. بعد گفت پس چرا مردم‌تان به حکومت‌تان رای می‌دهند. خب، من نمی‌توانستم توضیح بدهم Ùˆ بگویم چرا. چون نمی‌دانم! Ú†Ù‡ کس‌ای می‌داند؟ من، البته، به او گفتم Ú©Ù‡ “من نمی‌دانم”. بعد پرسید “در ایران به دنیا نیامده‌ای؟” Ùˆ من هم‌چنان نمی‌دانستم Ú©Ù‡ چرا کشورمان این‌قدر محبوب است.

کنت دو سیلوا

کنت دو سیلوا

کنت در جهنم را باز کرد و قایمکی سرک کشید. هیچ‌کس نبود. در را کامل باز کرد و در همان حین دفترچه را بست. خودکار را برداشت و شروع کرد روی جلد را خط خطی کردن. بعد فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد و به نتیجه رسید. دفتر را باز کرد و چیزی در یکی از کاغذهای وسطی‌اش نوشت. فورا دفتر را بست گویی چیزی میان‌اش پنهان شده باشد. در را باز کرد و از اتاق بیرون رفت.
به جنگل مقابل نگریست. سال‌ها بود که در این‌جا زندگی می‌کرد: تنها. سرش را برگرداند تا به گلدان کنار در بنگرد. جنگل ناپدید شد. وقعی ننهاد. سرش را بلند کرد. جنگل به سر جای‌اش بازگشت. دو قدم جلو رفت و روی پله‌های جلوی ویلای‌اش نشست. چشم‌های‌اش را مالید و خمیازه کشید. هیچ‌کس خمیازه‌اش نگرفت. در عوض شیر آشپزخانه غرید. بلند شد و در را باز کرد و یواشکی سرکی کشید. هیچ‌کس نبود. در را کامل باز کرد و به درون خانه خزید.

{Holistic, Historical} Viewpoint

{Holistic, Historical} Viewpoint

در یک نگاه کل‌گرایانه به زندگی، اکثر بدبختی‌ها با یک “گور باباش” حل می‌شوند.
و با یک نگاه تاریخی به زندگی (حداقل تا جایی که تا به حال تجربه شده است) بسیاری از دردها به یک ماساژ محکم تبدیل می‌شوند و یا یک غذای تند یا چیزی در همان حدود.
البته نباید انکار کرد که همان نگاه تاریخی بنیان دردهای جدیدی است: نوستالژی!

آیه‌های زمینی

آیه‌های زمینی

خیلی دیرتر از آن است Ú©Ù‡ بخواهم چیزی بنویسم. وقت وبلاگ‌نویسی نیست. اما نتوانستم تحمل کنم Ùˆ نگویم Ú©Ù‡ این نوا Ú†Ù‡ زیبا است. مرا یاد چیزی می‌اندازد. نمی‌دانم Ú†Ù‡. شاید یاد هیچ‌چیز. شاید هم خیلی چیزها. اما می‌دانم با حس این روزهای‌ام سازگار است. دوست دارم اگر کس‌ای از ایران پرسید این نوا خود به خود در فضا طنین بیافکند Ùˆ بعد من بگویم “ایران یک چنین چیزی است!”. خب، متاسفانه ایران این نیست – اما گاهی دل‌ات می‌خواهد چیزها را جور دیگری نمایش دهی.
وبلاگ آیه‌های زمینی را تا به حال نخوانده‌ام اما قالب‌اش را دوست دارم، موسیقی‌اش را دوست دارم و فرم نوشتارش را نیز.
پ.ن: کس‌ای می‌داند آن نوا چیست؟!

کارها به راه‌اند

کارها به راه‌اند

همیشه یک ماه اول‌اش آسان است و همیشه یک هفته‌ی اول است که به ول‌گشتن می‌گذرد.
بعد از یک ماه stack (شاید هم queue) شروع به تشکیل‌شدن می‌کند!

TeXing

TeXing

فاجعه از وقتی شروع شد که Donald Knuth در سالی تصمیم‌گرفت که TeX را بیافریند که کارت پانج به‌ترین واسط کاربر محسوب می‌شد.