پیچیدگی Ùˆ ØªÙØ³ÛŒØ±
…Ùˆ شاید هم مشکل از این است Ú©Ù‡ ما شروع می‌کنیم به ØªÙØ³ÛŒØ± جهان – وگرنه آن بیچاره نه پیچیده است Ùˆ نه ساده.
…Ùˆ شاید هم مشکل از این است Ú©Ù‡ ما شروع می‌کنیم به ØªÙØ³ÛŒØ± جهان – وگرنه آن بیچاره نه پیچیده است Ùˆ نه ساده.
گاهی خیلی غیرمنتظره ØØ³â€ŒÙ‡Ø§ÛŒÛŒ به سراغ‌ات می‌آیند Ùˆ ولوله‌ای درون‌ات راه می‌اندازند Ú©Ù‡ بیا Ùˆ ببین Ùˆ بعد ناگهان در یک Ù„ØØ¸Ù‡ متوجه می‌شوی Ú©Ù‡ دیگر هیچ اثری از آن‌ها در تو باقی نمانده است. در Ø´Ú¯ÙØª می‌مانی Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ شده بود Ùˆ Ú†Ù‡ شده است: به نتیجه‌ای نمی‌رسی.
به گمان‌ام یکی از چیزهایی Ú©Ù‡ آدم را آدم می‌کند Ùˆ نه Ùقط یک ØÛŒÙˆØ§Ù† هوش‌مندتر وجود این‌گونه Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª باشد.
دی‌روز به این Ùکر می‌کردم Ú©Ù‡ ایجاد الگوهای ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ÛŒ از دیدگاه‌ای شبیه به بهینه‌سازی‌ی یک سری از معیارها چون Ø±Ø§ØØªÛŒâ€ŒÛŒ اعضای جامعه Ùˆ از این قبیل است. نکته‌ی جالب این‌که این الگوها الزاما منجر به بهینه‌ی مطلق نمی‌شوند،‌ بلکه بهینه‌های Ù…ØÙ„ی‌ای هستند Ú©Ù‡ ÙØ±Ø§Ø± از آن‌ها چندان ساده نیست. البته در چارچوب ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ØŒ نیازی نیز به تغییر آن‌چنان مشاهده نمی‌شود Ùˆ شرایط ÙØ¹Ù„ÛŒ “خوب” در نظر Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ می‌شود. علت شاید با این مقایسه با تعری٠بهینه‌ی Ù…ØÙ„ÛŒ مشخص شود: نقطه‌ای بهینه (Ù…ØÙ„ÛŒ) است Ú©Ù‡ در مقایسه با دنیای (Ú©ÙˆÚ†Ú©) اطراÙ‌اش به‌تر باشد.
یادم نیست Ú©Ù‡ چطور شد به این Ùکرها Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù… ولی یادم می‌آید Ú©Ù‡ مثالی Ú©Ù‡ آن وسط‌های Ùکر کردن به ذهن‌ام رسید چنین چیزی بود: به نظر می‌رسد لباس گشاد Ùˆ سÙیدی Ú©Ù‡ عرب‌ها می‌پوشند انتخاب خیلی خوبی برای ØÙاظت از گرما باشد اما مثلا مردم نقاط دیگر دنیا برای خلاص شدن از گرما خیلی وقت‌ها تنها لباس‌های‌شان را Ú©Ù… می‌کنند در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ چنین کاری ØØªÛŒ به بدتر شدن شرایط -Ùˆ مثلا Ø¢ÙØªØ§Ø¨â€ŒØ³ÙˆØ®ØªÚ¯ÛŒ- نیز می‌انجامد. ولی در هر صورت آن‌ها شیوه‌ی لباس پوشیدن‌شان را تغییر نمی‌دهند چون در مجاورت با دیگر الگوهای ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ÛŒâ€ŒØ´Ø§Ù† Ùˆ آن‌چه در آن وضعیت برای‌شان تغییر Ú©ÙˆÚ†Ú© Ùˆ قابل قبول است، پوشیدن چنان لباس‌ای مقبول نیست – ØØªÛŒ اگر هد٠بهینه‌سازی را نیز به‌تر برآورد کند.
گمان‌ام مشابه با چنین چیزی در دانش نیز Ù…Ø·Ø±Ø Ø¨Ø§Ø´Ø¯. خیلی Ú¯Ù†Ú¯ Ú¯ÙØªÙ… اما یک‌جورهایی می‌خواهم اشاره کنم به کواین Ùˆ ØªÙØ³ÛŒØ± من از ØªÙØ³ÛŒØ± او از دانش Ùˆ ارتباط آن‌ها با هم (Ùˆ برای من تقریبا بدیهی است Ú©Ù‡ دانش همان معنای کلمات است Ùˆ ارتباط بین آن‌ها. یک ÙØ±Ù…الیست؟! بله!).
شما کدام را انتخاب می‌کنید: یک کامپیوتر با مانیتور Û±Û· اینچ Ùˆ با وزن سه کیلو Ùˆ صد گرم یا یک کامپیوتر Û±Ûµ.Û² اینچ با وزن دو کیلو Ùˆ پانصد؟ در ضمن هارد اولی Û±Û°Û° گیگ است Ùˆ دومی Û¸Û° گیگ، سرعت پردازش‌گر آن Û±.Û¶Û¸ (با جای Û±.Ûµ) Ùˆ کارت گراÙیک آن Û±Û²Û¸ مگابایت (با جای Û¶Û´ مگابایت) است. زمان کار باتری‌ی هر دو تقریبا یکی است (نسخه‌ی Û±Û· اینج شاید Ú©Ù…ÛŒ بیش‌تر کار کند) Ùˆ در ضمن نسخه‌ی Û±Û· اینج می‌تواند روی DVD هم بنویسد Ú©Ù‡ آن دیگری نمی‌تواند. هر دو کامپیوتر خوش‌گل هستند ولی Û±Û· اینچ در Ú©ÛŒÙ ÙØ¹Ù„ی‌ام جا نمی‌شود Ùˆ باید کوله‌ی جدیدی بخرم. اگر نظرتان را زود به‌ام بگویید خیلی خوب است!!!
PowerBook G4
شاید بگویید ندید بدید است Ø·Ø±ÙØŒ اما من هیچ Ùکر نمی‌کردم در خواب‌گاه‌ای Ú©Ù‡ زندگی می‌کنم چنین آگهی‌ای ببینم: “Ùلان تاریخ،‌ ساعت Û¸ شب، در اتاق تجمعات، صکص toy پارتی” داریم Ùˆ آن کتارش هم ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ø¯Ø§Ø¯Ù‡ باشند Ú©Ù‡ زنجیر Ùˆ دست‌بند Ùˆ Ùلان Ùˆ بیسار هم در ماجرا دخیل است. عجب! البته این ماجرا Ùقط برای دختران برقرار است.
باور کنید به دست آوردن Hessian یک شبکه‌ی عصبی‌ی FFNN ØØªÛŒ با یک لایه‌ی مخÙÛŒ هم از نظر عملی قابل انجام نیست. من همین‌طور دارم کاغذ سیاه می‌کنم Ùˆ ساده‌سازی می‌کنم ولی هنوز Ú©Ù‡ هنوز است تمام نشده است. ØØ§Ù„ ÙØ±Ø¶ کنیم شد Ùˆ روابطش به دست آمد. از نظر Ù…ØØ§Ø³Ø¨Ø§ØªÛŒ هم کار بی‌هوده‌ای است. بعد من می‌آیم به ØµØ§ØØ¨â€ŒØ§Ø´ نامه می‌زنم Ùˆ می‌گویم “ببخشایید مرا! Ú©Ù…ÛŒ یک‌جوری نیست این ماجرا؟” Ùˆ بعد او هم می‌گوید Ú©Ù‡ دقیقا منظورش همین بوده Ú©Ù‡ آدم‌ها بÙهمند ماجرا یک جوری است. هممم … البته جدا از این موضوع، این استاد -تا به ØØ§Ù„ Ú©Ù‡ من دیده‌ام- خیلی Ú¯Ù„ است Ùˆ البته خیلی خدا!
در یک Ù‡ÙØªÙ‡â€ŒÛŒ اخیر گاهی به مساله‌ای Ùکر می‌کنم Ú©Ù‡ شاید آن را بتوان “مساله‌ی ترجمه” نامید. البته خود من تا همین امروز آن را بدین گونه نمی‌نگریستم. خلاصه‌ی ماجرا یک چنین چیزی است: ØªÙØ§ÙˆØªâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ بین ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯â€ŒÙ‡Ø§ گاهی خیلی اساسی است به طوری Ú©Ù‡ باعث ØªÙØ§ÙˆØª درک معنای‌ی به ظاهر یک‌سان Ùˆ Ø±ÙØªØ§Ø±Ù‡Ø§ÛŒ معادل می‌شود.
خیلی ساده بگویم:‌ آداب معاشرت Ùˆ سلام Ùˆ اØÙˆØ§Ù„‌پرسی‌ی این کانادایی‌ها (ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ چیزی Ú©Ù‡ من تا به ØØ§Ù„ دیده‌ام)‌ قابل مقایسه با ایرانی‌ها نیست (البته این را در Ù…ØÛŒØ·â€ŒÙ‡Ø§ÛŒÛŒ می‌گویم Ú©Ù‡ رابطه‌ی مشتری/ÙØ±ÙˆØ´Ù†Ø¯Ù‡ وجود نداشته باشد). صا٠صا٠می‌آیند در اتاق Ùˆ چیزی نمی‌گویند یا اگر هم چیزی بگویند،‌ یک hey است! (Ú©ÙˆÙØª!) خب، لابد اگر به یک Ù†ÙØ± hey بگویند Ø±ÙØªØ§Ø± مودبانه‌ای نشان داده‌اند. ØØ§Ù„ ÙØ±Ø¶ کنید من بخواهم یک دیالوگ این‌ها را به ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ترجمه کنم. اگر این دیالوگ با یک hey شروع Ùˆ تمام شود،‌ آن وقت خواننده‌ی ÙØ§Ø±Ø³ÛŒâ€ŒØ²Ø¨Ø§Ù† من Ùکر می‌کند این بابا چقدر بی‌ادب است در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ (Ø§ØØªÙ…الا) این‌گونه نیست. مطمئنا چنین چیزی در بسیاری موارد دیگر نیز وجود دارد. خب،‌ ØØ§Ù„ا واقعا Ú†Ù‡ انتظاری می‌توان از ترجمه داشت اگر بخواهد hey را Ùقط به “Ù‡ÛŒ” ترجمه کند؟ اگر مترجم بخواهد Ø³Ø·Ø Ù…Ø¹Ø§Ø¯Ù„ ادب را رعایت کند Ùˆ مثلا بگوید “به! به! سلام! عجب سعادتی Ùˆ …” باز من Ú†Ù‡ باید درباره‌ی آن ترجمه بگویم؟
می‌دانید: گاهی از کنار ماشین‌ای رد می‌شوی، یا از کنار ÙØ±ÙˆØ´â€ŒÚ¯Ø§Ù‡â€ŒØ§ÛŒ یا ØØªÛŒ هیچ‌کدام (همین‌طوری)،‌ صدای‌ای شروع می‌کند در گوش‌اش زمزمه کردن (دینگ، دینگ،‌ بام بارا بام، …) Ùˆ تو نمی‌دانی این کدام موسیقی‌ی شنیده (یا ناشنیده) است Ùˆ می‌خواهی پیدای‌اش Ú©Ù†ÛŒ Ùˆ صدای‌اش را بلند Ú©Ù†ÛŒ (دیگر زمزمه نباشد) Ùˆ بلند Ùˆ بلندتر بشنوی‌ (وجودت را در بر بگیرد،‌تن‌ات را بلرزاند)‌ Ùˆ از اول گوش‌اش دهی Ùˆ دوباره از اول تا ØØ§Ù„‌ات ازش به هم بخورد یا Ú©Ù‡ خواب‌ات ببرد.
بعد می‌بینی Ú©Ù‡ نمی‌شود،‌ نه آرشیو موسیقی‌ات را به هم‌راه داری‌،‌ نه چیزی برای پخش موسیقی داری Ùˆ نه هیچ چیزی از این دست. باور کردنی نیست ولی من ØØ¯ÙˆØ¯ یک ماه است Ú©Ù‡ موسیقی را تنها از ماشین‌های عبوری Ùˆ ÙØ±ÙˆØ´â€ŒÚ¯Ø§Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ لباس شنیده‌ام. گاهی سکوت شب‌ها خیلی آزاردهنده می‌شود. دوست داری بروی یک چیزی بشنوی یا Ú©Ù…ÛŒ ØªØØ±Ú© ببینی. خب،‌ اما نمی‌شود!
(الان مثلا دل‌ام هوس موسیقی‌ی متن deadman کرده است!)
(هممم … ولی زیادم بد نیست. عوض‌اش آدم گاهی صدای سرش را می‌شنود.)
یک نکته برای من عجیب Ùˆ غریب است Ùˆ آن هم این‌که این دخترهای کانادایی چرا علاقه دارند در سرمای زیر ØµÙØ± مینی‌زوپ بپوشند؟ من خودم را دولا چارلا پوشانده‌ام، اما این‌ها اصلا خیال‌شان نیست. گرچه گاهی به صØÙ†Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ مضØÚ©ÛŒ هم برخورد می‌کنیم: طر٠کاپشن پوشیده است Ùˆ دست‌های‌اش را توی خودش جمع کرده تا بیش‌تر یخ نکند ولی هم‌چنان مینی‌ژوپ‌اش ÙØ±Ø§Ù…وش نشده است. البته همه این‌طوری نیستند. بعضی‌ها هم مینی‌ژوپ می‌پوشند Ùˆ هم تاپ!
البرز می‌گوید این‌ها نشانه‌ی کانادایی‌ی اصیل بودن است – یک جور نشانه‌ی قومی،‌ نمادی از این‌که این‌ها بیش از یک نسل قدمت دارند یا چیزی در این ØØ¯ÙˆØ¯. بگذریم …
همین یکی دو ساعت پیش یک گروه از Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ آمده بودند این‌جا. یک مقداری درباره‌ی یک کتاب‌خانه‌شان به اسم MapReduce ØµØØ¨Øª کردند Ùˆ بعد Ø±ÙØªÙ†Ø¯. این وسط یک بسته کاغذ چسبنده‌ی با آرم Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ گیرم آمد (Ú©Ù‡ به دردم می‌خورد) Ùˆ یک ÙØ±ÛŒØ²Ø¨ÛŒâ€ŒÛŒ Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ÛŒ! آها!‌ راستی یک ساندویچ هم مهمان‌شان بودیم.
من همیشه طرÙ‌دار Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ بوده‌ام اما نمی‌دانم چرا از پروژه‌های‌شان -Ú©Ù‡ هد٠این تور هم تا ØØ¯ÛŒ جذب مهندس Ùˆ … بوده است- خیلی خوش‌ام نمی‌آید. Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ البته خیلی خوب است چون قرار است بعد از ظهر باز هم جلسه بگذارد Ùˆ چیزهای جدیدتری به ما بدهند. من Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ را دوست دارم، شما چطور؟!
(گوگلی‌ها می‌گویند Ú†Ù‡ ÙØ§ÛŒØ¯Ù‡ دارد Ú©Ù‡ سیستم شما از Ùلان سیستم پیچیده‌ی هوش‌مند Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ کند Ùˆ بازده‌اش مثلا Ùلان درصد به‌تر از ساده‌ترین راه‌ØÙ„ ممکن باشد وقتی می‌توان از آن الگوریتم سریع Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ کرد Ùˆ بازده پایین‌تری داشت ولی مامان‌تان هم بتواند نتیجه‌ی کارتان را (در Ú¯ÙˆÚ¯Ù„) ببیند. تا ØØ¯ÛŒ درست می‌گویند ولی هیجان کار را پایین می‌آورند از نظر من Ùˆ برای من.)
Ù¾.Ù†:‌ جلسه‌ی بعد از ظهرشان را هم Ø±ÙØªÙ…. خوب بود نسبتا. خوبی‌اش این بود Ú©Ù‡ دیگر نیازی نیست شام بخورم (البته الان یکمی گرسنه‌ام شده است). جدا از این یک پیرهن Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ هم گیرم آمد. گرچه شاید Ú©Ù…ÛŒ Ú©ÙˆÚ†Ú© باشد. سایز بزرگ‌اش برای‌ام خیلی بزرگ بود (می‌شدم از آن‌هایی Ú©Ù‡ لباس‌شان از سر Ùˆ کول‌شان آویزان است) Ùˆ سایز متوسطش هم Ùکر کنم (البته هنوز نپوشیده‌ام) کیپ کیپ باشد. به هر ØØ§Ù„ کاربرد کلکسیونی دارد! (: آها! جدا از این خوبی‌ها Ú©Ù„ÛŒ هم تعری٠کردند از کارهایی Ú©Ù‡ می‌کنند Ùˆ … ! خوب بود. مثلا نمی‌دانستم می‌شود خیلی Ø±Ø§ØØª یک نقشه گذاشت در ØµÙØÙ‡â€ŒÙ…Ø§Ù†. Ùˆ یا مثلا دیدن عکس سیستم‌های‌شان برای‌ام جالب بود. نکته‌ی جالب این است Ú©Ù‡ آن‌ها تقریبا هیچ اطلاعات دقیقی رو نمی‌کنند. مثلا تعداد کامپیوترهای‌شان را نمی‌گویند، ØÙ‚وق را نیز به همین صورت Ùˆ چیزهایی از این قبیل. خلاصه این‌که برنامه‌ای گذاشته بودند برای تبلیغ Ùˆ جذب کارمند.
Ù¾.Ù†.Û²: چند ماهی است ویزیتور تقریبا دایمی از Ú¯ÙˆÚ¯Ù„ دارم. نمی‌دانم کیست. گرچه ØØ¯Ø³ می‌زنم Ú©Ù‡ باشد. اعترا٠کند به‌تر است! (:
مشکل خاص‌ای نیست جز این‌که این کامپیوتری‌ها اندکی زیادی adhoc هستند مخصوصا وقتی که کار مهندسی می‌خواهند بکند. یک کامپیوتری‌ی خوب، یک کامپیوتری‌ای است که نخواهد روبات بسازد.
(مخصوصا وقتی در مورد کنترل نظر می‌دهند Ú©Ù‡ دیگر خون، خون‌ام را می‌خورد! بی‌خیال بابا … ØØªÛŒ نمی‌دانم پایداری یعنی Ú†Ù‡ بعد می‌آید در مورد پایداری ØØ±Ù می‌زند!!!)
نمی‌دانم Ú†Ù‡ بنویسم. مساله‌ی Ú¯ÙØªÚ¯ÙˆÙ†Ø§Ù¾Ø°ÛŒØ±ÛŒ است به گمان‌ام. Ùˆ ØØ³Ø§Ø³.
نه! Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª نیستم. علاقه‌ی زیادی به او نداشتم. خیلی اذیت‌مان کرده بود. جدا از این Ùکر کنم خودش هم Ø±Ø§ØØª شد. البته هیچ‌کس در مقام تصمیم‌گیری برای دیگری -آن هم برای این مساله- نیست، اما زندگی‌اش واقعا تعریÙÛŒ نداشت. اما خب، به هر ØØ§Ù„ مرگ است دیگر …
داشتم Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØªÙ…. همیشه سعی می‌کردم از او دوری بجویم. Ù…ØØ¨ÙˆØ¨ ما نبود. Ù…ØØ¨ÙˆØ¨ کم‌تر کس‌ای بود. ولی نمی‌توان منکر این شد Ú©Ù‡ همیشه در زندگی‌ی من وجود داشته است. Ùˆ خیلی قبل‌تر از آن. در واقع عمر او تقریبا معادل عمر خاطرات من Ùˆ خاطرات نسل پیش Ùˆ خاطرات نسل پیش‌ترم بوده است. ØØ§Ù„ ØØªÛŒ اگر Ù…ØÙˆØ± شرارت هم بوده باشد، نمی‌توان نادیده‌اش Ú¯Ø±ÙØª.
امروز ØµØ¨Ø Ù†Ø§Ú¯Ù‡Ø§Ù† اسم خانواده‌ی تیبو (رمانی از روژه دوگار) به چشم‌ام خورد. Ùکر کردم اگر من بخواهم داستان‌ای شبیه به آن بنویسم (شبیه به آن‌چه من از چنین نام٠کتاب‌ای برداشت می‌کنم وگرنه Ú©Ù‡ من آن کتاب را نخوانده‌ام) شاید از او شروع کنم. سعی کنم زندگی‌ی او را -آن‌گونه Ú©Ù‡ تصورش می‌کنم- به تصویر بکشم Ùˆ بعد آرام آرام بروم به سراغ شاخه شاخه‌ی اقوام Ùˆ ÙØ§Ù…یل‌مان. شما Ú©Ù‡ نمی‌دانید Ú†Ù‡ ترکیب جالبی است: قول می‌دهم خوراک چندین کتاب را ÙØ±Ø§Ù‡Ù… کند! به گمان‌ام همین ØØ¯ÙˆØ¯Ù‡Ø§ بود Ú©Ù‡ او مرد. البته این را ده دوازده ساعت بعد Ùهمیدم. اما خب، شاید خودش مرا ØªØØ±ÛŒÚ© کرده بود Ú©Ù‡ از او بنویسم.
خب، ØØ§Ù„ا Ú†Ù‡ بنویسم؟!
بعضی وقت‌ها تکنولوâ€Ú˜ÛŒ Ú†Ù‡ کارها Ú©Ù‡ نمی‌کند: این کامپیوتر جلوی من همه‌اش مانیتور است!!!
[Ú¯ÙØªÚ¯ÙˆÛŒ یک]
-می‌خوام یک مقاله‌ی رادنی بروکسی بنویسم. از اونایی Ú©Ù‡ اول‌ش همه باهاش مخال٠باشن Ùˆ بعد من بیام بگم “اه! آره! ØØ±Ù٠شما هم Ú©Ù‡ به سیستم من می‌خوره”.
[Ú¯ÙØªÚ¯ÙˆÛŒ دو]
+منظورم چیزی شبیه به ØØ±Ùای بروکسÙ!
-اوه! آره! رادنی بروکس یعنی اغراق!
[کسان‌ای Ú©Ù‡ می‌دانند رادنی بروکس کیست Ùˆ Ú†Ù‡ Ú¯ÙØªÙ‡ است Ú©Ù‡ خب،‌ می‌دانند. بقیه هم خب، یک â€Ù¾Ø³Øª را از دست داده‌اند اما آرشیو را Ú©Ù‡ ازشان Ù†Ú¯Ø±ÙØªÙ‡â€ŒØ§Ù….]
Ùˆ کنت نگاه معناداری به آنت انداخت Ùˆ در همان Ù„ØØ¸Ù‡ تمام بدن او سرخ شد! [درست مطابق آن‌چه از یک زن٠اشراÙÛŒ انتظار می‌رود] (قسمتی از ژوز٠بالسامو اثر الکساندر دوما)
همیشه از خودم می‌پرسیدم آدم‌ها چطوری این‌طوری ناگهان سرخ می‌شوند. آیا دوما Ùˆ دیگران چرت می‌گویند یا نه؟ خب، الان مساله برای‌ام Ø´ÙØ§Ù‌تر شد. ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ می‌دانم ابزارهای لازم برای چنین کاری در مجموعه‌ی تعلیم روزانه‌ی من نبوده است.